بررسی روایات فضایل خلفا از لسان اهل بیت (ع) در کتابی منسوب به دارقطنی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث پردیس فارابی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث پردیس فارابی دانشگاه تهران

چکیده

یکی از کتاب‌هایی که به دارقطنی، از محدثان بنام اهل سنت در قرن چهارم، منسوب است کتاب فضایل الصحابة و مناقبهم و قول بعضهم فی بعض است که تاکنون اثری از آن در دسترس نیست و ظاهراً مفقود است. چند سال قبل در عربستان سعودی کتابی نشر یافت که بنا بر ادعای محققان آن کتاب، جزء یازدهم و تنها قسمت یافته‌شده از کتاب دارقطنی است. اهمیت این کتاب حدیثی کوچک در این است که فقط شامل فضایل شیخین از لسان امام علی (ع) و خاندان ایشان است. در این نوشتار با روش توصیفی تحلیلی و با استناد به مقبولات و مسلّمات، بعد از بررسی سندی این کتاب و سندهای تعدادی از روایات و نقد محتوایی آنها نشان داده می‌شود که طبق معیارهای علمی رجالیان اهل سنت تمام روایات این بخش حدیثی ضعیف است و تنها دو روایت آن تا حدی از مرتبه ضعف بالاتر می‌آید؛ البته متن آن دو نیز با قرائن متقن حدیثی و تاریخی ناسازگار است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Consideration of Hadiths of the Prophet’s Household concerning the Virtues of the Caliphs in a Book Attributed to Dārquṭnī

نویسندگان [English]

  • hamed dejabad 1
  • amir rashidi 2
1 Associate professor, Department of Quranic and Hadith Sciences, University of Tehran, Farabi Pardis
2 PhD student, Quranic and Hadith Sciences, University of Tehran, Farabi Pardis
چکیده [English]

Faḍā’il al-Ṣaḥāba wa Manāqibuhum wa Qawl Ba’ḍihim fī Ba’ḍ (Virtues of the Sahaba and their dignities and what they have said about each other) is a book attributed to Dārquṭnī, a prominent Sunni scholar of hadiths in the 10th century, which is apparently not available to us. A few years ago, a book was published in Saudi Arabia, which was claimed by its editors to be the 11th and the only available part of Dārquṭnī’s book. The importance of this small book of hadiths lies in the fact that it only includes virtues of the first two caliphs as expressed by Imām ‘Alī and his household. In this paper, we deploy a descriptive-analytic method drawing on what is acceptable and taken granted by both sides, and then study the chains of transmitters of the books and some of its hadiths and criticize its content to show that all hadiths in this section are unreliable in terms of criteria accepted by Sunni scholars of rijal, and only two of its hadiths fair a bit better in terms of reliability, although they conflict well-established evidence from hadiths and history.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Dārquṭnī
  • virtues of caliphs
  • Ahl al-Bayt
  • unreliable chains of transmitters
  • unreliable content

مقدمه

ابوالحسن دارقطنی از دانشیان نامور در حدیث و علوم مربوط به آن در قرن چهارم هجری است که تاکنون کتاب‌های گوناگونی از وی تحقیق و منتشر شده است. در این نوشتار سعی بر بررسی کتابی است که چند سال پیش در ریاض و جده با دو تصحیح و تحقیق مختلف چاپ شده است؛ کتابی با نام کامل الجزء الحادی عشر من فضایل الصحابة و مناقبهم و قول بعضهم فی بعض. در واقع مورد بحث این نوشتار تنها بخش باقی‌مانده از کتاب دارقطنی در فضایل صحابه است که دو نفر به صورت جداگانه و با سه سال اختلاف تصحیح و چاپ کرده‌اند. آنچه پژوهش درباره این کتاب را ضروری می‌کند محتوای این کتاب است. به ادعای چاپ‌کنندگان، از تمام کتاب فضایل دارقطنی تنها همین یک جزء باقی مانده است و جالب اینکه این بخش باقی‌مانده، که شامل هشتاد و اندی روایت است، به طور طبیعی باید کاملاً مربوط به بیان فضایل ابوبکر و عمر از لسان امام علی (ع) و خاندان ایشان باشد؛ اما روایت‌های متعددی در این کتاب آمده است که تعدادی از آنها شامل بیان هیچ فضیلتی برای صحابه نیست و فقط مطالبی در رد و انکار باورهای شیعی مانند امامت و خلافت و وصایت الهی امامان معصوم است. جالب‌تر آنکه با توجه به عنوان کتاب، سخنان صحابه در مورد یکدیگر محور کتاب است، حال آنکه روایاتی از امامان سجاد و باقر و صادق (ع) و سادات زیدی و حسنی، که در طبقه صحابه قرار نمی‌گیرند، نیز در آن وجود دارد.

از این کتاب تاکنون تنها دو چاپ منتشر شده است که هر کدام را یک محقق تصحیح کرده است؛ چاپ محمد بن‌خلیفه الرباح تحقیقی‌تر و مفصل‌تر است. درباره محتوای کتاب تاکنون مقاله یا کتاب مستقلی نگاشته نشده است. درباره سند اصل کتاب و اسناد روایات آن نیز تحلیل و نگارشی موجود نیست. در منابعی که شرح حال دارقطنی[i] و آثار وی را آورده‌اند، تنها نام این کتاب آمده و توضیح بیشتری ارائه نشده است.

جهت بررسی کامل کتاب از دو جنبه صوری و محتوایی، ابتدا کتاب و طریق نقل کتاب را معرفی می‌کنیم، سپس شرح آماری و عددی روایات کتاب را می‌آوریم و در نهایت محتوای روایاتش را بررسی می‌کنیم.

1. نام کتاب

نام کامل کتاب چنین است: الجزء الحادی عشر من فضایل الصحابة و مناقبهم و قول بعضهم فی بعض کهالبته تنها قسمتی از جزء یازدهم کتاب باقی مانده و چاپ شده است. قدیمی‌ترین منبعی که این کتاب را در زمره تألیفات دارقطنی برشمرده است، کتاب تاریخ اربل از ابن‌المستوفی (د. 637) است (لخمی، 1980: 1/215)؛ ذهبی نیز این کتاب را از دارقطنی می‌داند (ذهبی، 1405: 19/22). دو منبع پیشین از کتاب با عنوان فضایل الصحابة یاد کرده‌اند؛ اما ابن‌تیمیه آن را با عنوان ثناء الصحابة علی القرابة و ثناء القرابة علی الصحابة آورده است (ابن‌تیمیه، 1422: 7/396).

2. طریق نقل کتاب

کتاب با این سند نقل شده است: «ابوالغنائم عبدالصمد بن‌علی بن‌محمد ابن‌الفضل بن‌المأمون عنه روایة القاضی ابی‌الفضل محمد بن‌عمر بن‌یوسف الآرموی عنه روایة الشیخ ابی‌بکر مسمار بن‌عمر بن‌محمد بن‌العویس النیار عنه سماع یوسف بن‌احمد بن‌محمود ابن‌احمد الدمشقی علیه». در ادامه افراد این طریق را معرفی می‌کنیم:

الف) ابی‌الغنائم عبدالصمد بن‌مأمون (د.365ق): وی از محدثان ثقه و مورد اطمینان است. خطیب بغدادی وی را صدوق می‌داند (بغدادی، 1422: 13/488). سمعانی وی را ثقه معرفی می‌کند و صفات پسندیده بسیاری به وی نسبت می‌دهد (سمعانی، 1382: 18/221). ذهبی نیز وی را شیخ و امام و ثقه و جلیل‌القدر معرفی می‌کند (ذهبی، 1405: 8/22).

ب) محمد بن‌عمر آرموی (د.547ق): ابن‌جوزی وی را فقیه و ثقه می‌داند (ابن‌جوزی، 1412: 16/149). ذهبی نیز وی را کبیرالقدر، صالح، مناظره کننده و متکلم معرفی می‌کند (ذهبی، 1405: 20/184).

ج) ابن‌عویس (د.619ق): ذهبی او را مشهور به خیر و قاری قرآن معرفی می‌کند (همان: 22/254).

د) یوسف بن‌احمد دمشقی: در مورد او هیچ اطلاعاتی در منابع رجالی، تراجم و تاریخ وجود ندارد و شخصیتی ناشناخته است.

این مهم‌ترین طریق دسترسی به کتاب دارقطنی است که محققانی که اثر او را به چاپ رسانده‌اند، معرفی کرده‌اند.

جمع بندی سند کتاب: تنها سند به کتاب همان است که شرح داده شد و همه سه طبقه ناقل این کتاب در کتب رجالی اهل سنت مورد وثوق هستند؛ اما دو نکته بسیار مهم وجود دارد: 1. در مورد شخصیت یوسف دمشقی هیچ اطلاعی در دسترس نیست و شخصی کاملاً ناشناخته است؛ 2. اگر به سال وفات راویان توجه شود، به ترتیب بین ابن‌عویس و آرموی 72 سال، بین آرموی و ابی‌الغنائم 82 سال و بین ابی‌الغنائم و دارقطنی 80 سال فاصله است. اگرچه ابی‌الغنائم از معمران دانسته شده (همان: 18/221)، فاصله بین او و دارقطنی و نیز آرموی با او بسیار محل تأمل است.

3. بررسی آماری و شکلی روایات کتاب

کتاب شامل دو بخش است که در هر بخش روایات به صورت متوالی درج شده‌اند. بخش اول به روایات امام علی (ع) و بخش دوم به روایات خاندان امام علی (ع) اختصاص دارند. طبق عنوان کتاب قاعدتاً باید روایات صحابه در آن نقل می‌شده؛ اما در این کتاب روایات تابعان و تابع تابعان نیز آمده است. در چاپ حلوانی به صحت و اعتبار روایات اشاره‌ای نشده است؛ اما در چاپ رباح بررسی‌های سندی برای هر روایت انجام شده است. در بخش نخست 21 روایت از لسان امام علی (ع) نقل شده است. در بخش دوم نیز روایاتی از لسان افراد خاندان امام علی (ع) نقل شده که به این شرح‌ است: امام سجاد (ع) (دو روایت)، امام باقر (ع) (شانزده روایت)، امام صادق (ع) (شانزده روایت)، زید شهید (شش روایت)، محمد بن‌حنفیه (دو روایت)، عبدالله بن‌جعفر بن‌ابی‌طالب (چهار روایت)، حسن بن‌محمد بن‌حنفیه (یک روایت)، عمر بن‌علی بن‌الحسین (یک روایت)، حسن بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب (دو روایت)، ابراهیم بن‌حسن بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب (یک روایت)، عبدالله بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب (شش روایت) و محمد بن‌عبدالله بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب (یک روایت).[ii]

پذیرش روایات نقل شده در کتاب منسوب به دارقطنی با موانع مهم و جدی روبه‌رو است؛ در ادامه این موانع را شرح می‌دهیم.

3ـ1. مشکل سندی

کتاب با سند صحیح و قابل اعتنایی نقل نشده است. پیش‌تر در شرح حال راویان سند تبیین شد که اگرچه رجالیان اهل سنت ابی‌الغنائم و آرموی و ابن‌عویس را توثیق کرده‌اند، یوسف دمشقی حلقه مفقوده این سند است که ناشناخته و کاملاً مبهم است. سلسله سند ناقلان این کتاب نیز در هر طبقه یک نفر است. نکته مهم‌تر آنکه طبق شهادت محقق کتاب، بیشتر روایات کتاب ضعیف و غیر قابل پذیرش است و این با شخصیت حدیثی دارقطنی تناسب ندارد که این حجم از روایات ضعیف را در یک مجموعه حدیثی که با هدفی مشخص نوشته شده است، گرد آورد؛ زیرا وی صاحب تألیفاتی در زمینه رجال و جرح و تعدیل راویان و ارزشیابی روایات است، از جمله الضعفاء و المتروکون،[iii] العلل الواردة فی الاحادیث النبویة[iv] و الالزامات و التتبع.[v] کتاب الزامات شامل روایاتی است که دارقطنی به صحتشان اطمینان دارد و معتقد است طبق شرط‌های بخاری و مسلم باید آورده می‌شد، در واقع کاری مانند المستدرک حاکم نیشابوری انجام داده است که نشان می‌دهد به جمع‌آوری حدیث صحیح اهتمام داشته و شرایط بخاری و مسلم را نیز مد نظر قرار داده است. حال چگونه ممکن است دارقطنی با این جایگاه علمی کتابی تألیف کند که بیشتر مرویاتش غیر قابل استناد و کم اعتبار باشند؟ مگر چنین توجیه شود که تعصب مذهبی و پافشاری بسیار بر اثبات معتقدات فرقه‌ای، دارقطنی را بر آن داشته است که هر سخن منقولی را گرد آورد تا فقط کتابی جهت شادساختن عوام متعصب فراهم کرده باشد.

اگرچه چنانکه پیش‌تر در شرح حال ناقلان کتاب گفته شد، بین ابی‌الغنائم و دارقطنی 80 سال فاصله است، طبق قول رجالیان، ابی‌الغنائم فردی معمر بوده و می‌توان احتمال داد که در کودکی یا نوجوانی از دارقطنی سماع حدیث کرده باشد، اما فاصله 82 ساله بین او و آرموی باعث تشکیک می‌شود؛ زیرا در شرح حال آرموی گفته نشده که عمری طولانی داشته است. همچنین بین ابن‌عویس و آرموی 72 سال فاصله است که مدرکی دال بر عمر طولانی ابن‌عویس نیز وجود ندارد. چرا سه راوی سلسله این سند با فاصله بسیار از هم زیسته‌اند که تنها باید در خردسالی بتوانند از یکدیگر سماع و روایت کرده باشند؟

3ـ2. محتوای خاص کتاب

بر اساس بررسی محتوای کلی روایات، عامل‌های گوناگونی مانع پذیرش محتوای روایات می‌شوند؛ در ادامه به چند عامل مهم اشاره می‌کنیم.

الف) بی‌توجهی دانشمندان اهل سنت

دارقطنی محدثی گمنام نبوده و بسیاری از آثار وی تاکنون مورد توجه عالمان اهل سنت بوده است؛ چرا این کتاب با توجه به موضوع بسیار حساس و مهمی که دارد، هرگز مورد توجه و عنایت دانشیان اهل سنت قرار نگرفته است؟ چرا این کتاب فقط از طریق یک سند مشکل‌دار، که در هر طبقه تنها یک راوی از دیگری روایت می‌کند، نقل شده است؟[vi]

نکته مهم دیگر این است که با توجه به جایگاه دارقطنی و وثاقت و دقت نظر علمی وی، روایات این کتاب را در سایر جوامع حدیثی نمی‌یابیم؛ تنها در شش مورد روایاتی از طریق دارقطنی در تاریخ ابن‌عساکر آمده است. ابن‌عساکر با توجه به هدفش از تألیف کتاب ــ یعنی گردآوری تمام آنچه درباره فضایل خلفا برایش مقدور بوده ــ به باقی روایات کتاب دارقطنی توجه نکرده است. توضیح مطلب آنکه ابن‌عساکر نُه روایت را با سند خود از دارقطنی در فضایل خلفا نقل کرده است که این میزان با حجم کتاب اصلی دارقطنی سازگاری ندارد؛ زیرا کتابی که اکنون مورد بررسی این نوشتار است به ادعای چاپ‌کنندگانش، جزء یازدهم کتاب اصلی دارقطنی است. در اینجا دو سؤال مهم مطرح است؛ 1. چرا شش روایتی که ابن‌عساکر از دارقطنی در فضایل ابوبکر از لسان امام صادق (ع) نقل می‌کند همان است که در کتاب منسوب به دارقطنی آمده است و ابن‌عساکر از میان بیش از هشتاد روایت کتاب مورد بحث فقط نُه روایت را آورده است؟ 2. با توجه به اینکه ابن‌عساکر متوفای 571 است، طبیعی است که تمام کتاب دارقطنی را در اختیار داشته باشد، ولی فقط نُه روایت را نقل می‌کند که آن هم در تنها قسمت باقی‌مانده کتاب دارقطنی وجود دارد، آیا ابن‌عساکر غیر از این نُه روایت دیگر مرویات کتاب دارقطنی را قابل پذیرش نمی‌دانسته یا او نیز تنها همین جزء یازدهم را در اختیار داشته است؟ اگر او فقط همین جزء را در اختیار داشته است، باید دید با توجه به اینکه دارقطنی از محدثان حوزه بغداد بوده و کتابش در اربل، در شمال منطقه عراق عرب، نشر یافته، چه عاملی موجب از بین رفتن سریع این کتاب شده است، در حالی که هیچ‌یک از منابع اشاره‌کننده به کتاب دارقطنی حادثه یا رویداد خاصی را برای کتاب نقل نمی‌کنند. همچنین با توجه به بحث‌های مذهبی، عالمان اهل سنت نمی‌توانسته‌اند به محتوای کتاب بی‌توجه و بی‌اهتمام باشند.

ب) مستندات متعارض با محتوای روایات فضایل

مستندات غیرقابل انکاری درباره واقعیت روابط خلفا و امام علی (ع) وجود دارد که بدون توجه به آنها نمی‌توان درک درست و جامعی از رویدادهای صدر اسلام داشت. این مستندات با محتوای روایات این بخش از کتاب دارقطنی تعارض دارند. در بخش آخر این نوشتار این مستندات به تفصیل ذکر خواهند شد.

ج) پژوهش‌های جدید

در دهه‌های اخیر دانشیان اهل سنت، به‌خصوص در مراکز علمی عربستان سعودی، پژوهش‌های فراوانی در حوزه حدیث و علوم آن صورت داده‌اند. در حوزه روایات فضایل در میان تمام این پژوهش‌ها دو مجموعه بسیار فنی و تخصصی قابل توجه است: 1. کتاب الاحادیث الواردة فی فضایل الصحابة تألیف دکتر سعود بن‌عید بن‌عمیر الصاعدی، عضو هیئت علمی دانشگاه اسلامی مدینه منوره که در دوازده مجلد در انتشارات دانشگاه مزبور، در سال 1427ق به چاپ رسیده است. این اثر در واقع تمام روایات فضایل را از کتب معتبر اهل سنت جمع‌آوری، تبویب، تحقیق و بررسی کرده است. 2. کتاب سلسلة الآثار الصحیحة او الصحیح المسند من اقوال الصحابة و التابعین تألیف شیخ ابوعبدالله الدانی بن‌منیر آل‌زهوی تحت عنایت و اشراف شیخ عبدالله بن‌صالح العبیلان که در سال 1424ق در لبنان چاپ شده است. نویسندگان این اثر تلاش کرده‌اند برای اولین بار منبعی موثق از اقوال صحابه و تابعان فراهم کنند که در نوع خود بی‌نظیر است. روایت‌های کتاب دارقطنی در هیچ‌یک از این دو منبع نیامده است که نشان‌دهنده ضعف جدی محتوای کتاب دارقطنی است.

4. بررسی محتوای کتاب

در این بخش پس از ذکر نمونه‌ای از روایات هر معصوم و فرزندانشان، که در کتاب دارقطنی نقل شده، سند و دلالت روایات بررسی می‌شود. نقدهای دیگری که به عموم روایات فضایل خلفا از لسان اهل بیت (ع) وارد است نیز در انتهای این نوشتار خواهد آمد.

4ـ2. سخنان معصومان (ع)
الف) امام علی (ع):

حدثنا اسماعیل بن‌علی قال حدثنا عبدالله بن‌قریش قال وجدت فی سماع الفرج بن‌الیمان حدثنا علی بن‌ثابت عن منصور بن‌دینار عن خلف بن‌حوشب عن عمر بن‌شرحبیل قال خرج الینا علی رضی الله عنه و علیه برد فقال هذا برد کسانیه خلیلی عمر بن‌الخطاب ثم رفع البرد فقنع به راسه ثم بکی حتی ظننا ان نفسه خارجة من جنبیه (دارقطنی، 1419: 39-40)؛

عمر بن‌شرحبیل گوید امام علی (ع) به نزد ما از خانه خارج شد، در حالی که بردی (بالاپوشی مانند عبا) بر تن داشت. پس فرمود: «این تن‌پوشی است که دوستم عمر بن‌خطاب بر من پوشاند»، سپس لباس را بالا برد و سرش را با آن پوشاند، سپس شروع کرد به گریستن تا حدی که گمان کردیم جان از بدن ایشان خارج شده است.

بررسی سندی: عمر بن‌شرحبیل را ابن‌ابی‌حاتم بدون هیچ مدح یا ذمی معرفی کرده است (رازی، 1371: 6/116) و برخی وی را با عبارت «لیس بشیء» توصیف کرده‌اند (ختلی، 1408: 639). ابن‌حجر عسقلانی در مورد وی نقل کرده است که «لیس بقوی» (عسقلانی، 1423: 4/184). نکته مهم دیگر آنکه روایت وی از امام علی (ع) ثابت نشده است.

بررسی محتوایی: در قسمت تعارض‌های روایات این کتاب با حقایق تاریخی و حدیثی توضیح خواهیم داد که دیدگاه امام (ع) به خلفا بسیار بدبینانه بوده و محبتی بین ایشان برقرار نبوده است. نکته دیگر آنکه در این روایت گریه‌ای شدید از امام علی (ع) گزارش شده است که حتی هنگام مرگ خلیفه دوم نیز گزارش نشده است؛ آیا معقول است که حتی با پذیرش وجود محبت بین امام (ع) و خلفا، چنین حالتی در هنگام احتضار خلیفه دوم از امام (ع) سر نزند، ولی در زمانی دیگر که به احتمال بسیار مربوط به زمان خلافت امام (ع) است، ایشان به دلیل خاطره‌ای از یک لباس چنین بگرید و چنین حالت عجیبی داشته باشد؟

ب) امام سجاد (ع):

حدثنا ابوبکر الآدمی محمد بن‌جعفر القاری قال حدثنا ابوالعیناء محمد بن‌القاسم حدثنا یعقوب بن‌محمد الزهری عن ابن‌ابی‌حازم عن ابیه قال سئل علی بن‌الحسین رضی الله عنه عن ابی‌بکر و عمر علیهما السلام و منزلتهما من رسول الله صلی الله علیه و سلم فقال کمنزلتهما الیوم هما ضجیعاه (دارقطنی، 1419: 60، ح39)؛

ابن‌ابی‌حازم از پدرش نقل می‌کند که از امام سجاد (ع) در مورد ابوبکر و عمر و منزلت ایشان نزد رسول خدا (ص) سؤال شد. امام فرمود: «منزلتشان مانند منزلت امروزشان است که آن دو در کنار رسول خدا (ص) هستند».

بررسی سندی: خطیب بغدادی محمد بن‌جعفر را فردی می‌داند که در نقل‌هایش دچار اشتباه است (بغدادی، 1422: 2/247). در مورد یعقوب بن‌محمد زهری نیز گفته شده که وی کثیرالوهم بوده و از ضعفا روایت می‌کرده است (عسقلانی، 1413: 1090).

بررسی محتوایی: اصل جریان دفن ابوبکر و عمر در کنار رسول خدا (ص) با پرسش‌های مهمی روبه‌رو است. ابن‌عساکر روایت ماجرای دفن ابوبکر را منکر می‌داند و دو راوی در سند آن، یعنی ابوطار موسی بن‌محمد و عبدالجلیل، را مجهول معرفی می‌کند (ابن‌عساکر، 1415: 30/436ـ437). جریان دفن خلیفه دوم نیز طبق نقل بخاری با استیذان از عایشه صورت گرفته است (بخاری، 1423: 2/263؛ 5/226)؛ زیرا حجره‌ای که در آن دفن شده‌اند، محل سکونت عایشه بوده است. مالکیت عایشه نیز ارثی یا به عنوان مَهر بوده است که در فرض نخست با روایت ابوبکر که پیامبران ارث نمی‌گذارند (همان: 4/42)، ناسازگار است و در فرض دوم، طبق آیه قرآن، همسران پیامبر مهریه خود را دریافت کرده بودند (احزاب: 50). ابن‌حجر نیز استدلال به سکونت عایشه در خانه و ارث بردنش و نیز اجازه عمر از او براى خاکسپارى در آنجا را براى اثبات مالکیت عایشه مردود می‌داند (عسقلانی، 1379: 5/73).

ج) امام محمد باقر (ع):

 حدثنا علی بن‌عبدالله بن‌الفضل بمصر قال حدثنا ابراهیم بن‌شریک قال حدثنا عقبة بن‌مکرم قال حدثنا یونس بن‌بکیر عن محمد بن‌اسحاق عن ابی‌جعفر محمد بن‌علی قال من لم یعرف فضل ابی‌بکر و عمر رضی الله عنهما فقد جهل السنة (دارقطنی، 1419: 60)؛

محمد بن‌اسحاق از امام باقر (ع) روایت کرده است که: «هرکس فضل ابوبکر و عمر را نشناسد، سنت را نشناخته است».

بررسی سندی: محمد بن‌اسحاق تدلیس‌کننده معرفی شده است (عسقلانی، 1413: 825).

بررسی محتوایی: پرسش اساسی این است که علم به سنت چرا باید متوقف به شناخت فضل و برتری شیخین باشد، در حالی که شیخین خود را عالم‌ترین افراد به دین نمی‌دانستند و نمونه‌های انکارناپذیری وجود دارد که جهل آنان به سنت را نشان می‌دهد، مانند جهل خلیفه اول به حکم فقهی ارث مادربزرگ (مالک بن‌انس، 1406: 2/513). همچنین در ماجرایی دیگر خلیفه دوم حکم کرد که اگر فرد جنب آب برای غسل نیابد می‌تواند نماز را ترک کند که صحابی جلیل‌القدر عمار یادآوری کرد که پیامبر (ص) پیش‌تر حکم این مطلب را برای خلیفه و عمار فرموده بودند (نیشابوری، 1427: 1/280). علاوه بر آن، نص قرآنی بر حکم تیمم نازل شده بود (نساء: 43). طبق این روایت امام باقر (ع) به فضل شیخین و نیز به سنت عارف بوده‌اند. حال اگر این روایت به‌واقع سخن امام (ع) بود باشد، با وجود شناخت امام از سنت چرا هیچ روایتی از ایشان در صحیح بخاری و صحیح مسلم، معتبرترین کتاب‌های حدیثی اهل سنت، وجود ندارد و در تمام صحاح سته چند روایت از ایشان نقل شده است؟ در کتاب‌های سنن که به احادیث فقهی اختصاص دارند، چند روایت از ایشان آورده شده و فقه فرقه‌های اهل سنت تا چه میزان متأثر از روایات ایشان است؟ این در حالی است که فقه شیعه بر پایه احادیث ایشان و فرزندشان امام جعفر صادق (ع) استوار است.

د) امام صادق (ع):

حدثنا ابوبکر احمد بن‌محمد بن‌اسماعیل الآدمی قال حدثنا الفضل بن‌سهل قال حدثنا هاشم بن‌القاسم قال حدثنا محمد بن‌طلحة عن خلف بن‌حوشب عن سالم بن‌ابی‌حفصة قال دخلت علی جعفر بن‌محمد اعوده و هو مریض فقال اللهم انی احب ابابکر و عمر و اتولاهما اللهم ان کان فی نفسی غیر هذا فلا تنالنی شفاعة محمد (ص) (دارقطنی، 1419: 54)؛

سالم بن‌ابی‌حفصه گوید جعفر بن‌محمد (ع) بیمار بود و من برای عیادت بر او وارد شدم؛ پس فرمود: «خداوندا، همانا من ابوبکر و عمر را دوست می‌دارم و ولایت آن دو را دارم؛ بار خدایا، اگر در نفس من غیر از این هست، شفاعت پیامبر (ص) به من نرسد».

بررسی سندی: درباره محمد بن‌طلحه گفته شده که اوهام و مطالب غیرصحیح نقل می‌کرده است (عسقلانی، 1413: 857).

بررسی محتوایی: در فرض قطعی بودن صدور این روایت، لحن تقیه‌آمیز آن به وضوح آشکار است؛ زیرا دلیلی ندارد که امام (ع) در بستر بیماری چنین سخنانی را مقابل فرد یا افرادی که به عیادتشان رفته بودند، بر زبان بیاورد. نکته مهم دیگر آنکه مشخص نیست چرا حب شیخین ملاک شفاعت رسول خدا معرفی شده است.

4ـ2. سخنان غیر معصومان آل علی بن‌ابی‌طالب (ع)

دلیل آوردن نمونه از روایات غیر امامان معصوم آن است که دایره مفهوم اهل بیت نزد سایر فرقه‌های اسلامی گسترده‌تر است و ملاک‌های علمی و اصیل شیعی در تعیین مصداق افراد اهل بیت منحصر به فرد است. البته طبق دیدگاه شیعی حدیث غیر معصوم حجیت شرعی در عقیده و فقه ندارد، مگر ناقل حدیث معصوم باشد.

الف) محمد بن‌حنفیه:

حدثنا محمد بن‌عبیدالله بن‌العلاء قال حدثنا احمد بن‌بدیل قال حدثنا اسماعیل بن‌محمد بن‌جحادة قال حدثنا ابومالک الاشجعی عن سالم یعنی ابن‌ابی‌الجعد قال کان فی قلبی من ابی‌بکر شیء فقلت لابن الحنفیة ابوبکر اسلم اول الناس؟ قال لا فقلت بای شیء علا و سبق؟ فقال اسلم فکان افضلهم اسلاما حتی قبضه الله علی ذلک (دارقطنی، 1419: 94)؛

ابن‌ابی‌الجعد گوید در ذهنم شبهه‌ای درباره ابوبکر وجود داشت. به محمد بن‌حنفیه گفتم: «آیا ابوبکر نخسیتن فرد اسلام آورنده بود؟». محمد گفت: «نه». گفتم: «پس به چه سبب از دیگران سبقت گرفت و بلندمرتبه شد؟». گفت: «اسلام آورد و از نظر کیفیت برترین ایمان را دارا بود تا زمانی خداوند او را به سوی خود برد».

بررسی سندی: اسماعیل بن‌محمد بن‌جحادة را فردی راستگو دانسته‌اند که دچار اوهام و خیالات بوده است (عسقلانی، 1413: 143)؛ از این رو سخنش پذیرفته نیست.

 

بررسی محتوایی: در فرض صحت صدور چنین سخنی از محمد بن‌حنفیه، اعتقاد شیعی او زیر سؤال می‌رود. وی با عبدالملک مروان بیعت کرده بود و حتی با درخواست خود به دیدار عبدالملک در شام رفت (ابن‌سعد، 1421: 5/84). حضور نیافتن وی در حادثه کربلا نیز توجیه محکمی ندارد؛ زیرا در جریان کربلا شاهد حضور امام سجاد، که امامی معصوم و ادامه‌دهنده نسل رسول خدا بودند، هستیم و اگر قرار بر ماندن کسی از خاندان امام علی در مدینه بود، اولویت با امام سجاد بود. پذیرفتن این توجیه که وی ماند تا چشم و گوش سیدالشهدا در مدینه باشد نیز سخت است؛ زیرا امام به اخبار کوفه توجه داشت، نه اخبار شهری که از آن به حرم مکه پناه برد. فاصله مدینه تا کوفه نیز ضروری نبودن اطلاع از اخبار مدینه را مشخص می‌کند. علاوه بر اینکه حتی اگر قرار بود خبر تأثیرگذاری از اوضاع مدینه به سیدالشهدا برسد، شخص امام سجاد برای این امر کافی بود؛ البته موارد گفته‌شده طعنی در شخصیت ایشان نیست. به نظر می‌رسد دیدگاه‌های ایشان در مسائل سیاسی و اجتماعی با امامان معصوم کاملاً یکسان نبوده است.

همچنین با توجه به سال تولد محمد بن‌حنفیه (ابن‌کثیر، 1977: 5/10) نمی‌توان شهادت وی بر اسلام و ایمان خلیفه اول را معتبر دانست.

ب) زید شهید:

حدثنا عبدالله بن‌عبدالرحمن العسکری قال حدثنا محمد بن‌الحسین الحنینی قال حدثنا مخلد بن‌ابی‌قریش قال حدثنا جعفر بن‌زیاد الاحمر عن محمد بن‌سالم قال کان عندنا زید بن‌علی مختفیا فذکر ابابکر فجاء بعض الاعتراض فقال زید مه یا محمد بن‌سالم لو کنت حاضرا ما کنت تصنع قلت اصنع کما صنع علی قال فارض بما صنع علی (دارقطنی، 1419: 73)؛

محمد بن‌سالم گوید زید بن‌علی نزد ما مخفی شده بود. سخن در مورد ابابکر به میان آمد و بعضی اعتراض‌ها بیان شد. زید گفت: «هشدار ای محمد بن‌سالم، اگر در آن زمان حضور داشتی چه می‌کردی؟». من گفتم: «همان که علی (ع) کرد». زید گفت: «پس به آنچه علی (ع) انجام داد راضی باش».

بررسی سندی: محمد بن‌سالم الهمذانی تضعیف شده است (عسقلانی، 1413: 846).

بررسی محتوایی: زید شهید در زمره صحابیان نیست و نقل روایت از وی با عنوان کتاب تناسب ندارد. متن این روایت تاریخی دلالتی بر مدح خلیفه اول ندارد و تنها امر به سکوت است. با توجه به اینکه زید بن‌علی بن‌الحسین ــ چنانکه در این متن نیز بیان شده ــ دور و مخفی از چشم حکومت زندگی می‌کرده است، باید در نظر داشت که وی برای پیشبرد مبارزه و نهضتی که علیه بنی‌امیه شروع کرده بود، از هرگونه اختلاف مذهبی و عقیدتی اجتناب داشت.

ج) عمر بن‌علی بن‌الحسین:

حدثنا محمد بن‌منصور بن‌ابی‌الجهم قال حدثنا ابوسهل السری بن‌عاصم قال حدثنا یزید بن‌هارون قال حدثنا الفضیل بن‌مرزوق قال قلت لعمر بن‌علی بن‌الحسین بن‌علی بن‌ابی‌طالب افیکم امام تفترض طاعته تعرفون ذلک له؟ من لم یعرف ذلک له فمات میتة جاهلیة. فقال عمر بن‌علی لا والله ماذاک فینا من قال هذا فهو کاذب. قال فقلت یرحمک الله انهم یقولون ان هذه المنزلة کانت لعلی ان رسول الله اوصی الیه ثم کانت للحسن بن‌علی ان علیا اوصی الیه ثم کانت للحسین بن‌علی ان الحسن اوصی الیه ثم کانت لمحمد بن‌علی بن‌الحسین اوصی الیه فقال عمر بن‌علی بن‌الحسین والله لمات ابی فوالله ما اوصی بحرفین اثنین قاتلهم الله لو ان رجلا اوصی فی اهله و ماله و ولده و مایترک بعده ویلهم ما هذا من الدین والله ما هولاء الا متآکلین بنا (دارقطنی، 1419: 84)؛

فضیل بن‌مرزوق می‌گوید به عمر بن‌علی بن‌الحسین گفتم: «آیا میان شما امامی وجود دارد که اطاعتش واجب باشد و شما این ویژگی را در وی بشناسید که اگر کسی به او معرفت نداشته باشد به مرگ جاهلیت بمیرد؟». عمر گفت: «به خدا سوگند چنین چیزی میان ما وجود ندارد و هر کس چنین گفته دروغ‌گو است». پس به عمر گفتم: «خدا تو را رحمت کند؛ آنها می‌گویند این منزلت برای علی بن‌ابی‌طالب بود که رسول خدا به وی وصیت کرد، سپس برای حسن بود که علی برای وی وصیت کرد، سپس برای حسین بود که حسن برایش وصیت کرد، سپس برای محمد بن‌علی بود که برایش وصیت کردند». پس عمر بن‌علی گفت: «به خدا سوگند پدرم مرد و دو کلمه وصیت نکرد؛ خدا بکشد آنها را (که می‌گویند چنین وصیتی وجود دارد). هر فردی درباره اهل بیتش، دارایی‌هایش و فرزندان و آنچه پس از وی باقی می‌ماند، وصیت می‌کند. هلاکت بر ایشان؛ این از دین نیست و اینان عده‌ای هستند که به اسم ما اهداف خود را محقق می‌سازند».

بررسی سندی: درباره فضیل بن‌مرزوق سخنان متفاوت بسیار است؛ حتی اگر تضعیف جدی در مورد وی را نپذیریم، سخن ابن‌حبان مهم است که وی را دارای اشتباه می‌دانست (ابن‌حبان، 1394: 7/316).

بررسی محتوایی: عمر در طبقه صحابیان نیست. در این روایت دو مشکل عمده وجود دارد؛ 1. سازنده این سخن توجه نداشته که در اعتقاد شیعی وصایت الهی پس از سیدالشهدا (ع) به امام سجاد می‌رسد، سپس به امام محمد بن‌علی الباقر (ع) و 2. این روایت هیچ فضیلتی برای هیچ صحابی بیان نکرده است.

د) حسن بن‌محمد بن‌حنفیه:

حدثنا محمد بن‌احمد بن‌یعقوب بن‌شیبة قال حدثنا جدی قال حدثنا احمد بن‌یونس قال حدثنا القداح قال حدثنا السری بن‌یحیی عن هلال بن‌خباب عم الحسن بن‌محمد بن‌الحنفیة انه قال یا اهل الکوفة اتقوا الله و لا تقولوا فی ابی‌بکر و عمر ما لیسا له باهل ان ابابکر الصدیق کان مع رسول الله (ص) فی الغار ثانی اثنین و ان عمر اعز الله به الدین (دارقطنی، 1419: 78)؛

حسن بن‌محمد بن‌حنفیه گفت: «ای مردم کوفه، از خدا پروا کنید و سخنی در مورد ابوبکر و عمر نگویید که درست نباشد؛ همانا ابوبکر صدیق با رسول خدا در غار ثانی اثنین بود و همانا خداوند دین را به وسیله عمر عزت بخشید».

 

بررسی سندی: در رجال سند این روایت، از دیدگاه رجالیان اهل سنت فرد تضعیف‌شده‌ای وجود ندارد؛ سند نیز متصل است.

بررسی محتوایی: حسن بن‌محمد بن‌حنفیه در طبقه صحابیان نیست و روایت از وی با عنوان کتاب تناسب ندارد. شاید این روایت نشان‌دهنده اعتقادی در خاندان محمد بن‌حنفیه باشد که با اعتقاد اهل بیت (ع) فاصله بسیاری دارد.

4ـ3. روایات بنی الحسن

نویسنده کتاب، چه دارقطنی باشد و چه فردی دیگر، در اثر تعصب مذهبی حتی به عنوان انتخابی کتاب ــ که برای بیان فضایل صحابه و سخنان ایشان در مورد یکدیگر است ــ پایبند نمانده است. پیش‌تر نشان داده شد که روایت‌های متعددی در قسمت منتشرشده کتاب وجود دارد که هیچ فضیلتی را برای صحابه بیان نمی‌کند و فقط سخنانی در رد و انکار باور شیعی در مورد خلافت و امامت و وصایت الهی است. نکته دیگر آنکه امامان سجاد و باقر و صادق (ع) و سادات حسنی از صحابه نیستند و سخنانشان نباید در این کتاب نقل شود. در این قسمت چهار روایت از دو فرزند امام مجتبی (ع) و دو نواده ایشان برای نمونه آورده می‌شود.

الف) حسن بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب:

حدثنی احمد بن‌محمد بن‌اسماعیل الآدمی قال حدثنا الفضل بن‌سهل قال حدثنا ابواحمد الزبیری قال حدثنا فضیل بن‌مرزوق قال سمعت حسن بن‌حسن یقول لرجل من الرافضة والله ان امکن الله منکم لنقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لا تقبل منکم توبة (دارقطنی، 1419: 58)؛

فضیل بن‌مرزوق می‌گوید از حسن بن‌حسن (ع) شنیدم که به مردی از رافضیان می‌گفت: «به خدا سوگند اگر خداوند ما را بر شما مسلط کند همانا دست و پای شما را در جهت خلاف هم قطع می‌کنیم و توبه‌ای از شما قبول نمی‌شود».

بررسی سندی: درباره فضیل بن‌مرزوق پیش‌تر توضیح داده شد.

بررسی محتوایی: این نمونه برای آن آورده شده است که نشان دهد نام کتاب فضایل صحابه و سخنان ایشان در مورد یکدیگر است، ولی تعصب مذهبی نویسنده، بحث را از اختیار وی خارج کرده و او به آوردن مطالبی واداشته که به رد و انکار باور شیعی در بحث امامت و وصایت ارتباط دارد. این روایت بیانی در فضایل خلفا ندارد و فقط رد رافضیان است که ظاهراً همان شیعیان اولیه هستند که با بیان مثالب شیخین، از ایشان تبری می‌جستند.

ب) عبدالله بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب:

حدثنا اسماعیل بن‌محمد الصفار قال حدثنا ابن‌ابی‌العوام الریاحی قال حدثنا بشر بن‌آدم قال حدثنا عبثر بن‌القاسم ابوزبید قال حدثنا عمار الضبی عن عبدالله بن‌الحسن قال ما اری رجلا یسب ابابکر و عمر تثبت له توبة ابدا (همان: 82)؛

عمار ضبی از عبدالله بن‌حسن نقل کرده است که: «باور ندارم کسی ابوبکر و عمر را دشنام دهد و توبه‌ای از وی قبول افتد».

بررسی سندی: مشکلی در سند این روایت وجود ندارد.[vii]

11. ابراهیم بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب:

حدثنا ابوبکر الآدمی احمد بن‌محمد بن‌اسماعیل قال حدثنا الفضل بن‌سهل قال حدثنا ابواحمد الزبیری قال حدثنا فضیل بن‌مرزوق قال سمعت ابراهیم بن‌الحسن بن‌الحسن اخا عبدالله بن‌الحسن بن‌الحسن یقول قد والله مرقت علینا الرافضة کما مرقت الحروریة علی علی بن‌ابی‌طالب (همان: 59)؛

فضیل بن‌مرزوق می‌گوید از ابراهیم بن‌حسن (ع)، برادر عبدالله بن‌حسن (ع)، شنیدم که: «به خدا سوگند، رافضیان بر ما شوریدند همان‌گونه که حروریه (منظور خوارج است که در دهکده‌ای نام حروراء نزدیک کوفه علیه امیرالمؤمنین (ع) اعلام خروج کردند) بر علی (ع) شوریدند».

بررسی سندی: ذهبی فضیل را در زمره افراد ضعیف برشمرده است (ذهبی، 1387: 169).

12. محمد بن‌عبدالله بن‌حسن بن‌علی بن‌ابی‌طالب:

حدثنا محمد بن‌احمد بن‌یعقوب قال حدثنا جدی قال حدثنا ابراهیم بن‌عبید الطنافسی قال حدثنا حبیب الاسدی عن محمد بن‌عبدالله بن‌الحسن قال اتاه قوم من الکوفة و الجزیرة فسألوه عن ابی‌بکر و عمر فالتفت الی فقال انظر الی اهل بلاد لی یسالونی عن ابی‌بکر و عمر رضی الله عنهما لهما عندی افضل من علی (دارقطنی، 1419: 79)؛

حبیب اسدی نقل می‌کند که گروهی از اهل کوفه و جزیره (بصره و مناطق نزدیک اهواز) نزد محمد بن‌عبدالله آمدند و در مورد ابوبکر و عمر از وی سؤال کردند. محمد بن‌عبدالله به من روکرد و گفت: «بنگر به مردمی که در مورد ابوبکر و عمر از من سؤال می‌پرسند، در حالی که آن دو نزد من از علی (ع) برتر هستند».

بررسی سندی: حبیب الاسدی که در سند آمده، مشترک بین چند تن است؛ حبیب بن‌ابی‌ثابت الاسدی، حبیب بن‌النعمان الاسدی، حبیب بن‌النعمان الاسدی دیگر، حبیب بن‌حماز الاسدی، حبیب بن‌خالد الاسدی، حبیب بن‌صهبان الاسدی و حبیب بن‌مظهر الاسدی. بنا بر طبقه این راوی و جایگاهش در سند، به نظر می‌رسد حبیب بن‌خالد الاسدی الکاهلی باشد که ابن‌ابی‌حاتم در مورد وی گفته است: «شیخ صالح الحدیث لم یکن صاحب الحدیث و لیس بقوی» (رازی، 1371: 3/99).

بررسی محتوای کلی روایات فضایل خلفا از لسان اهل بیت (ع) در کتاب دارقطنی

روایاتی که در کتاب منسوب به دارقطنی از لسان اهل بیت (ع) درباره فضایل خلفا نقل شده علاوه بر ضعف سندی، از لحاظ دلالی نیز با چالش‌های جدی روبه‌رو است. در ادامه برخی از این مستندات را بر اساس منابع اهل سنت بیان می‌کنیم.

1. روایات صریح و صحیح تاریخی که داستان اخذ اجباری بیعت از امیرالمؤمنین (ع) برای ابوبکر را نقل کرده، مانند:

الف) معاویه در نامه‌ای به امیرالمؤمنین (ع) با جسارت به حضرت می‌نویسد: «تو را برای بیعت کشان‌کشان به مسجد آوردند، همان گونه که شتر رم کرده‌ای را به زور می‌کشانند» (ابن‌عبدربه، 1404: 2/285).

ب) مسعودی نقل می‌کند آن‌گاه که امیرالمؤمنین (ع) را برای گرفتن بیعت آوردند، حضرت امتناع کرد و فرمود بیعت نمی‌کنم. گفتند اگر بیعت نکنی تو را گردن می‌زنیم. امام فرمود: «اگر مرا بکشید بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) را کشته‌اید». پس به زور دستان حضرت را باز کردند و امام دوباره دست خود را بستند و آنها نتوانستند دست حضرت را باز کنند. پس ابوبکر پشت دست حضرت را لمس کرد و این را بیعت حساب کردند (بخاری، 1423: 5/82).

وقتی بیعت امیرالمؤمنین با خلفا چنین وضعیتی داشته است، نمی‌توان پذیرفت که امام (ع) محبت خلفا را در دل داشته‌ باشد و دور از ذهن است که چنین فضایلی را در مدح خلفا بیان کرده باشد.

2. روایت‌های معتبر از منابع اهل سنت که بیانگر دیدگاه منفی امیرالمؤمنین (ع) به خلفا است:

الف) بخاری و مسلم نقل کرده‌اند که امیرالمؤمنین (ع) به ابوبکر فرمود: «تو در امر خلافت با ما مستبدانه برخورد کردی و ما به سبب قرابت و خویشاوندی با رسول خدا (ص) معتقدیم که حق و نصیبی در خلافت بعد از رسول خدا(ص) داریم» (حضرت این کلمات را فرمودند) تا اشک از چشمان ابوبکر جاری شد (همان).

ب) حضرت امیر (ع) و عباس عموی پیامبر(ص) ابوبکر و عمر را دروغ‌گو، گناه‌کار، پیمان‌شکن و خائن می‌دانستند (نیشابوری، مسلم، 1427: 5/152).

ج) امیرالمؤمنین (ع) از دیدار با عمر بن‌خطاب بیزار بود. حضرت (ع) به دنبال ابوبکر فرستاد و پیغام داد که «تنها بیا و کسی را با خود نیاور»؛ زیرا از همنشینی با عمر کراهت داشت (بخاری، 1423: 5/82).

د) سمعانی می‌گوید: از استادم پرسیدم منظور ابوبکر از جمله‌ای که در حال تشهد نماز گفت [لا یفعل خالد ما امر به] چه بوده است؟ استادم پاسخ داد: «فرمان ابوبکر برای قتل علی بن‌ابی‌طالب و پشیمان شدنش از آن» (سمعانی، 1382: 3/95).

هـ) عبدالله بن‌عباس می‌گوید عثمان در پی من فرستاد و گفت: «مرا از پسر عمویت راحت کن». گفتم: «پسر عمویم علی (ع) کسی نیست که ما برایش تعیین تکلیف کنیم. وی خود صاحب نظر است. اگر سخنی داری بگو من به او می‌گویم». ابن‌عباس می‌گوید عثمان گفت: «به علی (ع) بگو از مدینه خارج شود و به املاک خود در ینبع برود تا سبب ناراحتی من و خودش نشود» (ابن‌عبدربه، 1404: 4/309).

ز) روزی ابوذر در مدینه بر عثمان وارد شد و از کارهای حکومتی عثمان انتقاد کرد. وقتی به پا خاست که برود، امیرالمؤمنین (ع) وارد مجلس شد و عثمان به ایشان گفت: «علی، ما با این دروغ‌گوی بر خدا و رسول او (ص) چه کنیم؟». حضرت فرمود: «فرض کن ابوذر مانند مؤمن آل فرعون است که در قرآن آمده است و اگر راست‌گو باشد، برحذر باشید؛ زیرا ممکن است به این هشدارها توجه نکنید و گرفتار شوید [ان یک کاذبا فعلیه کذبه و ان یک صادقا یصبکم بعض الذی یعدکم (غافر: 29)]». پس از سخن امیرالمؤمنین (ع) عثمان خشمگین شد و به حضرت گفت: «خاک بر دهانت». امام (ع) فرمودند: «تو از من کسب تکلیف کردی و من نیز تو را راهنمایی کردم؛ چرا خشمگین شدی؟»[viii] (صنعانی، 1390: 11/349).

ح) عمر به ابن‌عباس گفت: «از پسر عمویت شکایت دارم؛ از او درخواست کردم (در جنگ) به همراه من بیاید، اما قبول نکرد و همواره او را غضبناک می‌بینم. به نظر تو چرا از من غضبناک است؟». ابن‌عباس گفت: «خودت می‌دانی». عمر گفت: «‌گمان می‌کنم غضب او به دلیل خلافت باشد». ابن‌عباس گفت: «همین‌طور است» (ابن‌ابی‌الحدید، 1428: 12/78).

ط) مروان بن‌حکم می‌گوید عثمان را در حالی دیدم که از متعه حج و جمع کردن بین عمره و تمتع نهی می‌کرد. علی (ع) با مشاهده این صحنه به نشانه مخالفت با کار عثمان، برای هر دو حج تلبیه گفت و فرمود: «لبیک بعمرة و حجة» و در ادامه فرمود: «من سنت پیامبر (ص) را به خاطر حرف هیچ کس کنار نمی‌گذارم» (بخاری، 1423: 2/153).

ی) امیرالمؤمنین (ع) دیدگاهی منفی به عثمان داشت و فرمود: «افرادی بدتر از عثمان و طایفه‌اش نیافتم؛ آیا می‌دانی عمر در مورد او گفت: قسم به خدا (اگر خلیفه شود) بنی‌ابی‌معیط را بر گردن مردم سوار می‌کند» (ابن‌ابی‌الحدید، 1428: 3/31).

ک) عمر بن‌خطاب گفت: «زمانی که رسول خدا (ص) از دنیا رفت (وقتی خواستیم برای ابوبکر بیعت بگیریم)، انصار با ما مخالفت کردند و همگی در سقیفه بنی‌ساعده جمع شدند. علی (ع) و زبیر و همراهانشان نیز با ما مخالفت کردند» (بخاری، 1423: 8/26).

ل) امیرالمؤمنین (ع) با انتخاب عمر مخالف بود و به ابوبکر فرمود: «به پروردگارت چه خواهی گفت در حالی که عمر را بر ما خلیفه گماشتی» (ابن‌عساکر، 1415: 44/248).

نتیجه‌گیری

با توجه به قرینه‌های گوناگون، از جمله بررسی سندی، می‌توان نتیجه گرفت کتابی با عنوان فضایل الصحابة و قول بعضهم فی بعض که امروزه در دسترس است، به احتمال بسیار تألیف دارقطنی نیست. با بررسی سندها و محتوای روایت‌های این کتاب دیده می‌شود که هم‌خوانی درستی بین محتوا و عنوان کتاب وجود ندارد؛ زیرا تعدادی از روایت‌ها مدح و فضیلتی برای صحابه بیان نمی‌کنند و تعداد قابل توجهی نیز از افرادی نقل شده‌اند که در طبقه صحابه جا نمی‌گیرند. محتوای نقل‌شده نیز با رویدادهای تاریخی و حدیث‌های معتبر فریقین هم‌خوانی ندارد و به نظر می‌رسد برای حمایت‌های عاطفی از باورهای مذهبی برساخته شده باشد.

 

 

 

پی­نوشت­ها



[i]. برای اطلاع از شرح حال دارقطنی ر. ک: ذهبی، 1405: 16/441؛ همو، 1377: 3/991-995؛ خطیب بغدادی، 1422: 13/487-494.

[ii]. گفتنی است که تعداد روایات کتاب در چاپ حلوانی 81 روایت و در چاپ رباح 84 روایت است. البته تفاوت به سبب تفاوت در شماره‌گذاری برخی از اسناد دارای یک متن مشترک است، نه به سبب تعدد روایات مستقل. از میان 84 روایت چاپ رباح 21 روایت بخش نخست ضعیف است و از میان روایات بخش دوم کتاب، محقق کتاب 3 روایت را صحیح، 10 روایت را حسن و سایر روایات را ضعیف ارزیابی کرده است.

[iii]. این کتاب را مکتبة المعارف در سال 1404 با تحقیق موفق بن‌عبدالله بن‌عبدالقادر در یک مجلد به چاپ رسانده است.

[iv]. این کتاب را دار طیبة در سال 1405 با تحقیق محفوظ الرحمن السلفی در یازده جلد چاپ کرده است.

[v]. این کتاب را دارالکتب العلمیة در سال 1405 با تحقیق مقبل الوادعی در یک جلد چاپ کرده است.

[vi]. شایسته ذکر است که محتوای کتاب الالزامات و التتبع دارقطنی که در آن روایات قابل توجهی از روایات صحیح بخاری و مسلم را نقد و بررسی کرده، باب میل اهل سنت نبوده است و عالمانی مانند ابن‌حجر در شرح بخاری و نووی در شرح مسلم و دیگران در کتاب‌هایی که درباره صحیحین نوشته‌اند به دارقطنی انتقاد کرده‌اند که چرا برخی روایات صحیحین را زیر سؤال برده است، با این حال این کتاب دارقطنی نه‌تنها مطرود نشد، بلکه به صورت کامل تا امروز باقی مانده است؛ اما کتاب فضایل الصحابه دارقطنی با اینکه موضوعی دلخواه و مورد پسند اهل سنت داشته، فقط قسمتی از جزء یازدهم آن باقی مانده و شخصی مانند ابن‌عساکر نیز از کل کتاب فقط نُه روایت را آورده است. برای نمونه حتی ابن‌حجر در هدی الساری اعتراف می‌کند که برخی ایرادهای دارقطنی به برخی روایات بخاری به راحتی قابل پاسخ نیست و نمی‌توان در مقابل نقد دارقطنی به راحتی از روایت صحیح بخاری دفاع کرد (ر.ک: عسقلانی، 1421: 383). نووی نیز در مقدمه شرح مسلم به درست و دقیق بودن نقدهای دارقطنی بر برخی روایات صحیح مسلم اعتراف می‌کند (ر.ک: نووی، 1429: 27 (مقدمه)؛ 4/123، ذیل حدیث فاذا قرء انصتوا).

کتاب الالزامات و التتبع با 5 سند نقل شده است (ر.ک: دارقطنی، 1405: 54ـ57). نکته بسیار مهم آنکه حتی مقبل بن‌هادی الوادعی، محقق این کتاب نیز در مقدمه تحقیق می‌گوید به سبب تحقیق و احیای این کتاب متهم به خروج از دایره اهل سنت و فساد عقیده شده است (ر.ک: دارقطنی، 1405: 2). کتاب المؤتلف و المختلف دارقطنی نیز از طریق 6 راوی نقل شده است (ر.ک: دارقطنی، 1406: 1/129ـ132).

 

[vii]. بررسی محتوایی سخنان منسوب به سادات حسنی لزومی ندارد؛ زیرا از امامان معصوم نیستند و قول و نظر آنان حجت نیست. آوردن نمونه‌هایی از سخنان سادات حسنی به جهت نشان دادن ضعف کتاب دارقطنی است که با توجه به عنوان کتاب باید سخنان صحابه در مورد یکدیگر را نقل کند ولی سخنان غیر صحابه را نیز آورده است. از این رو درمورد روایات سادات حسنی بررسی سندی و نشان دادن ضعف سندی کفایت می‌کند. البته نقدهای محتوایی به مجموع روایات فضایل خلفا از لسان اهل بیت(ع) در ادامه ذکر خواهند شد.

[viii]. در متن روایت سخن از دو خلیفه اول نیست؛ اما چون موضوع بحث درباره کتاب دارقطنی و نقد آن است که مناقب صحابه و سخنان صحابه در مورد یکدیگر را نقل می‌کند، روایت فوق ذکر شد.

منابع

ابن‌عساکر، علی بن‌الحسن بن‌هبة‌الله (1415)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق عمر بن‌غرامة العمروی، بیروت: دارالفکر.

ابن‌عبدالبر، عمر بن‌یوسف (1423)، الاستیعاب فی اسماء الاصحاب، بیروت: دارالفکر.

ابن‌جوزی، جمال‌الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن‌علی بن‌محمد الجوزی (1412)، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، محمد عبدالقادر عطا و دیگران، بیروت: دار الکتب العلمیة، چ1.

بخاری، محمد بن‌اسماعیل (1423)، الجامع الصحیح، دمشق: دار ابن‌کثیر.

بغدادی، ابوبکر احمد بن‌علی (1422)، تاریخ بغداد، بیروت: دارالکتاب العربی.

حرانی، ابن‌تیمیه (1422)، مجموعه آثار ابن‌تیمیة، تحت اشراف بکر بن‌عبدالله ابوزید، مجمع فقهی اسلامی، مکه مکرمه: دارعالم الفوائد.

عسقلانی، ابن حجر (1421)، هدی الساری مقدمة فتح الباری بشرح صحیح البخاری، تحقیق عبدالقادر شیبة الحمد، ریاض.

عسقلانی، احمد بن‌علی بن‌حجر (421)، فتح الباری، تحقیق عبدالقادر شیبة الحمد، ریاض.

عسقلانی، احمد بن‌علی بن‌حجر (1413)، تقریب التهذیب، تحقیق بکر بن‌ابوزید، بی‌جا: دارالعاصمة.

عسقلانی، احمد بن‌علی بن‌حجر (1423)، لسان المیزان، تحقیق عبدالفتاح ابوغدة، بیروت: دار المطبوعات الاسلامیة.

صنعانی، ابوبکر عبدالرزاق (1390)، المصنف، تحقیق مرکز البحوث و تقنیة المعلومات، ریاض: دار التاصیل.

سمعانی، ابی‌سعد عبدالکریم (1382)، الانساب، هند: دائرة المعارف العثمانیة.

رازی، محمد بن‌حبان بن‌أحمد بن‌حبان بن‌معاذ بن‌مَعْبدَ التمیمی ابوحاتم (1371)، الجرح و التعدیل، وزارة المعارف للحکومة العالیة الهندیة، دکتور محمد عبدالمعید خان، دکن الهند، چ1.

ذهبی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن‌أحمد بن‌عثمان بن‌قایماز (1405)، سیراعلام النبلاء، تحقیق شعیب الارناؤوط و حسین الاسد، ریاض: مؤسسة الرسالة.

ذهبی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمد بن‌أحمد بن‌عثمان بن‌قایماز (1387)، دیوان الضعفاء والمتروکین وخلق من المجهولین وثقات فیهم، محقق حماد بن‌محمد الأنصاری، مکه مکرمه: مکتبة النهضة الحدیثة، چ2.

دارقطنی، علی بن‌عمر (1406)، المؤتلف و المختلف، تحقیق موفق بن‌عبدالله بن‌عبدالقادر، بیروت: دار الغرب الاسلامی.

دارقطنی، علی بن‌عمر (1419)، الجزء الحادی عشر من فضایل الصحابة و مناقبهم و قول بعضهم فی بعض، تحقیق محمد بن‌خلیفة الرباح، مدینه منوره: مکتبة الغرباء الاثریة.

دارقطنی، علی بن عمر (1405)، الالزامات و التتبع، تحقیق مقبل هادی الوادعی، بیروت، دارالکتب العلمیة.

لخمی، المبارک بن‌أحمد بن‌المبارک بن‌موهوب اللخمی الإِربلی المعروف بابن‌المستوفی (1980م)، تاریخ إربل، بغداد: دارالرشید.

ختلی، ابن‌الجنید (1408)، سؤالات ابن‌الجنید لیحی بن‌معین، تحقیق احمد محمد نورسیف، مدینه منوره: مکتبة الدار.

 نیشابوری، مسلم(1429)، صحیح مسلم همراه شرح نووی، ابی زکریا یحیی بن شرف، تحقیق محمد صدقی العطار، بیروت، دارالفکر.