یوم الرحبه و تحلیل مواجهه شاهدان غدیر خم با آن

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه مازندران

2 عضو هیات علمی دانشگاه مازندران

چکیده

چکیده
حدیث غدیر خم از مهم‌ترین اسناد شیعه در اثبات ولایت امام علی7 است. به رغم تواتر و دلالت صریح آن بر امامت، یکی از دلایل مخالفان امامت و ولایت بلافصل حضرت علی7، ادعای استشهادنکردن ایشان به حدیث مزبور است. از آنجا که بیشتر دوران امامت ظاهری ایشان در کوفه سپری شد و یکی از میدانگاه‌های معروف کوفه به گاه ایراد خطبه، رحبه بود، این مقاله یکی از مناشدة‌های امام7 را در این میدان، به روش توصیفی‌تحلیلی با رویکرد کتاب‌خانه‌ای بررسی کرد و به این نتایج دست یافت که ایشان در رحبه به حدیث غدیر استشهاد کرده که حدود 30 نفر از اصحاب پیامبر9، برخی به صراحت و فی‌المجلس شهادت داده و برخی بعدها به آن اذعان کردند. از شواهد به دست می‌آید که مناشدة مزبور، علاوه بر روایت‌شدن از طریق صحابه، تواتر معنوی نیز دارد؛ و از قراین، از جمله اینکه مناشدة پس از جنگ جمل و تردید در اطاعت از امام7 رخ داده و حضرت7 با شدت با منکران برخورد کرده و نیز از ابتلای برخی به بیماری و سپس اقرار آنان به حدیث، برمی‌آید که منظور از حدیث غدیر امامت و ولایت است نه صرف محبت و دوستی.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Yaum ur-Rahbah and an Analysis of the Confrontation of Witnesses of Ghadir Khom with It

نویسندگان [English]

  • abdorrahman bagherzadeh 1
  • zeinab sadat hosseini 2
1 a
2 a
چکیده [English]

The hadith of Ghadir Khom is one of the most important Shi'a documents in proving Imam Ali’s (AS) guardianship. Despite its being frequently received and explicit implications for Imamate (leadership), one of the opponents` reasons against Imam Ali`s (AS) Imamate lies in the claim that he himself never has taken the hadith as a proof for his Imamate. As most period of his Imamate was spent in Kufa in which one of the famous square and open space for important speech and sermon was Rahbah, the paper reviewed one of Imām Ali’s (AS) speech and Sermon in this square, through a library-based approach and descriptive-analytical method. As explained in the paper, Imam has mentioned the hadith in Rahbah when about 30 companions of the Prophet (s), some explicitly testified it and some acknowledged it later. Based on the evidence, it is clear that this speech/ Sermon, in addition to being narrated by the companions, has also a frequency of meaning (authentic chain). There are some evidences – such as the fact that this speech was made after the war of Jamal in which doubts raised in obedience to Imam Ali (AS) and he severely reacted and dealt with the wrongdoers, as well as some people`s involvement in and suffered from an infectious diseases and, then, their confession to the hadith – based on which, it can be inferred that the meaning and aim of hadith of Ghadir is Imamate and guardianship, not merely affection and friendship.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords: Imam Ali (A)
  • Speech and Sermon
  • Rahbah
  • Ghadir Khom
  • companions

عنوان مقاله [العربیة]

یوم الرحبة و تحلیل مواجهة الشهود غدیر خم معه

چکیده [العربیة]

حدیث غدیر خم کان من أهم الوثائق الشیعیة فی إثبات ولایة بمعنی الخلافة للإمام علی7 و برغم تواتره و دلالته الصریحة علی امامته7، دعی المخالفین عدم الاستشهاد علی هذا الحدیث.
و بما أن معظم فترة إمامته الظاهرة قد قضت فی الکوفة، وکانت الرحبة من المراکز الشهیرة فی الکوفة لبیان الخطبة، فقد استعرض هذه المقالة إحدی المناشدات للامام فی هذا المجال بالمنج الوصفی التحلیلی مع نهج مکتبة. و قد انتجّ الی انه7 استشهد بحدیث غدیر فی الرحبة، حیث کان هناک حوالی ثلاثون شخصاً من أصحاب النبی صلى الله علیه و آله سلم، و بعضهم شهد صراحة و فی المجلس، و اعترف بعضهم فی وقت لاحق. یتضح من الأدلة أن هذا الحدیث، بالإضافة إلى روایته عن طریق الصحابة، کان متواتراً معنویاً ایضاً.
کون المناشدة فی الرحبة بعد معرکة الجمل والتردید فی تمکین امر الامام7 و مواجهته7 الشدیدة مع المنکرین و ایضاً ابتلاء البعض بالداء مع اعترافهم للحدیث کانت من القرائن التی یدل علی انّ معنا حدیث غدیر خم هو الامامة والخلافة و لیس مجرد المودّة والصداقة.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الکلمات المفتاحیة: الامام علی7
  • المناشدة
  • الرحبة
  • الاستشهاد
  • غدیر خم
  • الصحابة

. طرح مسئله

حدیث غدیر خم از مهم‌ترین اسناد شیعه در اثبات ولایت امام علی7 و سایر امامان شیعه است. به رغم تواتر حدیث و دلالت صریح آن بر موضوع امامت، یکی از بهانه‌های مخالفان ولایت حضرت علی7، ادعای استشهادنکردن آن حضرت7 به احادیثی چون حدیث غدیر در اثبات ولایت و امامت خود است. لذا محمد بن عبدالوهاب با صراحت می‌گوید: «من کنت مولاه بر خلافت بلافصل او [علی7] دلالت ندارد؛ چراکه اگر داشت، علی (رضی الله عنه) آن را ادعا می‌کرد. زیرا او به منظور حدیث داناتر بود. پس ادعای خلافت بلافصل ضرورتاً باطل است» (ابن‌عبدالوهاب، ۱۴۲۲: ۷). این در حالی است که به گواهی تاریخ، آن حضرت7 بارها به این حدیث استشهاد کرد، از جمله در روز شورا، ایام خلافت عثمان، جنگ‌های جمل و صفین و ... . علاوه بر همه اینها، مناشده آن حضرت7 در رحبه کوفه و استشهاد به این حدیث شهرت بسیار دارد که بحث درباره آن،‌ محور این مقاله است. لذا پس از بیان معنای «رحبه» و جایگاه آن در کوفه، برداشت اصحاب شاهد در غدیر، از حدیث غدیر بررسی می‌شود؛ چراکه از استنباط آنان از حدیث غدیر بر خلافت بلافصل امام علی7، سندی دیگر بر حقانیت ادعای خلافت حضرت7 اثبات می‌شود. پس به طور واضح پرسش اصلی مقاله چنین است: برداشت اصحاب شاهد خطبه غدیر پیامبر9 از حدیث «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» چه بوده است؟

2. پیشینه تحقیق

 بسیاری از منابع، به صورت ضمنی مباحثی درباره مناشده رحبه مطرح کردند (امینی، 1416: 1/376، أعلام الشهود لأمیرالمؤمنین7 یوم الرحبة بحدیث الغدیر؛ میلانی، 1387: 9/5، مناشدة أمیرالمؤمنین7 الصحابة عن حدیث الغدیر)، با این حال، نگارندگان با وجود جست‌وجو، به مقاله یا کتاب مستقلی در این موضوع دست نیافتند تا بتوانند مقایسه‌ای در این باره داشته باشند. لذا با توجه به اهمیت مناشدة و ضرورت تبیین مستقل آن، این تحقیق صورت پذیرفت.

3. مفهوم‌شناسی

3.1. آشنایی با «رحبه»

واژه «رحبه» به معنای موضعی وسیع، فراخ و گسترده مانند میدان‌های امروزی است که در جلوی منازل، مساجد یا سایر اماکن واقع شده باشد. این واژه به صورت «الرَّحْبةُ» و «الرَحَبَةُ» خوانده می‌شود و جمع آن عبارت است از: رِحاب، رَحْبَ، رَحَب، رَحْبَات و رَحَباتٌ (ابن‌منظور، ۱۴۱۴: 1/۴۱۴-۴۱۶).

علاوه بر مناطق گوناگون در کوفه و اطراف که به نام «رحبه» معروف بودند (از جمله رحبه خنیس و رحبه مالک بن طوق[i] که در هفت فرسخی مرکز کوفه بود و بعدها تخریب شد) روبه‌روی مسجد و دارالاماره کوفه نیز منطقه بازی بود و ظاهراً سکوهایی برای نشست و برخاست داشت که در تاریخ به نام «رحبه کوفه» مشهور شد. به نقل برخی، ظاهراً چون سکونت امام علی7 در آن نقطه با عنوان «رحبه علی [ع]» هم نام برده می‌شد (بلاذری، بی‌تا: ۱/۳۷۴)، به گفته حموی از این منطقه با نام «رحبه بنی‌هاشم» نیز نام برده می‌شود (حموی، بی‌تا: 1/۴۳۲). تاریخ از این نقطه کوفه، فراوان نام برده و بزرگان و مردم کوفه از آن به عنوان محلی برای گفت‌وگوهای عمومی استفاده می‌کردند.

بنا به نقل، حضرت علی7 بعد از جنگ جمل، در روز دوازدهم رجب سال ۳۶ ه.ق. با سپاه ظفرمند خود با استقبال گسترده مردم وارد کوفه شد و در پاسخ به پرسش از اینکه «در کجا نزول اجلال خواهید داشت؟ آیا در قصر حکومتی؟» فرمود: «در رحبه نزول خواهم کرد». آنگاه به مسجد آمد و دو رکعت نماز به جای آورد. سپس بر منبر رفت و خطبه‌ای ایراد کرد (عطار منقری، بی‌تا: 1/۳).

بعدها آن حضرت7 از این مکان برای ایراد خطبه، آموزش احکام و معارف اسلامی، گفت‌وگو و پرسش و پاسخ با مردم استفاده فراوان کرد؛ مانند خطبه معروف شقشقیه که به روایت ابن‌عباس، امام7 آن را در رحبه ایراد فرمود (مکارم شیرازی، 1386: 1/۳۱۹). برخی نیز آورده‌اند که حضرت7 در رحبه مردم را اطعام می‌کرد (بلاذری، بی‌تا: 1/۲۹۲). از برخی روایات نیز به دست می‌آید که امام عصر (عج) و خانواده و اهلش هم، در رحبه کوفه که مسکن حضرت نوح7 نیز بوده و سرزمین مقدس و پاکی محسوب می‌شود، سکونت خواهند کرد (بحرانی، ۱۴۱۶: 1/۳۵۲).

هرچند نقاط مختلفی در کوفه به نام رحبه وجود داشت اما شواهد حاکی از آن است که مناشده مد نظر در رحبه مسجد کوفه اتفاق افتاد؛ چنانچه شارح معتزلی نهج‌البلاغه آورده است: «علی7 با مردم در رحبه قصر کوفه یا رحبه مسجد جامع کوفه مناشدة کرده است» (ابن‌ابی‌الحدید، 1383: 4/74).

3.2. بررسی واژه «مناشدة»

واژه «مُناشَدَة» مصدر و اسم مفعول از «نَشَدَ» و «ناشد» و به معنای فراخوانی، التماس، دعوت، درخواست کمک و تمنا است. «نشدهُ» به معنای «او را سوگند داد» است، و بنابراین، «نَشَدتُکَ بِالله» یعنی «با قسم به الله از تو پرسیدم» (فراهیدی، 1414: 3/1790). «ناشده اللهَ» و «ناشده بالله» یعنی «او را به خدا قسم داد» و «ضمن قسم به الله از او درباره چیزی پرسید» (ابن‌منظور، 1414: 3/421). بنابراین، منظور از مناشده حضرت علی7 این است که حضرت7 با قسم‌دادن اصحاب پیامبر9 به الله، که در روز غدیر خم حاضر و شاهد بیان حدیث غدیر بودند، درباره حدیث غدیر و معنا و مفهوم واقعی آن استفسار کرد.

4. بررسی صحت روایات مناشدة

مناشده امام علی7 در رحبه کوفه بین شیعه و اهل سنت بسیار معروف است و اخبار رسیده در خصوص آن به اندازه‌ای فراوان است که زمینه هر گونه انکار ماجرا را از بین می‌برد. زیرا تعدد راویان این داستان و علاوه بر آن، وثاقت غالب یا همگی آنان، باعث شده است صحت روایاتشان را بزرگان رجالی عامه تأیید کنند. بر اساس این روایات، بعد از آنکه برخی گفت‌وگوهای مردم درباره امامت امام علی7 به گوش آن حضرت7 رسید در فرصتی مناسب که بسیاری از صحابه پیامبر9 و سایرین در رحبه حضور داشتند آنان را سوگند داد که هر که با گوشِ خود از پیامبر9 حدیث غدیر را شنید برخیزد و بر آن گواهی دهد. تعدادی از آن جمع بین ۱۲ تا ۳۰ نفر بر شنیدن این حدیث شهادت دادند که برخی، از مجاهدان جنگ بدر بودند؛ چنان‌که سیوطی از احمد بن حنبل از ابوالطفیل آن را نقل کرده است (سیوطی، 1371: 1/۱۵۰).

از آنجا که تاریخ این احتجاج بعد از سال 35 ه.ق. بوده و از وقت صدور حدیث غدیر 25 سال گذشته بود، طبیعی است بسیاری از صحابه که حدیث را شنیده بوده‌اند از دار دنیا رحلت کرده باشند و نیز برخی در جنگ‌ها شهید شده و برخی دیگر نیز در کشورها و شهرهای مختلف پراکنده شده باشند و این چند نفر تنها کسانی بودند که در کوفه، آن هم در منطقه رحبه، در آن وقت حاضر بوده و برای امامت امیرالمؤمنین7 به حدیث غدیر شهادت و گواهی دادند.

در این بخش از مقاله، به تعدادی از روایات مربوط اشاره می‌کنیم. خوش‌بختانه این روایات شهرت بسیار دارد و صحت بسیاری از آنها را دانشمندان رجالی عامه تأیید کرده‌اند، به گونه‌ای که هر پژوهشگری را از بررسی اسناد تک‌تک آنها بی‌نیاز می‌کند. در این بخش، روایت به نقل از برخی از حاضران در این مناشدة ذکر می‌شود.

4.1. ابوطفیل

منابع مختلفی از عامه روایت مناشده رحبه را از ابوالطفیل عامر بن واثله لیثی نقل کردند. وی از یاران حضرت علی7 در برخی از جنگ‌ها و آخرین نفر از درک‌کنندگان و صحابه پیامبر9 است که (احتمالاً) در سال ۱۰۲ ه.ق. از دنیا رفت (ابن‌اثیر جزری، ۱۴۱۷: 6/۱۹۱؛ حاکم نیشابوری، ۱۴۱۱: 3/۷۱۶). در مسند احمد بن حنبل از زبان وی آمده است:

امیرالمؤمنین7 مردم را در رحبه جمع کرد و فرمود: «سوگندتان می‌دهم هر مسلمانی که سخنان پیامبر9 را در روز غدیر خم شنید برخیزد». پس سی نفر و به گفته ابونعیم شمار فراوانی برخاستند و شهادت دادند که پیامبر9 در حالی که دست‌های علی را گرفته بود به مردم فرمود: «آیا من به خودتان اولویت ندارم؟». گفتند: «بله یا رسول‌الله». فرمود: «من کنت مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ. اللهم وَالِ من وَالاَهُ وَ عَادِ من عَادَاهُ». از رحبه خارج شدم. گویا در قلبم چیزی بود.[ii] لذا با زید بن ارقم ملاقات کردم و داستان را برایش گفتم. گفت: «چه چیزی انکار شود؟ من هم از پیامبر9 همین را شنیدم» (ابن‌حنبل، بی‌تا: 4/۳۷۰، ح19321).

از منابع دیگر که روایتش را نقل کردند می‌توان به مسند بزار (بزار، ۱۴۰۹: 2/۱۳۳)، خصائص نسائی (نسائی، ۱۴۰۶: 1/۱۱۳)، صحیح ابن‌حبان (ابن‌حبان، ۱۴۱۴: 15/۳۷۶)،
اسد الغابة (ابن‌اثیر جزری، ۱۴۱۷: 6/۲۶۵)، البدایة والنهایة (ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 5/۲۱۱)، مجمع الزوائد هیثمی همراه با تأیید صحت روایت (هیثمی، ۱۴۰۷: 9/۱۰۴) و ... اشاره کرد.

ناصرالدین البانی، حدیث‌شناس معروف معاصر، بعد از نقل این روایت از چند منبع می‌گوید: «سند حدیث بر اساس شرط بخاری صحیح است» (البانی، بی‌تا: 4/۲۴۹). ضیاء مقدسی نیز سند این روایت را تأیید می‌کند و می‌گوید: «سند آن حسن است» (مقدسی، ۱۴۱۰: 1/۳۰۳)؛ و در تعلیق شعیب الأرنؤوط، ذیل روایت فوق، چنین آمده است: «اسناد آن صحیح و رجال آن ثقه و از جمله رجال شیخین هستند، به جز فطر بن خلیفة که از جمله رجال سنن است» (ابن‌حنبل، بی‌تا: 4/۳۷۰).

عثمان خمیس، محقق معاصر وهابی، ضمن اشاره به داستان مناشده رحبه، و شهادت صحابه پیامبر9، صحت روایت را می‌پذیرد و می‌گوید: «دوازده نفر صحابه بدری بر سخن علی گواهی دادند. این حدیث در مسند احمد آمده و سندش صحیح است» (خمیس، بی‌تا: 1/۸۳)، هرچند در مفاد حدیث مناقشه می‌کند و از پذیرش معنای امامت شدیداً می‌پرهیزد.

4.2. عمرو بن ذی مر، سعید بن وهب و زید بن یثیع

 برخی مناشده رحبه را از سه راوی نقل کرده‌اند:

ابوعبدالله کوفی را، که عمرو بن ذی مُر و عمرو بن مره (ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 5/210) نیز خوانده می‌شود، بزرگان عامه نیز توثیق کرده‌اند و با داشتن نهایت دقت و پیشوایی توصیف، روایاتش مقبول واقع می‌شود (ذهبی، بی‌تا: 1/۱۲۱).

سعید بن وهب نیز از راویان صحیح مسلم و از صحابه کهنسالی است که دوره جاهلیت را درک کرد (ابن‌اثیر جزری، ۱۴۱۷: 1/۴۵۵). ابن‌سعد در طبقات (ابن‌سعد، بی‌تا: 6/۱۷۰)، ابن‌حبان (ابن‌حبان، ۱۴۱۴: 4/۲۹۱)، عجلی (عجلی، ۱۴۰۵: 1/۴۰۶)، رازی در الجرح والتعدیل (رازی تمیمی، ۱۲۷۱: 4/۶۹) ابن‌نمیر و ابن‌معین (ابن‌حجر عسقلانی، ۱۴۰۴: 4/۸۴) و ... از وی تجلیل کردند. وی سعید بن ابی‌حره نیز نامیده شده و متوفای ۹۵ یا ۹۶ ه.ق. است (همو، ۱۴۱۲: 3/۲۵۸) ولی ابن‌سعد او را متوفای ۸۶ ه.ق. در دوران عبدالملک مروان می‌داند (ابن‌سعد، بی‌تا: 6/۱۷۰).

زید بن یثیع را نیز در منابع عامه بزرگانی همچون ابن‌حبان، ترمذی، نسائی و عجلی توثیق کرده‌اند و در خور اعتماد بوده است (ابن‌حجر عسقلانی، ۱۴۰۴: 3/۳۶۹، ش۷۸۲؛ مزی، 1400: 10/115).

ابن‌کثیر و ابوبکر هیثمی به سند خود از ابواسحاق سبیعی داستان مناشدة را از قول این سه نفر عیناً مانند روایت ابوطفیل (با اضافه جمله «وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ، وَ أَبْغِضْ مَنْ یبْغِضُهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» در دعای پیامبر9) نقل کرده و در پایان آن می‌گویند: «بزار آن را روایت کرده و راویان آن هم راویان کتاب صحیح (بخاری یا مسلم) هستند، جز فطر بن خلیفه که البته او هم موثق است» (ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 5/210؛ هیثمی، ۱۴۰۷: 9/۱۰۴، ح14614).

البته در مسند احمد بن حنبل نیز روایت مزبور تا «وَ عَادِ من عَادَاهُ» وارد شده (ابن‌حنبل، بی‌تا: 1/۱۱۸) و شعیب ارنؤوط هم در تعلیق بر مسند احمد بن حنبل صحت روایت را تأیید کرده است. ضیاء مقدسی هم سند این روایت را تأیید می‌کند و می‌گوید: «سند روایت حسن است» (مقدسی، ۱۴۱۰: 1/۲۷۰).

4.3. أصبغ بن نباته

از جمله راویان مناشدة، رحبه اصبغ بن نباته است. ابن‌اثیر روایتش را چنین آورده است:

امام علی7 با مردم در رحبه مناشده کرد و گفت: «هر که سخن پیامبر9 را در روز غدیر خم شنید برخیزد. فقط هم کسانی برخیزند که مستقیم از پیامبر9 شنیدند». عده‌ای که در میان آنها ابوایوب انصاری، و أبوعمرة بن عمرو بن محصن، أبوزینب، سهل بن حنیف، خزیمة بن ثابت، عبدالله بن ثابت انصاری، حبشی بن جنادة سلولی، عبید بن عازب انصاری، نعمان بن عجلان انصاری، ثابت بن ودیعة انصاری، أبوفضالة انصاری و عبدالرحمن بن عبد رب انصاری بودند برخاستند و گفتند: «شهادت می‌دهیم که از پیامبر شنیدیم که فرمود: آگاه باشید که خدا ولیّ من و من ولیّ مؤمنان هستم. آگاه باشید هر که من مولای اویم، علی مولای او است. خداوندا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار» (ابن‌اثیر جزری، ۱۴۱۷: 3/۴۸۴).

چنان‌که ملاحظه می‌شود، راوی، 12 نفر از اصحاب حاضر در روز غدیر و روز مناشدة را نام برده است.

4.4. عبدالرحمن بن ابی لیلی

ابن ابی لیلی که از بزرگان تابعین و شخصی موثق به حساب می‌آید (ذهبی، 1413: 1/641) نیز از راویان این حدیث است که ابن‌کثیر و احمد بن حنبل و بسیاری دیگر آن را از طرق مختلف، از جمله به سند خود از سماک بن عبید بن الولید العبسی، نقل کرده‌اند که: «بر عبدالرحمن بن أبی لیلی وارد شدم. داستان مناشدة و برخاستن و شهادت دوازده نفر را بر حدیث غدیر بیان کرد و در پایان گفت: همگی جز سه نفر برخاستند که امام7 آن سه نفر را نفرین کرد و نفرینش نیز مستجاب شد» (ابن‌حنبل، بی‌تا: 1/۱۱۹؛ ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 5/211).

همچنین، مسند ابی‌یعلی (ابی‌یعلی، 1404: 1/۴۲۸)، ابن‌اثیر (ابن‌اثیر جزری، بی‌تا: 4/118)، هیثمی در مجمع الزوائد (هیثمی، ۱۴۰۷: 9/۱۰۵) نیز روایت را نقل کردند. ناصرالدین البانی هم با اشاره به هر دو طریق روایت فوق، بر صحت آن مهر تأیید می‌زند و می‌گوید: «هر دو طریق روایت از ابن ابی لیلی صحیح است» (البانی، بی‌تا: 4/۲۴۹).

4.5. یعلی بن مرة

یعلی از صحابه پیامبر9 و از حاضران در بیعت رضوان، خیبر، غزوه طائف، حنین، فتح مکه، و ... ساکن کوفه (ابن‌حجر عسقلانی، 1412: 6/687) و ... نیز از راویان حدیث مناشدة است. ابن‌اثیر از او نقل می‌کند که گفت: «از پیامبر9 شنیدم که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. وقتی علی7 به کوفه آمد مردم را سوگند داد که چه کسی این را از پیامبر شنید؟ عده‌ای از جمله یزید یا زید بن شراحیل انصاری برخاستند و شهادت دادند» (ابن‌اثیر جزری، ۱۴۱۷: 2/۳۴۷).

4.6. زاذان ابوعمر الکندی

زاذان از یاران پیامبر9 و امام علی7 است که دانشمندان عامه چون ذهبی (ذهبی، ۱۴۱۳: 1/۴۰۰، ش۱۶۰۳)، ابن‌معین (مزی، ۱۴۰۰: 9/۲۶۵)، و عجلی (عجلی، ۱۴۰۵: 1/۳۶۶) او را توثیق کردند. ابن‌حجر عسقلانی در تقریب التهذیب (ابن‌حجر عسقلانی، 1406: 1/۲۱۳) هم از او با عنوان «صدوق» نام برده است. احمد بن حنبل و ابن‌کثیر از أبی‌عبدالرحیم کندی از زاذان نقل می‌کنند که: «در رحبه، از علی7، در حالی که با مردم مناشدة می‌کرد، شنیدم که هر کس سخن پیامبر9 در روز غدیر خم را شنید برخیزد. 13 نفر برخاستند و شهادت دادند که از پیامبر شنیدند در غدیر فرمود: مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِی مَوْلاهُ» (ابن‌حنبل، بی‌تا: 1/638، ح641؛ ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 5/210).

5. حاضران در مناشدة

علاوه بر راویان فوق که خود از حاضران مناشدة بودند، نام افراد ذیل نیز به عنوان شهود آن ماجرا ثبت شده است: أبوزینب بن عوف انصاری، أبوعَمرة بن عَمرو بن محصن انصاری، أبوفَضالة انصاری از بدریون و شهید جنگ صفین، أبوقُدامه انصاری از شهیدان صفین، أبولیلی انصاری (ظاهراً از شهدای صفین)، أبوهریره، أبوالهیثم ابن تیّهان از بدریون و شهید جنگ صفین، ثابت بن ودیعه أنصاری خزرجی، حبشی بن جُنادة سلولی، أبوأیوب خالد أنصاری، خُزیمة بن ثابت انصاری ذوالشهادتین از بدریون و شهید جنگ صفین، أبوشُریح خُوَیلد بن عُمرو خزاعی،‌ زید (یا یزید) بن شَراحیل أنصاری، سهل بن حُنیف أنصاری أوسی از بدریون، أبوسعید خدری أنصاری، شدّاد بن أوس معروف به أبویعلی أنصاری، أبوالعباس سهل بن سعد أنصاری، عامر بن لیلی غفاری، عبدالرحمن بن عبد رب أنصاری،‌ عبدالله بن ثابت أنصاری خادم رسول‌الله9، عُبَید بن عازب أنصاری، أبوطریف عدی بن حاتم، عُقبة بن عامر جهنی، ناجیة بن عمرو خزاعی، نُعمان بن عجلان أنصاری شاعر (امینی، ۱۴۱۶: 1/۳۷۶).

6. صحابه کتمان‌کننده حدیث

از نکات تأسف‌انگیز در مناشده رحبه، انکار و تحریف حقیقت از سوی برخی از صحابه است. هرچند برخی از نویسندگان معاصر در تلاش‌اند گناه بزرگ انکار حقیقت و در نتیجه ابتلا به نفرین امام7 را از دامن این افراد پاک کنند، ولی این امر چنان مشهور است که با یک روایت ضعیف نمی‌توان در مقابل آن ایستادگی کرد.

بزرگان عامه ضمن نقل روایت تصریح کردند که: «إلا ثلاثة لم یقوموا فدعا علیهم فأصابتهم دعوته؛ جز سه نفر که برنخاستند و امام آنها را نفرین کرد و نفرینشان نیز به آنها اصابت کرد» (ابن‌حنبل، بی‌تا: 1/۱۱۹؛ ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 5/۲۱۱)؛ و به روایت دارقطنی در انتهای روایت عبدالرحمن بن أبی‌لیلی آمده است: «عده‌ای برخاستند و شهادت دادند و برخی حقیقت را کتمان کردند. اینان از دنیا نرفتند تا آنکه به نابینایی و برص مبتلا شدند» (ابن‌عساکر، 1995: 42/۲۰۸؛‌ متقی هندی، 1419: 13/۱۳۱، ح۳۶۴۱۷).

ابن‌ابی‌الحدید ذیل عنوان «فصل فی ذکر المنحرفین عن علی [ع]» می‌گوید:

گروهی از استادان بغدادی ما ذکر کردند که عدّه‌ای از صحابه و تابعین و محدثین از علی7 منحرف بودند و نسبت به او بدگویی می‌کردند و بعضی از آنها برای رسیدن به دنیا و منافع آنی و عاجل آن، مناقب او را کتمان می‌کردند و به دشمنان او اعانت می‌نمودند! و از جملهٔ آنها انس بن مالک است (ابن‌ابی‌الحدید، 1383: 4/74).

پس در اصل انکارِ جمعی از صحابه حاضر در مناشده رحبه تردیدی باقی نمی‌ماند. اما این افراد چه کسانی بودند؟ باید به سراغ تاریخ و روایات مربوط رفت. نام افراد زیر در روایات به چشم می‌خورد:

6.1. ابوحمزه انس بن مالک

برخی از روایات حاکی از آن است که انس بن مالک یکی از این افراد منکر حدیث غدیر در زمان مناشده امام علی7 در رحبه بود. معروف است که وی از ناحیه صورت دچار برص بود، به گونه‌ای که با عمامه پوشانده نمی‌شد. مزی می‌گوید: «أنس ابن مالک پیسی داشت. عَمْرو بن دینار از أبی‌جعفر محمد بن علی نقل کرد که أنس بن مالک را دیدم که برص و پیسی شدید داشت» (مزی، 1400: 3/۳۷۵).

روایات مختلف حاکی از آن است که این برص محصول نفرین حضرت علی7 به دلیل انکار ایشان در داستان رحبه بوده است؛ چنان‌که ابن‌قتیبه دینوری آورده است:

در صورت أنس بن مالک برص بود. برخی گفتند علی7 درباره حدیث پیامبر9 «اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه» پرسید. گفت: «پیر شدم و فراموش کردم». علی7 او را نفرین کرد و گفت: «اگر دروغ می‌گویی خداوند تو را به سفیدی (برص) مبتلا کند که عمامه‌ات آن را نپوشاند» (ابن‌قتیبه، بی‌تا: ۱۳۰).

و سید شرف‌الدین در نامه ۵۶ المراجعات به کتمان انس اشاره می‌کند و می‌گوید: «چه‌بسا افرادی که بغض و کینه با امام، آنان را از «قیام به شهادت واجب» بازداشت. همچون انس بن مالک و بعضی دیگر که گرفتار نفرین امام7 شدند» (شرف‌الدین موسوی، 1416: 187).

در مجموعه‌ای سراسر توهین از وهابیت به نام موسوعة شبه الرافضة والرد علیها که در نرم‌افزار معروف المکتبة الشاملة آمده، به استناد شرف‌الدین اشاره می‌کند و آن را نشانه تزویر و دروغ می‌داند و به جمله پایانی کتاب ابن‌قتیبه استناد می‌کند و می‌گوید: «ابومحمد (ابن‌قتیبه) گوید: این روایت بی‌اساس است؛ و در ادامه می‌آورد: این ابن‌قتیبه است که روایت را تکذیب، و ریشه‌داربودن آن را نفی کرده و اساساً آن را برای تکذیبش مطرح کرده است» (موسوعة شبه الرافضة، 66/۴۰). این در حالی است که حقیقت حاکی از نبود این جمله پایانی در متن اصلی کتاب و دسیسه مخالفان در کتاب ابن‌قتیبه و افزودن این جمله در سال‌های اخیر به دست آنان است تا باعث بی‌اعتباری این سند کهن شوند؛ چراکه ابن‌ابی‌الحدید بااطمینان می‌گوید:

ابن‌قتیبه حدیث برص و نفرین امیرالمؤمنین7 بر انس بن مالک را در کتاب المعارف در باب برص، که اعیان رجال بدان مبتلا بوده‌اند، ذکر نموده و ابن‌قتیبه با وجود آنچه نسبت به انحراف او مشهور است اتّهامی (دایر به محبّت و علاقه به علی7) ندارد (ابن‌ابی‌الحدید، ۱۳۸۳: 19/۲۱۸).

به‌علاوه، مؤلّف کتاب المعارف در هر موضوعی مصادیقی را ذکر می‌کند که نزد او مسلّم باشد، و از آغاز تا انجام این کتاب دیده نشده که موضوعی را مطرح، و مصادیق آن را ذکر، و سپس آنها را نفی و رد کند، جز موضوع محل بحث! وی اوّل کسی را که به برص مبتلا شده و نام او را می‌برد انس بن مالک است. سپس نام افراد دیگر را می‌برد. بنابراین، آیا ممکن است مؤلّف در اثبات چیزی، آنچه را مصداق آن دانسته ذکر و بدان تصریح، و سپس آن را انکار کند و بگوید این داستان اصل ندارد؟!

بلاذری نیز نام سه نفر، از جمله انس، را در میان کتمان‌کنندگان ذکر کرد. او از ابووائل نقل می‌کند که:

علی [ع] بر روی منبر بود که گفت: «شما را به خدا سوگند، هر کس که از رسول‌الله9 شنید که در روز غدیر فرمود: «خدایا دوست بدار دوستان علی را و دشمن بدار دشمنان علی را» پس بایستد و شهادت بدهد». با اینکه انس بن مالک و براء بن عازب و جریر بن عبدالله در زیر منبر نشسته بودند، ولی هیچ کدام بلند نشدند و شهادت ندادند. دوباره علی7 همان حرف‌ها را زد ولی کسی پاسخ نداد. پس علی7 فرمود: «خدایا هر کس شهادت صحت این کلام را مخفی کرد، در حالی ‌که درستی آن را می‌داند، پس از دنیا نرود تا اینکه نشانه‌ای (بلایی) بر او بیاید تا بدان شناخته شود» (بلاذری، بی‌تا: ۱/289).

ابووائل در ادامه گفته است: «پس انس بن مالک به مرض برص مبتلا شد و براء بن عازب کور شد و جریر هم بعد از هجرت به جاهلیت اعرابی بازگشت و مرد» (همان). هرچند در این روایت با صراحت از رحبه نام برده نشد ولی شواهد و قرائن به ضمیمه سایر روایات،‌ حاکی از اشاره روایت به داستان مزبور است. ابونعیم اصفهانی نیز همین روایت را به سندش از عمیرة بن سعد چنین آورد:

علی [ع] را بر منبر مشاهده کردم در حالی که اصحاب رسول خدا9 را سوگند می‌داد و در میان آنها ابوسعید و ابوهریره و انس بن مالک از جمله دوازده تن که در اطراف منبر بودند، حضور داشتند و علی [ع] در حالی که بر منبر قرار داشت فرمود: «شما را به خدا قسم می‌دهم. آیا شنیدید از رسول خدا9 که می‌فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه». در نتیجه همه آنها برخاستند و گفتند: «بارخدایا! آری». یکی از آن گروه برنخاست. [علی7] فرمود: «چه چیز مانع شد از اینکه برخیزی؟». گفت: «یا امیرالمؤمنین! در اثر سال‌خوردگی دچار فراموشی شدم!». [علی7] فرمود: «اللهُمَّ إِنْ کانَ کاذِبًا فَاضْرِبْهُ بِبَلاءٍ حَسَنٍ، قَالَ: فَمَا مَاتَ حَتَّی رَأَینَا بَینَ عَینَیهِ نُکتَةً بَیضَاءَ لَا تُوَارِیهَا الْعِمَامَةُ؛ بارخدایا! اگر دروغ می‌گوید او را گرفتار بلایی حسن و نیکو بگردان. راوی گوید: آن شخص از دنیا نرفت تا اینکه ما دیدیم که بین دو چشم او نقطه سفیدی آشکار شد که عمامه نمی‌توانست آن را بپوشاند» (اصفهانی، 1405: 5/۲۶).

به نظر می‌رسد دو تحریف در متن ابونعیم اتفاق افتاده است. تحریف اول اینکه، نام شخص کتمان‌کننده حقیقت حذف شد، حال آنکه در روایات دیگر، نام انس بن مالک برده شد. ضمن آنکه نام براء بن عازب و جریر هم در این روایت نیامد! و تحریف دیگر، مربوط به دعای حضرت علی7 است که در آن آمده بود: «فاضربه ببلاء حسن». بسیار بعید است کلمه «حسن» در نفرین بوده باشد. زیرا عذابی که در اثر کتمان حقیقت و دعای امام7 عارض او شد، برایش نکبت بود نه بلای نیکو! لذا امینی با اشاره به همین تحریف می‌گوید:

لفظ «حسن» زیادی است و این اضافه‌کردن از راویان یا استنساخ‌کنندگان است. زیرا آنچه به آن مرد (که بر اساس سایر احادیث وی همان انس بوده است) از کوری یا برص رسید، عذاب و نکبتی بود که در اثر ادعای خلاف واقع و عذر پیری و فراموشی به او رسید و چنین بلایی، بلای حسن نخواهد بود، چه این بلیه برای رسوایی و فضیحت بر سر او آمد و خود نیز اذعان به آن داشت و وِرد زبانش بود (امینی، 1416: 1/369).

نکته گفتنی اینکه انس علاوه بر ادعای نسیان، ادعای پیری کرده و فراموشی را معلول آن دانسته که این ادعای وی نیز خلاف واقعیت بود؛ چراکه بعد از مهاجرت رسول خدا9 به مدینه، مادرش در حالی که حدود ده سال داشت دستش را گرفت و خدمت پیامبر9 آورد و از آن حضرت9 خواست وی را به عنوان خادم بپذیرد. از طرف دیگر، مناشده حضرت علی7 قبل از سال 40 ه.ق. بوده؛ در نتیجه در زمان این گفت‌وگو، انس بن مالک کمتر از پنجاه سال داشت (همان: 1/392).

برخی از منابع عامه نیز ابتلای انس بن مالک به برص را ذکر کردند ولی از تصریح به علت آن طفره رفتند. احمد بن خطیب از این دسته است که می‌گوید:

از جمله خواص و نزدیکان رسول‌الله9، انس بن مالک، خادم ایشان است ... و علی بن ابی‌طالب [ع] درباره موضوعی از او پرسید ولی انس پاسخ او را نداد. پس علی [ع] گفت: «خدایا بر جایی از بدن او برص قرار ده که حتی عمامه‌اش آن را نپوشاند». پس انس بن مالک برص گرفت. مردی به انس بن مالک گفت: «این چیست؟». انس پاسخ داد: «اثر نبوت است». منظورش پرسش و خواسته علی بن ابی‌طالب (رضی الله عنه) بود (ابن‌خطیب، ۱۴۰۴: ۸۰).

روشن است که داستان فوق، مربوط به کتمان ماجرای حدیث غدیر و نفرین امام علی7 در واکنش به کتمان مالک بن انس است ولی مؤلف مزبور، حقیقت ماجرا را تحریف کرد. در نقطه مقابل، برخی کوشیدند انس را با استناد به روایتی از عمیر بن سعد، جزء شهادت‌دهندگان رحبه معرفی کنند. یکی از نویسندگان وهابی می‌گوید:

طبرانی در معجم الصغیر (طبرانی، بی‌تا: 1/178، ح175) از عمیره نقل کرد: «شاهد مناشده علی7 با اصحاب پیامبر9 بر منبر بودم که هر که از آن حضرت9 حدیث روز غدیر را شنید شهادت دهد. ۱۲ نفر از جمله ابوهریره، ابوسعید خدری و انس بن مالک برخاستند و گواهی دادند». ... حدیث سند دیگری هم دارد که ابن‌کثیر در البدایة (بی‌تا: 5/۲۱۱) نقل کرد. ... این روایت تصریح دارد که انس از شهادت‌دهندگان به حدیث غدیر بود (موسوعة شبه الرافضة: 66/۴۲).

بررسی‌ها نشان می‌دهد ابن‌کثیر روایت عمیرة بن سعد را دو بار از طریق إسماعیل بن عمرو بجلی (ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 5/۲۱۱ و 7/۳۴۸) نقل می‌کند، در حالی که خودش، او (اسماعیل) را به عنوان راوی ضعیف معرفی می‌کند (همان: 5/۲۱۱؛ عقیلی، 1404: 1/86، ش99). وی بار دیگر بدون تکرار متن حدیث، به طریق دیگری به این روایت اشاره می‌کند که به نظرش طریق «ثقه» به حساب می‌آید: «و قد رواه عبیدالله بن موسی عن هانی بن ایوب و هو ثقة عن طلحة بن مصرف» (همان). این طریق دقیقاً همان طریقی است که نسائی نیز روایت عمیرة بن سعد را نقل می‌کند (نسائی، 1411: 5/۱۳۱، ش۸۴۷۰)، بدون آنکه نامی از انس بن مالک به عنوان ادای شهادت در آن برده شده باشد.

از طرف دیگر، روایت عمیرة[iii] در منابع مختلف دیگر مانند کنز العمال (متقی هندی، 1419: 13/۱۵۴، ح36480)، و جامع الاحادیث (سیوطی، بی‌تا: 16/۲۶۲) نیز به همین صورت آمده است. البته هیثمی هر دو روایت را در مجمع الزوائد ذکر کرده اما او فقط سند روایت فوق را حسن دانسته نه روایتی که انس را جزء شهادت‌دهندگان معرفی کرده است (هیثمی، ۱۴۰۷: 9/۱۰۸، ح14634). طبرانی نیز علاوه بر معجم الصغیر، در معجم الاوسط این روایت را که انس جزء شهادت‌دهندگان است، آورده اما در پایان می‌گوید: «این حدیث را جز اسماعیل بن عمرو از مسعر روایت نکرد» (طبرانی، بی‌تا: 2/368، ح2254)، حال آنکه مزی در تهذیب الکمال، اصلاً اسماعیل را جزء راویان از مسعر نیاورده است (مزی، 1400: 27/464).

نتیجه آنکه روایت طلحة بن مصرف از عمیر بن سعد (سعید) با چند طریق نقل شد که فقط در طریق اسماعیل بن عمرو بجلی نام انس به عنوان شهادت‌دهنده آمد، و با توجه به ضعیف‌بودن اسماعیل مزبور و بی‌اعتنایی اغلب بزرگان به روایت وی، روایتش از درجه اعتبار ساقط است؛ چنان‌که احتمال تحریف در روایت مزبور و افزوده‌شدن نام انس، به منظور دفاع از اندیشه «عدالت صحابه» بعید به نظر نمی‌رسد.

گفتنی است نفرین امام7 باعث شد انس به فکر جبران بیفتد و بعدها مناقب امام علی7 را ذکر کند؛ چنان‌که ابن‌ابی‌الحدید در جای دیگری از کتابش ضمن نقل مجدد حدیث انس از عثمان بن مطرف نقل کرده است که:

مردی اواخر عمر انس بن مالک درباره [امام] علی بن ابی‌طالب [ع] از او پرسید. گفت: «بعد از جریان رحبه سوگند خوردم حدیثی درباره علی [ع] را کتمان نکنم. او سرسلسله متقین در روز قیامت است. به خدا سوگند این را از پیامبر [ص] شما شنیدم» (ابن‌ابی‌الحدید، ۱۳۸۳: 4/۷۴).

6.2. براء بن عازب انصاری

براء یکی از مشهورترین اصحاب است که برخی روایات مانند روایت پیش‌گفته از بلاذری، حاکی از کتمان وی در روز رحبه و ابتلا به نابینایی در اثر نفرین امام7 است؛ و صفدی هم وی را در ردیف نابینایان ذکر می‌کند و می‌گوید: «بعد از نابینایی وارد کوفه شده و در سال 71 و در زمان مصعب بن زبیر در آنجا وفات یافت» (صفدی، بی‌تا: 1/۴۵). محب‌الدین طبری نیز بدون بردن نامی از فرد خاص و به صورت مبهم می‌گوید: «از علی بن زاذان روایت شد که امام علی7 حدیثی را نقل کرد و مردی آن حدیث را تکذیب کرد. پس علی7 فرمود: «اگر راست می‌گویی تو را نفرین کنم؟». مرد گفت: «بله». پس علی7 آن مرد را نفرین کرد و آن مرد برنگشت مگر اینکه کور شده بود» (مرعشی، 1409: 8/743).

6. 3. عبدالرحمن بن مدلج و یزید بن ودیعه

از جمله افرادی که به کتمان حقیقت غدیر روی آوردند عبدالرحمن بن مدلج و یزید بن ودیعه انصاری هستند. در اسد الغابة ضمن ذکر داستان و سند روایت از ابن‌عقده[iv] می‌گوید او از أَبُوإِسْحَاق نقل کرده است که:

علی [ع] روز رحبه مردم را سوگند داد که هر کس این سخن رسول‌الله9 «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» را شنید شهادت دهد. پس گروهی برخاسته و شهادت دادند و گروهی نیز کتمان کردند و آنها که کتمان کردند از دنیا نرفتند مگر اینکه کور شدند یا آفتی بدانها رسید که یزید بن ودیعه و عبدالرحمن بن مدلج از این کتمان‌کنندگان بوده‌اند (ابن‌اثیر جزری، بی‌تا: 3/507–508، ش3388).

شگفت اینکه ابن‌حجر عسقلانی در نقل این مطلب عیناً با همان سند از ابن‌عقده، امانتداری را زیر پا گذاشته واز یک طرف، متن روایت غدیر را کامل بیان نکرده و قسمت دوم روایت یعنی جمله «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» را حذف کرده است و از طرف دیگر، برخلاف نقل ابن‌عقده، ضمن حذف نام یزید بن ودیعه، عبدالرحمن بن مدلج را نیز به جای کسانی جا زده است که بر شنیدن حدیث غدیر شهادت دادند (ابن‌حجر عسقلانی، 1412: 4/359، رقم5201)، در حالی که عبدالرحمن بن مدلج از کسانی بود که بر این مطلب شهادت نداده و روایت را کتمان کرده است.

6.4. جریر بن عبدالله بجلی

از روایات گذشته روشن شد که جریر بن عبدالله نیز در جمع کتمان‌کنندگان بوده و مشمول نفرین آن حضرت7 شده است (بلاذری، بی‌تا: ۱/289).

6.5. زید بن ارقم خزرجی

پاره‌ای از روایات نیز حاکی از آن است که زید بن ارقم نیز از جمله کتمان‌کنندگان روایت غدیر بود و به نفرین حضرت علی7 مبتلا شد. طبرانی، هیثمی، ابن‌مغازلی و ... از زید بن ارقم نقل کردند که:

علی7 روز رحبه مردم را سوگند داد که هر کس این سخن رسول‌الله9 «من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» را شنید شهادت دهد. پس 16 نفر برخاستند و شهادت دادند. سپس زَید بْن أَرقَم ادامه داد: «فَکنْتُ فِیمَنْ کتَمَ فَذَهَبَ بَصَرِی، وَ کانَ عَلِی رَضِی اللهُ عَنْهُ دَعَا عَلَی مَنْ کتَمَ» (طبرانی، ۱۴۰۴: 5/۱۷۱، ح4985 و 4996؛ ابن‌مغازلی، 1424: 74؛ حلبی، 1400: 3/۳۳۷؛ هندی، 1366: ۲۲/750؛ امینی، 1416: ۱/345).

در نقطه مقابل، برخی از روایات حاکی از ادای شهادت زید در روز رحبه است (ابن‌کثیر دمشقی، بی‌تا: 7/۳۴۷؛ مرعشی، ۱۴۰۹: 6/۳۱۶)؛ چنانچه روایت ابوطفیل و اظهار وی مبنی بر پرسش از زید درباره مناشده امام علی7 به حدیث غدیر و پاسخ زید به وی با روایت کتمان ایشان در رحبه ناسازگار می‌نماید؛ والله اعلم.

البته روایات فراوانی هم از زید بن ارقم وارد شده که واقعه غدیر خم را بیان می‌کند. ظاهراً دلیل این تنبّه، همان نفرین حضرت علی7 بود که او را در ادامه زندگی، به بیان حقیقت وادار کرده بود؛ چنان‌که ابن‌ابی‌الحدید از ابی‌سلیمان مؤذن نقل می‌کند که:

علی7 مردم را سوگند داد که چه کسی این سخن «من کنت مولاه فعلی مولاه» را از پیامبر9 شنید؟ عده‌ای گواهی دادند ولی زید بن ارقم با آنکه آن را می‌دانست گواهی نداد. لذا علی7 بر او به کورشدن نفرین کرد. او هم نابینا شد و بعدها که نابینا شد برای مردم حدیث را روایت می‌نمود (ابن‌ابی‌الحدید، 1383: 4/۷۴).

فضل بن روزبهان مدعی است احادیث مناشده رحبه و انکار برخی صحابه به دلیل مستفیض‌بودن داستان غدیر،‌ از روایات جعلی شیعیان است (میلانی، 1387: 9/۲۴، به نقل از: ابطال نهج الباطل، مخطوط). ولی گزارش‌های معتبر فوق در کتمان حدیث غدیر در رحبه، نادرستی اظهارات وی و سایر همفکرانش را ثابت می‌کند. وی همچنین نفرین صحابه از جانب امام علی7 را بعید دانسته و دور از اخلاق ایشان می‌داند، در حالی که صحابه مزبور با انکار یکی از معتبرترین اسناد تاریخی در روز مناشدة، خود را مستحق نفرین قرار داده‌اند و گزارش‌های فراوانی از نفرین پیامبر اعظم9 و حضرت علی7 و سایر صحابه بر بعضی افراد، استبعاد مزبور را ابطال می‌کند.

گفتنی است تحریف حدیث غدیر در رحبه، نادرستی انگاره عدالتِ تمام صحابه را نیز ثابت می‌کند؛ چراکه صحابه‌ای که شاهد ماجرای غدیر خم بودند به‌راحتی حقیقت را کتمان کردند.

7. دلالت مناشدة بر خلافت بلافصل امام علی7

برخی از مخالفان شیعه در تلاش‌اند مناشده امام7 را به معنای تثبیت محبت و نصرت وی بدانند و دلالت آن بر امامت را انکار کنند. مثلاً علی سالوس در سخنی که ظاهراً برگرفته از سیره حلبی است می‌گوید:

از اموری که دلالت دارد بر اینکه حدیث غدیر به معنای محبت و نصرت است نه خلافت، مناشده امام [ع] بعد از رسیدن به خلافت در کوفه است که مردم کوفه و یارانی که با وی به کوفه رفتند با او بیعت کردند ولی او را یاری نکردند، چنان‌که معروف است؛ و اگر مراد از آن خلافت بود باید با آن بر خلفای راشدین قبل از خودش و بیعت‌کنندگانشان احتجاج می‌کرد و من در کتاب‌های اهل سنت که مراجعه داشتم حتی یک روایت در این باره ندیدم (سالوس، بی‌تا: 1/114).

در پاسخ باید گفت:

1. از شواهد تاریخی به دست می‌آید که امام علی7 و سایر اهل بیت7 مانند حضرت زهرا (س) همواره به حدیث غدیر استشهاد و احتجاج می‌کردند. در روایتی شیعی آمده است که امام علی7 خطاب به ابوبکر، ضمن سخنانی مفصل فرمود: «أنشدک بالله أنا المولی لک و لکل مسلم بحدیث النبی یوم الغدیر أم أنت؟ قال: بل أنت؛ به خدا سوگندت می‌دهم آیا من به دلیل حدیث پیامبر9 در روز غدیر، مولای تو و سایر مسلمانانم یا تو؟ گفت: بلکه شما» (صدوق، بی‌تا: 2/549). واضح است که نمی‌توان از راویان اهل سنت انتظار داشت که چنین اعتراف روشنی را از ابوبکر نقل کنند؛ چراکه تمام اعتقاد آنها را هدف قرار خواهد داد.

2. این مناشدة بعد از پیروزی در جمل و اوایل ورود پیروزمندانه به کوفه بود. لذا هنوز وقت بروز بی‌وفایی کوفیان با حضرت7 فرا نرسیده بود که سالوس آن را بهانه‌ای برای مناشده امام7 و گلایه از یاری‌نکردن قرار دهد. ضمن آنکه بر اساس برخی گزارش‌های تاریخی، این مناشدة به دنبال بعضی گفت‌وگوها و تردیدها درباره امامت و ضرورت اطاعت از امام علی7 صورت گرفت (امینی، 1416: 1/339). قطعاً در چنین مقامی امام7 باید به سندی استناد کنند که دلیل امامت باشد نه صرف محبت و دوستی و ... . لذا از حدیث غدیر استفاده کردند.

3. اگر مراد امام7 صرفاً اثبات وجوب محبت بود و نه اولویت در امامت، انس بن مالک و دیگران چه انگیزه‌ای برای کتمان حدیث داشتند؟! اگر آن‌گونه که عامه ادعا می‌کنند محبت بین صحابه موج می‌زد، چرا باید امثال انس و براء و ... از شهادت بر روایت نبوی در شأن حضرت علی7 امتناع ورزند؟ اساساً مگر کسی منکر محبت امام7 و ضرورت آن بود تا محتاج مناشدة برای اثبات آن باشند؟! قطعاً آنچه برخی از صحابه انکار می‌کردند خلافت بلافصل ایشان بوده است نه محبتشان. لذا ماجرای غدیر را کتمان کردند و اگر غیر از این بود هرگز آن را کتمان نمی‌کردند.

بر فرض که حرف این عده قبول باشد که پیام حدیث غدیر صرفاً محبت باشد، بر اساس گزارش‌های پیش‌گفته و کتمان حدیث از سوی برخی صحابه، خلافت بلافصل اثبات خواهد شد؛ چراکه وقتی اینان ضرورت محبت آن حضرت7 برایشان تحمل‌ناپذیر باشد و انکار کنند، قطعاً امامت و خلافتشان را هم کتمان و انکار خواهند کرد. به عبارت دیگر، وقتی حدیث بیانگر محبت را انکار می‌کنند چگونه می‌توان از آنان انتظار داشت به امامت و خلافت بلافصل آن حضرت7 اعتراف کنند؟!

4. حلبی شافعی نیز پس از نقل روایت غدیر و اشاره به مناشده رحبه ضمن پذیرش ضمنی دلالت حدیث بر امامت می‌گوید: «به فرض که بپذیریم مراد از حدیث و مناشدة، اولویت امام علی7 در امامت باشد، منظور این است که او نهایتاً (بعد از خلفای سه‌گانه) به امامت خواهد رسید. اگر غیر از این بود او باید در زمان پیامبر9 نیز امام باشد» (حلبی، ۱۴۰۰: 3/۳۳۸).

این همان اشکالی است که بارها شیعه پاسخ داده و گفته است که هیچ قیدی در سخن پیامبر9 وجود ندارد تا بر اساس آن، منظور ایشان، اشاره به جانشینی علی7 در آینده دور و بعد از سه خلیفه دیگر باشد و روشن است که هر گاه کسی، دیگری را به عنوان جانشین معرفی کند، هدفش جانشینی بلافصل است و سیره پیامبر9 نیز حاکی از آن است که اگر ترتیبی در مسئولیت باشد، حتماً ترتیب را بیان می‌فرمود؛ چنان‌که به هنگام اعزام مجاهدان به جنگ موته، ضمن معرفی زید بن حارثه به عنوان فرمانده، فرمود: «اگر او به شهادت رسید جعفر بن ابی‌طالب فرمانده لشکر باشد و در صورت شهادت او عبدالله بن رواحه» (همان: 2/۷۸۷).

5. ابوطفیل در روایت معروفش گفته است از شنیدن سخنان علی7 در رحبه متعجب شدم و حقیقت امر را از زید بن ارقم پرسیدم. زید هم گفت تردید مکن که من این را از پیامبر9 شنیدم (ابن‌حنبل، بی‌تا: 4/۳۷۰). قطعاً تعجب ایشان نه از اصل حدیث، بلکه از مفاد آن بود. زیرا اگر حدیث معنایی جز ولایت و امامت داشت تردید مزبور فاقد توجیه بود. آیا کسی می‌پذیرد ابوطفیل در ضرورت دوستی با علی7 به عنوان یکی از مؤمنان تردید داشت؟! آری؛ همان‌طور که برخی از بزرگان فرمودند ابوطفیل (که هم‌زمان با جنگ احد متولد شده و فقط هشت سال از دوران پیامبر9 را درک کرده بود) (ابن‌اثیر جزری، ۱۴۱۷: ۶/۱۹۱) با مقایسه بین صراحت حدیث غدیر در امامت و عملکرد منفی اصحاب در قبال آن، دچار شگفتی شده بود.

نتیجه

1. به گواهی تاریخ، حضرت علی7 در سال 36 ه.ق. بعد از جنگ جمل در رحبه کوفه به حدیث غدیر مناشدة کرده است و استشهاد ایشان به این حدیث در یوم الرحبه شهرت بسیار دارد.

2. اصحاب شاهد این مناشده امام علی7 در یوم الرحبه بین 12 تا 30 نفر گزارش شده‌اند که در این تحقیق اسامی 27 نفر که بدان اذعان کرده‌اند، ذکر شده که همگی از منظر رجال عامه به دلیل صحابی‌بودن موثق بوده‌اند و صحت روایاتشان را تأیید کرده‌اند. البته 4 نفر از منکران هم نام برده شده‌اند.

3. برداشت واضح شاهدان غدیر، مثل ابوالطفیل لیثی، ابوعبدالله عمرو بن ذی مرکوفی، و سعید بن وهب از حدیث غدیر، خلافت بلافصل امام علی7 بوده، و انکار اولیه انس بن مالک و زید بن ارقم و سپس بازگشت آنان از نظر خود و اعتراف به حقیقت، خود شاهد متقنی بر حقانیت و استنباط صحیح خلافت بلافصل حضرت علی7 است.

4. از آنجا که این مناشدة پس از جنگ جمل و به دنبال برخی تردیدها درباره امامت و ضرورت اطاعت از امام7 رخ داده و نیز حضرت7 با منکران شهادت به حدیث غدیر با شدت رفتار کرده و نیز ابتلا و سپس اقرار برخی از آنان به حدیث غدیر، و نیز از اینکه هیچ‌یک از صحابه منکر، ادعای مفهوم محبت از حدیث غدیر را نکرده‌اند، برمی‌آید که منظور از حدیث غدیر و نیز استنباط صحابه شاهد، اعم از معترف و منکر، امامت و ولایت و خلافت بلافصل امام علی7 بوده است نه صرف محبت و دوستی؛ و ادعای مفهوم محبت، از متأخرین است.

5. انگاره عدالت همه صحابه با واقعیت عینی سازگار نیست. زیرا برخی از صحابه به رغم شاهدبودن در غدیر خم، منکر حدیث غدیر شدند.

پی‌نوشت‌ها



[i]. رَحْبةُ مالک بن طَوْقٍ: مَدینةٌ أَحْدَثَها مالک علی شاطِئِ الفُراتِ (ابن‌منظور، ۱۴۱۴: 1/۴۱۵).

[ii]. گویا در قلبش تردید درباره اکثر امت و صحابه وجود داشت که چگونه به این حدیث عمل نکردند؟!

[iii]. در برخی منابع نام ایشان عمیر بن سعد آمده است (متقی هندی، 1419: 13/۱۵۴، ح36480؛ سیوطی، بی‌تا: 16/۲۶۲).

[iv]. احمد بن محمد بن سعید بن عبدالرحمن، ابوالعباس همدانی کوفی معروف به ابن‌عقده (249-333 ه.ق.) (امین، 1406: 3/112).

 

منابع

ابن ‌ابی ‌الحدید، عزالدین بن هبة الله (۱۳۸۳). شرح نهج البلاغه، قم: مکتبة آیة الله المرعشی.

ابن ‌اثیر جزری، علی بن محمد (1417). أسد الغابة فی معرفة الصحابة، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی.

ابن ‌حبان التمیمی البستی، محمد (1414/1993). صحیح ابن‌ حبان بترتیب ابن ‌بلبان، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة.

ابن ‌حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1404). تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، الطبعة الاولی.

ابن ‌حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1406). تقریب التهذیب، تحقیق: محمد عوامه، حلب: دار الرشید، الطبعة الاولی.

ابن ‌حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1412/1992). الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، الطبعة الاولی.

ابن ‌حنبل، احمد (بی‌تا). مسند أحمد بن حنبل، مصر: مؤسسة قرطبة.

ابن‌ خطیب، احمد (۱۴۰۴). وسیلة الاسلام بالنبی علیه الصلاة والسلام، تحقیق: سلیمان العید المحامی، بیروت:‌ دار الغرب الاسلامی.

ابن‌ سعد، محمد (بی‌تا). الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر.

ابن‌ عبدالوهاب، محمد (۱۴۲۲). الرد علی الرافضة، تحقیق: محمد مال الله، بی‌جا: بی‌نا.

ابن ‌عساکر، علی بن حسن (1995). تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: محب الدین أبی‌ سعید عمر بن غرامة العمری، بیروت: دار الفکر.

ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم (بی­تا). المعارف، بی­جا: بی­نا.

ابن‌ کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو (بی‌تا). البدایة والنهایة، بیروت: مکتبة المعارف.

ابن مغازلی (1424). مناقب الامام علی بن أبی طالب، بیروت: دار الأضواء، الطبعة الثالثة.

ابن ‌منظور، محمد بن ‌مکرم (1414). لسان ‌العرب، بیروت: انتشارات مؤسسة اعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی.

أبویعلی، أحمد بن علی (۱۴۰۴). مسند أبی ‌یعلی، تحقیق: حسین سلیم أسد، دمشق: دار المأمون للتراث، الطبعة الاولی.

اصفهانی، أحمد بن عبدالله (1405). حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الرابعة.

ألبانی، ناصر الدین (بی‌تا). سلسلة الصحیحة، ریاض: مکتبة المعارف.

امین، سید محسن (1406). اعیان الشیعة، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

امینی، عبدالحسین (1416). الغدیر، قم: مرکز الغدیر.

بحرانی، سید هاشم (۱۴۱۶). البرهان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات بعثت.

البزار، أحمد بن عمرو بن عبدالخالق (1409). البحر الزخار (مسند بزار)، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، بیروت: مؤسسة علوم القرآن، مکتبة العلوم والحکم، الطبعة الاولی.

بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (بی‌تا). أنساب الأشراف، بی‌جا: بی‌نا.

حاکم نیشابوری، محمد بن ابوعبدالله (1411/1990). المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی.

حلبی، علی بن برهان الدین (1400). السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، بیروت: دار المعرفة.

حموی، یاقوت بن عبدالله (بی‌تا). معجم البلدان، بیروت: دار الفکر.

خمیس، عثمان (بی‌تا). وقفات مع کتاب المراجعات، (غیر مطبوع)، نرم‌افزار المکتبة الشاملة.

ذهبی، محمد ابن احمد (۱۴۱۳). الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، تحقیق: محمد عوامة أحمد، جده: دار القبلة للثقافة الاسلامیة.

ذهبی، محمد ابن احمد (بی‌تا). تذکرة الحفاظ، بیروت: دار الکتب العلمیة.

رازی تمیمی، عبدالرحمن بن ابی‌حاتم (۱۲۷۱). الجرح والتعدیل، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی.

سالوس، علی (بی‌تا). مع الشیعة الاثنی عشریة فی الاصول والفروع، بی‌جا: بی‌نا.

سیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر (1371/1952). تاریخ الخلفاء، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر: طبعة السعادة.

سیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر (بی‌تا). جامع الاحادیث، بی‌جا: بی‌نا.‌

شرف‌ الدین موسوی، سید عبدالحسین (1416). المراجعات، تحقیق: حسین آل راضی، قم: المجمع العالمی لأهل البیت7، الطبعة الثانیة.

صدوق، محمد بن علی (بی‌تا). الخصال، بی‌جا: انتشارات جامعه مدرسین.

صفدی، صلاح الدین خلیل (بی‌تا). نکت الهمیان فی نکت العمیان، بی‌جا: بی‌نا.

 

طبرانی، سلیمان بن احمد (1404). المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، موصل: مکتبة الزهراء، الطبعة الثانیة.

طبرانی، سلیمان بن احمد (۱۴۰۵). الروض الدانی (المعجم الصغیر)، تحقیق: محمد شکور محمود الحاج أمریر، بیروت: المکتب الاسلامی؛ عمان: دار عمار، الطبعة الاولی.

طبرانی، سلیمان بن احمد (بی‌تا). المعجم الأوسط، محقق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبدالمحسن بن إبراهیم الحسینی، قاهره: دار الحرمین.

عجلی، احمد بن عبدالله (۱۴۰۵). معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، تحقیق: عبدالعلیم عبدالعظیم البستوی، مدینة منورة: مکتبة الدار، الطبعة
الاولی
.

عَطّار مِنْقَری، نصر ابن ‌مزاحم (بی‌تا). وقعة صفین، بی‌جا: بی‌نا.

عقیلی، محمد بن عمرو (1404). الضعفاء الکبیر، محقق: عبدالمعطی أمین قلعجی، بیروت: دار المکتبة العلمیة، الطبعة الاولی.

فراهیدی، خلیل بن احمد (1414). ترتیب کتاب العین، تحقیق: مهدی مخزومی، ابراهیم سامرایی، تصحیح: أسعد الطیب، قم: انتشارات اسوه، چاپ اول.

متقی هندی، علی (1419/1998). کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی.

مرعشی، قاضی نورالله (۱۴۰۹). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی.

مزی، عبدالرحمن أبوالحجاج (1400/1980). تهذیب الکمال، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الاولی.

مقدسی، محمد بن عبد الواحد (۱۴۱۰). الأحادیث المختارة، محقق: عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، مکة مکرمة: مکتبة النهضة الحدیثة.

مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). پیام امیرالمؤمنین7، تهران: دار الکتب الاسلامیة.

میلانی، سید علی (۱۳۸۷). نفحات الازهار، قم: الحقائق.

نسائی، أحمد بن شعیب (1406). خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، الکویت: مکتبة المعلا، الطبعة الاولی.

نسائی، أحمد بن شعیب (1411/1991). السنن الکبری، تحقیق: د. عبدالغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی.

هندی، میرحامد حسین (1366). عبقات الانوار فی إمامَة الأئمةِ الأطهار، اصفهان: کتاب‌خانه عمومی امام امیرالمؤمنین علی7.

هیثمی، علی بن ابی ‌بکر (1407). مجمع الزوائد و منبع الفوائد، قاهره/ بیروت: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی.

 

منابع

ابن ‌ابی ‌الحدید، عزالدین بن هبة الله (۱۳۸۳). شرح نهج البلاغه، قم: مکتبة آیة الله المرعشی.

ابن ‌اثیر جزری، علی بن محمد (1417). أسد الغابة فی معرفة الصحابة، تحقیق: عادل أحمد الرفاعی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی.

ابن ‌حبان التمیمی البستی، محمد (1414/1993). صحیح ابن‌ حبان بترتیب ابن ‌بلبان، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة.

ابن ‌حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1404). تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، الطبعة الاولی.

ابن ‌حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1406). تقریب التهذیب، تحقیق: محمد عوامه، حلب: دار الرشید، الطبعة الاولی.

ابن ‌حجر عسقلانی، أحمد بن علی (1412/1992). الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت: دار الجیل، الطبعة الاولی.

ابن ‌حنبل، احمد (بی‌تا). مسند أحمد بن حنبل، مصر: مؤسسة قرطبة.

ابن‌ خطیب، احمد (۱۴۰۴). وسیلة الاسلام بالنبی علیه الصلاة والسلام، تحقیق: سلیمان العید المحامی، بیروت:‌ دار الغرب الاسلامی.

ابن‌ سعد، محمد (بی‌تا). الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر.

ابن‌ عبدالوهاب، محمد (۱۴۲۲). الرد علی الرافضة، تحقیق: محمد مال الله، بی‌جا: بی‌نا.

ابن ‌عساکر، علی بن حسن (1995). تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: محب الدین أبی‌ سعید عمر بن غرامة العمری، بیروت: دار الفکر.

ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم (بی­تا). المعارف، بی­جا: بی­نا.

ابن‌ کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو (بی‌تا). البدایة والنهایة، بیروت: مکتبة المعارف.

ابن مغازلی (1424). مناقب الامام علی بن أبی طالب، بیروت: دار الأضواء، الطبعة الثالثة.

ابن ‌منظور، محمد بن ‌مکرم (1414). لسان ‌العرب، بیروت: انتشارات مؤسسة اعلمی للمطبوعات، الطبعة الاولی.

أبویعلی، أحمد بن علی (۱۴۰۴). مسند أبی ‌یعلی، تحقیق: حسین سلیم أسد، دمشق: دار المأمون للتراث، الطبعة الاولی.

اصفهانی، أحمد بن عبدالله (1405). حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الرابعة.

ألبانی، ناصر الدین (بی‌تا). سلسلة الصحیحة، ریاض: مکتبة المعارف.

امین، سید محسن (1406). اعیان الشیعة، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

امینی، عبدالحسین (1416). الغدیر، قم: مرکز الغدیر.

بحرانی، سید هاشم (۱۴۱۶). البرهان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات بعثت.

البزار، أحمد بن عمرو بن عبدالخالق (1409). البحر الزخار (مسند بزار)، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، بیروت: مؤسسة علوم القرآن، مکتبة العلوم والحکم، الطبعة الاولی.

بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (بی‌تا). أنساب الأشراف، بی‌جا: بی‌نا.

حاکم نیشابوری، محمد بن ابوعبدالله (1411/1990). المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی.

حلبی، علی بن برهان الدین (1400). السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، بیروت: دار المعرفة.

حموی، یاقوت بن عبدالله (بی‌تا). معجم البلدان، بیروت: دار الفکر.

خمیس، عثمان (بی‌تا). وقفات مع کتاب المراجعات، (غیر مطبوع)، نرم‌افزار المکتبة الشاملة.

ذهبی، محمد ابن احمد (۱۴۱۳). الکاشف فی معرفة من له روایة فی الکتب الستة، تحقیق: محمد عوامة أحمد، جده: دار القبلة للثقافة الاسلامیة.

ذهبی، محمد ابن احمد (بی‌تا). تذکرة الحفاظ، بیروت: دار الکتب العلمیة.

رازی تمیمی، عبدالرحمن بن ابی‌حاتم (۱۲۷۱). الجرح والتعدیل، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی.

سالوس، علی (بی‌تا). مع الشیعة الاثنی عشریة فی الاصول والفروع، بی‌جا: بی‌نا.

سیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر (1371/1952). تاریخ الخلفاء، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر: طبعة السعادة.

سیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر (بی‌تا). جامع الاحادیث، بی‌جا: بی‌نا.‌

شرف‌ الدین موسوی، سید عبدالحسین (1416). المراجعات، تحقیق: حسین آل راضی، قم: المجمع العالمی لأهل البیت7، الطبعة الثانیة.

صدوق، محمد بن علی (بی‌تا). الخصال، بی‌جا: انتشارات جامعه مدرسین.

صفدی، صلاح الدین خلیل (بی‌تا). نکت الهمیان فی نکت العمیان، بی‌جا: بی‌نا.

 

طبرانی، سلیمان بن احمد (1404). المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، موصل: مکتبة الزهراء، الطبعة الثانیة.

طبرانی، سلیمان بن احمد (۱۴۰۵). الروض الدانی (المعجم الصغیر)، تحقیق: محمد شکور محمود الحاج أمریر، بیروت: المکتب الاسلامی؛ عمان: دار عمار، الطبعة الاولی.

طبرانی، سلیمان بن احمد (بی‌تا). المعجم الأوسط، محقق: طارق بن عوض الله بن محمد، عبدالمحسن بن إبراهیم الحسینی، قاهره: دار الحرمین.

عجلی، احمد بن عبدالله (۱۴۰۵). معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، تحقیق: عبدالعلیم عبدالعظیم البستوی، مدینة منورة: مکتبة الدار، الطبعة
الاولی
.

عَطّار مِنْقَری، نصر ابن ‌مزاحم (بی‌تا). وقعة صفین، بی‌جا: بی‌نا.

عقیلی، محمد بن عمرو (1404). الضعفاء الکبیر، محقق: عبدالمعطی أمین قلعجی، بیروت: دار المکتبة العلمیة، الطبعة الاولی.

فراهیدی، خلیل بن احمد (1414). ترتیب کتاب العین، تحقیق: مهدی مخزومی، ابراهیم سامرایی، تصحیح: أسعد الطیب، قم: انتشارات اسوه، چاپ اول.

متقی هندی، علی (1419/1998). کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی.

مرعشی، قاضی نورالله (۱۴۰۹). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی.

مزی، عبدالرحمن أبوالحجاج (1400/1980). تهذیب الکمال، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الاولی.

مقدسی، محمد بن عبد الواحد (۱۴۱۰). الأحادیث المختارة، محقق: عبدالملک بن عبدالله بن دهیش، مکة مکرمة: مکتبة النهضة الحدیثة.

مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۸۶). پیام امیرالمؤمنین7، تهران: دار الکتب الاسلامیة.

میلانی، سید علی (۱۳۸۷). نفحات الازهار، قم: الحقائق.

نسائی، أحمد بن شعیب (1406). خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، الکویت: مکتبة المعلا، الطبعة الاولی.

نسائی، أحمد بن شعیب (1411/1991). السنن الکبری، تحقیق: د. عبدالغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی.

هندی، میرحامد حسین (1366). عبقات الانوار فی إمامَة الأئمةِ الأطهار، اصفهان: کتاب‌خانه عمومی امام امیرالمؤمنین علی7.

هیثمی، علی بن ابی ‌بکر (1407). مجمع الزوائد و منبع الفوائد، قاهره/ بیروت: دار الریان للتراث/ دار الکتاب العربی.