بازخوانی نقادانه و واکاوی روایات عاشورایی کتاب الهدایة الکبری خصیبی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه قرآن و حدیث و طلبه سطح عالی حوزه علمیه قم

2 استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه حضرت معصومه (س) قم

چکیده

مقتل الحسین موجود در کتاب الهدایة الکبری از مقاتل قدیمی شیعی است که در قرن چهارم نوشته شده است. بخشی از احادیث این کتاب، از روایاتی است که دستاویز کتب غالیانه‌ای شد که از قرن دهم به بعد رواج یافت و بر افکار شیعه در سده‌های بعد تأثیر گذاشت. خصیبی پنج روایت مفصل نقل کرده که ــ اگرچه در قالب یک مقتل جامع نمی‌گنجد ــ بیشتر بیانگر تصرف بی‌قید و شرط امام در نظام هستی و نیز علم غیب نامحدود و مطلق ایشان است. روایات او در مورد امام حسین (ع) و روز عاشورا ضمن اینکه دارای اضطراب متنی است، در برخی موارد با وقایع مسلّم تاریخی ناسازگاری دارد و در مواردی نیز بر شأن امام معصوم (ع) خدشه­ وارد کرده است. مقتل او در برخی از مطالبِ مربوط به جریان عاشورا، مخاطب را در موطن تأمل و تردید می‌افکند و حتی در برخی موارد، شیعه را متأثر از اعتقاداتی خاص معرفی می‌کند، تا جایی که برخی از معاندان بر همین اساس، شیعیان را پیرو عقاید خرافی و بدون مبنا دانسته‌اند. این مقاله می‌کوشد با بررسی جامع تک‌تک گزاره‌های این کتاب به برخی از این هجمه‌های تحریفی اشاره کند و نیز مطالب تاریخی و روایی آن را ــ­ که عمده‌ترین مباحث مورد تردید و دقت در این مقتل است ــ مورد ارزیابی قرار دهد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Critical Review and Analysis of the Narrations about Ashura in the Book Al-Hidayat al-Kubra by Khasibi

نویسندگان [English]

  • vahid sharifi garm darreh 1
  • mohsen rafat 2
1 دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه قرآن و حدیث و طلبه سطح عالی حوزه علمیه قم
2 استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه حضرت معصومه (س) قم
چکیده [English]

Maqtal al-Husayn1[1]in the book al-Hidayat al-kubra is one of the old Shi’i maqtals written in the 4th century. Part of the hadiths of this book are from the narrations used as document in the books of exaggerators that became prevalent from the tenth century onwards, and influenced Shi’i thoughts in the later centuries. Khasibi has narrated five detailed narrations which – although do not come in the form of a comprehensive maqtal – mostly suggest unconditional Imam’s modification in the order of existence, as well as Imam’s unlimited and absolute knowledge of the unseen. Khasibi’s narrations about Imam Husayn (as) and the day of Ashura, while having textual disorder, in some cases are inconsistent with certain historical events, and in some cases also damage the honor of the infallible Imams (as). His maqtal in some of its contents about the events of Ashura draws the audience to doubt and suspicion, and even in some cases, introduces Shi'a influenced by certain beliefs, so far as some opponents, on this basis, consider Shi’a the followers of superstitious and unfounded beliefs. This article tries to highlight some of these misleading criticisms by comprehensively examining each of the propositions of this book, and also evaluate its historical and narrative contents, which are the main issues doubted and inspected in this maqtal.



1. Maqtal al-Husayn (Arabic: مقتل الحسین (ع)) refers to the written accounts and narrations about how Imam al-Husayn (a) was martyred

کلیدواژه‌ها [English]

  • Al-Hidayat al-kubra
  • Khasibi
  • Imam Husayn (as)
  • Maqtal al-Husayn (as)
  • Narrations about Ashura
  • Shi'a

عنوان مقاله [العربیة]

اعادة قراءة ناقدة وتمحیص لروایات عاشوراء فی کتاب الهدایة الکبرى للخصیبی

چکیده [العربیة]

مقتل الحسین الموجود فی کتاب الهدایة الکبرى من المقاتل الشیعیة القدیمة، وقد کتب فی القرن الرابع. قسم من الأحادیث الواردة فی هذا الکتاب، من الروایات التی تمسکت بها کتب الغُلاة وراجت منذ القرن العاشر فصاعداً، وترکت تأثیراً على أفکار الشیعة فی القرون التالیة. وقد نقل الخصیبی خمس روایات مفصلة ــ وإن کانت لا تستوعب فی اطار مقتل جامع ــ أکثر ما تشیر الى تصرّف الإمام فی نظام الوجود دون ‌قید أو شرط، وکذلک علمه المطلق بالغیب. روایاته حول الإمام الحسین (ع) ویوم عاشوراء یکتنفها اضطراب فی المتن، کما أن بعض مواردها لا تنسجم مع الوقائع التاریخیة المسلّم بها، وفی موارد اخرى فیها مساس بشأن الإمام المعصوم (ع). بعض الامور التی وردت فی هذا المقتل حول حادثة عاشوراء، یدفع المتلقی الى الشک والتردد، وحتى انه فی بعض المواطن یوحی وکأن المذهب الشیعی متأثر باعتقادات معیّنة، الى درجة جعلت بعض خصوم الشیعة یتهمونهم باعتناق معتقدات خرافیة لیس لها أساس. یحاول هذا البحث من خلال تقصّی کلّ واحد من الأخبار والأحادیث الواردة فی هذ الکتاب، الإشارة الى قسم من هذه الهجمات التحریفیة، مع تقییم ما فیه من مواضیع تاریخیة وروائیة وهی تؤلف معظم ما ورد فی هذا المقتل من مباحث مثیرة للشک.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الهدایة الکبرى
  • الخصیبی
  • الإمام الحسین (ع)
  • مقتل الحسین (ع)
  • الروایات العاشورائیة
  • الشیعة

بیان مسئله

نهضت عاشورا و قیام امام حسین (ع) واقعیتی انکارناپذیر در رأس هویت‌بخشی و اصالت دادن به فرهنگ امامیه است. صرف‌نظر از مراجعه به روایات صریح معصومان (ع) درباره این واقعه، عظمت و سترگی این رویداد مهم را می‌توان با تحلیل زمینه‌ها، چگونگی، چرایی و پیامدهای وقوع آن بررسی کرد و از آن مشق گرفت. انگیزه‌های فردی، سیاسی و اجتماعی فراوان برای تحریف حادثه عاشورا از ابتدای این نهضت، سبب ورود انبوهی از اخبار و روایت در کتب تاریخی و حدیثی شد که پالایش آنها آسان نبود. از این اسباب مهم می‌توان به استقرار حاکمیت استبدادی و جعلی اموی بر سرزمین‌های اسلامی برای مدتی طولانی اشاره کرد؛ حاکمیتی که برای استقرار و استمرار نظام خود، احادیث نبوی را جعل و وقایع تاریخی را تحریف کرد (ابن‌ابی‌الحدید، 1378: 11/48ـ110).

یکی از وقایع تاریخی که از ابزار تدلیس و تحریف حاکمیت بنی‌امیه در امان نبوده، قیام امام حسین (ع) است که تلاش‌های فراوانی شد تا این قیام کمرنگ و امام (ع) ناحق جلوه کنند. ورود احادیث صحیح آمیخته به سقیم و نقل‌قول‌ها و نگاشته‌های متعارض و متناقض که گویی نهضت عاشورا لابه‌لای اینها تنیده و مخفی شده، سبب می‌شود نتوان با قاطعیت در مورد آن سخن گفت (برای مطالعه بیشتر ر.ک: صحتی سردرودی، 1386: 23ـ124). همین امر سبب شده که از ابتدای واقعه کربلا تا کنون، دو حوزه متضاد جبهه تحریف‌کننده و مخالف تحریف در برابر هم قرار گیرند­، تا جایی که جدا شدن آنها از همدیگر ناممکن می‌نماید؛ دو جبهه‌ای که برای عملکرد خود دلایل مختلفی دارند (ر.ک: صحتی سردرودی، 1386: 60ـ115).

هدف این مقال، تحقیق جوانب مواجهه با نهضت عاشورا و بررسی راهیابی تحریف در سازِکار مورخان، با محوریت مطالعه موردی روایات عاشورایی خصیبی در الهدایة الکبری است. باید اذعان کرد که در حال حاضر در متن شماری از مقاتل اصلی
که فراروی ما قرار دارند ــ که می‌توان تعداد آنها را از آغاز تا پایان، حدود چهل
مقتل دانست[i] ــ مباحثی وجود دارد که یا از حیث سند مورد خدشه و تأمل‌اند یا از جهت متن و دلالت با قیام و انگیزه امام حسین (ع) منافات دارند. یکی از این کتب تاریخی ـ روایی الهدایة الکبری نوشته خصیبی در قرن چهارم است. آنچه در پی می‌آید جستاری است درباره قسمتی از تحریفات این کتاب در حوزه احادیث ­که در قالب پنج حدیث مفصل در مورد امام حسین (ع) ثبت شده است. ضمن آنکه رویدادهای تاریخی آن را با سنجه‌هایی چون دلایل قرآنی، حدیثی، شواهد تاریخی و عقلی نقد و بررسی کرده‌ایم.

پیش از این تحقیق، درباره روایات به صورت عام و حتی خاص، یعنی روایات عاشورایی کتاب خصیبی با مختصات و شرایط مذکور، مقاله یا کتابی تدوین نشده است.

ابوعبدالله حسین بن‌حمدان جنبلایی خصیبی از عالمان شیعی است که در مورد او اطلاعات اندکی در منابع شیعی وجود دارد. وی در آغاز غیبت صغرا، یعنی سال260ق زاده شد و در 14ذی‌قعده سال 334ق (ر.ک: خصیبی، مقدمه ­الهدایة الکبری) یا 346ق (طهرانی، 1403: 3/268) یا ربیع‌الاول سال 358ق (ابن­‌داود، 1342: 134؛ نمازی، 1412: 3/122) در حلب وفات کرد و به خاک سپرده شد. ابن‌غضائری و شیخ طوسی او را «حصینی» (ابن‌غضائری، 1364: 54؛ طوسی، 1373: 423، 488) و علامه حلی و آقابزرگ «حضینی» (حلی، 1417: 339، 463؛ طهرانی، 1403: 1/382؛ 20/344) خوانده‌اند؛ اما او به «خصیبی» شهرت یافته است (نجاشی، 1365: 67؛ حلی، 1411الف: 19؛ خویی، 1413: 6/244؛ نمازی، 1412: 3/121). او در کتاب مشهورش، الهدایة الکبری، بخشی را به امام حسین (ع) اختصاص داده است. خصیبی روایات را از طریق سماع از مشایخ خود نقل کرده است؛ تعبیر «حدّثنی» در آغاز بسیاری از اسناد این احتمال را تأیید می‌کند. البته گاهی نقل مستقیم از رواتی را می‌یابیم که به جهت فاصله زمانی نمی‌توان نقل وی از آنان را را صحیح دانست، مانند نقل از ابوبصیر (خصیبی، 1419: 73) که از شاگردان امام صادق (ع) بوده یا روایت از ابوحمزه ثمالی (همان، 239ـ240) که از اصحاب امام سجاد (ع) تا امام کاظم (ع) بوده است (برای نمونه‌های بیشتر ر.ک: همان، 242، 358، 359 و 374).

1. ­ویژگی‌های الهدایة الکبری و روش روایتگری خصیبی

علاوه بر اختلاف فراوان درباره مذهب و صحت عقیده خصیبی (ابن‌غضائری، 1364: 54؛ نجاشی، 1365: 67) در انتساب کتاب الهدایة الکبری به او نیز اختلاف وجود دارد. برخی معتقدند علاوه بر اسناد ضعیف، از متن روایات کتاب الهدایة بوی غلو و الوهیت ائمه به مشام می‌رسد؛ از این رو کتاب قابل استناد نیست و خصیبی تضعیف می‌شود (ر.ک: صفری فروشانی، 1384: 25). در مقابل، برخی دیگر معتقدند چون نجاشی و شیخ طوسی از کتاب الهدایة الکبری نامی نبرده‌اند و به کتاب‌های مورد اشاره خود سند نداده‌اند، نمی‌توان با اطمینان گفت این کتاب از آن خصیبی است. همچنین وجود اسناد قابل تأمل و نیز امکان دست بردن غالیان در کتاب وی برای مشروعیت بخشیدن به مسلک خویش سبب سوء ظن علما و رجالیان شیعه شده و در نتیجه خصیبی را تضعیف کرده‌اند (ر.ک: نجفی یزدی، 1385: 127ـ130). در پاسخ می‌توان گفت که اگر بنا باشد که با وجود چند روایت ضعیف حکم شود که برای مشروعیت به مسلک خویش کتاب را تحریف کرده‌اند، باید تمام روایات کتبی که چنین روایاتی در آنها یافت می‌شود را منتسب به غالیان دانست و کتبی چون کافی و بصائر الدرجات نیز از این حکم مستثنا نخواهند بود؛ از این رو چنین احتمالاتی صحیح و قابل استناد نیستند.

ساختار کتاب الهدایة الکبری بر اساس ابواب است. هر باب شامل دو قسمت اصلی است: 1. جز محدوده کوچکی که در مورد حضرت رسول (ص) است، سلسله روات در سند ذکر نشده است و شامل کلیاتی درباره تاریخ زندگانی هر معصوم است؛ اطلاعاتی از قبیل تاریخ تولد و شهادت، القاب و کنیه‌ها، فرزندان و مدت نبوت یا امامت. 2. روایات مختلفی را به همراه سلسله اسناد بیان می‌کند که صدر سلسله سندشان به معصوم مستند می‌شود. این روایات شامل کرامات و معجزات تک‌تک امامان معصوم است؛ از جمله بیان مصادیق علم غیب، تصرف در عالم تکوین مثل احیای اموات، طی الارض (به‌تنهایی یا به همراه اصحاب)، تکلم به لغات مختلف، سخن گفتن با موجودات غیر انسان، مثل نباتات، حیوانات و جمادات (برای نمونه، ر.ک: خصیبی، 1419: 92ـ172: 1. تبدیل شدن یکی از مخالفان به سگ توسط حضرت علی (ع)؛ داستان یهودی که جنیان الاغ او را به سرقت بردند و علی (ع) آن را بازگرداند؛ جریان سه مرتبه بازگشتن خورشید به خاطر حضرت علی (ع)).

نحوه تحمل احادیث خصیبی از مشایخ خویش سماع و شنیدن بلاواسطه از آنها است و عبارت «حدّثنی» در ابتدای بخش اعظمی از اسناد این سخن را تأیید می‌کند. البته در مواردی نیز نقل بلاواسطه از راویانی به چشم می‌خورد که با نظری دقیق می‌یابیم که امکان نقل مستقیم و بلاواسطه وی از آنان وجود ندارد؛ مواردی چون نقل از ابوبصیر، شاگرد امام صادق­ (ع) (همان: 73) و نقل از ابوحمزه ثمالی (همان: 239ـ240) که از یاران امام سجاد­ (ع) تا امام کاظم (ع) بوده است (برای نمونه‌های بیشتر ر.ک: همان: 189، 242، 358، 359، 374). بهترین توجیه برای این مصادیق این است که گفته شود وی این موارد را از طریق کتاب یا اصل منتسب به این اصحاب یا راویان از آنها نقل کرده است (ر.ک: صفری فروشانی، 1384: 28). نکته مهم دیگر در اسناد خصیبی وجود افراد مهمل است که رجالیان شیعه آنها را نمی‌شناسند و هیچ خبری در کتب خویش از آنها نقل نکرده‌اند (همان: 34). البته این دلیل بر ضعف روایت نیست، بلکه ضعف ما در شناخت راوی است، با این حال روایاتی با چنین اسناد را بر اساس این مبنا نه می‌توان پذیرفت و نه می‌توان رد کرد، بلکه باید آنها را از تمام جوانب بررسی کرد.

2. ­خصیبی و واقعه کربلا

صرف‌نظر از اختلاف‌ها در مورد شخصیت خصیبی، منظور این پژوهش بررسی جامع روایات الهدایة الکبری در مورد واقعه خطیر عاشورا است. برای این کار، پس از بررسی دقیق روایات کتاب، ارزیابی نهایی در مورد آنها را ارائه می‌کنیم و بررسی دقیق رجالی خصیبی را به مجالی دیگر وامی‌نهیم.[ii]

مطابق بررسی دقیق مباحث خصیبی در مورد قیام امام حسین (ع)، پنج گزارش از وی به دست می‌آید که با واسطه‌هایی دو یا سه­گانه به امام چهارم و پنجم می‌رسند. این پنج روایت در قالب یک مقتل جامع نمی‌گنجند، اما بیانگر محورهایی از جمله تصرف بی‌قید و شرط امام (ع) در نظام هستی یا علم غیب نامحدود او هستند. امروزه در مقاتل جدید و کتب عاشورا و نیز در میان عوام، تفکر و منشی مبتنی بر این چند روایت عادی جلوه کرده و رواج یافته است که امکان رویارویی و برخورد با آن وجود ندارد. خصیبی با هر منش، رویکرد و اعتقادی، تفکری درباره عاشورا و به طور کلی درباره ائمه و قدرت ایشان ایجاد کرده که امروزه برخی بر اساس آن مدعی‌اند شیعه و اعتقادشان به ائمه برآمده از شوری است که در قرون سوم و چهارم به پا شد (رشید، 1438: 1/271).

3. ­مطالب تحریفی الهدایة الکبری

از مؤلفه‌هایی که در این کتاب از تحریف مصون نبوده، جلوه‌های زندگانی امام حسین (ع) است که به اجمال مطرح شده است. در این مجال به برخی از این گزارش‌ها اشاره و ارزیابی آنها ارائه می‌شود.

3ـ1. ­سن امام حسین (ع) در روز عاشورا

خصیبی سن امام حسین (ع) در روز عاشورا را 67 سال دانسته است (خصیبی، 1419: 201)، در حالی که در منابع دیگر با وجود اختلاف فراوان در این باره، هیچ کس جز او سن امام را 67 نمی‌داند. می‌توان اقوال مختلف را چنین تقسیم­بندی کرد:

الف) 54 سال و 6 ماه (ابن‌عساکر، 1414: ‏1/116؛ ابن‌عبدالبر، 1412: ‏1/397 [از قول قتاده]؛ خوارزمی، بی‌تا، 2/42)؛

ب) 55 سال (طبری، 1387: ‏5/394؛ مزی، 1406: 6/446 [واقدی وی را 55 سال و چند ماه دانسته است]؛ مسعودی، 1409: ‏3/62 [سن 59 سال با «قیل» آمده است])؛

ج) 56 سال (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/474؛ یعقوبی، بی‌تا: 2/246؛ اصفهانی، بی‌تا: 84؛ ابن‌عبدربه، 1404: ‏5/129؛ طبرانی، بی‌تا: 3/115؛ فتال نیشابوری، 1375: 1/186؛ عسقلانی، 1415: 1/216)؛

د) 57 سال (کلینی، 1388: 1/463؛ مسعودی، بی‌تا: 263؛ صدوق، 1356: 159)؛

هـ) 58 سال (بلاذری، 1379: ‏3/219؛ مفید، 1413الف: 2/133؛ دینوری، 1992: 213؛ ابن‌حبان، 1393: 3/69؛ بخاری، بی‌تا: 2/381؛ خطیب بغدادی، 1417: ‏1/154)؛

و) 59 سال (مسعودی، 1409: ‏3/62)؛

ز) 61 سال (ابن‌اثیر، 1385: 4/90)؛

ح) 65 سال (یافعی، بی‌تا، 1/106)؛

ط) 66 سال (همان).

مشهورترین قول 57 سال است که اغلب علمای شیعه آن را پذیرفته‌اند. خصیبی مرتکب اشتباهی دیگر شده، در ادامه می‌نویسد: «همراهی امام حسین (ع) با پیامبر (ص) شش سال و شش ماه و ده روز بود... وی با امام علی (ع) نیز شش سال و پس از شهادت او، با ابومحمد [امام حسن (ع)] ده سال زندگی کرده است، پس از شهادت امام حسن (ع)، ده سال و شش ماه دیگر زنده بوده است» (خصیبی، 1419: 201). طبق این گفته سنّ امام حسین (ع) 33 سال بوده است، در حالی که بنا بر قول شیخ مفید، امام هفت سال آن را با جدش، سی سال را با پدر و ده سال را با برادر خویش زندگی کرد و خلافت او بعد از برادرش یازده سال طول کشید. به نظر می‌رسد شیخ مفید در این دیدگاه دچار اشتباه شده باشد؛ زیرا خود او می‌نویسد: «امام حسین (ع) در پنج شعبان سال چهارم هجری به دنیا آمد» (مفید، 1413الف: 2/27). اگر چهار سال پیش از سال 61ق را در نظر بگیریم، سن امام 57 می‌شود، در حالی که می­دانیم امام در سال 61ق تنها ده روز زندگی کرد. بنابراین خلافت وی بعد از امام حسن (ع) ده سال است، نه یازده سال. با حساب دقیق‌تر و با در نظر گرفتن اینکه آن حضرت در پنجم شعبان سال چهارم هجری به دنیا آمده، باید توجه کرد که از سال ولادت امام تنها چهار ماه و 25 روز باقی بوده که اگر آن را با حاصل تفریق چهار از شصت، یعنی 56، جمع کنیم، سپس ده روز سال 61ق را بیفزاییم، مجموع عمر امام حسین (ع) 56 سال و 6 ماه و 5 روز خواهد شد. اشتباه خصیبی بسیار فاحش‌تر از شیخ مفید است؛ چراکه اشتباه خصیبی حدود 34 سال است.

3ـ2. ­سال شهادت امام حسین (ع)

خصیبی همچون برخی (خطیب بغدادی، 1417: ‏1/152؛ ابن‌عساکر، 1415: ‏14/247)، سال شهادت امام حسین (ع) را 60 هجری می‌داند (خصیبی، 1419: 201)، در حالی که در بیشتر منابع، سال شهادت امام 61 هجری معرفی شده است (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/474؛ دینوری، 1368: 253؛ ‏خلیفه، 1415: 143؛ بلاذری، 1397: ‏3/219؛ کلینی، 1388: 1/463؛ مسعودی، 1426: 166؛ طبری، 1387: ‏5/400؛ مفید، 1413الف: 2/133؛ مغربی، 1409: 3/245؛ مقدسی، بی‌تا: ‏6/12).

3ـ3. ­شمار سپاه اموی

یکی از مقوله‌های مرتبط با نهضت امام حسین (ع) تعداد نفرات سپاه دشمن در برابر امام است. صاحب‌نظران در این مقوله گزارش‌های مختلفی را ارائه کرده‌اند.

3ـ3ـ1. دیدگاه خصیبی

خصیبی شمار سپاه اموی را 32­هزار سواره و 24هزار پیاده ثبت کرده است (خصیبی، 1419: 202) که با در نظر گرفتن منابع دیگر، این تعداد به ترتیب، چنین است:

الف) چهارهزار نفر (یعقوبى، بی‌تا: 2/243؛ ابن‌کثیر، 1422: ‏8/174)؛

ب) شش­هزار­ نفر (سبط بن‌جوزی، 1418: 226)؛

ج) یازده­هزار نفر (بلاذری، 1397: 3/178ـ179 [بلاذری این تعداد را کم و زیاد می‌داند؛ چرا که برخی از افراد گسیل شده از سپاه کم می­شدند و برخی به اجبار فرستاده می­شدند])؛

د) دوازده­هزار نفر (شامی، 1420: 551)؛

هـ) شانزده­هزار نفر (همان)؛

و) بیست­هزار نفر (ابن‌حجر، بی‌تا: 197)؛

ز) 22هزار نفر (حنبلی، 1406: ‏1/274؛ اربلی، 1381: 2/47؛ حسینی موسوی، 1418: 2/275)؛

ح) سی‌هزار ­نفر (حسینی، 1380: 192؛ حسینی موسوی، 1418: 2/260، بحرانی، 1413: 3/394)؛

ط) 35­هزار نفر (ابن‌شهرآشوب، بی‌تا: 4/98)؛

ی) چهل‌هزار نفر (اسفراینی، 1312: 23).

3ـ3ـ2. نظریه بیش از سی‌هزار نفر

بر خلاف خصیبی، برخی معتقدند که سپاه امویان که به جنگ با حضرت رفت، دست‌کم سی‌هزار نفر بود (طبسی، 1386: 4/206ـ207)؛ مدرک این نظر احادیث ذیل است:

الف) حدیث ضعیفی[iii] در امالی صدوق به نقل از امام مجتبی (ع) که به امام حسین (ع) می‌فرماید: «ای اباعبدالله، هیچ روزی مانند روز تو نخواهد بود. سی‌هزار تو را احاطه می‌کنند که ادعا دارند از امت جدمان و مسلمان‌اند... » (صدوق، 1375: 116؛ ابن‌شهرآشوب، ­بی‌تا: 4/86؛ ابن‌طاووس، 1348: 25؛ ابن‌نما، 1406: 23؛ فیض کاشانی، 1371: 164؛ حر عاملی، 1425: ‏4/20؛ مجلسی، 1403: ‏45/218).

ب) روایت دیگری شبیه به روایت فوق از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمودند: «هیچ روزی شبیه روز پدرم حسین (ع) نبود. سی‌هزار ­نفر ــ که به زعم خود از این امت بودند ــ او را احاطه کردند و ریختن خون او را مایه تقرب به خدا می‌دانستند...» (صدوق، 1376: 462).

بدون تردید دو گروه مشمول سخنان امام حسن (ع) و امام سجاد (ع) خواهند بود: 1. کسانی که به اجبار و زور اطرافیان ابن‌زیاد به سپاه ابن‌سعد پیوستند؛ چراکه می‌توانستند مانند عبدالله بن‌عفیف ازدی در مقابل ابن‌زیاد ایستادگی کنند (بلاذری، 1397: ‏3/210؛ طبری، 1387: ‏5/458؛ مفید، 1413الف: 2/117؛ ابن‌کثیر، 1422: ‏8/191)؛ 2. هواپرستانی که به طمع دنیا اجبار ابن‌زیاد را به جان خریدند و راهی کربلا شدند و نیز کسانی که دل‌هایشان با امام و شمشیرهایشان با دشمنان ایشان بود؛ چون عنصر اصلی ارتکاب این جنایت بودند (ر.ک: بلاذری، 1397: ‏3/178ـ179؛ دینوری، 1368: 254ـ255).

3ـ3ـ3. ­نظر مختار

برخلاف نظر برخی پژوهشگران، شمار سپاه اموی را نمی‌توان بیش از سی‌هزار نفر دانست، بلکه بنا بر گزارش‌ها و مستندات تاریخی، باید قدر متیقن شمار آن را بین یازده تا بیست و اندی هزار نفر دانست. دلایل و مستندات این نظر را می‌توان با توجه به اسامی فرماندهان و نظامیانی که به کربلا اعزام شدند و تعداد آنان با تکیه بر منابع تاریخی معتبر بررسی کرد:

1. عمر بن‌سعد به همراه چهارهزار نفر (ابن‌سعد، 1414: 5/128؛ همو، خامسة1/464؛ دینوری، 1368: 251؛ بلاذری، 1397: 3/177؛ یعقوبی، بی‌تا: 2/243؛ طبری،1387: 5/409؛ مفید، 1413الف: 2/84؛ ابن‌اثیر، 1385: 4/52؛ مقریزی، 1420: 5/364؛ ابن‌اعثم، 1411: 5/89؛ ابن‌اعثم در الفتوح شمار همراهان عمر بن‌سعد را نه‌هزار نفر نوشته است).

2. ­شمر بن‌ذی‌الجوشن به همراه چهارهزار نفر (ابن­اعثم، 1411: 5/89؛ صدوق، 1376: 155؛ ابن‌شهرآشوب، بی‌تا: 4/98؛ اربلی، 1381: 2/47؛ شامی، 1420: 551). گفتنی است در منابع اهل سنت در مورد همراهان شمر شمارشی ارائه نشده است. به نظر می‌رسد منابع شیعی تعداد نظامیان شمر را از الفتوح گرفته باشند و چون شمر در روز نهم محرم وارد کربلا شده (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/466؛ ابن‌جوزی، 1412: ‏5/337؛ ابن‌اثیر، 1385: ‏4/56)، بعید است با نظامیان فراوان وارد کربلا شده باشد. از این رو نمی‌توان گفت این تعداد مورد اجماع کتاب‌های تاریخی است، چنانکه کتاب با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه به آن پای‌بند شده است (طبسی، 1386: 4/207).

3. ­حصین بن‌نمیر [تمیم] به همراه چهارهزار نفر (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/466 [ابن‌سعد دوهزار نفر برای وی نقل کرده است]؛ بلاذری، 1397: ‏3/178؛ ابن‌اعثم، 1411: ‏5/89؛ شامی، 1420: 551؛ حسینی موسوی، 1418: 2/259؛ این شمارش دقیقاً از شمارش ابن‌اعثم تبعیت می‌کند).

4. شبث بن‌ربعی به همراه هزار نفر (بلاذری، 1397: ‏3/178؛ ابن‌اعثم، 1411: ‏5/89؛ ابن‌شهرآشوب، بی‌تا: 4/98).

5. حرّ بن‌یزید ریاحی به همراه هزار نفر (دینوری، 1368: 249؛ بلاذری، 1397: 3/169؛ طبری، 1387: 5/400؛ ابن‌اعثم، 1411: 5/76؛ مفید، 1413الف: 2/78؛ صدوق، 1376: 154؛ فتال نیشابوری، 1375: 1/179؛ ابن‌اثیر، 1385: 4/52؛ مقریزی، 1420: 5/364).

6. مضایر بن‌رهینة مازنی به همراه سه‌هزار نفر (ابن‌اعثم، 1411: ‏5/89 [ابن‌اعثم نام وی را مصار الماری ثبت کرده و مترجم الفتوح نامش را مصار بن‌مزینة آورده است؛ بعید نیست هر دو نام یکی باشند]؛ ابن‌شهرآشوب، بی‌تا: 4/98).

7. نصر بن‌حرشة به همراه دو­هزار نفر (ابن‌اعثم: ‏5/89 [در الفتوح نصر بن‌حربة ضبط شده است]؛ ابن‌شهرآشوب، ­بی‌تا: 4/98).

8. ­کعب بن‌طلحه به همراه سه‌هزار نفر (ابن‌شهرآشوب، بی‌تا: 4/98 [فقط ابن‌شهرآشوب از او نام برده است]).

9. یزید ­بن‌رکاب کلبی به همراه دو­هزار نفر (ابن‌اعثم، 1411: ‏5/89 [ابن‌اعثم نام وی را زید بن‌رکاب کلبی نوشته است]؛ ابن‌شهرآشوب، ­بی‌تا: 4/98 [بدون شک ابن‌شهرآشوب اسامی نصر بن‌حرشة/حربة و یزید بن‌رکاب کلبی را از ابن‌اعثم گرفته است]).

10. حرث بن‌یزید بن‌رویم به همراه هزار نفر (بلاذری، 1397: ‏3/179؛ مفید (1413: 2/38) یزید ­بن‌حارث بن‌رویم آورده است).

11.­ حجار ­بن‌ابجر به همراه هزار نفر (بلاذری، 1397: ‏3/178؛ ابن‌شهرآشوب (بی‌تا: 4/98) حجار بن‌ابحر ضبط کرده است).

12.­ ازرق بن‌حرب صیداوی به همراه چهارهزار نفر (ابن‌اعثم، 1411: ‏5/91).

3ـ3ـ­4. نتیجه‌گیری

اگرچه با جمع این تعداد به سی‌هزار تن خواهیم رسید، قابل ذکر است که بیشتر این آمارها از کتاب الفتوح ابن‌اعثم کوفی نقل شده که دارای اشتباهات فراوانی در نقل وقایع و آمار ­است؛ به‌ویژه که خود وی در نقل شمارش سپاه ابن‌سعد دچار تناقض‌گویی است (ر.ک: ابن‌اعثم، 1411: 5/89، 90ـ92 و 101). علاوه بر این، برخی از شمارش‌های ابن‌اعثم
با قول مشهور مخالف است؛ از این رو نمی‌توان به آن اعتماد کرد (برای مطالعه دیگر اشتباهات ابن‌اعثم ر.ک: رفعت، 1396: 117). دیگر منابعی که از کتاب ابن‌اعثم نقل کرده‌اند نیز اشتباه وی را پی گرفته و فقط به قول او اعتماد کرده‌اند. درباره شمارش بلاذری از سپاه اموی، که حدود یازده‌هزار تن را آورده است (بلاذری، 1397: ‏3/178)، سید بن­طاووس در لهوف می‌نویسد: «ابتدا سپاه عمر بن‌سعد چهارهزار نفر بودند؛ ولی ابن‌زیاد تا روز ششم محرم سربازانی برای او فرستاد تا در نهایت به بیست‌هزار نفر رسیدند» (ابن‌طاووس، 1348: 52).

بر اساس مطالب­ پیش‌گفته اگرچه اختلاف در شمارش سپاه اموی بسیار است، می‌توان نتیجه گرفت که تعداد سپاه اموی با در نظر نگرفتن روایت ضعیف امام حسن (ع) یا امام سجاد (ع)، بین یازده‌هزار تا بیست و اندی‌هزار بوده است؛ از این رو اقوال بدون سند و مدرک که تعداد را از 25 تا بیش از 50 ­هزار معرفی کرده‌اند، عقلاً و سنداً پذیرفتنی نیستند (طریحی: 37؛ دربندی: 3/39ـ43؛ کاشانی: 1/256ـ259). ضمن آنکه نباید شمار جمعیت کوفه و اطراف آن را نیز از یاد برد؛ بنابراین کسانی مانند خصیبی که در روایاتشان ــ ­چنانکه خواهیم دید ــ بی‌دقتی یا حتی قصد تحریف داشته‌اند و شمارش را تا 56هزار رسانده‌اند، به‌یقین بدون سند سخن گفته‌اند و اعتمادی به قولشان نیست.

3ـ4. ­ام‌سلمه و شیشه تربت امام حسین (ع) و علم به جزئیات شهادت

خصیبی از امام باقر (ع) روایت کرده:

پیامبر (ص) مقداری تربت حسین (ع) را به ام‌سلمه سپرد و فرمود: «چنانچه حسین (ع) سمت عراق عزیمت کرد، نگاهی به این خاک بینداز؛ چون تبدیل به خون شد، همان لحظه شهادت حسین است». ام‌سلمه هنگام حرکت امام برای منصرف کردن نزد ایشان آمد و شرح ماجرا کرد. امام فرمود: «من کشته می‌شوم و هیچ گریزی از قضا و قدر خداوند نیست». ام‌سلمه فرمود: «کجا می‌روی در حالی که تو کشته شده‌ای؟». فرمود: «من از جزئیات زمان و مکان کشته شدن و همچنین از محل دفن خویش، قاتل و کسانی که در جنگ با من هستند، آگاهم. نام تک‌تک آنان، نام‌های قبیله‌هایشان و رؤسای آنها را ــ همین‌گونه که به شما شناخت دارم ــ می‌دانم و می‌توانم محل کشته شدنم را نشانت دهم». ام‌سلمه می‌گوید به او گفتم: «نشانم بده»؛ اما او با من حرفی نزد، نام خدا را بر زبان راند و در همین حین شکافته شدن زمین برای او را دیدم و موقعیت اعوان و انصار ایشان برایم آشکار شد. حضرت دوباره تربتی به من اعطا کرد و فرمود: «مادر، وقت کشته شدن من عاشورا و روز شنبه است». ام‌سلمه لحظه‌شماری می‌کرد و ایام را می‌شمرد تا موعد فرا رسید. در خواب افرادی را دید که برای شهادت حسین (ع) گریه می‌کنند. از خواب پرید و به بیرون خانه دوید. در پاسخ به سؤال مردم گفت: «قسم به خدا که حسین (ع) و یارانش شهید شده‌اند». مردم به وی گفتند: «خواب پریشان دیده‌ای». وی گفت: «من کمی از تربت حسین (ع) نزد خویش دارم». شیشه تربت را ــ در حالی که خاکش تبدیل به خون تازه شده بود ــ نشان داد که همه دریافتند حسین (ع) در آن روز کشته شده است (خصیبی، 1419: 202ـ204).

3ـ4ـ1. بررسی سندی

«حَدَّثَنِی أَبُوالْحُسَینِ مُحَمَّدُ بْنُ­عَلِی الْفَارِسِی عَنْ أَبِی‌بَصِیرٍ عَنْ أَبِی‌جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ (ع)».

الف) محمد بن‌علی فارسی: در کتب رجالی شرح احوال محمد بن‌علی فارسی نیامده؛ اما از آنجا که بیشتر روایات خصیبی از وی است (همان: 62، 96، 217، 223، 271)، احتمال تصحیف این نام تقویت می‌شود. کتب رجالی تنها نام او را آورده و هیچ توثیق و تضعیفی برای او ذکر نکرده‌اند (کشی، 1409: 2/738؛ طوسی، 1373: 439). در کتب روایی و رجالی کنیه او «ابوالحسن» ثبت شده است (صدوق، 1378: 2/143؛ بحرانی، 1411: 4/382؛ طوسی، 1373: 439).

ب) ابوبصیر اسدی: یحیی بن‌قاسم ابوبصیر اسدی، از شاگردان صادقین (ع)، از ثقات حدیث به شمار می‌آید (برقی، 1342: 11؛ نجاشی، 1365: 1/441). ظاهراً تنها حدیثی که محمد بن‌علی فارسی از ابوبصیر نقل کرده، همین حدیث است. سند حدیث در اصطلاح رجالیان، چه راوی اول را محمد بن‌علی بدانیم ــ ­که مهمل خوانده می‌شود ــ ­و چه محمد بن‌یحیی ــ ­که مجهول است ــ­ ضعیف محسوب می‌شود.[iv]

3ـ4ـ2. ­بررسی متنی
3ـ4ـ2ـ1. ­اضطراب در نقل متن حدیث

روایات مشابه این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/427؛ ابن‌عساکر، 1414: 247ـ262؛ ابن‌اثیر، 1385: 4/93؛ ابن‌کثیر، 1422: ‏6/230؛ بیهقی، 1405: ‏6/468؛ صالحی شامی، 1414: ‏10/154؛ ذهبی، 1410: ‏5/17) و شیعه (مثلاً یعقوبى، بی‌تا: 2/245؛ ابن‌اعثم، 1411: ‏4/324؛ ابن‌قولویه، 356: 60؛ صدوق، 1376: 140؛ همو، 1414: 314؛ مسعودی، 1426: 165؛ شامی، 1420: 535؛ حسینی موسوی، 1418: 2/112) نقل شده است؛ اما این نقل‌ها علاوه بر تفاوت ظاهری و نقلی با یکدیگر ــ به سان روایات شیعی که تقریباً شبیه به هم‌اند ­ــ تناقض‌های بسیاری دارند که می‌توان مصادیق اضطراب در متن آنها را چنین دسته‌بندی کرد:

1. در بیشتر روایات، گفت‌وگوی ام‌سلمه با امام حسین (ع) حضوری و در موضعی دیگر گفت‌وگو به صورت واسطه‌ای (مسعودی، 1426: 165) گزارش شده است.

2. بنا بر یکی از نقل‌ها، ایشان حضرت را در مکه دیده (مفید، 1413الف: 2/130)، حال آنکه محل سکونت و زندگی وی مدینه بوده است. بنا بر نقلی وی حضرت را در مدینه دیده (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/424؛ ابن‌عساکر، 1414: 251؛ ابن‌عبدالبر، 1412: 4/1939)، حال آنکه قصد امام و حرکت وی در ابتدا به قصد مکه بوده و تصمیم ایشان به فرستادن مسلم برای بررسی شرایط عراق در مکه بوده است.

3. در برخی روایات، پیامبر (ص)، جبرئیل، امام و ام‌سلمه نقش‌آفرین‌اند (ابن‌عساکر، 1414: 247، 250، 252؛ ابن‌سعد، 1414: خامسة1/425؛ مقریزی، 1420: 12/238؛ بیهقی، 1405: 6/468)؛ اما در برخی دیگر تنها از امام و ام‌سلمه یاد شده یا عایشه نیز اضافه شده است (ابن‌عساکر، 1414: 257، 261).

4. برخی روایات «سلمی مدنیّه» را در خانه ام‌سلمه راوی می‌دانند (مجلسی، 1403: 45/232؛ بحرانی اصفهانی: 17/508) و برخی دیگر «ابن‌عباس» را در بیرون از خانه ام‌سلمه (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/427).

5. در روایاتی ام‌سلمه بارها با اضطراب از خواب بیدار می‌شود و دوباره به خواب می‌رود و در برخی دیگر این امر به پیامبر (ص) نسبت داده شده است (ابن‌عساکر، 1414: 247، مقریزی، 1420: 12/239؛ ابن‌کثیر، 1422: 6/230؛ بیهقی، 1405: 6/468).

6. در بخشی از روایات، تربت در دست پیامبر به خون تبدیل می‌شود (ابن‌عساکر، 1414: 247، 248، 252؛ مقریزی، 1420: 12/239؛ ابن‌کثیر، 1422: 6/230؛ صالحی شامی، 1414: 10/154)، در برخی به خاک یا خاک خوش‌عطر (مقریزی، 1420: 14/146؛ ابن‌عساکر، 1414: 252، 255؛ یعقوبی، بی‌تا: 2/245) و در برخی به خون خوش‌عطر مبدل می­گردد (ابن‌اعثم، 1411: 4/324). در برخی نیز خود خون و نه تربت در دست پیامبر بوده و آن را نشان داده است (ابن‌سعد، خامسة1/427، 429). در بعضی روایات نیز درون شیشه (ابن‌اثیر، 1385: 4/93؛ یعقوبی، بی‌تا: 2/245) ذکر شده است.

7. در روایاتی ام‌سلمه در رؤیا پیامبر را خاک­آلود، موی‌پریشان و مضطرب می‌بیند (ابن‌عساکر1414: 247؛ ذهبی، 1410: 5/17)؛ اما در روایاتی دیگر سخنی از خواب دیدن پیامبر نیست (ابن‌کثیر، 1422: 4/230). در برخی نیز ابن‌عباس پیامبر را در خواب خاک‌آلود و مضطرب می‌بیند (ابن‌سعد، 1414: خامسة1/427؛ ابن‌اثیر، 1385: 4/93؛ ذهبی، 1410: 5/17).

8. وقوع روز عاشورا را در روز شنبه (خصیبی، 1419: 201؛ اصفهانی، بی‌تا: 84؛ ابن‌قولویه، 1356: 73)، دوشنبه (اصفهانی، بی‌تا: 84 [ابوالفرج وقوع روز دوشنبه را باطل می‌داند]؛ طوسی، 1407: 4/301؛ ج6/42 [شیخ طوسی جمعه و شنبه را به عنوان «قیل» گفته است])، چهارشنبه (ابن‌خیاط، 1415: 145؛ دینوری، 1368: 253؛ اصفهانی، بی‌تا: 84) و پنج‌شنبه و جمعه (طبری، 1387: ‏5/422؛ اصفهانی، بی‌تا: 84؛ ابن‌کثیر، 1422: ‏6/231) گفته‌اند. یکی از محققان بر اساس زیج و طبق ریاضی، روز دوشنبه مطابق با بیستم مهر ماه 59 شمسی را تأیید کرده­ است (زمانی قمشه‌ای، 1383: 58ـ62).

بنابراین می‌توان گفت تناقض و اختلاف در این روایات آن­قدر فراوان است که امکان جمع میان بیشتر آنها وجود ندارد.

3ـ4ـ2ـ2. ­اشکالات دلالی و متنی

الف) تصویری جبری از قیام امام: در روایت خصیبی عباراتی وجود دارد[v] که مفهوم آن ارائه تصویری جبری از حرکت امام (ع) است؛ با این بیان که امام گریزی از جبری که برایش مقدر شده نداشته است. بدون تردید شیعه بر این نکته واقف است که امام تسلیم امر خدا و راضی به رضا و قدر او است؛ اما اینکه خصیبی و راویانی چون او، صورت قیام امام را گونه‌ای تصویر کنند که امام فقط به خاطر صورت پذیرفتن تقدیر امر خداوند به سرزمین عراق رفت، با اهداف عالی نهضت عاشورا در تناقض است.[vi]

ب) ارائه تحلیل نادرست از علم امام: مشهور عالمان امامیه قائل به محدود بودن علم غیب ائمه‌اند و اعتقاد به احاطه کامل امام بر تمام جزئیات حوادث را رد کرده‌اند (مفید، 1414: 69ـ72؛ مجلسی، 1403: 42/258ـ259). اگرچه مبتنی بر احادیثی که نقل شده و رسول خدا (ص) خبر از شهادت حضرت داده‌اند می‌توان نتیجه گرفت که امام از شهادت در این مسیر ــ هرچند سربسته ــ باخبر بوده‌اند، شکافتن زمین به گونه خارق‌العاده­ و نشان دادن محل قتل به ام‌سلمه و نیز علم به اسامی تک‌تک دشمنان و اموری از این قبیل در هیچ‌یک از تراث تاریخی، به‌خصوص منابع تاریخی شیعی، گزارش نشده است. قدر متیقن این روایات آن است که می‌توان ملتزم شد مکالمه ام‌سلمه با امام حسین (ع) فقط درباره خبر شهادت ایشان بوده که رسول خدا (ص) به ام‌سلمه داده بود (قائدان، 1381: 59)؛ چراکه وقتی رسول خدا (ص) خبر شهادت امام را از جبرئیل اخذ می‌کنند، می‌فرمایند: «کاش می‌دانستم قاتل حسین من کیست» (ابن‌عساکر، 1415: 14/194؛ همو، 1414: 259؛ امینی، 1412: 47).

 

ج) محدوده علم امام: الگو بودن معصومان (ع) و هدایت بشر به این معنا نیست که آنان همیشه از علم لدنی و ماورائی استفاده می‌کنند، بلکه ایشان در مسائل عادى، فردى و امور اجتماعى موظف به استفاده از علم عادى بوده‌اند؛ از این رو همواره در این گونه مسائل از طرق معمولى تحقیق و کسب آگاهى و بر اساس برایندهاى آن عمل مى‏کردند. این امر با شأنی بودن علم معصومان (ع) قابل جمع است؛ یعنى چنان نیست که همواره هر چیزى را بالفعل بدانند، بلکه اگر بخواهند از طریق غیبى بدانند، خواهند دانست یا اگر خدا بخواهد، علم هر چیزى را در اختیار آنان قرار خواهد داد (برای مطالعه بیشتر ر.ک: کلینی، 1388: 1/256ـ261).[vii] شیخ مفید معتقد است ائمه شیعه در بسیاری از موارد از بواطن اشخاص مطلع بوده و از حوادث قبل از زمان وقوعشان خبر داده‌اند، اما این شاخصه و علم ائمه به لغات و زبان‌های دیگر و اطلاعشان از حرفه‌ها و مانند آن ــ برخلاف صفاتی چون عصمت و آگاهی از احکام دین ــ برای آنان واجب و ضروری عقلی نیست و نمی‌توان ایشان را به آگاهی از علم غیب نامحدود توصیف کرد؛ چراکه این وصف از اوصاف و خصایص خداوند است و آگاهی امامان از درون انسان‌ها غیراستقلالی و موهبتی از ناحیه خداوند است (ر.ک: مفید، 1414: 67؛ همو، 1413ب: 113ـ114).

با بررسی جامع ادله این بحث می‌توان اذعان کرد که بدون تردید امام علم غیب دارد و این علم از جانب خداوند به او هبه شده است؛ اما کیفیت این علم به دست خود امام نیست و محدوده آن را خدا مشخص می‌کند. به تعبیری دیگر، علم امام دارای محدودیت خاصی است که حدود آن را خداوند مشخص می‌کند. آیات و روایات این سخن را تأیید می‌کنند.[viii]

بنابراین امام فقط بر اساس اخباری که از پیامبر (ص) شنیده بود، علم کلی به مکان شهادت خویش داشته و از کیفیت شهادت خویش به صورت جزئی یا اسامی دشمنانشان، آن‌گونه که برای ام‌سلمه در مدینه شرح داده، بی‌خبر بوده است. این نتیجه با دیدگاه برخی از صاحب‌نظران ــ که احتمال داده‌اند امام در میانه راه، یعنی در مسیر مدینه تا کربلا، با الهام غیبی یا دیدن رؤیای پیامبر (ص) به صورت کلی از چگونگی شهادت خود و آنچه رخ می‌دهد خبردار شده است (ابن‌اعثم، 1411: 5/7، 12، 19؛ ابن‌قولویه: 1356: 75؛ ابن‌نما، 1406: 64) ــ قابل جمع است.

3ـ5. ­خبر غیبی از شهادت اصحاب و عبدالله رضیع در شب عاشورا

خصیبی می‌نویسد:

ابوحمزه ثمالی می‌گوید از علی بن‌حسین (ع) شنیدم که فرمود: اباعبدالله (ع) در شب روزی که به شهادت رسید، همه را جمع کرد و به ایشان گفت: «ای اهل من و ای شیعیان من، از تاریکی شب استفاده کنید و بروید. اینان کسی جز من را نمی‌خواهند، جانتان را نجات دهید که من عهد خدا و بیعتم را از شما برداشتم». آنان گفتند: «سرور ما، هرگز تو را ترک نخواهیم کرد. مردم خواهند گفت که امام را تنها رها کردند تا اینکه کشته شد... آیا راضی نمی‌شوی که همراه با تو به درجه تو نائل شویم؟». فرمود: «خداوند به شما خیر دهد» و در حقشان دعا فرمود. صبحگاهان امام کشته شد و همگی همراه با او کشته شدند. قاسم پسر برادرم حسن به او گفت: «ای عمو، من هم کشته خواهم شد؟». امام گفت: «ای پسر برادرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟». گفت: «شیرین‌تر از عسل». فرمود: «آری به خدا، تو و پسرم عبدالله از افرادی هستید که آزمایش سختی خواهید شد و جان‌نثاری‌های فراوانی خواهید کرد و در نهایت شهید می­شوید». پرسید: «دشمن به زنان هم دسترسی خواهد یافت و عبدالله شیرخوار شهید می‌شود؟». فرمود: «زمان شهادت عبدالله وقتی است که تشنگی بر من مستولی شده و جانم به لبم آمده است که به سمت خیام و چادرها در طلب چیزی حرکت می‌کنم. وقتی چیزی پیدا نمی‌کنم می‌گویم بچه شیرخواره‌ام، عبدالله، را به من بدهید تا از دهانش بنوشم. او را می­آورند، دهانم را به دهانش نزدیک می‌کنم که ناگاه فاسقی تیری رها می‌کند و کودک فغان می‌کند و خونش در کف دست من روان می‌شود؛ آن را به آسمان می‌پاشم و می‌گویم: "پروردگارا، از تو صبر و شکیبایی می‌خواهم". پس نیزه‌های دشمن به سرعت به سمت من می‌آیند، حال آنکه شعله‌های آتش در خندق پشت خیام فوران می‌کند. در آخرین لحظات زندگی‌ام بر ایشان حمله می‌برم؛ پس آنچه خدا بخواهد می‌شود». او گریست، ما نیز گریستیم و از خیمه‌ها صدای ناله فرزندان رسول خدا (ص) بلند شد. زهیر بن‌قین و حبیب بن‌مظاهر در مورد علی از من پرسیدند و گفتند: «وضعیت او چه می‌شود؟» و من با دیده‌ای گریان گفتم: «خداوند نسل مرا از دنیا قطع نخواهد کرد؛ چگونه به او دست پیدا می‌کنند، در حالی که او پدر هشت امام است» و هر چه گفت شد (خصیبی، 1419: 204ـ205).

3ـ5ـ1. ­بررسی سندی

«وَ عَنْهُ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ‌مُحَمَّدِ بْنِ‌جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‌عَلِی عَنْ عَلِی ­بْنِ‌الْحَسَنِ عَنْ عَلِی بْنِ‌مُحَمَّدٍ عَنْ عَاصِمٍ الْخَیاطِ عَنْ أَبِی‌حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ: سَمِعْتُ عَلِی بْنَ‌الْحُسَینِ (عَ) یقُول‏: ...».

الف) حسین بن‌محمد ­بن‌جمهور: در کتب رجالی نامی از حسین بن‌محمد بن‌جمهور یافت نشد؛ اما خصیبی چند روایت دیگر نیز از او نقل کرده است (همان: 286، 300). در مواضعی دیگر حسن بن‌محمد بن‌جمهور آمده (همان: 76، 250، 314) که البته در دو موضع شیخی حدیث هر دو محمد بن‌علی است (همان: 250، 314)؛ از این رو به نظر می‌رسد در نام راوی این روایت تصحیف رخ داده باشد. نجاشی حسن بن‌محمد بن‌جمهور را توثیق کرده، با این تفاوت که وی از مراسیل نقل و به ضعفا اعتماد می‌کند (نجاشی، 1365: 62).

ب) محمد بن‌علی: در مورد محمد بن‌علی اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ چون اسامی مشترک با این نام بسیارند.

ج) علی بن‌حسن: علی بن‌حسن نیز مشترک میان اسامی روات است؛ البته اگر مراد از علی بن‌حسن، علی بن‌حسن بن‌رباط بجلی (همان: 251)، علی بن‌حسن بن‌محمد طائی (طاطری) ــ از سران واقفه ــ (همان: 255) یا علی بن‌حسن بن‌علی بن‌فضال (همان: 257) باشد، ثقه شمرده شده‌اند و اگر مراد علی بن‌حسن صیرفی یا علی بن‌حسن بصری باشد، هیچ توثیق یا ذمی در مورد آنان وارد نشده است (همان: 275، 279). برخی این احتمال را ــ ­که مراد از علی بن‌حسن، علی بن‌حسن بن‌محمد بن‌علی باشد و در این روایت «بن» به «عن» تبدیل شده باشد ــ تقویت کرده‌اند (خویی، 1372: 11/338).

د) عاصم خیاط: نام عاصم خیاط نیز در کتب رجالی نیامده؛ اگرچه روایاتی از او رسیده است (صدوق، 1406: 107، 118، 120).

هـ) ثابت بن‌دینار ابوحمزه ثمالی از ثقات و یاران امام سجاد (ع) به شمار می‌رود (طوسی، 1373: 129). با توجه به مجهول بودن چند راوی در این روایت، حدیث ضعیف شمرده می‌شود؛ اما به بررسی متنی نیز نیاز دارد.

3ـ5ـ2. ­بررسی دلالی
3ـ5ـ2ـ1. ­اضطراب در نقل حدیث

متن پریشان و مضطرب خصیبی مانع از پذیرش این روایت است. اضطراب در متن در چند موضع روایت نمود دارد:

الف) در ادامه سخن اصحاب به امام که «آیا راضی نمی­شوی که همراه با تو به درجه تو نائل شویم»، آمده است که «صبحگاهان امام کشته شد و همگی همراه با او کشته شدند». سپس سخن حضرت قاسم (ع) را می­آورد که «ای عمو، من هم کشته خواهم شد؟ امام بر او رقّت برد و گفت: مرگ در نزد تو چگونه است؟ گفت: شیرین­تر از عسل». پس از آن پاسخ امام به اصحاب آمده که فرمود: «آری به خدا، هیچ کس همراه با من کشته نخواهد شد، مگر به درجه‌ای بزرگ نائل شود». به عبارتی، قسمت اول پرسش و پاسخ قاسم با امام در میان مکالمه اصحاب با امام قرار گرفته است؛ زیرا ادامه پاسخ امام دقیقاً با درخواست اصحاب (آیا راضی نمی­شوی که همراه با تو به درجه تو نائل شویم) هماهنگ و متناسب است و هیچ ارتباطی به پاسخ قاسم ندارد. افزون بر این، عبارتی که گویا سخن امام سجاد (ع) است (صبحگاهان امام کشته شد و همگی همراه با او کشته شدند) نیز اضافی است؛ چون سخن در مورد شب عاشورا و مکالمه‌ای است که میان اصحاب و قاسم با امام صورت پذیرفته، اما ناگاه سخن به صبح فردا کشیده می‌شود و باز به شب عاشورا و پرسش قاسم بازمی‌گردد. در ادامه نیز امام به کشته شدن عبدالله اشاره می‌کند که البته هیچ مقدمه‌ای ندارد و پاسخ به سؤال نیز نیست.

ب) گویا این عبارت از امام سجاد (ع) است که «قاسم، پسر برادرم حسن، به او گفت: ای عمو، من هم کشته خواهم شد؟ امام بر او رقّت برد و گفت: ای پسر برادرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟ گفت: شیرین­تر از عسل»؛ اما امام حسین (ع) فرزندی به نام حسن نداشته است. اینکه امام حسین (ع) قاسم را «پسر برادرم» خطاب می‌کند، نشان از آن دارد که خصیبی در این مورد نیز دچار اشتباه شده است؛ چراکه قاسم را پسر برادر امام سجاد (ع) معرفی کرده، با این بیان که از راوی مطلب که ابتدا امام سجاد (ع) بوده، به امام حسین (ع) عدول کرده است.

ج) یکی دیگر از خَلط‌ها و اشتباهات خصیبی در نقل روایت این عبارت است: «وَ یسْأَلُنِی زُهَیرُ بْنُ‌الْقَینِ وَ حَبِیبُ ­بْنُ‌مُظَاهِرٍ عَنْ عَلِی...؛ زهیر بن‌قین و حبیب بن‌مظاهر در مورد علی از من پرسیدند و گفتند: وضعیت او چه می‌شود؟ و من گفتم: خداوند نسل مرا از دنیا قطع نخواهد کرد؛ چگونه به او دست پیدا می‌کنند در حالی که او پدر هشت امام است». همان طور که گفته شد، راوی روایت خصیبی امام سجاد (ع) است که بدون تردید ضمیر «ی» در «یسْأَلُنِی» جمله را مشتبه کرده که راوی امام حسین (ع) است یا امام سجاد (ع). واضح است که امام در اوج فصاحت و بلاغت سخن می‌گوید و این اشتباهات از کسانی مانند خصیبی یا حتی ناسخان است. به راوی روایت، یعنی ابوحمزه، نمی‌توان خرده گرفت و بر فرض که اشتباه از راوی بوده باشد، خصیبی ــ بنا به شواهدی که گذشت و از آنجا که وی را شاعری چیره‌دست دانسته‌اند ــ بدون شک به این اشکالات نحوی آگاه بوده و باید آنها را تصحیح و در کتاب خود نقل می‌کرده تا به بی‌خبری از زبان و ادبیات متهم نشود، مگر اینکه گفته شود کتاب خصیبی از آن او نیست یا اشکال به ناسخان کتاب وارد شود.

این اشتباه در ادامه روایت نیز تکرار شده است. وقتی زهیر بن‌قین و حبیب بن‌مظاهر می‌پرسند: «یا سَیدَنَا، عَلِی إِلَى مَا یکونُ مِنْ حَالِهِ؟ فَأَقُولُ مُسْتَعْبِراً: لَمْ یکنِ اللَّهُ لِیقْطَعَ نَسْلِی مِنَ الدُّنْیا وَ کیفَ یصِلُونَ إِلَیهِ وَ هُوَ أَبُو ثَمَانِیةِ أَئِمَّة»، لحن روایت، به‌ویژه در عباراتی نظیر «فَأَقُولُ مُسْتَعْبِراً»، «نَسْلِی» و «کیفَ یصِلُونَ إِلَیهِ وَ هُوَ أَبُو ثَمَانِیةِ أَئِمَّة» که ضمیر غایب را در مورد امام سجاد (ع) به کار برده‌اند، نشان می‌دهد راوی روایت امام حسین (ع) است که بر اشتباه و خَلط مضمون روایات با همدیگر دلالت دارد. مقطّع بودن روایت نشان می‌دهد که این روایت متشکل از چند روایت جدا است که مشخص نیست راویانشان امام سجاد (ع) است یا امام حسین (ع). این چند روایت عبارت‌اند از:

1. سخنرانی و مکالمه امام حسین (ع) با اصحاب در شب عاشورا از زبان امام سجاد (ع)؛

2. داستان قاسم و سخن او از زبان امام سجاد (ع) و امام حسین (ع)؛

3. برگشت به مکالمه­ امام با اصحاب از زبان امام سجاد (ع)؛

4. برگشت به قاسم و سخنان امام در مورد او و عبدالله رضیع از زبان امام سجاد (ع)؛

5. سؤال زهیر و حبیب از زبان امام سجاد (ع) و امام حسین (ع)؛

د) شیرین‌تر از عسل خواندن مرگ از سوی قاسم، که امروزه به شهرت رسیده، در دیگر منابع متقدم موجود نیست؛ چه‌بسا راویان یا خصیبی خواسته‌اند با این عبارت ــ که دلالت بر زبان حال دارد ــ­ وفاداری قاسم (ع) به امام حسین (ع) را نشان دهند. حتی منابع پس از خصیبی که صورت نقلی دارند نیز به این مطلب اشاره نکرده‌اند، جز منابع متأخری چون مدینة المعاجز بحرانی و نفس المهموم شیخ عباس قمی که با اندکی تغییر در عبارات از ابوحمزه ثمالی، راوی خصیبی نقل کرده‌اند (بحرانی، 1413: 4/215، 228)، با این حال این مکالمه امروزه در میان مردم به شهرت رسیده است.

هـ) اینکه امام فرمود «صبحگاهان او کشته شد و همه یارانش نیز با او کشته شدند» خلاف مشهور است؛ چراکه بنا بر نقل برخی، کسانی مانند حسن بن‌حسن مثنّی (ابن‌طاووس، 1348: 145؛ ابن‌نما، 1406: 85)، سوار­ بن‌منعم نهمی (شمس‌الدین، 1401: 91؛ سماوی، بی‌تا: 135ـ136، 222؛ شیخ طوسی وی را از اصحاب امام برشمرده است ر.ک: طوسی، 1373: 101)، موقّع/مرقّع بن‌ثمامه اسدی (طبری، 1387: ‏5/454؛ ابن‌اثیر، 1385: ‏4/80)، عقبة بن‌سمعان (طبری، 1387: ‏5/454؛ ابن‌اثیر، 1385: ‏4/80) و ضحاک بن‌عبدالله مشرقی (طبری، 1387: ‏5/445) را اگر جزء یاران امام بدانیم،[ix] کشته نشدند، مگر اینکه توجیه شود که این افراد در آن گفت‌وگو در آن لحظه حضور نداشته‌اند یا اینکه مقصود این خطاب جمع به نحو تغلیب است.

و) بنا بر آنچه از روایات تاریخی منابع عاشورایی به دست می‌آید، شخص امام و برخی یاران و اهل­بیتش نیمروز دوم عاشورا، یعنی بعدازظهر، به شهادت رسیدند (همان: 5/439؛ مفید، 1413الف: 2/105، 114). در نتیجه این جمله که «صبحگاهان امام به همراه یارانش کشته شد»، نمی‌تواند صحیح باشد.

ز) این جمله که امام حسین (ع) خطاب به قاسم و اصحاب خویش می‌فرماید: «پس نیزه‌های دشمن با شتاب به سوی من می‌آید، در حالی که آتش در خندق پشت چادرها زبانه می‌کشد. در آخرین لحظات زندگی‌ام بر ایشان حمله می‌برم» حاکی از آن است که راوی کوشیده به سرعت شرح وقایعی از روز عاشورا را از زبان امام بازگوید، وگرنه به نظر می‌رسد در میان آن فجایع، نتوان معنایی برای زبانه کشیدن آتش در پشت چادرها جست. علاوه بر این، آتش زدن پشت اردوگاه مربوط به بامداد روز عاشورا است، دلیل حفر چنین گودالی شبیه خندق[x] به دستور امام آن بود که دشمن تنها از یک سو با آنان بجنگد و جنگ را محدود به یک طرف کند که دشمنان با دیدن آتش در صبحگاه عاشورا عصبانی شدند و واکنش‌های تندی نشان دادند (بلاذری، 1397: 3/187؛ طبری، 1387: 5/422؛ ابن‌اعثم، 1411: 5/96؛ مفید، 1413الف: 5/96؛ رازی، 1379: 2/76؛ طبرسی، 1390: 240؛ ابن‌شهرآشوب، بی‌تا: 4/99). بی‌تردید زبانه کشیدن آتش تا زمانی بوده که امکان حمله به همه یاران امام نبوده باشد، اما وقتی امام بیشتر یاران خود را از دست داد، دیگر نیازی به افروختن آتش نبوده است؛ چراکه امکان حمله به امام از هر سو فراهم شده و کسی مدافع امام نبوده است. از نظر واقعیت عرفی نیز زبانه کشیدن آتش از گودالی شبیه خندق تا بعدازظهر، یعنی ساعتی نزدیک به غروب عاشورا، ممکن نیست.

ح) بنا بر کتب تاریخی روایی، امام در صحبت با یارانش فقط درباره شهادت خود و آنان از غیب خبر داده و جزئیاتی نظیر شهادت عبدالله رضیع در هیچ یک از کتب وارد نشده است. افزون بر این، نیازی نبوده امام با ایراد این سخنان در دل اهل‌بیت خویش اضطراب ایجاد کند. عبارت خصیبی چنین است: «او گریست و ما نیز گریستیم و از خیمه‌ها صدای ناله و فغان فرزندان رسول خدا (ص) بلند شد»، در حالی که در شب عاشورا اصحاب مخاطب سخن بودند و زنان و کودکان در این ساعت حضور نداشتند. امام در جایگاه فرمانده سپاه موظف بود وظایف قانونی و عملیاتی هر کدام از یاران را گوشزد کند و ضمن ترسیم نقشه حملات سپاه (برای مطالعه بیشتر ر.ک: قزوینی، 1415: 280)، بر اساس عرف نظامی آن روزگار، افراد برگزیده را در میسره و میمنه و قلب سپاه مشخص کند (دینوری، 1368: 256؛ طبری، 1387: ‏5/422؛ مفید، 1413الف: 2/95؛ فتال نیشابوری، 1375: 1/184؛ ابن‌کثیر، 1422: ‏8/178).

3ـ6. ملاقات گروهی از ملائکه و جنّیان با امام حسین (ع) در مدینه

خصیبی در یکی از روایات خود از امام صادق (ع) می‌نویسد:

چون اباعبدالله (ع) از مدینه شروع به حرکت کرد، تعدادی از فرشتگان به صورت منظم و صف کشیده، با نیزه‌هایی از درختان بهشتی اطراف حضرت ایستادند و بر ایشان سلام کردند و گفتند: «ای حجت حق خدا بر مردم بعد از جدش و پدرش و برادرش، ما فرستادگان خداییم و برای یاری تو آمده‌ایم». امام فرمود: «محل دیدار من و موضعی که در آن به شهادت می‌رسم در کربلا است، هنگامی که به آنجا رسیدم، آنگاه بیایید». گفتند: «خداوند به ما دستور فرموده که گوش به فرمان و مطیع تو باشیم؛ آیا وقتی همراه تو هستیم، از دشمنی که با تو روبه‌رو می‌شود هراسی داری؟». فرمود: «هیچ راهی و هیچ سختی بر من پیش نیاید تا به منطقه‌ای که می‌خواهم برسم». گروهی از جنّیان نیز گرد او جمع شدند و گفتند: «ما شیعیان و یاران توایم؛ اگر فرمان دهی همه دشمنان تو را می­کشیم. تو بر جای خود بایست، ما تو را کفایت می‌کنیم و فرمانت اجرا می‌شود». حسین (ع) برای آنان طلب پاداش نیکو کرد و فرمود: «آیا کتاب خدا را نخوانده­اید که فرمود: قُلْ لَوْ کنْتُمْ فِی بُیوتِکمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کتِبَ عَلَیهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِمْ‏؛ اگر من در مکان و جایگاهم بایستم، خداوند این مردم سیه‌بخت را با چه چیز می‌آزماید، حال آنکه محشور شدنشان با آتش حتمی است. کدام شخص در جوار من و در کربلا ساکن خواهد بود که خداوند در روز دحوالارض آن را انتخاب کرد و پناهگاهی برای شیعیان و محبان من قرار داد. سر مرا برای یزید بن‌معاویه ــ که لعنت خدا بر او و بر هر ستمکاری از ایشان باد ــ خواهند برد». جنّیان به او گفتند: «اگر دستور تو دستور خدا نبود و خلاف اطاعت تو جایز بود، با تو مخالفت می‌کردیم و تمام دشمنانت را می‌کشتیم، پیش از اینکه به تو دست یازند». امام به ایشان فرمود: «به خدا ما بر ایشان تواناییم، ولى [چنین شد] تا خداوند کارى را که انجام شدنى بود به انجام برساند [و] آن که هلاکش قطعی است، با دلیل آشکار و روشن هلاک شود و کسى که [باید] زنده بماند، با دلیلى واضح زنده بماند» (خصیبی، 1419: 206ـ207).

3ـ6ـ1. ­بررسی سندی

سند روایت مورد بحث در نظر ابتدایی داری تعلیق است،[xi] اما با برگشت به سند پیشین، چنین بازسازی می‌شود: «وَ عَنْهُ[xii] عَنِ الْحُسَینِ بْنِ‌عَلِی بْنِ‌جُمْهُورٍ عَنْ عَلِی بْنِ‌الطَّیبِ الصَّابُونِی، قَالَ الْحسین بن‌حمدان: لَقِیتُ عَلِی بْنَ‌الطَّیبِ­ الصَّابُونِی فَحَدَّثَنِی بِهَذَا الْحَدِیثِ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ‌زَیدٍ الْمَدَنِی عَنْ مُحَمَّد بْنِ‌عَلِی بْنِ‌الْحُسَینِ الزَّیاتِ عَنْ سَیفِ بْنِ‌عَمِیرَةَ التَّمَّارِ عَنْ أَبِی‌عَبْدِ­اللهِ الصَّادِقِ (ع) قَالَ: ...».

نام علی بن‌طیب صابونی و حسین بن‌زید مدنی[xiii] تنها در کتاب خصیبی آمده و در کتب رجال اثری از آنان نیست. نام محمد بن‌علی بن‌حسین زیات نیز در کتب رجالی موجود نیست، البته شاید خصیبی به اشتباه محمد بن‌حسین زیات را به این نام ثبت کرده باشد که از او نیز اگرچه روایاتی وجود دارد، حال رجالی‌اش در کتب رجالی مشخص نشده است. سیف بن‌عمیرة را نجاشی و شیخ طوسی توثیق کرده‌اند (نجاشی، 1365: 189؛ طوسی، 1373: 224). روایت به دلیل مجهول و مهمل بودن چند راوی ضعیف شناخته می‌شود.

3ـ6ـ2. ­بررسی دلالی

الف) عبارت «یا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَ جَدِّهِ وَ أَبِیهِ وَ أَخِیه‏» از نظر نحوی و معنایی صحیح نیست؛ چراکه ضمیر غایب در «جد، أب و أخ» به «الله» بازمی‌گردد و چون خطاب ندایی است، باید به این صورت نقل شود: «یا حجة الله علی خلقه بعد جدّک و أبیک و أخیک». تکرار اشتباه در «أب و أخ» نشان می‌دهد که اشتباه از نسخه‌نویسان نبوده، بلکه نویسنده کتاب دچار اشتباه شده است. نحوه نقل خصیبی نشان می‌دهد وی از نظر ادبیات عرب ضعیف بوده و استناد به روایات او باید با دقت صورت گیرد. همچنین روایات او با در نظر گرفتن این اشتباهات، نقل به معنا شده است؛ از این رو بررسی روایاتی که در آنها نقل به معنا لحاظ شده، نیاز به دقت فراوانی دارد.

ب) مشخص نیست امام از عبارت «اگر در سر جایم باشم، پس به چه چیزی خدا این مردمان سیه‌­بخت را بیازماید در حالی که با آتش محشور می­شوند» چه کسانی را اراده کرده و چرا تعبیر سیه‌بخت را برای مردمان به کار برده است. چنین تعبیراتی از امام معصوم بعید است، مگر اینکه گفته شود منظور امام کوفیانی بوده‌ که نامه نوشته، سپس پیمان شکسته‌اند.

ج) این حدیث در کتب دیگر نقل شده که به نظر می‌رسد همه از خصیبی نقل کرده‌اند، چون عباراتشان شبیه عبارات خصیبی است. سید بن‌طاووس به نقل از مولد النبی شیخ مفید این روایت را نقل کرده، اما دارای اشتباهاتی است؛ از جمله در ابتدای روایت آمده است: «لَمَّا سَارَ أَبُوعَبْدِاللهِ الْحُسَینُ بْنُ‌عَلِی مِنْ مَکةَ لِیدْخُلَ الْمَدِینَة» (ابن‌طاووس، 1348: 66ـ68)، حال آنکه امام از مدینه به مکه حرکت کرد، نه برعکس. دیگر کتب نیز این روایت را نقل کرده‌اند (حسینی موسوی، 1418: 2/231ـ233؛ مجلسی، 1403: 44/330ـ331؛ جزائری، 1427: 1/207؛ بحرانی اصفهانی، 1413: 17/179ـ180؛ نوری، 1408: ‏10/217؛ البته همه از تسلیة المجالس و این کتاب از مولد النبی شیخ مفید آورده‌اند). گفتنی است روایت شیخ مفید شباهت بسیاری به روایت خصیبی دارد و می‌توان گفت الفاظش تقریباً همان الفاظ الهدایة الکبری است؛ از این رو گویا شیخ مفید این روایت را از کتاب خصیبی نقل کرده است. ضمن آنکه آنچه در بحار الأنوار آمده، اگرچه از شیخ مفید نقل شده، در حقیقت متن بازسازی‌شده روایت خصیبی است؛ به همین دلیل برخی عبارات مبهم وی در متن بحار موجود نیست و روایت پیچیدگی متنی، که ویژگی بیان خصیبی است، را ندارد (ر.ک: مجلسی، 1403: 44/330ـ331).

3ـ7. ­­شتربان و کمربند امام حسین (ع)

خصیبی ذیل روایتی می‌نویسد:

هنگامی که حسین (ع) به شهادت رسید و مردم حج می‌کردند، خدمت امام سجاد (ع) شرفیاب شدم و گفتم: «حج نزدیک شده، چه دستور می‌فرمایید؟». فرمود: «بر نیت [خالصانه] حرکت کن». حج کردم. در حال طواف مردی را دیدم که صورتش تاریک بود، دو دست در بدن نداشت و با حالتی پریشان ­به پرده کعبه التجا و زاری می‏کرد و می­گفت: «خدایا مرا ببخش، هرچند گمان نمی‌کنم که مرا ببخشی حتی اگر همه ساکنان آسمان‌ها و زمین و تمام آفریدگانت شفیع من شوند؛ چراکه جرمم سنگین است». آن مرد با دعایش همه مردم را که مشغول طواف بودند، از طواف بازداشت و به دور خود جمع کرد. به او گفتیم: «وای بر تو، ابلیس هم که باشی نباید از رحمت خدا مأیوس شوی. تو کیستی و گناهت چیست؟». مرد گریست و گفت: «من به خود و گناه خود آگاه‌ترم؛ شما نمی­دانید». گفتیم: «به ما بگو». گفت: «من شتربان حسین بن­علی (ع) بودم. وقتی ایشان به سمت عراق حرکت کرد، دیدم وقتی می‌خواستند وضو بسازند، کمربندی زیبا از لباسش باز کرد. من تا کربلا شیفته آن بودم. حسین بن‌علی (ع) کشته شد، در حالی که من همراه او بودم. خودم را در گودالی مخفی کردم. شب‌هنگام بیرون آمدم و آن معرکه را دیدم که نور بود و تاریکی نبود و جنازه‌های کشتگان بر زمین افتاده بود و چون ماه می‌درخشید. به یاد کمربند افتادم و با خودم گفتم به خدا سوگند، حسین را پیدا می‌کنم و آن کمربند را از او باز می‌کنم. در حال جست‌وجو یکی‌یکی به روی کشته‌ها نگاه می‌کردم که او را یافتم. به او نزدیک شدم و شروع کردم کمربند را ــ که بر لباس زیرین بسته شده بود ــ باز کنم. دست راست ایشان گره آن را محکم نگه داشت و نتوانستم از او باز کنم. نفس نفرین‌شده‌ام مرا واداشت تکه‌ای شمشیر بجویم. شمشیر شکسته‌ای یافتم و دست راست حسین (ع) را از مچ قطع کردم و از روی کمربند دور انداختم. تا خواستم کمربند را باز کنم این بار با دست چپ آن را محکم گرفت و من دست چپ وی را هم بریدم. کمربند را از لباسش بیرون کشیدم [که بدن عریان ‏شد]. ناگهان دیدم ارض و سما لرزید و صدای آه و گریه و ناله «وا ابناه، وا حسیناه» به گوش می‌رسید. سریع خود را در میان کشتگان پنهان کردم و به تماشای آن صحنه نشستم. سه مرد و یک زن را دیدم که اطرافشان خلایق و گروه‌های بسیاری بودند که به شکل فرشتگان و ملائکه دیده می‌شدند. یکی از آنها می­گفت: ای وای پسرم، جدّت، پدرت، مادرت و برادرت فدای تو. دیدم بدن حسین (ع) ــ که سر ایشان بر آن قرار گرفته بود ــ نشست و می‏گفت: لبیک یا جداه، یا رسول ‏الله‏ و یا امیرالمؤمنین و یا اماه، یا فاطمه یا اخانی المقتول بالسّم. آنان جوار جسد نشستند. زهرا (س) گفت: ای رسول خدا، اذن می‌دهید که من از خون حسین (ع) پیشانی‌ام را خضاب کنم و به همین صورت به دیدار خدا در قیامت بروم؟ حضرت اذن داد و زهرا چنین کرد. رسول خدا (ص) و علی (ع) و حسن (ع) هم با خون او مسح کردند. من شنیدم پیامبر (ص) فرمود: حسین قاتل ناپاک تو چه کسی است؟ چه کسی دستان تو را بریده است؟ حسین (ع) جواب داد: جدّاه، ساربان شتران. او همسفرم و دلبسته کمربندم بود. می‌خواستم آن را به وی ببخشم؛ اما می‌دانستم که او با من چنین خواهد کرد. پس از شهادتم در پی من آمد و مرا بی سر دید. لباسم را بررسی کرد و کمربند را یافت. بر گره­ آن دست دراز کرد تا باز کند من دست راست خود را بر آن گرفتم ولی وی شمشیری یافته و دست راست مرا قطع کرد، دست چپم را به کمربندم گرفتم تا آن را نگشاید و عورتم کشف نشود که دست چپم را گرفت و پس از بازکردن گره­ کمربند، آن را نیز قطع کرد. گفتند: ننگ بر تو باد. رویت در آخرت سیاه و دستان تو بریده باد. خداوند تو را از افرادی قرار دهد که خون ما را ریختند و در راه خدا برای قتل ما چونان جماعت زنبور عسل جمع شدند. هنوز دعای حضرت تمام نشده بود که دست‌هایم از شانه‌هایم قطع شد و تکه‌ای از آتش صورتم را گرفت. به همین دلیل به این خانه پناه جستم و بر این باورم که خدا من را نخواهد بخشید». هنگامی که این داستان به گوش مردم مکه رسید، وی را لعن می‌کردند و لعن او را باعث تقرب به خداوند می­دیدند و می­گفتند که حقت همین است و این از عجایب و غرایب و دلایل و براهین او است (خصیبی، 1419: 207ـ209).

3ـ7ـ1. ­بررسی سندی

«وَ عَنْهُ[xiv] عَنِ الْحُسَینِ ­بْنِ‌عَلِی الصَّائِغِ عَنْ مُحَمَّدِ ­بْنِ‌شِهَابٍ­ الْوَشَّاءِ عَنْ کثِیرِ ­بْنِ‌وَهْبٍ عَنِ الحدا ابْنِ‌یونُسَ ­بْنِ‌ظَبْیَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ‌یحْیى ­الْمَعْبَرَانِی عَنْ سَعِیدِ بْنِ‌الْمُسَیبِ قَال‏:...».

از هیچ‌یک از راویان این روایت، جز سعید بن‌مسیب که گفته شده از یاران
امام سجاد (ع) محسوب می‌شود، نامی در کتب رجال­ فریقین نیامده است؛ از این رو بعید نیست سند روایت از سوی خصیبی یا دیگران فقط نمایشی بوده باشد. گفتنی است در مورد شخصیت سعید بن‌مسیب بحث‌هایی جنجالی در میان علمای رجال دیده می‌شود؛ برخی وی را از حواریون امام سجاد (ع) می‌دانند (کشی، 1409: 115؛ حلى، 1411ب: 79).

3ـ7ـ2. ­بررسی دلالی

1. روایتی شبیه به روایت خصیبی جعل شده و امروزه بین مردم با عنوان «انگشت و انگشتر» به شهرت رسیده است؛ به نظر می‌رسد این روایت مشهورتر از روایت خصیبی است. این روایت آشفته و متشتّت در مدینة المعاجز علامه بحرانی آمده که هم از اضطراب متنی و تناقض رنج می­برد و هم با آنچه در الهدایة الکبری نقل شده تعارض فراوانی دارد (ر.ک: بحرانی، 1413: 4/67ـ70؛ بحرانی اصفهانی: 11/239ـ241).

2. این عبارت که «حسین بن‌علی (ع) کشته شد، در حالی که من همراه او بودم. خودم را در گودالی مخفی کردم و شب‌هنگام بیرون آمدم» با واقعیت­های تاریخی ناسازگار است؛ چون بنا بر قرائن، این روایت ــ که مربوط به غروب عاشورا است ــ پس از شهادت امام حسین (ع) و غارت خیمه‌ها بوده که همه اهل­بیت و همراهان امام اسیر سپاه اموی شدند و کسی از این قاعده مستثنا نشد. از این رو جایی برای مخفی شدن کسانی مانند شتربان امام باقی نماند و طبیعی است که تعداد اندکی اسیر در مقابل هزاران­ اموی تاب مخفی شدن نداشته‌اند. به علاوه در ادامه آمده: «دیدم که نور بود و تاریکی نبود، روز بود و تاریکی شب نبود». این عبارت نشان می‌دهد آن منطقه در شب­ نیز مانند روز روشن بود و مخفی شدن هر کس به‌وضوح مشخص بوده است.

3. عبارت «در حال جست‌وجو یکی‌یکی به روی کشته‌ها نگاه می‌کردم» با روایات دیگر در تعارض است. طبق روایات دیگر، پس از شهادت هر یک از یاران، سر او را بریدند و برای ابن‌سعد بردند؛ از این رو کسی چون ساربان نمی‌توانست به صورت تک‌تک کشته‌ها نگاه کرده باشد تا به امام (ع) برسد. این نکته در مورد امام نیز صادق است؛ چراکه پس از شهادت امام سر ایشان را سنان بن‌انس (طبری، 1387: ‏5/453؛ ر.ک: بلاذری، 1379: ‏3/203؛ مسعودی، 1409: 3/62؛ ابن‌اثیر، 1385: 4/78) یا شمر (مفید، 1413الف: 2/102) برید. بنابراین اینکه در بخشی آمده که سر امام بر سینه ایشان قرار داشت و پیامبر سر را به بدن ملحق کردند، با آنچه روایات گفته‌اند، ناسازگار است.

4. بنا بر برخی روایات، پس از شهادت امام، لباس‌ها و ابزار جنگی ایشان ربوده شد (ابن‌سعد، خامسة1/489؛ طبری، 1387: ‏5/455، 464؛ ابن‌اثیر، 1385: ‏4/86؛ ابن‌نما، 1406: 106؛ ابن‌کثیر، 1422: ‏8/196)؛ بنابراین کمربند بسیار زیبا هم باید ربوده شده باشد و برای شب چیزی دیگر باقی نمانده بوده تا ساربان بتواند آن را برباید.

5. این روایت درصدد است نشان دهد که پیامبر (ص) از جزئیات بی‌خبر است. در موضعی آورده است: «صدای گریه شنیده شد که وا ابناه، واحسیناه. من خود را به سرعت در میان کشته‌ها مخفی کردم». در جایی دیگر آورده: «ای حسین، فدای تو شوم چه فرد ناپاکی دست راست و چپ تو را قطع کرده است؟» و در ادامه امام پاسخ پیامبر (ص) را به طور مفصل می‌دهد. چگونه پیامبری که نفرینش در حق ساربان بلافاصله مستجاب می‌شود، از وقایعی که برای فرزندش رخ داده، بی­اطلاع است.

6. مشخص نیست امامی که مظهر بخشش و کرامت است به چه دلیل کمربند خود را به یکی از همراهانش نبخشید تا از شقاوتش پیشگیری کند. در بخشی آورده: «می‌خواستم به او ببخشم؛ اما می‌دانستم که او چنین عملی را با من خواهد کرد». اگر امام می‌دانست او چنین عملی را انجام می‌دهد، باید پیش‌قدم می‌شد و او را از شقاوت بازمی‌داشت. جدای از این، امام پیش از درخواست او می‌دانست شتربان شیفته کمربند شده؛ اما آن را هبه نکرد، حال آنکه امام اسوه بخشش است. سخن امام (ع) که «می‌دانستم او چنین عملی را با من خواهد کرد» با بی‌اطلاعی پیامبر (ص) از قاتل فرزندش نیز ناسازگار است و اهانت به علم پیامبر (ص) تلقی می‌شود.

7. در موضعی آورده: «دست چپم را به کمربندم گرفتم تا آن را نگشاید و عورتم کشف نشود که دست چپم را گرفت و پس از بازکردن گره کمربند، آن را نیز قطع کرد». مفهوم این عبارت آن است که چون دست چپ امام قطع شد، عورتش کشف شد. این سخن با آنچه در شأن امام نقل شده، ناسازگار است؛ چراکه اگر کسی به عورت امام نظر افکند، نابینا خواهد شد (الإمام الرضا (ع)، 1406: 188؛ صدوق، 1362: 2/573؛ علوی، 1428: 152؛ طوسی1414: 660؛ ابن‌طاووس، 1420: 546، 606؛ عاملی نباطی، 1384: 2/94؛ بحرانی، 1378: 119؛ مجلسی، 1403: 22/492، 517، 536، 544، 545؛ 31/434؛ 78/302، 304؛ نوری، 1408: 2/197؛ هاشمی خویی، 1400: 12/242، 243، 259).

8. روایت، «نفرین» پیامبر (ص) را «دعا» خطاب کرده، در حالی که کلمه «دعا» اگر با حرف اضافه «علی» به کار رود، معنای نفرین می‌دهد و اگر غیر از این باشد، معنای دعا می­گیرد (ابن‌منظور، 1414: 14/258). این نکته رکاکت لفظی روایت را نشان می‌دهد.

9ـ جمله «قطعه‌ای از آتش صورت مرا گرفت» با قسمتی از خود روایت در تناقض است. در ابتدای روایت سخن از آن است که مردم به سبب سخنان آن مرد که دستار کعبه را گرفته بود، گرد او حلقه زدند، حال آنکه اگر قطعه‌ای از آتش صورت او را گرفته بود، مردم باید به محض ورود به مسجد الحرام از سبب آنچه به صورتش آمده می­پرسیدند، نه پس از التجا و زاری و ناله­ و فغانش.

10. از دیگر اشکالات مهم این روایت حالت مکاشفه‌ای است که برای کسی رخ داده که به امام جسارت کرده است. این فرد تمام وقایع، اعم از نورانی بودن فضای کربلا به سبب وجود شهدا، درخشیدن صورت‌های ایشان، لرزیدن آسمان‌ها و زمین، دیدن پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) و امام­حسن (ع)، دیدن ملحق شدن سر امام به بدن ایشان و شنیدن مکالمه پیامبر با امام حسین (ع) و شرح ماوقع از زبان ایشان را دیده است، در حالی که طبیعتاً فردی که نهایت جسارت و توهین را به امام خویش کرده، از حالاتی که فقط برای اولیای خدا رخ می‌دهد، بی‌بهره است.

11. وجود این روایت در منابع پیش از الهدایة الکبری منتفی است؛ اما منابع قرن دوازدهم به بعد، به‌ویژه اثبات ­الهداة شیخ ­حرّ عاملی، بحار الأنوار علامه ­مجلسی، ریاض ­الأبرار جزائری و عوالم ­العلوم علامه بحرانی، به نقل از خصیبی این روایت را ثبت کرده‌اند (حرّ عاملی، 1425: 4/53ـ54 (و بإسناده [الخصیبی] فی حدیث‏)؛ مجلسی، 1403: 45/316؛ جزائری، 1427: 1/280؛ بحرانی اصفهانی، 1413: 17/629ـ632). با توجه به محتوای این روایت و اهتمام محدثان قرن دوازدهم به نقل چنین روایاتی، می‌توان دریافت در قرن دوازدهم به تدریج از روند نقل معجزات و کرامات امام، به هر نحو که باشد، استقبال شد.

12. در نسخه موجود فعلی و در دسترس، تنها عبارت «وَا ابْنَاه، وَا حُسَیْنَاه» آمده است (خصیبی، 1419: 208)، اما علامه مجلسی عبارت این بخش را که به نظر از زبان حضرت زهرا (س) بدان افزوده شده، چنین آورده است: «وَا ابْنَاهْ وَا مَقْتُولَاهْ وَا ذَبِیحَاهْ وَا حُسَیْنَاهْ وَا غَرِیبَاهْ یَا بُنَیَّ قَتَلُوکَ وَ مَا عَرَفُوکَ وَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ مَنَعُوک» (مجلسی، 1403: 45: 317). وی این روایت را به نقل از بعضی نوشته‌های اصحاب شیعه امامیه (همان، 45: 316) ثبت کرده است که به احتمال زیاد همین کتاب الهدایه الکبری است، که الفاظ آن جز عبارت فوق با نسخه امروزین آن، یکی است. این عبارت مسجّع، نثرگونه و عاطفی تا پیش از نقل علامه مجلسی در کتابی یافت نمی­شود. بگذریم از اینکه شبیه به این عبارت در داستانی که اسفراینی در نور العین فی مشهد الحسین از زبان هند همسر یزید نقل کرده، موجود است (اسفراینی، 1312: 71ـ72).

13. می‌توان احتمال داد که این خبر را مزدوران بنی‌امیه با این غرض شوم ساخته‌اند که در ذهن خوانندگان این داستان القا کنند که یاران و اصحاب حسین (ع) به آن حضرت بی‌وفا بودند تا آنجا که ساربانش که عمری با او بود ـ اگر نگوییم کرایه‌ای بوده ـ و از نزدیک اخلاق و رفتار امام را دیده بود، با حضرت چنان رفتار کرد که دشمن جانی و کافر حربی نمی‌کند (صحتی سردرودی، 1386: 197).

14. با نگاهی جامع و تحلیل مجموع روایت خصیبی به جریانی فکری خواهیم رسید که منتج از اندیشه‌های غالیان شیعی است؛ اندیشه‌ای که برای امامان معصوم، منزلت و مقامی الوهی و خداوندگونه قائل است. روایتگر این روایات در مورد امام (ع) به مقامی مافوق مقام بشری اعتقاد دارد. به نظر می‌رسد قصه‌ها و داستان‌هایی از این سنخ نتیجه‌ای جز وهن تشیع و خدشه در اعتقاد شیعیان نداشته باشد. همچنین سبب می‌شود اعتقادات شیعی در اذهان عموم، تفکراتی خرافه­گونه نشان داده شود و در نتیجه هدف قیام امام حسین (ع) ــ که امر به معروف و نهی از منکر و خروج علیه حاکم جائر است ــ را مورد تردید قرار دهد (قائدان، 1381: 61ـ62).

نتیجه

1. کتاب الهدایة الکبری از کتبی است که گمانه‌زنی‌های فراوانی درباره انتسابش شده است؛ اگرچه بیشتر محققان این کتاب را از آنِ خصیبی دانسته‌اند. این کتاب بیش از آنکه احادیث صحیح را برای ما به ارمغان آورده باشد، درصدد بازگویی تفکری از شیعه در نیمه قرن چهارم است که شاید بتوان آن را «غلو افراطی» خواند. نجاشی پس از فاسد المذهب خواندن خصیبی و فهرستی از آثارش، در مورد او عبارت «تخلیط» را به کار می­برد که نشان از آگاهی نجاشی به وی دارد.

2. علی‌رغم اشتباهات متن کتاب، مضامین آن گویای اندیشه‌ای است که امروزه به‌تدریج جزئی از اعتقاداتِ شیعه امامیه شده است. خصیبی احادیثی را ثبت کرده که همواره در مظانّ این اتهام است که یا خود او یا بسیاری از روات ساخته‌اند تا نماد چنین اندیشه‌ای را برای خود ثبت کرده باشد؛ اگرچه وی به صورتی نامحسوس یکی از سردمداران آن بوده است. امروزه بسیاری از اعتقاداتی که در مورد علم یا قدرت امام یا برخی وقایع عاشورا در اذهان عوام جای گرفته، ناشی از القای اندیشه خصیبی و امثال او است که توانسته با احادیثی ضعیف السند با متن‌هایی ضعیف به غرض خود دست یابد و تفکر افراطی خود را در قالب احادیث ساخته شده، میان روایات شیعی جای دهد و در نتیجه بر تفکر کلامی شیعه تأثیر بگذارد. البته در صورتی که خصیبی را غالی ندانیم، بدیهی است که اشکال کتاب مساوی با اشکال بر شخصیت مؤلف نیست؛ زیرا چه‌بسا کتاب مورد تصرف قرار گرفته باشد، اما نقد و پالایش روایات عاشورایی بنا بر هست‌ها صورت می‌پذیرد.

3. رویکرد خصیبی به جریان عاشورا رویکردی فراطبیعی است؛ به عبارت دیگر، وی روند عاشورا را بدون انجام معجزه یا کرامت امام جایز نمی‌داند. خصیبی جدای از بی‌دقتی‌هایی که در ضبط وقایع از خود به یادگار گذاشته، مضامین بسیاری از احادیثش را از تفکر غالیانه‌ای برگرفته است که در قرن سوم و چهارم تقریباً روند رو به اوج خود را آغاز کرده بود.

4. خصیبی در جریان نقل روایات عاشورایی، چهار روایت آورده که هر کدام گویای آن است که به نظر وی، علم مافوق بشری ائمه مساوی علم خداوند است، ضمن آنکه معجزاتی را نقل کرده که فارغ از تصور حقیقی آن، بیشتر شبیه به تراژدی و حاکی از صورتی خیالی است که در عقل مافوق بشری نیز نمی‌گنجد.

5. وی برای اثبات علم یا قدرت امام (ع) بر حقایق عاشورا که در دیگر کتب حدیثی ـ تاریخی به آن تصریح شده، چشم بسته است؛ چنانکه برای اثبات اصل و عقیده خود، علم و قدرت خدا یا پیامبر (ع) را زیر سؤال برده است.

6. روایات او از چالش‌های حدیثی ـ تاریخی مصون نمانده است و توجه بیشتری را طلب می‌کند؛ روایاتی تحریفی مانند ام‌سلمه و شیشه تربت امام (ع)، خبر غیبی از شهادت اصحاب و عبدالله رضیع در شب عاشورا، ملاقات گروهی از ملائکه و جنّیان با امام (ع) در مدینه و ناموفق بودن شتربان در سرقت کمربند امام (ع).



[i]. گفتنی است این چهل مقتل علاوه بر کتب تاریخی دسته اول، کتب مناقب و مانند آن را در برمی‌گیرد؛ برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: رحمان­ستایش، 1389: 81.

[ii]. درباره زندگی‌نامه و ارزیابی رجالی خصیبی ر.ک: فرایمن، 1386؛ غالب طویل، بی­تا: ۱/206ـ۲۰۷، دجیلی، 1375: ۱/۶۲۱.

[iii]. به دلیل مجهول بودن دو راوی نخست آن.

[iv]. حدیث مهمل حدیثی است که برخی از رجال سند آن در کتب رجالی نیامده باشد یا آمده باشد ولی وصفی از آن راوی نشده باشد (شانه‌چی، 1386: 118). حدیث مجهول نیز حدیثی است که درباره عقیده و مذهب برخی از افراد سند آن در کتب رجالی ذکری به میان نیامده باشد و مدح و قدحی مشاهده نشود (همان: 119).

[v]. من کشته می­شوم و هیچ گریزی از قضا و قدر خداوند نیست ...

[vi]. درباره تحلیل‌های کلامی واقعه عاشورا ر.ک: سعیدی‌مهر، 1375؛ واعظ‌زاده، 1374؛ مطهری، 1379.

[vii]. درباره روایات و چگونگی علم امام و متعلَق آن ر.ک: صفار، 1404: 1/315؛ کلینی، 1388: 1/258ـ262؛ مجلسی، 1403: 26/18ـ226؛ صافی، 1379: 1/121؛ مظفر، 1385: 73؛ طباطبایی، 1417: 4/28؛ 12/144؛ 13/74و72؛ 18/192؛ 19/92؛ همو، 1388: 215؛ 1388: ‏2/243ـ254.

[viii]. دو روایت نشان‌دهنده آن است که علم امام محدود است. در بصائر الدرجات و دیگر کتب احادیثی وارد شده که مضمون آیه 34 سوره لقمان را تأیید و دست‌کم علم پنج موضوع را مخصوص خدا معرفی می‌کند؛ اگرچه این آیه علم غیب امام را نفی نمی‌کند (طباطبایی، 1417: 16/238ـ240)، روایات موجود وسعت علم غیب امام را محدود می‌کند. روایتی دیگر در بصائر و توحید صدوق نقل شده که همین مضمون را می‌رساند (صفار، 1404: 1/109، 111؛ صدوق، 1398: 138، ح14).

[ix]. چون وی با شرطی که از قبل برای امام گذاشته بود، از معرکه فرار کرد.

[x]. این گودال خندق نبوده، بلکه شبیه آن بوده است. بیشتر منابع از آن تعبیر «شبیه خندق» کرده­اند، برخلاف خصیبی که در روایت خود لفظ «خندق» را به کار برده است.

[xi]. «وَ عَنْهُ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی‌عَبْدِاللَّهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ (ع) قَالَ:...».

[xii]. امکان رفع تعلیق از ضمیر «عنه» وجود ندارد؛ چرا که نام حسین بن‌علی بن‌جمهور در کتب رجالی و روایی موجود نیست، از این رو از طریق طبقات و اساتید و شاگردان نیز چنین امکانی میسر نخواهد شد.

[xiii]. ذکر این نکته ضروری است که اگر حسین بن‌زید مدنی را نوه امام سجاد(ع) بدانیم، ظاهراً به لحاظ سال وفات خصیبی با همدیگر تناسب طبقه‌ای ندارند.

[xiv]. رفع تعلیق به جهت اهمال یا جهالت روات و نیز ابهامی که در اسناد وجود دارد، ممکن نیست.

منابع

ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن‌هبة­الله (1378ق)، شرح­ نهج­البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ­ابراهیم، بیروت: دارإحیاء الکتب ­العربیة.

ابن‌اعثم ­کوفی، احمد بن‌علی (1411ق)، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالأضواء.

ابن‌اثیر، علی ­بن‌ابی‌الکرم (1385ق)، الکامل ­فی ­التاریخ، دارصادر، داربیروت.

ابن‌عبرى، غریغوریوس (1992م)، تاریخ ­مختصر ­الدول، تحقیق: انطون ­صالحانى ­یسوعى، بیروت: دارالشرق.

ابن‌جوزى، ­عبدالرحمن ­بن‌على (1412ق)، المنتظم ­فى ­تاریخ ­الأمم ­و­الملوک، تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفى ­عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة.

ابن‌حمزه طوسى، محمد­ بن‌على (1419ق)، الثاقب ­فی ­المناقب، تحقیق: علوان، نبیل­رضا، قم: انصاریان.

ابن‌سعد، محمد (1414ق)، الطبقات ­الکبرى، تحقیق: محمد ­بن‌صامل ­السلمى، الطائف: مکتبة الصدیق.

ابن‌شهرآشوب، محمد بن‌على (بی‌تا)، ‏معالم ­العلماء، بی­نا.

ابن‌شهرآشوب، محمد بن‌على (1379)، مناقب ­آل‌ابی‌طالب (ع)، قم: علامه.

ابن‌طاووس، على­ (1348)، اللهوف­، ترجمه احمد فهرى زنجانى، تهران: جهان.

ابن‌طاووس، على­ (1420ق)، طرف ­من­ الأنباء ­والمناقب، تحقیق: قیس ­عطار، مشهد: تاسوعا.

ابن‌عبدالبر، یوسف بن‌عبدالله (1412ق)، الاستیعاب، تحقیق: على‌محمد بجاوى، بیروت: دارالجیل.

ابن‌عساکر، ابوالقاسم علی بن‌حسن (1414ق)، ترجمة الإمام ­الحسین (ع)، تحقیق: محمدباقر محمودی، قم: مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة.

ابن‌عساکر، ابوالقاسم علی بن‌حسن (1415ق)، تاریخ مدینة دمشق، شیری، بیروت: دارالفکر.

ابن‌غضائری، احمد بن‌حسین ­واسطی­ بغدادی (1364)، الرجال، تحقیق: محمدرضا حسینى، قم: دارالحدیث.

ابن‌قتیبة، أبومحمد عبدالله ­بن‌مسلم (1992م)، المعارف، تحقیق ثروت ­عکاشة، القاهرة: الهیئة المصریة.

ابن‌قولویه، جعفر بن‌محمد (1356)، کامل ­الزیارات، تحقیق: عبدالحسین ­امینى، نجف: دارالمرتضویة.

ابن‌کثیر، أبوالفداء اسماعیل (1422ق)، البدایة و النهایة، بیروت: دارالمعرفة.

ابن‌نما، جعفر بن‌محمد (1406ق)، مثیر الأحزان، تحقیق: مدرسة الإمام ­المهدى (عج)، ‏قم: مدرسة الإمام المهدى (عج).

اربلی، على بن‌عیسى (1381)، کشف ­الغمة ­فی ­معرفة ­الأئمة، تحقیق: سیدهاشم ‏­رسولى ­محلاتى، تبریز: بنى‌هاشمى.

اسفراینی، ابواسحاق (1312ق)، نور العین ­فی ­مشهد ­الحسین (ع)، تقدیم: محمدحسین ­حسینی جلالی، القاهرة: المطبعة العلمیة.

اسفندیاری، محمد (1387)، کتابشناسی ­عاشورا و ­امام ­حسین (ع)، قم: صحیفه ­خرد.

اصفهانى، ابوالفرج ­على ­بن‌الحسین (بى­تا)، مقاتل ­الطالبیین، تحقیق: سید احمد صقر، بیروت: دارالمعرفة.

الإمام ­الرضا (ع) (1406ق)، الفقه ­المنسوب ­إلى ­الإمام ­الرضا (ع)، مشهد: مؤسسة­آل­البیت (ع).

امین عاملی، سید محسن (1403ق)، أعیان ­الشیعة، تحقیق: سید حسن ­امین، بیروت: دارالتعارف.

امینی عبدالحسین (1412ق)، سیرتنا و سنّتنا، بیروت: دار­الغدیر و دارالکتاب ­الإسلامی.

بحرانی، سید هاشم­ بن‌سلیمان (1413ق)، مدینة ­معاجز الأئمة الإثنی­عشر، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیة.

بحرانی، سید هاشم­ بن‌سلیمان (1378)، الإنصاف ­فی ­النصّ­ على ­الأئمة ­الإثنی­عشر، تحقیق: سیدهاشم ‏­رسولى ­محلاتى، تهران: دفتر نشر فرهنگ ­اسلامى‏.

بحرانی ­اصفهانی، عبدالله ­بن‌نورالدین (1413ق)، عوالم ­العلوم ­و ­المعارف ­و الأحوال ­من ­الآیات ­و الأخبار و ­الأقوال‏، قم: مؤسسة الامام ­المهدی.

بخاری، محمد بن‌اسماعیل (بی‌تا)، التاریخ ­الکبیر، ترکیا: المکتبة الإسلامیة.

برقى، احمد بن­محمد ­بن‌خالد (1342‏)، رجال ­البرقی، تحقیق: محمد بن‌حسن ­طوسى، حسن مصطفوى، تهران: دانشگاه ­تهران.

بلاذرى‏، أحمد ­بن‌یحیى (1397)، أنساب ­الأشراف، تحقیق: محمدباقر محمودی، بیروت: دارالتعارف.

جزائرى، نعمت‌الله (1427ق)، ریاض­ الأبرار ­فی ­مناقب ­الأئمة ­الأطهار، بیروت: مؤسسة التاریخ ­العربی.

حرّ عاملى، محمد بن‌حسن (1425ق)، إثبات ­الهداة ­بالنصوص ­و المعجزات‏، بیروت: اعلمی.

حرّ عاملى، محمد بن‌حسن (1409ق)، وسائل ­الشیعة (تفصیل ­وسائل ­الشیعة إلى ­تحصیل ­مسائل الشریعة)، قم: مؤسسة آل­البیت.

حسینی، أحمد بن‌علی (1380)، عمدة الطالب ­فی ­أنساب ­آل­ابی­طالب، تحقیق: محمدحسن آل‌الطالقانی، النجف: الحیدریة.

حسینى موسوى، محمد بن‌أبی‌طالب (1418ق)، تسلیة المُجالس ­و ­زینة المَجالس، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیة.

حلی، حسن ­بن‌یوسف ­بن‌مطهر (1411الف)، ایضاح ­الإشتباه، تحقیق: محمد الحسون، قم: مؤسسة النشر الإسلامی.

حلی، حسن ­بن‌یوسف ­بن‌مطهر (1411ب)، رجال ­العلامة الحلی، تحقیق: محمدصادق بحرالعلوم، النجف: دارالذخائر.

حلی، حسن ­بن‌یوسف ­بن‌مطهر (1417ق)، خلاصة الأقوال، تحقیق: جواد قیومی، مؤسسة نشر الفقاهة.

حموی، یاقوت ­بن‌عبدالله (1995م)، معجم ‏­البلدان، بیروت: دارصادر.

حلی، ابن‌داوود (1342ق)، الرجال، تهران، دانشگاه ­تهران.

حنبلی، ابن‌عماد (1406ق)، شذرات ­الذهب ­فی ­اخبار من ­ذهب، تحقیق­: الأرناؤوط، دمشق­ـ­بیروت: دارابن‌کثیر.

خزاز رازى، على ­بن‌محمد (1401ق)، کفایة ­الأثر فی ­النصّ­ على ­الأئمة ­الإثنی­عشر، تحقیق: عبداللطیف حسینى ­کوه‌کمرى، قم: بیدار.

خصیبی، حسین ­بن‌حمدان (1419ق)، الهدایة الکبری، بیروت: البلاغ.

خطیب ­بغدادى، ابوبکر محمد بن‌علی (1417ق)، تاریخ ­بغداد، بیروت: دارالکتب ­العلمیة.

خلیفة، أبوعمرو (1415ق)، تاریخ ­خلیفة ­بن‌خیاط، تحقیق فواز، بیروت: دارالکتب ­العلمیة.

خویی، سید ابوالقاسم (1413ق)، معجم ­‏رجال ­‏الحدیث، بی‌جا.

دینورى، احمد بن‌داود (1368)، الأخبار ­الطّوال، تحقیق: عبدالمنعم ­عامر، قم: منشورات ­الرضى.

دجیلی، عبدالحمید (1375)، مجموع ­الاعیاد و الطریقة ­الخصیبیة، مجمع ­العلمی ­العراقی.

ذهبی، شمس‌الدین ­محمد ­بن‌احمد (1410ق)، تاریخ ­الإسلام ­و وفیات ­المشاهیر و ­الأعلام، تحقیق: عبدالسّلام ­قدمری، بیروت: دارالکتاب ­العربی.

رازی، ابوعلى ­مسکویه (1379)، تجارب الأمم، تحقیق ابوالقاسم امامى، تهران: سروش.

رحمان‌ستایش، محمدکاظم ­و رفعت، محسن (1389)، «روایات ­عاشورایی ­الفتوح ­ابن‌اعثم ­کوفی در میزان ­نقد و ­بررسی»، حدیث‌پژوهی، شماره3.

رشید، عبدالله ­بن‌عبدالرحمن ­بن‌صالح (1434)، عاشوراء عند الإمامیة الإثنی­عشریة و آثارها؛ عرض ­و نقد، ریاض، لندن: جامعة أم‌القری، مکتبة العصر.

رفعت، محسن (1396)، «روایات ­عاشورایی ­مقتل ­شیخ ­صدوق در میزان ­نقد»، فصلنامه ­علمی پژوهشی شیعه‌پژوهی، سال سوم، ش10.

زمانی قمشه‌ای، علی (1383)، «پژوهشی ­درباره ­تاریخ ­شمسی ­عاشورا»، تاریخ ­در ­آینه پژوهش، ش­2.

سبط ­بن‌جوزى‏، شمس‌الدین یوسف (1418ق)، تذکرة الخواص، قم: منشورات ­الشریف ­الرضی‏.

سماوی­، محمد و طبسی، محمدجعفر (بی‌تا)، ابصار ­العین ­فی ­أنصار الحسین، قم: مرکز الدراسات الإسلامیة ­فی ­حرص ­الثورة ­الإسلامیة.

سعیدی‌مهر، محمد (1375)، تحلیل ­معرفت­شناختی ­مبانی ­کلامی ­پژوهش­ در نهضت­ عاشورا، کنگره امام ­خمینی ­و نهضت عاشورا.

شامی، یوسف بن‌حاتم‏ (1420ق)، الدر النظیم فی مناقب الأئمة ­اللهامیم، قم: جامعه مدرسین.

شمس‌الدین، محمدمهدی (1401ق)، أنصار الحسین (ع)، الدار الإسلامیة.

­شامى، محمد بن‌یوسف (1414ق)، سبل الهدى و ­الرشاد فى سیرة ­خیر ­العباد، تحقیق: عادل ­احمد عبدالموجود و ­على ­محمد ­معوض، بیروت: دارالکتب العلمیة.

صحتی سردرودی، محمد (1386)، تحریف‌شناسی عاشورا و تاریخ امام حسین (ع)، تهران: شرکت چاپ و ­نشر ­بین‌الملل.

صدوق، ابوجعفر محمد بن‌على ­­بن‌بابویه (1376)، الأمالی، تهران: کتابچی.

صدوق، ابوجعفر محمد بن‌على ­­بن‌بابویه (1398)، التوحید، تحقیق: هاشم ‏­حسینى، قم: جامعه ­مدرسین.

صدوق، ابوجعفر محمد بن‌على ­­بن‌بابویه (1406ق)، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، قم: دار­الشریف الرضی.

صدوق، ابوجعفر محمد بن‌على ­­بن‌بابویه (1378)، عیون أخبار الرضا (ع)، تحقیق: مهدى لاجوردى، تهران: جهان.

صدوق، ابوجعفر محمد بن‌على ­­بن‌بابویه (1362)، الخصال‏، تحقیق: على‌اکبر ­غفارى، قم: جامعه مدرسین.

صفار، محمد بن‌حسن (1404ق)، بصائر الدرجات­، تحقیق: محسن ­کوچه‌باغى، قم: مکتبة آیةالله المرعشی النجفی.

صفری فروشانی، نعمت‌الله (1384)، «حسین بن‌حمدان خصیبی و ­کتاب الهدایة الکبری»، طلوع، سال چهارم، شماره16.

طباطبایى، سید محمدحسین (1374)، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، قم: دفتر انتشارات اسلامى‏.

طباطبایى، سید محمدحسین (1417)، المیزان فی تفسیر ­القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامى.

طباطبایى، سید محمدحسین (1388)، مجموعه رسائل، به کوشش سید هادى خسروشاهى، قم: مؤسسه بوستان کتاب‏.

طبرسى، فضل بن‌حسن (1390)، إعلام ­الورى ­بأعلام ­الهدى، تهران: اسلامیة.

طبری، ابوجعفر محمد ­بن‌جریر (1387)، تاریخ ‏الطبری (تاریخ الأمم و ­الملوک)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دارالتراث.

طبسی، نجم‌الدین، شاوی، علی (1386)، با­ کاروان حسینی از ­مدینه تا مدینه، قم: زمزم هدایت.

طوسى، محمد بن‌حسن (1414ق)، الأمالی، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: دارالثقافة.

طوسى، محمد بن‌حسن (1420)، الفهرست، تحقیق: عبدالعزیز ­الطباطبائى، قم: مکتبة المحقق الطباطبائی.

طوسى، محمد بن‌حسن (1373)، الرجال، جواد قیومى اصفهانى، قم: مؤسسة النشر ­الاسلامی.

طهرانی، آقابزرگ (1403)، الذریعة فی تصانیف الشیعة، بیروت: دارالأضواء.

عاملى نباطى، على بن‌محمد (1384)، الصراط المستقیم إلى مستحقی التقدیم، تحقیق: میخائیل رمضان، النجف: المکتبة ­الحیدریة.

علوى، محمد بن‌على (1428)، المناقب (الکتاب العتیق)، تحقیق: حسین موسوى بروجردى، قم: دلیل ما.

فتال نیشابوری، محمد بن‌احمد (1375)، روضة ­الواعظین و بصیرة المتعظین، قم: رضى‏.

غالب طویل، محمد امین (بی‌تا)، تاریخ العلویین، بیروت: دارالاندلس.

فرایمن، اروین (1386)، «زندگی‌نامه خصیبی»، ترجمه محمدحسن محمدی‌مظفر، هفت آسمان، شماره33.

فیض کاشانى، محمدمحسن بن‌شاه‌مرتضى (1371)، نوادر الأخبار، تحقیق: مهدى انصارى قمى، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى.

قائدان، اصغر (1381)، «تحریفات عاشورا در مکتب تاریخ‌نگاری شام»، مشکوة، شماره76و77.

قزوینی، فضل بن‌علی (1415ق)، الإمام الحسین (ع) وأصحابه، تحقیق: احمد حسینی، قم: نشر محمود شریعت المهدوی.

کشی، محمد بن‌عمر (1409ق)، رجال ­الکشی، تحقیق: محمد بن‌حسن طوسی، حسن مصطفوى، ‏مشهد: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.

کلینی، ابوجعفر محمد بن‌یعقوب (1388)، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الإسلامیة.

مجلسی، محمدباقر (1403ق)، بحار الأنوار ­الجامعة لعلوم ­الأئمة الأطهار، بیروت: دارإحیاء التراث العربی.

مسعودی، أبوالحسن على بن‌الحسین (1409ق)، مروج الذهب و ­معادن الجوهر، تحقیق: اسعد داغر، قم: دارالهجرة.

مسعودی، أبوالحسن على بن‌الحسین (بى­تا)، التنبیه و ­الإشراف، تصحیح عبدالله اسماعیل صاوى، القاهرة: دارالصاوی.

مسعودى، أبوالحسن على بن‌الحسین (1426ق)، اثبات الوصیة، قم: انصاریان.

مطهری، مرتضی (1379)، تحلیل واقعه عاشورا، قم: صدرا.

مظفر، محمدرضا (1385)، پژوهشی در باب علم امام، ترجمه و مقدمه علی شیروانی، قم: دارالفکر.

مغربی، قاضی نعمان (1409ق)، شرح الأخبار ­فی فضائل الأئمة الأطهار (ع)، تحقیق: محمدحسین حسینى جلالى، قم: جامعه مدرسین.

مفید، محمد بن‌محمد بن‌نعمان (1414ق)، اوائل المقالات، تحقیق: إبراهیم انصاری، بیروت: دارالمفید.

مفید، محمد بن‌محمد بن‌نعمان (1413الف)، الإرشاد، تحقیق: مؤسسة آل‌البیت (ع)، قم: کنگره ­شیخ مفید.

مفید، محمد بن‌محمد بن‌نعمان (1413ب)، الفصول المختارة، تحقیق: على میرشریفى، قم: کنگره شیخ مفید.

مقدسى، مطهر بن‌طاهر (بى­تا)، البدء و التاریخ، تحقیق: بورسعید، مکتبة الثقافة الدینیة.

مقریزى، أحمد بن‌على (1420ق)، إمتاع الأسماع­، تحقیق: محمد عبد­الحمید النمیسى، بیروت: دارالکتب العلمیة.

نجاشی، احمد بن‌على (1365‏)، رجال النجاشی‏، قم: مؤسسة النشر الاسلامی.

نجفی یزدی، سیدمحمد (1385)، «اعجاز ­ائمه (ع) و ­روایات مربوط به آن» (نقد مقاله «حسین بن‌حمدان خصیبی و ­کتاب الهدایة الکبری»طلوع، سال­پنجم، ش19.

نمازی شاهرودی، علی (1412ق)، مستدرکات علم رجال الحدیث، بی‌جا، بی‌نا.

نورى، حسین بن‌محمدتقى (1408ق)، مستدرک الوسائل و ­مستنبط المسائل‏، تحقیق: مؤسسة ­آل‌البیت، قم: مؤسسة آل‌البیت.

واعظ‌زاده خراسانی، محمد (1374)، نهضت عاشورا از دیدگاه کلامی فرق اسلامی، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).

هاشمى خویى، میرزا حبیب‌الله (1400ق)، منهاج البراعة فی شرح نهج‌البلاغة، تحقیق: ابراهیم میانجى، تهران: مکتبة الإسلامیة.

یافعی، عبدالله بن‌اسعد (بی‌تا)، مرآة ­الجنان و ­عبرة ­الیقظان فی معرفة ­ما­یعتبر من حوادث ­الزمان، بیروت: دارالکتب العلمیة.

یعقوبى، احمد ­بن‌أبى‌یعقوب بن‌جعفر (بی‌تا)، تاریخ الیعقوبى، بیروت: دار­صادر.