نقش آموزه وساطت فیض در تبیین روایات جری و تطبیق از دیدگاه مفسران امامی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری تفسیر تطبیقی دانشگاه قم

2 استادیار گروه ادیان و مذاهب پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع)

چکیده

چکیده
روایات جری و تطبیق که به معنای اخصّ آن، گویای تطبیق شماری از آیات قرآن کریم بر اهل بیتb است، نشان از دانش ژرف ایشان در فهم بواطن قرآن دارد. اینکه چگونه می‌توان این روایات را فهم کرد و تبیین آنها بر کدام مبانی استوار است، پرسشی است که کمتر پاسخ درخور یافته است. نوشتار حاضر، برای پاسخ به این پرسش، به نقش «آموزه وساطت فیض» به عنوان مبنایی معرفتی برای روایات مزبور پرداخته است. در این روایات، از واژگانی همچون «اسماء»، «کلمات»، «ابواب»، «والدین» و «رحمت» استفاده شده که هر کدام به گونه‌ای بر آموزه وساطت دلالت دارند. بر اساس این آموزه، سلسله علل طولی در نظام هستی فیض خداوند را به تمامی موجودات می‌رسانند و در این میان، انسان کامل به عنوان خلیفه خدا و بالاترین مجرای فیض حق‌تعالی، در بالاترین رتبه نسبت به سایر مجاری فیض حق قرار دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Part of Grace in Explanation of the Traditions of Jary and Tatbiq

نویسندگان [English]

  • Hasan Sajjadipour 1
  • Mahdi Azizan 2
1 Phd at Bu Ali Sina University;
2 Assistant professor at Imam Sadiq Research Institute for Islamic Studies;
چکیده [English]

Narrations of Jary (applicability) and Tatbiq (comparison), which in their specific meaning manifest the compliance of a number of the verses of the holy Quran with the Household of the Prophet (a), show their deep and comprehensive knowledge in understanding the deep layers of the Quran. How these narrations can be understood and what are the foundations of their explanation are questions which have not been given proper answers. The present paper has investigated the role of the teaching of "mediation of grace" as the epistemological foundations for the mentioned narrations in order to answer these questions. In these narrations, words like Asma (names), Kalimat (words), Abwab (doors), Walidayn (parents), and Rahmat (mercy) are used, each of them refers to the teaching of mediation in some way. Based on this teaching, the chain of reasons in the world of creation delivers the grace of God to all creatures and man, as the caliph of God and the highest channel of the divine grace, has the highest position and rank compared to other channels of the divine grace.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Traditions of Jary and Tatbiq
  • Epistemic Principles
  • Mediation of Grace
  • Those of the Household

مقدمه

بهره‌گیری از براهین معرفتی برخاسته از منابع دینی، نقش بسزایی در فهم روایات جری دارد. اهمیت این مسئله وقتی آشکارتر می‌شود که دشواری معنای روایات جری و
نیز اتهام دست‌اندازی برخی غالیان در آنها را مد نظر داشته باشیم. در این میان نقش آموزه وساطت فیض در تبیین روایات مذکور مغفول مانده و همین نکته است که ضرورت بحث و کاوش درباره آنها را روشن می‌کند. انتظار می‌رود با تحکیم جایگاه این روایات، آموزه علویِ «فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآن؛ خاندان پیامبر را در نیکوترین جایگاه‌های قرآن قرار دهید» (نهج‌البلاغه، 1414: خطبه 87) در حق آن حضرات تحقق بیشتری یابد.

برای آگاهی از نقش آموزه وساطت در روایات جری و تطبیق، ابتدا ضروری است مفاهیم «جری»، «تطبیق» و «وساطت» را تبیین کنیم و سپس با استناد به آیات دال بر اصل وساطت، ضرورت آن از دیدگاه حکما و عرفا مطرح، و اولین واسطه فیض را معرفی کنیم. پس از مرور این مباحث مقدماتی به اصل بحث می‌پردازیم.

1. مفهوم‌شناسی جری و تطبیق

واژه «جری» به معنای عبور سریع و در اصل، بیانگر حرکت آب است (راغب اصفهانی، 1412: ذیل «جری»). واژه «تطبیق» در اصل به معنای قراردادن چیزی بر چیز دیگر است، به طوری که آن را بپوشاند و مساوی یکدیگر باشند (همان، ذیل «طبق»). مقصود از روایات جری و تطبیق، روایاتی است که واژگان، عبارات یا آیاتی از قرآن کریم را بر مصداق‌هایی خارج از مورد نزول تطبیق می‌دهد. قاعده جری، برخاسته از شأن جاودانگی قرآن است و اهل بیتb در شماری از بیانات خویش بدان اشاره فرموده و آن را ضامن تداوم حیات قرآن دانسته‌اند. طباطبایی نخستین کسی است که از این روایات با عنوان «جری و تطبیق» یاد کرده است (طباطبایی، 1417: 1/42).

از سوی دیگر، با بررسی منابع روایی معلوم می‌شود که این‌گونه روایات، اغلب، بیانگر انطباق آیات قرآن بر معصومانb یا مخالفان آنها است. بر این اساس، مقصود از روایات جری و تطبیق به معنای أخصّ آن، «روایاتی است که در آنها، پیامبر خداn و امامانb برخی از آیات قرآن را بر خود یا بر دشمنانشان تطبیق کرده‌اند (همان). بررسی ما در این پژوهش، محدود به این دسته از روایات است.

روایات جری، همواره محل توجه و بعضاً محل اختلاف مفسران و قرآن‌پژوهان بوده است. تمرکز این اختلافات، در دو حوزه سندی و محتوایی است. درباره اسناد آن، در مجموع می‌توان گفت کثرت نقل روایات مزبور، بیانگر تواتر اجمالی آنها است. از سوی دیگر، تحلیل محتوایی بخشی از این روایات، به دلیل دشواری معنا و صعوبت فهم پاره‌ای از آنها، تا حدود زیادی مسئله‌برانگیز و محل اختلاف است؛ اما تأمل در روایات مزبور گویای آن است که بخش در خور توجهی از آنها، چارچوبی منطقی دارد.

در این میان، آموزه وساطت فیض، مبنایی است که می‌توان به اتکای آن، بخشی از روایات جری را به شکل دقیق‌تری فهم و تبیین کرد. در اینجا به‌اجمال با این آموزه و برخی دلایل قرآنی و برهانی آن آشنا می‌شویم و سپس با رجوع به برخی روایات جری، آنها را از منظر این مبنا تحلیل و بررسی می‌کنیم.

2. مفهوم‌شناسی وساطت فیض

«وساطت»، بیانگر رابطه بین دو چیز منفصل است (راغب اصفهانی، 1412: ذیل «وسط») و «فیض» به معنای فوران، سرریزی و فزونی است (همو، ذیل «فیض») و در اصطلاح، «فیض» فعلی است که پیوسته و همیشه بدون دریافت عوض و بدون غرض انجام می‌شود. فاعل چنین فعلی، دائم‌الوجود خواهد بود (خمینی، 1373: 13 و 14). بر این اساس، فیض الاهی عبارت است از همه خیرات، برکات و نعمت‌های بی‌پایانی که خداوند اعطا کرده است؛ خیرات و برکاتی که از شدت عظمت و شکوه و کثرت، در حال فوران و لبریزشدن است.

3. آیات دالّ بر اصل وساطت

وساطت لازمه لاینفک جهان هستی است و خداوند این نظام را چنان سامان داده که زنجیره وسائط، و در معنای کلی آن، نظام اسباب و مسببات، همواره بر همه مراتب هستی حاکم و تخطّی‌ناپذیر است. قرآن کریم در برخی آیات، به اصل وساطت در جهان هستی اشاره کرده است. این آیات، بیانگر آن است که رسیدن فیض وجود از جانب خداوند و تدبیر نظام عالم، بر اساس زنجیره قوانین علّی‌معلولی است. با استفاده از آیه «إِنَّا کلَّ شَی‌ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَر» (قمر: 49) گفته شده است: «برای آفرینش، نظام و قانون و ترتیب معینی است؛ از همین جا است که قانون علت و معلول و یا نظام اسباب و مسببات به وجود می‌آید» (مطهری، 1375: 1/127). خداوند در این زنجیره، موجوداتی را قرار داده و به آنان وظایفی سپرده است تا به انجام برسانند و بدین‌ترتیب، مجاری انتقال فیض خداوند به مخلوقات باشند. این موجودات مظهر خالقیت، رزاقیت، قدرت، رحمت و ... خداوند متعال هستند.

برخی آیات، فلسفه وجودی ملائکه را وساطت بین خداوند و آفریده‌های او می‌دانند. بر این اساس، حیطه وساطت ملائکه، از وساطت در نزول وحی و مددرسانی به مؤمنان، تا تدبیر امور دنیا و نهایتاً مرحله انتقال به جهان آخرت و پس از آن را شامل می‌شود (طباطبایی، 1417: 20/182 و 183؛ برای نمونه نک.: انبیاء: 26 و 27؛ نساء: 97؛ آل‌عمران: 125؛ بقره: 253؛ احزاب: 9؛ نازعات: 1-5؛ قدر: 4). از جمله برجسته‌ترین آیاتی که مسئله وساطت در آن به‌روشنی بیان شده، آیه 30 سوره بقره است: «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة». این آیه بدان معنا است که خداوند کارهایش را از طریق جانشین و خلیفه خود انجام می‌دهد؛ زیرا خلیفه کسی است که در اوصاف، شبیه مستخلفٌ عنه باشد و بتواند کارهای او را به انجام برساند.

4. لزوم وساطت فیض از دیدگاه حکیمان و عارفان

یکی از اهداف مطرح‌کردن نظریه وساطت فیض از دیدگاه حکیمان، تبیین وساطت
بین خداوند و آفریده‌های او است. آنها برای اثبات اصل وساطت در جهان هستی، به تبیین برخی قواعد پرداخته‌اند. در اینجا به‌اختصار به دو قاعده از این قواعد اشاره می‌کنیم:

الف. قاعده «الواحد»:از جمله مبانی برای اثبات نظام وساطت در جهان هستی، قاعده «الواحد لا یصدر عنه إلّا الواحد» است. بر اساس این قاعده، «از خدای یکتا، جز یک معلول صادر نمی‌شود. این در حالی است که هستی، آکنده از کثرات و موجودات گوناگون است. جمع میان این دو، وجود واسطه بین ذات حق و مخلوقات را ثابت می‌کند» (جوادی آملی، 1369: 2/204). در توضیح این قاعده گفته شده است:

علوّ ذات و قدّوسیت خداوند اقتضا دارد که موجودات رتبه به رتبه و پشت سر یکدیگر نسبت به او قرار داشته باشند؛ صادر اولی باشد، صادر دومی باشد و هکذا یکی پس از دیگری ایجاد شوند و هر کدام معلول ماقبل باشند. البته مقصود از اول و دوم و سوم بودن، زمانی نیست، زیرا در آنجا زمان مطرح نیست. خودِ زمان، یکی از مخلوقات است (مطهری، 1375: 1/128).

در نتیجه به موجب این قاعده، جریان صدور موجودات از باری‌تعالی، جریانی نزولی و سلسله‌مراتبی است و با فهم این جریان، نظام وساطت فیض روشن خواهد شد.

برخی، به ریشه‌یابی روایی این قاعده پرداخته‌اند و بدین منظور با استناد به روایتی از امام رضاj که درباره علم خداوند به خودش می‌فرماید: «خدای واحد بیش از یک فعل و عمل و صنع ندارد» (صدوق، 1398: ۴۳۲) گفته‌اند:

این سخن، چیزی جز قاعده «الواحد» نیست. روایت به‌صراحت می‌گوید که واحد بیش از یک فعل و عمل ندارد؛ ... یک فیض منبسط و واحدی که ماضی و حال و ابدیت و آینده و همه تفاصیل مخلوقات در متن او است. این چنین واحد مطلق و منبسطی که همه مخلوقات و ماسوی‌الله را در بر می‌گیرد از آن واحد احدی و ذات الاهی صادر شده است. این واحدِ گسترده اطلاقی، ثانی ندارد و از سنخ عدد نیست، زیرا کمّ متصل و منفصل مرحله‌ای از مراحل پایینی این واحد منبسط است. سرّ وحدت آن همانا اطلاق سِعِی آن است (جوادی آملی، 1392: 216).

ب. قاعده امکان اشرف: از جمله براهین لزوم وساطت از دیدگاه حکیمان، قاعده امکان اشرف است. برخی معتقدند حتی اگر هیچ دلیل نقلی بر «وساطت» در دست نباشد، به‌ناچار باید از راه عقل و براهین قاطعی از جمله «برهان امکان اشرف» به آن قائل شویم (مطهری، 1375: 1/259) برخی مفسران، ذیل آیه 143 بقره: «وَ کذلِک جَعَلْناکمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ» به این قاعده اشاره کرده و از آن برای اثبات اصل وساطت فیض بهره برده‌اند. «مقام وساطت در فیوضات الاهی به طور اطلاق، عبارت از اشرفیت امکانی است که بنا بر قاعده امکان اشرف، فیض پروردگار به موجود اشرف توجه نموده و سپس به سایر مراتب موجودات تنزل خواهد نمود» (حسینی همدانی، 1404: 2/7).

عارفان در خصوص نظریه وساطت فیض، با مطرح‌کردن مسئله خلافت انسان کامل و نیز بیان آگاهی این خلیفه به همه اسماء الاهی، که در آیات: «وَ إِذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَة ... وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کلَّها» (بقره: 30 و 31) به آن اشاره شده، او را مظهر اسماء و صفات خداوند دانسته‌اند. این آیات در حقیقت بیانگر علت شایستگی آدم برای دریافت مقام خلافت الاهی است و در نتیجه باید گفت خلافت صرفاً با تعلیم اسماء الاهی امکان‌پذیر است؛ اسمائی که بر اساس روایات، تحقق وساطت خلیفه الاهی در عالم به وسیله آنها صورت می‌گیرد (نک.: شیرازی، 1366: 2/319؛ طباطبایی، 1417: 1/117 و 8/367؛ خمینی، 1383: 2/269). در این میان، بالاترین مرتبه خلافت، از آنِ معصومانb است که مظهر تام اسماء و صفات خداوند هستند و بر این اساس دارای ولایت کلیه الاهیه و مجرای فیض‌ الاهی‌اند (طباطبایی، 1388: 2/207). اصولاً اسماء حسنای الاهی، وسائط فیض‌رسانی بین خداوند و آفریده‌های او هستند (همو، 1417: 16/254 و 1/115).

برای تحلیل چگونگی این وساطت لازم است به روایاتی که بیانگر بهره‌مندی خلفای الاهی از اسم اعظم است، توجه کنیم. امام صادقj در سخنی، از سهم اعطاشده به هر یک از پیامبرانb از اسماء الاهی یاد می‌کنند و در پایان می‌فرمایند: «اسم الله، هفتاد و دو حرف است و به پیامبر ما، هفتاد و یک حرف آن داده شده و آخرین حرف بر او پوشیده مانده است» (کلینی، 1407: 1/230). همچنین، در روایتی حضرت علیj پس از بیان بسیاری از اوصاف و کمالات ائمهb به این نکته اشاره می‌فرمایند که: «خداوند علم به اسم اعظم را به ما عطا کرد که به وسیله آن در عوالم هستی تصرف کنیم» (نک.: مجلسی، 1403: 26/7). خداوند فیض‌های ربانی را از طریق اسماء خود در عالم جاری می‌سازد؛ با اسم خالق، خلق می‌کند و با اسم رازق، رزق می‌دهد و ... در نتیجه، کسی که به اسم اعظم دست یابد یا به تعبیری دیگر، همه اسماء را در خود پیاده کند، تدبیر همه عالم را به اذن پروردگار بر عهده خواهد گرفت.

5. وجود غیراستقلالی وسائط

قرآن کریم نظام وسائط را صرفاً در پرتو توحید افعالی می‌پذیرد. بر این اساس، ملائکه و نیز خلفای الاهی هرگز در این امور استقلالی نداشته‌اند و چیزی به آنها تفویض نشده است. زیرا توحید قرآنی، استقلال برای غیرخدا را از هر جهتی نفی می‌کند (نک.: طباطبایی، 1417: 20/184). طباطبایی در جایی دیگر و در پاسخ به اشکالی در زمینه وساطت در امر هدایت، که برخی آن را به آیه 23 زمر: «ذلِک هُدَی اللَّهِ یهْدِی بِهِ مَنْ یشاءُ» مستند کرده و هدایت را صرفاً کار خدا می‌دانند، این آیه را خالی از این دلالت می‌داند و چنین توضیح می‌دهد: «حق هم همین است که اصل هدایت از سوی خداوند است ولی به موجب آیاتی همچون: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا» (أنبیاء: 73) و «إِنَّک لَتَهْدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» (شوری: 52) هدایتگری به واسطه بندگانی هدایت‌یافته انجام می‌گیرد» (طباطبایی، 1417: 17/257). در نتیجه، اعتقاد به چنین واسطه‌هایی هرگز توحید افعالی یا ربوبی را نفی نمی‌کند، بلکه مبین توحید است. زیرا اینها وسائط بین خدا و مخلوقات هستند و این نقش را خداوند به آنان واگذار کرده است و هر لحظه اراده کند می‌تواند نقش واسطگی را از آنان سلب کند. چنین اعتقادی توحید افعالی یا ربوبی را نفی نمی‌کند (نک.: لاهیجی، 1383: 293). در نتیجه، اندیشه وساطت فیض تقابلی با توحید قرآنی نخواهد داشت.

ناگفته نماند که برای پرهیز از هر گونه سوء‌برداشت و توهّم انفصال بین خدا و مخلوق و تقابل بین توحید و وساطت، ترجیح آن است که از عبارت «تجلی یا مظهر» که در متون دینی به کار رفته استفاده شود. در عین حال، برای پیروی از اصطلاح رایج در بین ارباب حکمت و عرفان، در این نوشتار از واژه «وساطت» استفاده می‌شود.

6. نخستین واسطه فیض

براهین حکما مبنی بر وجود واسطه و صادر اول، صرفاً اثبات می‌کند که آن واسطه، یکی است، و نهایتاً از آن با عنوان «عقل کلی» یاد شده است (نک.: لاهیجی، 1383: 293 و 294). تصویری که حکما از نخستین صادر ترسیم می‌کنند همخوانی بسیاری با تعبیرات روایی درباره اولین مخلوق الاهی (أوّل ما خَلق الله) دارد.

در روایات اهل بیتb به طور مبسوط از نخستین واسطه فیض، که قاعدتاً نخستین مخلوق نیز هست، یاد شده است. پاره‌ای از روایات، از «مشیت» (نک.: صدوق، 1398: 148) و دسته‌ای دیگر، از «نور» به عنوان صادر نخستین و اولین واسطه فیض یاد کرده‌اند. این روایات به نحوی نشان می‌دهند که آفرینش عالم، از نور آغاز شده و استمرار هستی بدون این نور، ممکن نیست. در شماری از این روایات، از نور پیامبر و اهل بیتb به عنوان اولین مخلوق یاد شده است (همو، 1403: 306 و 307؛ مظفر، 1422: 6/15، به نقل از: ینابیع المودة، 1/49؛ فرائد السمطین، 1/39-40). رسول خداn در پاسخ به پرسش جابر درباره اولین مخلوق فرموده است: «ای جابر! اولین مخلوق خداوند، نور پیامبر تو است و سپس همه خیرات را از او آفرید» (مجلسی، 1403: 15/24، 25/22، 54/170). تقدّم وجودی پیامبر، صرفاً باوری شیعی نیست بلکه در برخی منابع عامه به آن تصریح شده است. ابن‌حنبل در مسند خود به نقل از پیامبر آورده است: «من نزد خدا خاتم‌النبیین بودم در حالی که آدم در طینت خود بود» (ابن‌حنبل، 1419: ۴/۱۲۷). ابن‌ابی‌حاتم نیز در تفسیر خود مشابه این روایت را آورده (نک.: ابن‌ابی‌حاتم، 1419: 9/3116) و فخر رازی نیز با اشاره به همین روایت، به آن استدلال کرده است (فخر رازی، 1420: ۶/۵۲۵).

از این روایات برمی‌آید که خداوند خلقت معصومانb را قبل از همه موجودات رقم زده است؛ و به موجب برخی روایات دیگر ایشان واسطه همه افاضات ربانی‌اند و امر و مشیت پروردگار به واسطه آنها ظاهر می‌شود، چنان‌که در یکی از زیارات معتبر سیدالشهداءj چنین می‌خوانیم: «ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم» (کلینی، 1407: 1/۱۴۴). در نتیجه می‌توان گفت جز به وساطت ایشان، فیضی به آفریده‌ها نخواهد رسید. زیرا ایشان صاحبان ولایت مطلقه در همه مراتب تکوین و تشریع هستند.

طبق روایات، دریافت فیض، از پیامبر خداn آغاز می‌شود و سپس به دیگران می‌رسد (نک.: همان: 255). سخن عمیق و عرشی خمینی در این باره چنین است:

تمام دایره وجود از عوالم غیب و شهود، تکویناً و تشریعاً، وجوداً و هدایتاً ریزه‌خوار نعمت آن سرور (یعنی پیامبر خدا) هستند، و آن بزرگوار واسطه فیض حق و ربط بین حق و خلق است و اگر مقام روحانیت و ولایت مطلقه او نبود احدی از موجودات لایق استفاده از مقام غیب احدی نبود و فیض حق، عبور به موجودی از موجودات نمی‌کرد و نور هدایت در هیچ یک از عوالم ظاهر و باطن نمی‌تابید (خمینی، 1372: 150).

اکنون، حضرت مهدی (عج)، آخرین معصومی است که عالم و آدم به برکت وساطت او، از حق‌تعالی کسب فیض کرده و پابرجا است. در زیارتی خطاب به آن حضرت چنین عرض می‌کنیم: «السّلام علیک یا باب الله الذی لا یؤتی إلّا منه ... أشهد أنّ بولایتک تقبل الأعمال و تزکی الأفعال و تضاعف الحسنات و تمحی السیئات» (شهید اول، 1410: 204 و 205).

7. نقش آموزه وساطت در تبیین روایات جری

در شماری از روایات واژگانی مانند «اسماء»، «کلمات»، «ابواب»، «والدین» و «رحمت» بر معصومانb تطبیق شده است و می‌توان آنها را بر اساس اصل وساطت فیض، به شکل روشن‌تری فهم و تبیین کرد. این واژگان به‌ترتیب بررسی می‌شود:

7. 1. اسماء و کلمات

در شماری از روایات، تعابیر «أسماء» و «کلمات» که در آیات مربوط به آدمj به کار رفته، بر اهل بیت پیامبرb یا شئون ایشان تطبیق شده است. وجه اشتراک این دو تعبیر قرآنی آنجا است که رو به گذشته تاریخ و حتی فراتاریخ دارند. این بدان معنا است که امام معصوم به عنوان انسان کامل، از آن جهت که مظهر اسم اعظم الاهی است، در همه اعصار مجرای فیض خدا است، هرچند ممکن است وجود عنصری او از لحاظ زمانی، متأخر باشد.

اسماء

در آیات 31 تا 33 سوره بقره، از آدمj و تعلیم اسماء به او، چنین یاد شده است: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کنْتُمْ صادِقِینَ». مفسران، درباره چیستی مفهوم اسم بحث کرده و از دلالت‌های معنایی آن سخن گفته‌اند. برخی از آنها معتقدند:

دلالت اسم بر مفهوم، از ضعیف‌ترین دلالت‌ها است، در حالی که دلالت آن بر ذات و عین خارجی، دلالتی قوی است؛ و البته قوی‌تر از آن، دلالت اسماء بر مقام حجج الاهیb است که بزرگ‌ترین اسمای حسنای الاهی در میان ممکنات هستند. گذشته از اینکه به‌کارگیری ضمایر «هم» و «هؤلاء» در آیه نخست نیز گویای همین معنا است. بنابراین، مراد از أسماء در این آیه، جز موجودات ذوی‌العقول چیز دیگری نیست (صادقی تهرانی، 1365: 1/288 و 289).

 برخی دیگر، صرفاً موجود عینی را کامل در اسمیت دانسته و معتقدند عامه مردم چون محسوسات را می‌نگرند از ظاهر آن تجاوز نمی‌کنند و از اطلاق اسم، جز لفظی منقوش درنمی‌یابند (گنابادی، 1408: 1/75). مفسری دیگر، اسم را به لفظی و تکوینی تقسیم کرده و واژه «اسماء» در آیه مذکور را از اسماء تکوینی می‌داند (مصطفوی، 1380: 1/168). مراد از اسماء تکوینی، موجودات عینی خارجی است که مظاهر صفات ذاتی و ثابت خداوند متعال باشند، و این عنوان شامل همه ممکنات و مخلوقات است که هر کدام از جهتی، نشان‌دهنده و مظهر صفتی از صفات جلال و جمال الاهی هستند.

با تأمل در آیات مذکور می‌توان دریافت که مراد از تعلیم اسماء، آموزش الفاظ و دلالت آنها بر مفاهیم نبوده است. زیرا این چیزی نیست که بتوان به سبب آن بر ملائکه برتری یافت و به آنها مباهات کرد. همچنین، آگاهی و احاطه به أسماء لفظی، ارتباطی با مقامات روحانی و خلافت الاهی ندارد. بلکه مراد از اسماء، موجودات برینی است که حقیقت خارجی و عینی داشته، و در عین حال، پوشیده در پرده‌های غیب‌اند؛ به طوری که خداوند هر چه را به عوالم پایین نازل می‌کند، از خیر و برکت آنها است و هر آنچه در آسمان و زمین است از نور و درخشش آنها اشتقاق یافته است (طباطبایی، 1417: 1/117 و 118). طباطبایی از این انوار مقدس، به عنوان واسطه خیرات و برکاتِ نازله به عوالم پایین، از جمله دنیا یاد کرده و سپس به روایت صدوق (که بعد از این خواهد آمد) اشاره کرده و آن را هم‌راستا با تحلیل خود دانسته است. وی در اینجا برای تحکیم مبانی نظری بحث، به یکی از روایات طینت استناد می‌کند که در آن چنین آمده است: «جابر بن عبدالله از پیامبر خداn درباره اولین مخلوق می‌پرسد و از حضرت چنین می‌شنود: ای جابر! نخستین آفریده خدا، نور پیامبر تو بود، آنگاه هر خیری [مانند عرش و کرسی و حاملان عرش و ساکنان کرسی و ...] را از آن آفرید» (همان: 120). علامه معتقد است اگر کسی به‌خوبی در این روایات تأمل کند، درخواهد یافت که این حدیث برداشت او را تأیید می‌کند(نک.: همان: 121). یعنی برداشت او از آیه مذکور، (اینکه اسماء، حقایقی عینی و نورانی‌اند که واسطه نزول همه خیرات و برکات به عوالم پایین از جمله دنیا هستند) با روایت طینت همخوانی داشته و این روایت گواه صحت برداشت او است.

از سوی دیگر، در برخی روایات، اسماء تعلیم‌شده به آدم و نیز اسماء عرضه‌شده بر ملائکه، بر امور مختلفی تطبیق شده است. در اینجا سه روایت را بررسی می‌کنیم:

الف. امام صادقj در پاسخ به پرسشی درباره چیستی اسماء آموخته‌شده به آدمj فرمود: «زمین‌ها، کوه‌ها، دره‌ها و داروها از جمله آن اسماء هستند». سپس به زیرانداز خود نگریست و فرمود: «این هم از آنها است» (عیاشی، 1380: 1/32؛ طبرسی، 1372: 1/181).

ب. صدوق از امام صادقj روایت کرده است:

خداوند متعال همه اسماء حجج الاهی را به آدم آموخت، سپس ارواح آن حجت‌ها را بر ملائکه عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید که شما سزاوارتر از آدم به خلافت هستید، نام‌های ایشان را به من بگویید. گفتند: تو منزهی، ما را دانشی نیست جز آنچه تو به ما آموختی و تو دانا و حکیمی. خدای تعالی فرمود: ای آدم، اسماء ایشان را بازگو. هنگامی که اسماء حجج الاهی را بیان کرد، به مقام والای آدم نزد خدای تعالی آگاه شدند، و دانستند که آنها سزاوارترند که خلفای الاهی و حجت‌های او بر آفریدگان باشند. سپس آنان را از دیدگان ملائکه پنهان کرد و فرشتگان را به سبب ولایت و محبت آنها، به پرستش خود فرا خواند و فرمود: آیا به شما نگفتم که من به غیب آسمان‌ها و زمین داناترم و می‌دانم آنچه را که شما آشکار می‌کنید و آنچه را که شما نهان می‌دارید (صدوق، 1395: 1/13 و 14).

ج.امام سجادj می‌فرماید:

«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کلَّها» یعنی خداوند اسماء پیامبران، و محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و فرزندان معصوم آنهاb و نیز اسماء شیعیان برگزیده و دشمنان سرکش آنها را به آدم آموخت. «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکةِ»، یعنی اشباح محمد و علی و اهل بیتb را که به صورت انواری در سایه بودند، به ملائک عرضه کرد (عسکری، 1409: 217).

روایت دوم که از امام صادقj نقل شده، آنجا که اسمای تعلیم‌شده را اسمای حجّت‌های الاهی دانسته، از سنخ جری و تطبیق است و منافاتی با تعلیم سایر اسماء و حقایق عالم ندارد. چنانچه در روایات نخست، از کوه‌ها و دریاها و دره‌ها و گیاهان و ... نیز به عنوان اسماء تعلیم‌شده به آدمj یاد شده که این هم از باب ذکر مصداق است و گویای انحصار نیست. برخی مفسران اسماء تعلیم‌شده را اسامی و حقایق پیامبران و اوصیا و در رأس آنها محمد و محمدیونb دانسته‌اند که برترین مصداق اسماء‌الحسنی در میان ممکنات هستند (صادقی، 1365: 1/290). در نتیجه، اطلاق اسماء بر معصومانb از باب تطبیق بر مصداق کامل خواهد بود.

اسماء تعلیم‌شده به آدمj در برخی روایات، کوه‌ها، دریاها، دره‌ها و ... دانسته شده، و در برخی دیگر پیامبران و اولیای الاهی و نیز دشمنان سرکش آنها. همه اینها، از مصادیق اسماء حسنای الاهی است. سبب اشاره به همه مخلوقات در روایت نخست، این است که همه آنها مظاهر اسماء الاهی‌اند که صفات باری‌تعالی در آنها به صورت متفرق ظهور پیدا کرده، و دلیل اشاره به دوستان و دشمنان در روایت دوم، این است که همه صفات الاهی در آنها جمع است؛ یعنی صفات لطف (جمال) در دوستان و صفات قهر (جلال) در دشمنان گرد آمده است (نک.: فیض کاشانی، 1418: 1/26). حدیث سوم، در مقام بیان کامل‌ترین مصداق از مصادیق اسماء لطف و اسماء قهر الاهی وارد شده است؛ زیرا انبیا و ائمهb از مصادیق برتر اسما و صفات جمال الاهی هستند، و همه صفات کمالی در وجود آنان جلوه‌گر و ظاهر است. افرادی نیز که در دشمنی با آنان سرسختی و لجاجت می‌ورزند، از مصادیق مسلّم صفات قهر و غضب و ذلّ و انتقام هستند.

طباطبایی با تمسک به مبنای «نظام خزائن»، بین روایات مزبور جمع کرده است. این مبنا اندیشه‌ای برگرفته از آیه 21 سوره حجر است: «وَ إِنْ مِنْ شَی‌ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ». از این آیه چنین برداشت می‌شود که هیچ چیز نیست مگر آنکه در خزینه‌های غیب وجود دارد، و هر آنچه اکنون در دسترس ما است، با نزول از آنجا،
به این صورت در آمده است و هر اسمی که در مقابل معنا و مسمایی از این مسمیات اسم هست، برای همین مسما در خزائن غیب نیز هست. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت همه مصادیقی که در روایات بیان شده، از خزائن الاهی نازل شده و با یکدیگر منافاتی ندارد (طباطبایی، 1417: 1/120). برخی مفسران با جری و تطبیقی‌دانستن این روایات معتقدند اگر اسماء تعلیم‌شده به آدم را، همان اسماء حجّت‌های الاهی بدانیم، منافاتی با تعلیم سایر اسماء و حقایق عالم به حضرت آدم ندارد (نک.: جوادی آملی، 1375: 3/187).

برای تأیید تطبیق صورت‌گرفته بر معصومانb در آیه قبل، می‌توان به روایتی از امام صادقj ذیل آیه 180 سوره اعراف: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها» استناد جست که می‌فرماید: «نحن واللَّه الأسماء الحسنی التی لا یقبل اللَّه من العباد عملاً إلا بمعرفتنا» (کلینی، 1407: 1/144). نیز در پرتو این آیه، امام رضاj بر نقش اولیای معصومb در فیض‌رسانی به خلق چنین تأکید کرده است: «هر گاه سختی و مصیبتی به شما رسید، به وسیله ما، از خدا کمک بخواهید. و این سخن خدا است که فرمود: وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها» (عیاشی، 1380: 2/44). طباطبایی با تحلیل واژه «اسم» در این آیه، آن را به معنای دلالت‌کننده، چه لفظی و چه غیرلفظی دانسته و نتیجه گرفته است که انبیا و اوصیاb اسماء‌الله هستند. زیرا آنها نیز دلالت بر خدا می‌کنند و وسائط بین او و خلق‌اند. طباطبایی معتقد است «آن حضرات در عبودیت به مقامی رسیده‌اند که جز خدا چیزی برایشان باقی نمانده و از هر جهت فانی و محو در خواسته و اراده حقّ‌تعالی هستند، و به همین دلیل است که محل ظهور اسماء و صفات باری‌تعالی شده‌اند» (طباطبایی، 1417: 8/367).

کلمات

 در آیات 37 و 38 سوره بقره آمده است: «فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کلِماتٍ فَتابَ عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ؛ سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت، چراکه خداوند توبه‌پذیر و مهربان است».

«کلمه» از واژه‌های محوری در این آیات است و چیزی است که به هر وسیله، موجب اظهار باطن و افکار و نیّات شود، به طوری که در آن، به هیچ‌گونه قید زبانی
و انسانی و امر تکوینی یا لفظی توجه نمی‌شود (مصطفوی، 1380: 1/201). بر همین اساس، در قرآن کریم از موجودات و اعیان خارجی که آیات الاهی‌اند به «کلمه»
تعبیر شده (لقمان: 27)؛ یا اینکه از عیسیj به عنوان «کلمه خدا» یاد شده است (آل‌عمران: 45). نتیجه اینکه، «کلمه» معنای جامعی دارد که هم بر لفظ و هم بر موجود خارجی اطلاق می‌شود.

روایات در تفسیرِ چیستیِ «کلمات» در آیه مزبور، بر دو دسته‌اند:

الف. در برخی روایات، کلمات دریافت‌شده از سوی آدمj که سبب پذیرش توبه او شد، جملاتی است که بیانگر اعتراف او به گناه و اظهار پشیمانی و درخواست آمرزش است (عیاشی، 1380: 1/41؛ نیز نک.: فخر رازی، 1420: 3/466).

ب. در پاره‌ای دیگر از روایات، کلمات، بر معصومانb تطبیق شده است؛
مانند روایاتی که در آنها از دعای آدمj چنین یاد شده است: «سأله بحقّ محمد و
علی والحسن والحسین و فاطمة صلّی الله علیهم» (عیاشی، 1380: 1/41؛ کلینی، 1407: 8/305). قریب به این مضمون از طریق اهل سنت نیز رسیده و در شماری از آنها، از رسول خداn و در برخی دیگر از اهل بیتb نام برده شده است (نک.: سیوطی، 1404: 1/58 و 61).

طباطبایی هرچند مفاد این روایات را در ابتدا دور از ظواهر آیات می‌داند، اما معتقد است اگر در آنها به‌خوبی تدبر شود، چه‌بسا تا حدودی به ذهن نزدیک گردد. وی به منظور تقویت این روایات، از زاویه‌ای خاص به تحلیل آیه پرداخته و گفته است:

جمله «فَتَلَقَّی آدَمُ» تنها به معنای قبول کلمات نیست بلکه کلمه «تلقّی» به معنای قبول به همراه استقبال و روی‌آوردن است؛ گویی آدم به آن کلمات روی آورده و آن را فرا گرفته است و همین دلالت دارد بر اینکه آدم حتماً پیش از توبه، از آن کلمات آگاه بوده، زیرا قبلاً تمامی اسماء را از پروردگارش آموخته بوده است (طباطبایی، 1417: 1/148).

همچنان که در بعضی روایات آمده است که آدمj شبح‌هایی از اهل بیتb، و انوار ایشان را در مواضع متعددی، از جمله هنگام تعلیم اسماء، زمانی که خداوند ذریه‌اش را به او نشان داد و نیز در بهشت مشاهده کرد.

طباطبایی در ادامه بحث، تعبیر مهمی درباره این اسماء به کار برده است. این تعبیر بیانگر مقام وساطت اهل بیتb در فیض‌رسانی به سایر مخلوقات بوده و اینکه تحقق هر گونه کمال را جز به برکت و یمن وجود آن حضرات ممکن نمی‌داند: «أنّها ... وسائط فیوضاته تعالی لما دونها، لا یتمّ کمال لمستکمل إلّا ببرکاتها» (همان: 1/149؛ و نیز نک.: شیرازی، 1366: 3/129).

7. 2. ابواب

در جوامع روایی امامیه، احادیثی وجود دارد که در آنها از اوصیای پیامبرn به عنوان «ابواب الاهی» یاد شده است. این تعبیر، در نگاه نخست، یادآور این معنا است که اگر سخن، تبلیغ و تلاش‌های آن حضرات نبود، موهبت هدایت نصیب مردمان نمی‌شد. بخش عمده‌ای از این روایات، ذیل آیه 189 سوره بقره وارد، و «ابواب» بر اهل بیتb تطبیق شده است. در این آیه چنین آمده است: «لَیسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لکنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقی وَ أْتُوا الْبُیوتَ مِنْ أَبْوابِها وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ؛ کارِ نیک آن نیست که از پشتِ خانه‌ها وارد شوید، بلکه نیکی این است که پرهیزگار باشید و از درِ خانه‌ها وارد شوید و تقوا پیشه کنید تا رستگار گردید».

از جمله بدعت‌های جاهلی این بود که در حال احرام حج، از پشت خانه وارد آن می‌شدند. خداوند برای ابطال این کار، راه پسندیده و شایسته برای ورود به خانه را از درِ آن دانسته است. در این آیه پیگیری کارها از مسیر اصلی آن و پرهیز از بیراهه‌رفتن، یکی از جلوه‌های تقوا شمرده شده است. ذیل آیه مزبور، روایاتی وارد شده که در شماری از آنها، تعابیر «ابواب» یا «باب» بر ائمهb تطبیق شده است.

از امام باقرj درباره این آیه پرسیدند. ایشان در پاسخ فرمود: «خاندان پیامبرn أبواب الاهی‌اند و راه به سوی اویند» (عیاشی، 1380: 1/86؛ طبرسی، 1372: 2/509). آن حضرت در جایی دیگر فرمود: «رسول خدا، باب ورود بر خدا است که جز از او رو به وی نتوان کرد و همان راهی است که هر که آن را پیمود به خدای عزوجل رسید، امیرمؤمنان هم پس از وی چنین بود و این حکم درباره همه ائمه یکی پس از دیگری جاری است» (همان: 1/198). در روایتی دیگر، در تعلیل باب‌بودن آن حضرات چنین آمده است: «اگر ایشان نبودند خدای عز و جل شناخته نمی‌شد» (کلینی، 1407: 2/193؛ نیز نک.: نهج‌البلاغه، 1414: خطبه 154).

طباطبایی، به شمار فراوان این روایات اشاره کرده و آنها را از مصداق جری و تطبیق دانسته است. وی در تبیین باب‌الله‌بودنِ اوصیای پیامبرn می‌گوید: «اینکه در روایت مذکور آمده اگر اوصیا نبودند خداوند شناخته نمی‌شد، معنایش این است که اگر اوصیا نبودند حق بیان نمی‌شد، و دعوت تامّه‌ای که با آنها بود، به اتمام نمی‌رسید». سپس می‌افزاید: «این روایت، معنای دقیق‌تری نیز دارد که إن‌شاء‌الله بعداً آن را بیان خواهیم کرد» (طباطبایی، 1417: 2/59). تا آنجا که در المیزان تفحص کردیم، این وعده را محقق نیافتیم، ولی شاید بتوان معنای أدقّ مد نظر وی را در سخنان شاگرد مفسرش، جوادی آملی جست‌وجو کرد. وی با بهره‌گیری از اندیشه «مظهریت»، این چنین به تحلیل موضوع پرداخته است:

هر موجودی مظهری از مظاهر خدا است؛ لیکن اهل ‌بیتb مظاهر تامّه اسما و صفات الاهی‌اند. همان‌گونه که آثار هر کسی نشانه دارایی‌ها و توانمندی‌های او است، اهل ‌بیتb صاف‌ترین آینه‌ای هستند که صفات کمال الاهی و قدرت خدا را می‌نمایانند، زیرا آنها بزرگ‌ترین نشانه خدایند (نک.: مجلسی، 1403: 36/1 و 2)، از این‌رو هر کس آنها را بشناسد، در حقیقت خدا را شناخته است. گرچه این مطلب، درباره دیگر انسان‌ها نیز فی‌الجمله صادق است و به همین دلیل در احادیث آمده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»؛ لیکن آن مرتبه از توحید و خداشناسی که با شناخت انسان‌های عادی و معمولی حاصل می‌شود، با خداشناسی حاصل از شناخت معصومانb قابل مقایسه نیست (جوادی آملی، 1390: 231).

بر این اساس، برای فراگیری دین و کسب معارف باید از راه خاص آن، یعنی انسان‌های کامل معصوم وارد شد. چنین است که از ایشان که هم در امور تکوینی و هم در امور تشریعی باب‌الله هستند، در روایات تعبیر به «أبواب‌الله» شده است.

ابعاد معناییِ باب‌الله‌بودن ائمهb در پاره‌ای دیگر از روایات قابل پی‌گیری است. گاه به‌اجمال گفته شده «اگر معصومانb نبودند، خداوند شناخته نمی‌شد» (کلینی، 1407: 1/193). در روایتی دیگر، ابتدائاً از نبودن واسطه و حجاب بین خداوند و ارواح ائمهb سخن رفته، سپس از ایشان به عنوان باب‌الله یاد شده است (صدوق، 1403: 35). گاه نیز به جای عنوان «الأئمة ابواب الله»، با تعبیر دوسویه «الأئمة أبواب الله بینه و بین خلقه» روبه‌رو هستیم (قمی، 1367: 2/379)، این عنوان بدین معنا است که آنها واسطه بین خداوند و مخلوقات هستند و فیوضات الاهی را به آنها می‌رسانند. شناخت موحدانه پروردگار و عبادت او، که بالاترین این فیض‌ها است، مرهون همین وساطت است.

باب‌الله‌بودن اهل بیتb، یعنی اینکه آن حضرات، باب علم و توحید و احکام و اسرار الاهی، و همه رهاوردهای رسالت پیامبرند. تعلیم آموزه‌های وحیانی و نبوی به مردم، جز به وساطت کسی که جانشین پیامبر است، ممکن نیست. بر این اساس، اهل بیتb باب ورود به معارف قرآن و اسلام هستند.

اهمیت این موضوع تا آنجا است که حضرت علیj به عنوان درِ گشوده الاهی معرفی شده و اگر کسی از باب هدایت او وارد نشود و معارف و احکام دین را
کسب نکند، کافر شمرده می‌شود (کلینی، 1407: 1/437). زیرا هر کس عبادتی می‌کند و معرفتی موحدانه به خدا دارد، به برکت و فیض معصومان است (همان: 145). از این روایات استفاده می‌شود که تصدیق مقام وساطت و باب‌الله‌بودن ائمهb، اساس ایمان است.

7. 3. والدین

در شماری از روایات، از ابوّت پیامبر خدا، حضرت علیj و ائمهb نسبت به امت اسلام سخن رفته است. این نقش، گویای حق عظیم آن حضرات بر مردم است که در روایات به آن اشاره شده (برای نمونه نک.: طوسی، 1414: 54، 271 و 334) و دو جنبه دارد: نخست آنکه، معصومانb علت غایی آفرینش‌اند و بقا و روزی خلایق به برکت وجود ایشان است. جنبه دیگر آنکه، هدایت‌یافتگی مردم و فهم معارف الاهی، به برکت هدایت و علوم بی‌کران آنها است. بر این اساس، آنها پدران حقیقی امت‌اند و رعایت حقوقشان واجب و دوری از عقوقشان لازم است (مجلسی، 1403: 36/14). از طرف دیگر، اولیای معصومb نیز مانند پدران جسمانی، در خصوص پیروان خود، خیرخواهی و مهرورزی دارند. به همین سبب در ادبیات روایی شیعه، از کسانی که به امام خود دسترسی ندارند، با عنوان «یتیم» یاد شده است (طبرسی، 1403: 1/16؛ شهید ثانی، 1409: 114، 116 و 118).

در روایات متعددی، مراد از «والدین» در آیه 36 سوره نساء: «وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً»، پیامبر خدا و حضرت علیj است (نک.: عیاشی، 1380: 1/267). این روایات که از قبیل تطبیق مصداق‌اند، بیش از هر چیز، گویای
مقام وساطت پیامبرn و حضرت علیj در رساندن فیض هدایت به مؤمنان هستند. فلسفه این تطبیق در روایتی از رسول خداn بیان شده است؛ آنجا که می‌فرماید: «من و
علی، پدران این امتیم و حق ما بر آنها عظیم‌تر از حق والدین [جسمانی] آنها است،
زیرا اگر فرمان ما را ببرند، آنها را از آتش نجات داده و به بهشت می‌رسانیم» (ابن‌شهرآشوب، 1379: 3/105؛ فیض کاشانی، 1415: 1/150). پدر، مبدأ آفرینش مادی انسان است، و معلم و مربی معنوی انسان نیز پدر او قلمداد می‌شود و بر این اساس، رسول خداn و حضرت علیj شایسته‌ترین کسانی هستند که پدر مؤمنان نام گیرند، زیرا به وساطت ایشان است که نور هدایت، علم و معرفت و کمال‌یافتگی نصیب آنها می‌شود (طباطبایی، 1417: 4/357).

برخی روایات نیز ذیل آیه 6 نساء: «وَابْتَلُوا الْیتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ ...»، به یتیمی مؤمنان در غیاب امام معصومb اشاره دارد (عیاشی، 1380: 1/221؛ صدوق، 1413: 4/222). در صورتی که پیوند مؤمنان با اهل بیتb در غیاب آنها گسسته شود، دست آنها از معارف الاهی کوتاه می‌شود و یتیم خواهند شد؛ و هنگامی که به وساطت حبّ و دوستی آل محمدb از معارف آنها سیراب شوند، بر درجاتشان افزوده خواهد شد (طباطبایی، 1417: 4/190 و 191). این بدان معنا است که اگر مؤمنان، با ائمهb، یعنی پدران معنوی خود در ارتباط باشند، به وساطت ایشان کسب معارف خواهند کرد و در غیر این صورت، به وسیله محبت و دوستی آنها، خواهند توانست به این معارف نائل آیند.

7. 4. رحمت

در آیات فراوانی، از رحمت پروردگار یاد شده و در ذیل شماری از این آیات (مانند: بقره: 105؛ هود: 118 و 119؛ نور: 10؛ یونس: 58؛ دخان: 40-42؛ انسان: 31)، روایاتی وارد شده که تعبیر «رحمت خدا»، بر پیامبرn، حضرت علیj، فاطمه زهراh (ابن‌شهرآشوب، 1379: 3/99)، ولایت اهل بیتb، علم امام معصومb(کلینی، 1407: 1/429) و نیز آنچه بر زبان مبارک امام جاری می‌شود (مجلسی، 1403: 24/66) تطبیق داده شده است.

پرسشی که در اینجا مطرح است اینکه: مبنای تطبیق رحمت الاهی بر معصومانb چیست و چگونه می‌توان آن را تبیین کرد؟

به طور کلی، از این روایات استفاده می‌شود که آن حضرات، از جلوه‌های رحمت الاهی بوده‌اند و به وساطت آنها است که سایر موجودات از رحمت پروردگار بهره‌مند می‌شوند. در آیه 83 سوره نساء چنین آمده است: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیکمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ إِلاَّ قَلیلا؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی می‌کردید». ذیل این آیه، روایاتی وجود دارد که بر اساس آنها، مراد از فضل و رحمت، پیامبر خدا و حضرت علیj است (طبرسی، 1372: 5/178؛ سیوطی، 1404: 3/309).

این روایات، همگی از مصادیق جری است (طباطبایی، 1417: 5/27 و 20/144؛ موسوی سبزواری، 1409: 9/93) و پیدا است مفهوم دو واژه «فضل» و «رحمت»، شخص آن بزرگواران نیست، بلکه مقصود از آن، شخصیت و منزلت ایشان است که در مقام نبوت و ولایت جلوه‌گر شده است. بنابراین، پیامبر خدا و حضرت علیj، مصادیق حقیقی (و نه اعتباری) برای فضل و رحمت خدا هستند. زیرا به وساطت آنها، عدالت در اجتماع بشری محقق می‌شود و آثار آن ظهور پیدا می‌کند و بشر از نعمت‌های دنیوی و اخروی بهره‌مند می‌شود و به آرامش خاطر می‌رسد. درباره این روایت، و رابطه آن با آیه مذکور، تحلیل‌های مختلفی را می‌توان مطرح کرد. از جمله اینکه:

الف. نبوت و ولایت، دو سبب پیوسته‌ای هستند که خداوند به واسطه آنها، مؤمنان را از دامگه شیطان و پرتگاه گمراهی نجات می‌بخشد. بدیهی است وساطت این دو شخصیت الاهی در یاری‌رسانی به مؤمنان، سرنوشت‌ساز بوده و هر گاه منتفی شود، راه امداد و یاری به آنها بسته خواهد شد (نک.: طباطبایی، 1417: 5/27).

ب. خداوند نعمت وجود پیامبر را روزی جهانیان کرد و از سوی دیگر امام علیj را نخستین کسی قرار داد که هدایت نبوی را در وجود خود به فعلیت رسانده و اولین فاتح باب ولایت شده است، و این معنای رحمت‌بودن امام علیj است (همان: 10/96). تحقق و به فعلیت رسیدن رسالت پیامبر، مساوی با رحمت است و اینکه در روایات، حضرت علیj رحمت خدا نامیده شده، بدان سبب است که رسالت پیامبرn در وجود ایشان به فعلیت تامّ رسیده است (همان: 97). در نتیجه می‌توان دریافت که فقط به وساطت او است که رحمت الاهی شامل حال دیگران می‌شود.

ج. رحمت از اوصاف فعلی خداوند است و حضرت علیj و سایر ائمهb مظاهر کامل پروردگاری هستند که صاحب رحمت فراگیر است (ذو رحمة واسعة؛ انعام: 147)، و چون چنین است، چشمه‌های رحمت در خانه‌های آنها جوشیده و از آنجا جاری شده، و به دیگران می‌رسد (جوادی آملی، 1385: 460). در این تحلیل، از رهگذر مطرح‌کردن مسئله مظهریت ائمهb که حائز مقام خلافت الاهی هستند، وساطت آنها در رساندن فیض رحمت به دیگران ثابت می‌شود.

د. پیامبرn فضل است، زیرا واسطه فیض است و با رهاورد وحیانی خود که حاوی پیام‌های تزکیه و تعالی است، سبب کمال بشر می‌شود. حضرت علیj نیز رحمت است، زیرا او واسطه در افاضه است و موجب ماندگاری ارزش‌های الاهی و نمونه‌ای عینی از رسیدن به کمال است (موسوی سبزواری، 1409: 9/39).

در مجموع، می‌توان گفت اوصیای معصومb به سبب استقرار در مقام خلیفة‌اللهی و جلوه‌گری رحمت پروردگار، واسطه رساندن فیض رحمت به انسان، و در نگاهی فراتر، به همه آفریده‌ها هستند. بر این اساس، روایات محل بحث از لحاظ معرفتی، مبتنی بر نظریه وساطت فیض است.به موجب آیات مذکور، رحمت الاهی به مثابه عطیه و تحفه‌ای آسمانی، نثار مؤمنان شده و اهل ایمان نیز فقط با وساطت رحمت الاهی است که می‌توانند از دامگه شیطان (نساء: 83) و خشم الاهی (نور: 10) رها شوند و به شادی ابدی (یونس: 58) برسند.

نتیجه

تبیین بخشی از روایات جری که در آنها، عبارات و واژگانی از قرآن کریم، بر ائمه اهل بیتb تطبیق شده، از رهگذر آموزه‌های معرفتی، از جمله آموزه «وساطت فیض» امکان‌پذیر است. به موجب این قاعده، جهان هستی همواره مقرون با سلسله وسائط بوده و در این میان، اسمای حسنای الاهی، برترین واسطه‌ها در فیض‌رسانی به عالم و آدم هستند. بنا بر روایات، معصومانb مصداق اکمل اسمای حسنا بوده‌اند، و در نتیجه، وساطت ایشان در فیض‌رسانی به خلائق ثابت است. به موجب روایات جری، تعابیر قرآنی «رحمت»، «والدین»، «کلمات»، «ابواب» و ... بر معصومانb تطبیق شده است. با تأمل در آموزه وساطت و نیز واکاوی در روایات جری، چنین به دست می‌آید که بخش‌هایی از این روایات بر اساس قاعده وساطت، معنادار بوده و می‌توان از آن به عنوان مبنایی معرفتی برای تبیین بخشی از روایات جری و تطبیق بهره برد. به عبارت دیگر، آموزه وساطت فیض، این ظرفیت را دارد تا بخشی از این روایات را از لحاظ نظری پشتیبانی کند.

 

منابع

ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد (1419). تفسیر القرآن العظیم، عربستان: مکتبة نزار الباز.

ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (1395). کمال الدین و تمام النعمة، تهران: اسلامیه، چاپ دوم.

ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (1398). التوحید، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (1403). معانی الاخبار، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی (1413). من لایحضره الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامیه، چاپ دوم.

ابن حنبل، احمد (1419). المسند، بیروت: عالم الکتب.

ابن شهر آشوب، محمد بن علی (1379). مناقب آل أبی طالب، قم: علامه، چاپ اول.

جوادی آملی، عبدالله (1369). شرح اسفار أربعة، تهران: انتشارات الزهراء.

جوادی آملی، عبدالله (1375). تسنیم، قم: إسراء.

جوادی آملی، عبدالله (1385). شمیم ولایت، قم: نشر اسراء.

جوادی آملی، عبدالله (1390). همتایی قرآن و اهل بیتb، قم: نشر اسراء.

جوادی آملی، عبدالله (1392). منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، قم: نشر اسراء.

حسینی همدانی، سید محمد (1404). انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران: نشر لطفی.

خمینی، روح‌الله (1372). آداب الصلاة، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

خمینی، روح‌الله (1373). مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.

خمینی، روح‌الله (1383). تفسیر قرآن مجید برگرفته از آثار امام خمینی، تهران: انتشارات عروج.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412). مفردات الفاظ القرآن، دمشق: دار العلم.

سیوطی، جلال الدین (1404). الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتاب‌خانه آیت‌الله مرعشی نجفی.

صادقی تهرانی، محمد (1365). الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم: نشر فرهنگ اسلامی.

صالح، صبحی (1414). نهج البلاغه، قم: دار الهجرة.

صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم (1366). تفسیر القرآن الکریم، قم: انتشارات بیدار.

طباطبایی، سید محمدحسین (1417). المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

طباطبایی، سید محمدحسین (1388). بررسی‌های اسلامی، قم: بوستان کتاب.

طبرسی، احمد بن علی (1403). الاحتجاج علی أهل اللجاج، مشهد: نشر مرتضی.

طبرسی، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو.

طوسی، محمد بن حسن (1414). الامالی، قم: دار الثقافة.

عاملی (شهید اول)، محمد بن مکی (1410). المزار، قم: مدرسه امام مهدیj.

عاملی (شهید ثانی)، زین الدین بن علی (1409). منیة المرید، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.

عسکری، امام ابومحمد حسن بن علیj (1409). تفسیر الامام، بی‌جا: مدرسة الامام المهدی.

عیاشی، محمد بن مسعود (1380). کتاب التفسیر، تهران: چاپ‌خانه علمیه.

فخر رازی، محمد بن عمر (1420). مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

فیض کاشانی، محمد بن مرتضی (1415). تفسیر الصافی، تهران: انتشارات صدر.

فیض کاشانی، محمد بن مرتضی (1418). الاصفی فی تفسیر القرآن، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.

قمی، علی بن ابراهیم (1367). تفسیر قمی، قم: دار الکتاب.

کلینی، محمد بن یعقوب (1407). الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة.

گنابادی، سلطان محمد (1408). بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت: مؤسسة الاعلمی.

لاهیجی، فیاض (1383). گوهر مراد، تهران: نشر سایه.

مجلسی، محمد باقر (1403). بحار الانوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

مصطفوی، حسن (1380). تفسیر روشن، تهران: مرکز نشر کتاب، چاپ اول.

مطهری، مرتضی (1375). مجموعه آثار، تهران: صدرا.

مظفر، محمدحسن (1422). دلائل الصدق لنهج الحق، قم: مؤسسة آل البیت.

موسوی سبزواری، سید عبدالاعلی (1409). مواهب الرحمان فی تفسیر القرآن، بیروت: مؤسسة اهل البیت.