عوامل تأثیرگذار بر حیات امارت بنی‌مزید (در دوره آل‌بویه)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه تاریخ دانشگاه ارومیه

چکیده

با تضعیف خلافت عباسی در قرن چهارم هجری، فضای سیاسی برای قدرت‌گیری امارت‌های محلی در منطقه عراق مساعد شد و به این ترتیب امارت شیعه مذهب بنی‌مزید در کنار مرکز خلافت عباسی شکل گرفت. مسئله اساسی که پژوهش حاضر با استفاده از منابع کتابخانه‌ای با روش و رویکرد توصیفی ـ تحلیلی دنبال می‌کند تعیین عوامل تأثیرگذار بر حیات این امارت در دوران حاکمیت آل‌بویه است. امارت بنی‌مزید چه نقشی در تحولات این دوره داشت؟ چه عواملی بر حیات سیاسی این امارت تأثیرگذار بوده است؟ چالش‌ها و فرصت‌های این امارت برای حفظ قدرت و نفوذ در منطقه فرات میانه تابع چه مسائلی بوده است؟ یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد امارت بنی‌مزید در منطقه فرات نفوذ و نقشی مؤثر و روابطی چندسویه با دستگاه خلافت، آل‌بویه و قبایل منطقه داشته است. امارت مزید در دوره آل‌بویه گاه تیول‌دار آل‌بویه و خلافت عباسی بوده است، گاه حامی شیعیان منطقه و زمانی نیز تأمین‌کننده امنیت راه‌های تجاری و زیارتی عراق عرب. قدرت‌های محلی مانند بنی‌عقیل، بنی‌خفاجه و بنی‌دبیس در تحولات این امارت تأثیرگذار بوده‌اند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Factors Affecting the Life of Banu Mazid Emirate (During the Rule of the Buyids)

نویسنده [English]

  • mohsen momeni
استادیار گروه تاریخ دانشگاه ارومیه
چکیده [English]

With the weakening of the Abbasid caliphate in the 4th century AH, the political atmosphere got prepared for local emirates in Iraq region to get power, and thus the Shiite emirate of Banu al-Mazid was established near the Abbasid caliphate center. The main issue that the present research is pursuing, using a descriptive-analytic approach to library resources, is to determine the factors affecting the life of this emirate during the rule of the Buyids. What role did Banu Mazid emirate play in the evolutions of this period? What factors have been affecting the political life of this emirate? What issues made the challenges and opportunities of this emirate to maintain its power and influence in the Middle Euphrates region? The findings of this research indicate that Banu Mazid emirate in Euphrates region had influence, effective role and multilateral relationship with the caliphate, the Buyids and the region tribes. The Mazidi emirate during the rule of the Buyids was sometimes feoffee of the Buyids and the Abbasid Caliphate, sometimes supporter of the Shi’as of the region and sometimes provider of the security of commercial and pilgrimage routes of Arab Iraq. Local powers such as the Banu ‘Uqayl, Banu khafaja and Banu Dibis have affected in the evolutions of this emirate.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Emirate
  • The Buyids
  • The Abbasid caliph
  • Shi’as
  • Banu Khafaja

عنوان مقاله [العربیة]

العوامل التی أثرت على وجود امارة بنی مزید (فی العهد البویهی)

چکیده [العربیة]

أدّى الضعف الذی دبّ فی جسد الخلافة العباسیة فی القرن الرابع للهجرة الى ایجاد أجواء سیاسیة ساعدت على نشوء واستفحال شوکة امارات محلیة فی العراق. وهکذا نشأت امارة شیعیة وهی امارة بنی مزید الى جانب مرکز الخلافة العباسیة. المسألة الأساسیة. یستند هذا البحث الى مصادر مکتبیة لیتعاطى معها باسلوب وصفی ـ وتحلیلی من أجل تعیین العوامل التی أدّت الى نشوء وزوال هذه الإمارة فی العصر البویهی. وما هو الدور الذی لعبته امارة بنی مزید فی تحولات ذلک العصر؟ وما هی العوامل التی اثرت فی الحیاة السیاسیة لهذه الامارة؟ وما هی التحدیات التی واجهتها، والفرص التی اُتیحت لها من أجل حفظ سلطتها ونفوذها فی منطقة الفرات الأوسط؟ وقد أظهرت معطیات البحث أن امارة بنی مزید کان لها نفوذ ودور مؤثر فی منطقة الفرات وکانت لها علاقات متعددة الاتجاهات مع مرکز الخلافة، ومع البویهیین، ومع قبائل المنطقة. کانت امارة بنی مزید فی عصر البویهیین تابعة للخلافة العباسیة وللبویهیین تارة، وحامیة لشیعة المنطقة تارة اخرى، أو حتى انها کانت فی بعض الأوقات تتولى مهمة ضبط الأمن وتأمین طرق التجارة والزیارة فی عراق العرب. کما کانت لبعض القوى المحلیة تأثیرها فی تحولات هذه الامارة مثل بنی ‌عقیل، وبنی‌ خفاجة، وبنی ‌دبیس.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • امارة بنی مزید
  • آلبویهیین
  • الخلیفة العباسی
  • الشیعة
  • بنی ‌خفاجة

مقدمه

فتوحات اعراب مسلمان در قرن اول هجری باعث شد بسیاری از قبایل شبه‌جزیره عربستان به سوی منطقه بین‌النهرین سرازیر شوند. یکی از این قبایل، که بعدها در حوادث قرن چهارم نقش پررنگی یافت، قبیله بنی‌اسد بود. این قبیله بعد از واقعه کربلا و تدفین شهدای کربلا چندان در حوادث تاریخی نقش پررنگی نداشت؛ اما با شروع روند تضعیف و افول قدرت خلفای عباسی از اواسط قرن سوم هجری، فضای مساعدی برای قدرت‌گیری قبایل ساکن در منطقه بین‌النهرین ایجاد شد، به‌خصوص با روی کار آمدن آل‌بویه شیعه مذهب که چندان علاقه‌ای به اقدام نظامی در سرزمین‌های اطراف کوفه و صحاری این منطقه نداشت. تضعیف خلافت عباسی از یک سو باعث شد تسلط خلفا بر قبایل ساکن در منطقه بین‌النهرین کم شود که تکاپوهای قبایل این منطقه را برای به دست آوردن نفوذ و قدرت بیشتر کرد. از سوی دیگر، آل‌بویه با کم کردن قدرت دنیوی خلفا، عملاً ابزارهای کنترل و تسلط خلفا بر منطقه بین‌النهرین را از آنان گرفت.

در نیمه دوم قرن چهارم هجری شاهد حضور شاخه‌هایی از قبیله بنی‌اسد (بنی‌مزید و بنی‌دبیس) در منازعات عضدالدوله فناخسرو با پسرعمویش عزالدوله بختیار هستیم که هر کدام به طرفداری از یک گروه وارد جنگ شدند. با مرگ عضدالدوله و کشاکش‌های مدعیان برای کسب قدرت، امارت‌های محلی منطقه عراق عرب فرصت رشد و کسب قدرت یافتند. این پژوهش به دنبال تحلیل مؤلفه‌های تأثیرگذار بر روند قدرت‌گیری امارت بنی‌مزید و ادامه حیات آن در دوره آل‌بویه است. سؤال اصلی این است که «امارت بنی‌مزید چه نقشی در تحولات این دوره داشته است؟». فرضیه پژوهش نیز این است که نقش‌های امارت بنی‌مزید متأثر از شرایط قدرت‌های مجاور و ارتباط با آنان بوده است. فرضیه مکمل نیز این است نفوذ منطقه‌ای در فرات میانه، به‌خصوص در بین شیعیان، مهم‌ترین عامل تأثیرگذار بر حیات این امارت بود. این پژوهش با روش و رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای سؤال‌های پژوهش و اثبات فرضیه خود است. محدوده زمانی پژوهش از اواسط قرن چهارم تا پایان عمر حکومت آل‌بویه در اواسط قرن پنجم را در بر می‌گیرد.

پیشینه پژوهش

درباره عوامل تأثیرگذار بر حیات امارت بنی‌مزید در دوره آل‌بویه تحقیق مستقل و جداگانه‌ای انجام نشده است. بهترین پژوهش درباره حیات سیاسی و فرهنگی امارت بنی‌مزید کتاب مزیدیان تألیف عبدالجبار ناجی الیاسری است. پژوهشگر این اثر تمام دوران حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بنی‌مزید را بررسی کرده است. از میان مقاله‌ها می‌توان به مقاله‌های «سیف‌الدوله امیر نامدار بنی‌مزید و حوزه علمیه حله سیفیه» تألیف یدالله نصیریان، «کرخ در دوره آل‌بویه» تألیف ساسان طهماسبی، «سیف‌الدوله صدقه، امیر شیعی بنی‌مزید» تألیف محسن مؤمنی، «نگاهی به تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سلسله شیعه مذهب مزیدیان» تألیف محمدرضا مهدوی و «نقش مزیدیان در گسترش تمدن اسلامی» تألیف سید احمدرضا خضری اشاره کرد. نویسندگان این پژوهش‌ها بیشتر موضوع نقش و جایگاه بنی‌مزید در دوره سلاجقه، به‌خصوص امیر سیف‌الدوله صدقه و روابط آنان با سلاجقه، تأثیر فرهنگی علمای حلّه بر جریان تفکر تشیع امامیه در دوره‌های مختلف را مطرح کرده‌اند. همچنین در بیشتر منابع پژوهشی، در بحث از حوادث مربوط به ورود سلجوقیان به بغداد و ماجرای بساسیری، اشاره‌ای مختصر به نقش نورالدوله دبیس در اقدامات بساسیری شده است.

چهارچوب نظری

پژوهشگران درباره عوامل مؤثر بر حیات سیاسی امارت بنی‌مزید در دوره آل‌بویه نظریه‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند که می‌توان آنها را به این شکل دسته‌بندی کرد:

1. امارت بنی‌مزید به عنوان والی آل‌بویه در عراق مرکزی (باسورث، 1381: 178)؛

2. امارت بنی‌مزید با حمایت و پشتیبانی آل‌بویه به وجود آمد. آل‌بویه برای نگهداری و تداوم اقتدار خود نیاز به همراهی و هم‌پیمانی نیروهای تازه‌نفس داشت، به همین دلیل از بنی‌مزید حمایت کرد و منطقه بین کوفه تا هیت را در اختیارشان گذاشت (خضری، 1292: 67، 76)؛

3. نقش امارت بنی‌مزید در تأمین امنیت راه‌های حجاج (ناجی، 1390: 173؛ مهدوی، 1380: 261)؛

4. نقش اقتصادی بنی‌مزید به عنوان تیول‌دار آل‌بویه و خلافت عباسی در مناطقی از فرات مرکزی (ناجی، 1390: 168-167و 161)؛

5. نفوذ منطقه‌ای بنی‌مزید عامل مهم تشکیل این امارت (ناجی، 1390: 219-218)؛

6. نقش بنی‌مزید در کنترل قبایل متمرد منطقه فرات مرکزی (ناجی، 1390: 167)؛

7. ضعف آل‌بویه و کشمکش‌های شاهزادگان آن برای کسب قدرت (مهدوی،1380: 258)؛

8. هم‌کیشی آل‌بویه و بنی‌مزید عامل قدرت‌گیری مزیدیان بود (مهدوی، 1380: 258)؛

9. کثرت مزیدیان (مهدوی، 1380: 258)؛

10. قرار گرفتن بنی‌مزید در منطقه حائل بین دودمان‌های رقیب، آل‌بویه و فاطمیان (مهدوی،1380: 259)؛

11. غیبت طولانی بهاء‌الدوله از بغداد که باعث ضعف قدرت آل‌بویه در عراق و زمینه‌ساز به وجود آمدن امارت بنی‌مزید شد (مهدوی،1380: 260)؛

تئوری اصلی پژوهش حاضر آن است که قدرت‌یابی امارت بنی‌مزید بر اساس نقش‌هایی بوده که این امارت از اواسط قرن چهارم هجری به عهده گرفت؛ نقش‌هایی که روند ثابت و مشخصی نداشتند. این امارت با توجه به شرایط قدرت‌های مجاور ــ مانند خلافت عباسی و آل‌بویه ــ و قبایل رقیب ــ مانند بنی‌عقیل، بنی‌خفاجه و در اواخر دوره آل‌بویه، فاطمیان مصر ــ سیاست‌ها و راهبردهای مختلفی را پیش گرفت تا بتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد؛ گاهی تیول‌دار مناطقی از عراق بود، گاه متحد نظامی آل‌بویه و در بعضی از مواقع حامی خلیفه عباسی.

1. تکاپوهای اولین امیر بنی‌مزید برای کسب قدرت

طبق منابع موجود، قبیله بنی‌مزید یکی از شاخه‌های بنی‌اسد بودند. با گسترش فتوحات مسلمانان، قبیله بنی‌اسد وارد بین‌النهرین شدند. گروهی از آنان در شهرهایی چون کوفه و بصره ساکن شدند و گروهی نیز تا زمان ایجاد امارت بنی‌مزید به زندگی بدوی خود ادامه ‌دادند. در قرن چهارم هجری بین قبیله بنی‌اسد نوعی انشعاب ایجاد شد و گروهی از این قبیله صحراگرد به رهبری بنی‌دبیس از دجله عبور کردند و در حدود هویزه ایران ساکن شدند. گروه دیگر به رهبری شیخ مزید در نزدیکی کانال نیل،[i] نزدیک رود فرات، سکنا گزیدند. در دوره حکومت امیراحمد معزالدوله دیلمی (345ـ352ق) زمین‌هایی در اطراف هیت و کوفه به تصرف شاخه بنی‌مزید درآمد (باسورث، 1381: 179ـ180). در این زمان بین این دوشاخه از قبیله بنی‌اسد هنوز درگیری و اختلافی نبود، ولی از نظر سیاسی با هم تفاوت داشتند به‌گونه‌ای که در درگیری سپاه عضدالدوله دیلمی با بختیار عزالدوله، دبیس بن‌عفیف سردار بیابان، رئیس شاخه دبیس بنی‌اسد که در قسمت چپ سپاه بختیار بود، به عضدالدوله پناهنده شد. این کار او باعث شکست سپاه بختیار و غارت لشکرش به وسیله عرب‌ها و کردهای سپاه شد. ابن‌بقیه، وزیر بختیار، با گروهی از سپاه خود به هویزه فرار کرد و گنجینه خود و بختیار را با بار و بنه‌ای که همراه داشت به بنی‌اسد سپرد؛ آنان نیز اموال او را غارت کردند (ابن‌مسکویه، 1379: 6/436). کمک بنی‌دبیس به عزالدوله در جنگ با عضدالدوله دیلمی باعث شد عضدالدوله به هنگام تسلط بر بغداد آنان را سرکوب کند (ابن‌اثیر، بی‌تا: 15/125؛ زرین‌کوب، 1373: 447). همکاری نکردن شاخه بنی‌مزید با عزالدوله باعث شد که آنان به‌تدریج در دستگاه حکومت آل‌بویه دارای قدرت شوند.

ظاهراً نخستین کسی که از این خاندان به حکومت رسید، مزید بود که نسب مزیدیان به او می‌رسد. ابومحمد مهلبی، وزیر معزالدوله، محافظت سورا و توابعش را به او سپرد. پس از بروز اختلاف بین آل‌بویه، او گاه به فرمان بود و گاه سر به شورش برمی‌داشت. ابوغالب فخرالملک وی را به جنگ بنی‌خفاجه فرستاد که از آنها انتقام گرفت و خودش نیز درگذشت. این موضوع نظریه وجود امارت بنی‌مزید در پیش از سال 403ق را آشکار می‌کند. گویا نقشی که مزید در منطقه بازی کرده، با شرایط سیاسی حاکمان بوَیهی مرتبط بوده است. آل‌بویه، به‌ویژه پس از مرگ معزالدوله، در حاکمیت بغداد با یکدیگر منازعه کردند که موجب ضعف و از میان رفتن نیروهای آنان شد، به طوری که در بسیاری موارد توان دفاع در برابر تهاجم قبایل حاضر در مناطق نزدیک بغداد را نداشتند؛ از این رو وظیفه مزید محافظت از این منطقه در برابر تهاجم دیگر قبابل بود. از سوی دیگر، آشفتگی حکومت بویهیان زمینه را برای مزید و دیگر امیران فراهم کرد تا نفوذ سیاسی خویش را گسترش دهند (ناجی، 1390: 63).

بنی‌مزید در سال 403ق و در زمان فرزند مزید، ابوالحسن علی بن‌مزید، به صورت رسمی به امارت دست یافتند و خلیفه القادر به علی بن‌مزید خلعت داد. سبط بن‌جوزی می‌نویسد او اولین فرد از این طایفه بود که به این مهم دست یافت (سبط بن‌جوزی، 1434: 18/214). با این حال منابع فعالیت‌ها و تکاپوهای علی بن‌مزید پیش از سال 403ق را گزارش کرده‌اند، به‌خصوص در سال 387ق که بنی‌مزید به رهبری علی بن‌مزید ملقب به سندالدوله، از اطاعت بهاءالدوله بویهی دست کشیدند و علیه او شورش کردند (خواندمیر، 1353: 2/541؛ کحاله، 1994: 1/22ـ23؛ لین پل و دیگران، 1363: 1/213). اعطای لقب از سوی خلیفه به علی بن‌مزید ــ سال‌ها پیش از سال 403ق که از سلطان‌الدوله بویهی به صورت رسمی امارت یافت ــ نقطه تحولی در جایگاه سیاسی وی به شمار می‌رفت. لقب سندالدوله به معنای این بود که علی بن‌مزید نیرویی نزدیک به خلیفه است که می‌شود در محافظت و دفاع به او اعتماد کرد. در قبال اعطای این گونه القاب، امیر مزیدی باید مال تقدیم می‌کرد، خدمات ارائه می‌داد و وظایفی را بر عهده می‌گرفت (الناجی، 1390: 67). از این رو وقتی در سال 399ق بدویان به حاجیانی که از مکه بازمی‌گشتند، حمله کردند، علی بن‌مزید برادرش حماد را به یاری حاجیان فرستاد و آنان را به سلامت به بغداد و مدائن رساند (سبط بن‌جوزی، 1434: 18/178).

2. امرای بنی‌مزید، تیول‌داران خلیفه و آل‌بویه

یکی دیگر از دلایل ورود بنی‌مزید به عرصه سیاست و قدرت، اقتصاد این قبیله بود. قبیله بنی‌اسد و شاخه‌های مربوط به آن در هنگام فتوحات اسلامی و حکومت‌های اسلامی بعد از آن، سهم زیادی از غنایم و زمین به دست نیاوردند. آنان تا دوران آل‌بویه به زندگی شبانی ادامه ‌دادند و از نظر اقتصادی وضعیت خوبی نداشتند؛ به همین دلیل نیروهای این قبیله به دنبال هر اقدامی می‌رفتند که بتواند برایشان منفعت مالی داشته باشد. در درگیری‌های عزالدوله بختیار با عضدالدوله فناخسرو، عزالدوله از آنان و ارزش نظامی‌شان در برابر عضدالدوله استفاده کرد (ابن‌مسکویه، 1379: 6/436). طرفداری و کمک بنی‌دبیس به عزالدوله دلیل مالی داشت؛ هرچند آنان و قبایلی مثل آنها از تسلط فردی قدرتمند بر بغداد می‌ترسیدند، زیرا مانع توسعه‌طلبی و افزایش قدرت این قبایل می‌شد. استفاده اقتصادی ـ نظامی آل‌بویه از نیروی امارت‌های محلی، از جمله بنی‌مزید، تا پایان حکومت بنی‌مزید ادامه داشت. بنابراین علی بن‌مزید سعی کرد املاکی را، چه به صورت حمایت[ii] و ضمانت و چه به صورت تیول، از خلیفه عباسی و امرای آل‌بویه بگیرد.

 خلیفه القادر در سال 397ق املاک کوثی و رودخانه را به ابن‌مزید بازگرداند و علاوه بر آن به وی لقب سندالدوله بخشید. این املاک را پیش از آن خلیفه به قراوش عقیلی داده بود (ابن‌کثیر، 1986: 11/337). احتمالاً قراوش عقیلی مبلغی بیش از آنچه بر علی بن‌مزید مقرر بوده، پیشنهاد کرده و موجب تغییر نظر خلیفه شده بود. تیول‌هایی که خلیفه یا امیر بویهی به بنی‌مزید می‌بخشیدند، چند دلیل می‌توانست داشته باشد: 1. انجام خدمات سیاسی یا اجتماعی؛ 2. شرایط سیاسی و بیم از تجاوز قبایل به دولت؛ 3. نیاز دولت به مال و کمک. جز این، برخی از تیول‌های اقلیمی بنی‌مزید به احتمال از نوع جنگی بود (ناجی، 1390: 168). اعطای این تیول‌ها به بنی‌مزید در طول دوران آل‌بویه ادامه داشت. در سال 441ق ملک رحیم حمایت رودخانه‌های صله و فضل را به تیول دبیس بن‌مزید داد که با مخالفت سپاهیان واسط، کار به جنگ کشید و نورالدوله بر واسطی‌ها پیروز شد (ابن‌اثیر، بی‌تا: 22/261).

دولت برای هر یک از روستاهای تحت حمایتش مبلغی را تعیین می‌کرد که باید سالانه می‌پرداختند. حامیان (بنی‌مزید) آنچه از این راه به دست می‌آمد را به دولت می‌پرداختند و خودشان نیز بی‌بهره نمی‌ماندند. دبیس بن‌علی در سال 420ق به ازای بازگرداندنش به امارت، ده هزار سابوری می‌پرداخت. مقدار مالی که باید بنی‌مزید بابت حمایت از سوراء و حومه‌اش می‌پرداختند را دولت تعیین می‌کرد. در سال387ق بهاء‌الدوله بویهی مال مقرر را از علی بن‌مزید طلب کرد، ولی او نه‌تنها مالی نپرداخت، بلکه نام بهاءالدوله را از خطبه انداخت و به نام صمصام‌الدوله خطبه خواند. در سال 393ق عمیدالجیوش بویهی در قبال تصرف علی بن‌مزید در امور قلمروش، 40 هزار دینار بر او خراج سالانه بست.

این نحوه دریافت نشان می‌دهد که از یک شیوه مالی ویژه پیروی می‌شده و اداره منطقه در قبال پرداخت اجاره یا تعهد پرداخت آن بوده و در صورت خودداری ضامن از پرداخت مبلغ مقرر، دولت اقدام به مداخله می‌کرد. همچنین پرداخت این اجاره نشان می‌دهد که ابن‌مزید بر آن منطقه تسلط داشته و حمایت قانونی با او بوده است. به باور عبدالجبار ناجی، با توجه به منافع مالی زیاد شهرهای منطقه فرات و ضعف اداری دوران آل‌بویه و سلاجقه، هدف اصلی امیران بنی‌مزید دستیابی به اموال بوده است (ناجی، 1390: 161ـ165). سورا اصلی‌ترین کانون قلمرو علی بن‌مزید بود. وی این قلمرو را از پدرش مزید به ارث برده بود و در مقابل حمایت از این منطقه، سالانه مبلغی به آل‌بویه می‌پرداخت. در این زمان بنی‌مزید تیول‌دار خلافت و آل‌بویه در مناطق فرات مرکزی شناخته می‌شد. علی بن‌مزید در سال 387ق قصد توسعه قلمرو را داشت و در زمانی که بنی‌عقیل موصل با یکدیگر اختلاف داشتند، انبار را تصرف کرد؛ اما در نهایت در نبرد با بنی‌عقیل، انبار را از دست داد و با مقلد صلح کرد. علی بن‌مزید در طرح دوم، وقتی بهاء‌الدوله درخواست مال مقرر را کرد، از پرداختن سر باز زد و بر او شورید. او با استفاده از غیبت بهاء‌الدوله و اختلافش با صمصام‌الدوله، در قلمرو مزیدی به نام صمصام الدوله خطبه خواند و بنی‌مزید را برای حمله به واسط اعزام کرد؛ ولی بهاء‌الدوله با ارسال سپاه، علی بن‌مزید را به پرداخت مال مقرر و بازگشت به قلمروش واداشت.

بدون شک از انگیزه‌هایی که علی بن‌مزید را وادار به همکاری با بنی‌عقیل ساخت، احساسات قبیله‌ای بود. او فرمانبرداری از حکومت مرکزی را دوست نمی‌داشت و سالانه 40 هزار دینار در مقابل حمایت از منطقه به دولت می‌پرداخت. مهم‌تر اینکه طمع گسترش قلمرو را نیز داشت (ناجی، 1390: 64ـ65). وی در سال 392ق در نبرد قراوش بن‌مقلد با سپاه ابوجعفر حجاج برای تصرف مدائن، بر ضد سپاه آل‌بویه با عقیلیان هم‌پیمان شد. به این ترتیب توازن قوا به نفع قبایل عرب تغییر کرد؛ ولی فرمانده بویهیان از بنی‌خفاجه کمک گرفت و در جنگی نزدیک کوفه، علی بن‌مزید را شکست داد و اموالش را غارت کرد (ابن‌اثیر، بی‌تا: 21/282؛ ابن‌خلدون، 1408: 3/546). علی­رغم این موضوع قدرت بنی‌مزید رو به رشد بود و آنان برای رسیدن به اهداف خود وارد اتحاد با دیگر قبایل می‌شدند. نکته مهم درباره بنی‌مزید اینکه آل‌بویه قصد داشت از بنی‌مزید به عنوان یک متحد محلی در منطقه عراق استفاده کند؛ اما در عمل هر چه از ابتدای قرن پنجم به اواسط این قرن پیش می‌رویم، قدرت بنی‌مزید افزایش می‌یابد و از یک امارت دست‌نشانده آل‌بویه به یک چالش برای آل‌بویه بغداد تبدیل می‌شود.

3. امرای بنی‌مزید، مدافعان تشیع در عراق

درگیری‌های شیعه و سنی در طول تاریخ خلافت عباسی در منابع منعکس شده است. این درگیری‌ها در بغداد، مرکز خلافت، نمود بیشتری داشت؛ چراکه این شهر از ابتدای ایجاد آن در زمان منصور عباسی بر اساس قبایل و طایفه‌ها محله‌بندی شده بود. رود دجله از مرکز بغداد می‌گذشت و بغداد را به دو بخش تقسیم می‌کرد. در غرب دجله محله معروف کرخ قرار داشت که بیشتر اهالی آن شیعیان بودند و در مقابل آن محله‌های سنی‌نشین قرار داشت مانند باب البصره و باب الشعیر. این محلات، چه شیعه‌نشین و چه سنی‌نشین، دارای مسجد جامع و بناهای عمومی خاص خود بودند. موقعیت محله شیعه‌نشین کرخ استراتژیک‌تر از محله‌های دیگر بود و در طول تاریخ خلافت عباسی معمولاً درگیری شیعه و سنی در بغداد جریان داشت. به دلیل حمایت بعضی از خلفای عباسی از اهل سنت در این درگیری‌ها، معمولاً محله‌های شیعه‌نشین در معرض قتل و غارت قرار می‌گرفتند؛ هرچند گاه خلفای عباسی مجبور می‌شدند برای جلوگیری از خرابکاری بیشتر و ترس از سرایت اغتشاش به تمام شهر جلو افراط سنیان، به‌خصوص حنبلیان متعصب، را بگیرند.

 دلایل این درگیری‌ها چند دسته بود: 1. دلایل مذهبی و اختلاف‌های رایج بین شیعه و سنی؛ 2. دلایل اقتصادی و رونق محله کرخ که طمع سپاهیان ترک عباسی را برمی‌انگیخت؛ 3. نقش دزدان و عیاران که برای فراهم کردن شرایط غارت محلات به این درگیری‌ها دامن می‌زدند؛ 4. شخصیت‌های اداری یا دیوان‌سالاری اهل سنت که بر خلیفه تسلط داشتند نیز در ادامه این درگیری‌ها مؤثر بودند.

در سال 382ق ابوالحسن بن‌معلم الکوکبی، وزیر بهاءالدوله، که بر امور سلطان تسلط داشت شیعیان را از انجام مراسم عاشورا منع کرد و سه سال به این منوال گذشت (ابن‌جوزی، 1412: 14/361). در سال 389ق شیعیان دوباره مراسم عاشورا و عید غدیر خم را در بغداد برگزار کردند و اهل سنت برای مقابله، کشته شدن مصعب بن‌زبیر و روز غار (یوم الغار) را برگزار کردند (ابن‌عماد، بی‌تا: 3/102، 130). در سال 393ق عمیدالجیوش در غیاب بهاء‌الدوله دیلمی، بار دیگر مانع شد که اهل کرخ و باب الطاق مراسم عاشورا را برگزار کنند. همچنین برای آنکه بین شیعیان و اهل سنت درگیری ایجاد نشود، به اهالی باب البصره و باب الشعیر نیز اجازه برگزاری مراسم در روز قتل مصعب بن‌زبیر را نداد (ابن‌جوزی، 1412: 15/37؛ مهدوی عباس‌آباد، 1380: 262). کاهش قدرت امرای آل‌بویه باعث شد خلیفه عباسی در درگیری‌های شیعیان و اهل سنت به نفع اهل سنت دخالت کند. در سال 398ق بین شیعیان و اهل سنت بغداد نزاعی رخ داد که با دخالت خلیفه، القادر بالله، شیعیان قتل عام شدند (ابن‌عماد، بی‌تا: 3/149).

با نزدیک شدن پایان حکومت آل‌بویه، درگیری شیعیان بغداد با اهل سنت شدت گرفت. از بعد از سال 408ق که نزاع بزرگی بین شیعیان و اهل سنت بغداد اتفاق افتاد، بین اهل سنت و شیعه در بغداد دوستی و صلح بود، تا سال 443ق که باز هم بین محله‌های شیعه و سنی نزاع بزرگی درگرفت. اهالی شیعه کرخ برج‌هایی ساختند و با طلا بر آنها نوشتند: «محمد و علی خیرالبشر، فمن رضی فقد شکر، و من أبی فقد کفر؛ محمد و علی بهترین انسان‌ها هستند، هرکس بپذیرد شکر کرده و هر کس نپذیرد کفر ورزیده است» (ابن‌جوزی، 1412: 15/329؛ ابن‌عماد، بی‌تا: 3/186، 270). بیشتر نزاع‌های مذهبی بغداد در این زمان بین حنبلی‌ها و شیعیان اتفاق می‌افتاد. در آغاز قرن چهارم، حنبلیان بغداد در برپایی تظاهرات عمومی پرتکاپوتر از تمام گروه‌های مذهبی بودند؛ زیرا مرزهای فکری خود را در برابر دیگر گروه‌های مذهبی مشخص‌تر کرده بودند (متحده، 1388: 36).

 در دوران تسلط آل‌بویه بر بغداد درگیری‌های شیعه و سنی به اوج خود رسید؛ ولی هیچ‌گاه آل‌بویه از تشیع به طور کامل طرفداری نکرد. دلایل تسامح مذهبی آل‌بویه را می‌توان این‌گونه تحلیل کرد:

الف) آل‌بویه علاقه‌مند به ادامه فرمانروایی خود در میان ایرانیان، اعراب و ترکان بودند که بیشترشان اهل سنت بودند؛ بنابراین نمی‌خواستند با از میان برداشتن خلیفه عباسی و جانشین کردن فردی از علویان، خشم و ناخشنودی و شورش اهل سنت را بر ضد خویش برانگیزند.

ب) اگر آنان فردی از علویان را بر مسند خلافت می‌نشاندند و او مقبولیت عام می‌یافت خود آل‌بویه ناچار بودند از روی عقیده و ایمان فرمانبرداری کنند و در حقیقت به جای سلطنت، فرماندهی یا سرداری سپاه خلیفه شیعی را عهده‌دار باشند.

ج) عوامل اقتصادی و فرهنگی آنان را وامی‌داشت که به سیاست تسامح مذهبی خود ادامه دهند. سیاست آنان گاهی ایجاب می‌کرد که به دلیل چشمداشت به مال و منال، علویان را دستگیر و ثروتشان را مصادره کنند و آنان را به زندان بیندازند. برای نمونه عضدالدوله در سال 369ق، نقیب بغداد ابى‌احمد حسین موسوى، پدر شریف رضى و برادرش ابى‌عبدالله و قاضى القضاة ابى‌محمد را دستگیر کرد و به قلعه استخر فارس فرستاد و ثروتشان را نیز مصادره کرد. وی همچنین محمد بن‌عمر بن‌یحیی علوی حسینی، رئیس علویان عراق، را دستگیر و یک میلیون دینار اموال او را مصادره کرد (ابن‌اثیر، بی‌تا: 21/125؛ موسوی، 1381: 212ـ213). بعدها شرف‌الدوله، فرزند عضدالدوله، شریف اباالحسین محمد بن‌عمر علوى و نقیب ابی‌احمد موسوى، پدر شریف رضى، و قاضى ابامحمد بن‌معروف و ابانصر خواشاده را که عضدالدوله زندانى‏کرده بود، آزاد کرد (ابن‌اثیر، بی‌تا: 21/ 143).

آشتی شیعه و سنی در سیاست کلی امرای آل‌بویه قرار داشت؛ زیرا آنان فضای آرام را برای ادامه حکومت خود نیاز داشتند. نمونه موردی این مسئله رابطه آل‌بویه با فاطمیان مصر است که علی‌رغم اشتراکات مذهبی، هیچ‌گاه رابطه بسیار خوبی بین این دو دولت شیعی ایجاد نشد و هیچگاه سعی نکردند که با هم خلافت سنی عباسی را نابود کنند. آل‌بویه قدرت یافتن حکومت‌های رقیب، به‌ویژه حکومت‌های شیعی، را تحمل نمی‌کرد و بیشتر پادشاهان این حکومت به فکر اقتدار حکومت خود بودند تا ترویج و حمایت از مذهب تشیع و حکومت‌های شیعی. این موضوع زمانی ثابت شد که معزالدوله قصد داشت یکی از علویان را جایگزین خلیفه کند و مشاوران او مانع شدند که وی کسی را روی کار بیاورد که آل‌بویه مجبور به اطاعت از او باشند (ابن‌اثیر، بی‌تا: 20/170).

امارت بنی‌مزید چه نقش و تأثیری در این درگیری‌ها داشت؟ با نگاه به تاریخ بنی‌مزید متوجه می‌شویم زمانی اولین حکمران بنی‌مزید به رسید که حکومت بویهیان در عراق ضعیف شده بود و قدرت دستگاه خلافت در حال افزایش قدرت بود. نخستین پادشاهان آل‌بویه تسلط فراوانی بر خلافت و اوضاع بغداد داشتند، ولی پادشاهان اواخر این سلسله این اقتدار و تسلط را نداشتند. در سال 383ق القادر بالله به خلافت رسید. او از غیبت بهاء‌الدوله برای احیا و تثبیت مقام معنوی خلافت استفاده کرد و پسرش را به جانشینی برگزید، در حالی که پیش‌تر امرای آل‌بویه جانشین خلیفه را تعیین می‌کردند (گردیزی، 1384: 154؛ مستوفی، 1394: 351). بهاء‌الدوله که سعی داشت امور بغداد را در کنترل داشته باشد، در سال 394ق احمد موسوی را بار دیگر به مقام نقابت علویان، قاضی القضاتی و امیر حجاج منصوب کرد و دیوان مظالم را نیز به عهده او گذاشت. فرمان بهاء‌الدوله از شیراز به بغداد رسید و خلیفه به جز قاضی القضاتی، بقیه مناصب را تأیید کرد (ابن‌اثیر، بی‌تا: 21/293؛ ابن‌جوزی، 1412: 15/43). این مخالفت نشانه احیای قدرت معنوی خلیفه عباسی و شروع ضعف امیران آل‌بویه بود. القادر بالله علاوه بر اقدام برای احیای اقتدار خلیفه، درصدد تضعیف و حذف شیعیان نیز برآمد. او از برگزاری مجالس مناظره معتزله و شیعه ممانعت و مخالفان را سرکوب کرد (ترکمنی‌آذر، 1385: 92). بنابراین امارت بنی‌مزید می‌توانست به عنوان یک متحد هم‌کیش آل‌بویه برای مهار قدرت خلفا عمل کند.

 با ورود آل‌بویه انتظار شیعیان این بود که حمایت‌های لازم از آنان در برابر اهل سنت انجام گیرد. در ابتدا، به‌خصوص در زمان احمد معزالدوله که انجام مراسم عاشورای حسینی را در عراق رایج کرد، شیعیان ترقی کردند؛ ولی به‌تدریج با سیاست تسامح مذهبی امرای آل‌بویه، که راهی برای کسب مشروعیت به عنوان پادشاهی اسلامی از طرف خلیفه بود، اوضاع شیعیان بدتر شد، حتی بدتر از زمان پیش از تسلط آل‌بویه به عراق. دلیل آن را باید در اقدامات آل‌بویه برای برگزاری مراسم مذهبی، چون روز عاشورا و عید غدیر خم، دانست که حساسیت‌های اهل سنت را بیشتر کرد و باعث شد که اهل سنت نیز مراسمی چون زیارت قبر مصعب بن‌زبیر را در مقابل مراسم عاشورا ایجاد کنند. در دورانی که آل‌بویه در عراق در حال ضعیف شدن بود، اوضاع شیعیان بدتر شد. در این بین نقش امارت شیعی بنی‌مزید بیشتر شد؛ زیرا تعصبشان در تشیع بیشتر از آل‌بویه بود (طهماسبی، 1382: 107ـ119). آل‌بویه شیعه مذهب به طور رسمی از شیعیان طرفداری نمی‌کرد؛ اما مخالف ظلم و ستم به شیعیان بود، به‌خصوص در نزاع‌های داخلی شهر بغداد که معمولاً بین محلات شیعه‌نشین و سنی‌نشین درمی‌گرفت. بنابراین امرای بنی‌مزید می‌توانستند از طرف آل‌بویه وظیفه حمایت از شیعیان را در برابر اهل سنت انجام دهند؛ اما نه به طور رسمی، بلکه به حالت غیررسمی.

در سال 407ق در واسط آشوبی قومی میان شیعه و سنی روی داد. در نتیجه این آشوب سنی‌ها محله‌های شیعی و زیدی نشین را غارت کردند. آنگاه بزرگان و پیشوایان شیعه گروهی را نزد علی بن‌مزید در نیل به شکایت فرستادند و خواستار کمک و یاری او شدند با آنکه آل‌بویه قدرت سیاسی، نظامی را در دست داشتند. اهالی واسط به جای رفتن نزد آنها، ترجیح دادند از مزیدیان کمک بگیرند. این وضعیت به روشنی نشان می‌دهد که مزیدیان از اقتداری گسترده برخوردار بودند و علی بن‌مزید تکیه‌گاه مردم منطقه و مناطق مجاور آن مانند واسط بود. مهم‌تر اینکه اهالی منطقه پیشوایی شیعه و اینکه زمام امورشان به دست آنان باشد را قبول داشتند که گویای علاقه بنی‌مزید به دفاع از شیعیان است (ابن‌اثیر، بی‌تا: 16/295؛ ناجی، 1390: 218ـ219).

طرفداری از شیعه در زمان نورالدوله دبیس شدت بیشتری گرفت؛ نورالدوله از ضعف آل‌بویه برای افزایش قدرت خود استفاده کرد و طبیعی بود که برای ادعاهای قدرت‌طلبی خود از شیعیان حمایت کند و جایگزین قدرت آل‌بویه شود. در ماه صفر سال 443ق خلیفه القائم بامرالله یکی از عسس‌های شهر[iii] بغداد را بر محله باب الکرخ مسلط کرد. اقدامات این شخص سنی مذهب در آزار و اذیت شیعیان باعث اعتراض شیعیان و درگیری شیعه و سنی شد. در این درگیری حنبلیان متعصب به کرخ حمله کردند و شیعیان نیز کوی فقهای حنفی را به آتش کشیدند. وقتی نورالدوله دبیس خبر قتل عام شیعیان محله کرخ بغداد را شنید، به دلیل کوتاهی خلیفه در توقف اقدامات علیه شیعیان نام او را از خطبه حذف کرد (ابن‌کثیر، 1988: 12/79؛ شوشتری، 1376: 2/348؛ مهدوی، 1380: 262). این موضوع میزان ارتباط اعتقادی امیر مزیدی با امامیه را نشان می‌دهد و روشن می‌سازد که هرچند خلیفه ناتوانی خود را در برابر این رفتار وحشتناک نشان داد، امیر مزیدی حامی تأثیرگذار شیعیان در بغداد بود. واقعیت این است که خلیفه عباسی توان انجام هیچ گونه کمکی را در حمایت از شیعیان یا حفظ نظم و امنیت نداشت. از این گذشته، خود او با طرفداری از یک گروه از جامعه بغداد بر ضد دیگری، به آشوب‌های فرقه‌ای دامن می‌زد. از این رو علی بن‌مزید به دلیل سهل‌انگاری خلیفه و تسلط نداشتنش بر اوضاع او را نکوهش کرد (ناجی، 1390: 219).

در اواسط قرن پنجم نشانه‌های قدرت‌گیری خلفای عباسی و ضعف سیاسی آل‌بویه آشکارتر شد. در زمان ملک رحیم، آخرین امیر آل‌بویه در بغداد، درخواست لقب امیر بویهی از خلیفه ابتدا پذیرفته نشد و به نقل از ابن‌خلدون، خلیفه گفت لقب ملک رحیم مانع شرعی دارد؛ ولی پس از رفت و آمد فرستادگان موافقت صورت گرفت و خلیفه القائم بامرالله دستور داد به نام ملک رحیم خطبه بخوانند. بازیابی قدرت خلیفه، موضع اهل سنت را در بغداد تقویت کرد و امیر بویهی ضعیف‌تر از آن بود که واکنشی نشان دهد. فقط مقاومتی از جانب سرداران شیعه و نورالدوله دبیس صورت گرفت، نورالدوله نام خلیفه را از خطبه انداخت و سپاهیان ترک به فرماندهی بساسیری، که گرایش‌های شیعی داشت، در حمایت از ملک رحیم به دارالخلافه هجوم بردند (ابن‌خلدون، 1408: 3/561ـ562؛ ترکمنی‌آذر، 1385: 95).

در این دوران امارت بنی‌مزید حامی اصلی شیعیان در منطقه عراق به شمار می‌رفت. نورالدوله دبیس در اواخر عمر حکومت آل‌بویه به ایجاد رابطه با فاطمیان علاقه پیدا کرد. این علاقه به معنای تأیید فاطمیان نیست، بلکه آن را باید از طبیعت قبایل دانست که دوست دارند حکومت بزرگ دور را تأیید کنند تا حکومتی که به آنها نزدیک است (ناجی، 1429: 302). اقدامات حمایتی بنی‌مزید از شیعیان در دوره سلجوقیان نیز ادامه پیدا کرد. در سال 482ق آشوبی در بغداد میان اهالی کرخ و دیگر محلات شکل گرفت. خمارتگین، شحنه بغداد، فرمان خلیفه را برای آنان خواند که دست از آشوب بردارند؛ اما درگیری ادامه پیدا کرد و یک مرد هاشمی از ساکنان باب الازج کشته شد. خلیفه پیکی نزد سیف‌الدوله صدقه روانه کرد و او سپاهی به بغداد گسیل داشت. سپاهیان به دنبال مفسدان و عیاران افتادند و خانه‌های آنها را منهدم کردند و عده‌ای را کشتند یا تبعید کردند. سرانجام فتنه آرام گرفت و مردم امنیت یافتند (ابن‌اثیر، بی‌تا: 23/153).

4. نقش بنی‌مزید در ایجاد امنیت راه حج

یکی از نقش‌های بنی‌مزید در منطقه فرات مرکزی کنترل قبایل متمرد منطقه بود. در اوایل قرن پنجم هجری قمری به دلیل اختلافات درونی آل‌بویه، عراق بسیار ناامن و متشنج شده بود. قبایل راهزن شهرها، روستاها و حتی کاروان‌های تجاری و زیارتی را غارت می‌کردند. اوضاع بد اقتصادی ــ که تا حدودی نتیجه سیاست‌های فاطمیان مصر و اقدام آنان در تغییر مسیر تجارت دریایی از خلیج فارس به دریای سرخ و نیز کاهش ارزش دینار در آن زمان بود ــ باعث شده بود افراد فراوانی دچار فقر و نداری شوند و گروه‌های ولگرد چنان افزایش یابند که سبب سلب آسایش مردم شوند (کرمر، 1375: 91). حج و انجام مناسک مربوط به آن از مسائل مهم مذهبی و اجتماعی در میان مسلمانان است و اختلال در انجام آن می‌توانست نتایج بدی برای یک حکومت داشته باشد و باعث شود که مردم از حکومت مرکزی به دلیل کاستی در تأمین امنیت کاروان‌ها و برگزاری آن ناراحت و به حکومت بدبین شوند.

 از زمانی که قرامطه اقدام به بستن راه حجاج و قتل و غارت کاروان‌های حج کردند، حجاج به اعراب بیابان‌نشین باج می‌پرداختند تا سلامت عبور آنان را تضمین کنند. ابن‌جوزی می‌نویسد در سال 382ق اصیفر، امیر عرب، به خلیفه القادر تعهد داد که امنیت حجاج را تأمین کند و به نام القادر خطبه بخواند؛ خلیفه نیز برای او خلعت و لوا فرستاد. دو سال بعد در 384ق اصیفر مانع عبور حجاج شد و گفت چون دینارهای سال گذشته که از طرف خلیفه به عنوان حق عبور پرداخته شده بود، ناخالص بوده باید حجاج حق عبور دو سال را بپردازند. حجاج نتوانستند این مبلغ را بپردازند تا اینکه زمان حج سپری شد و حجاج بدون اینکه بتوانند خود را به مکه برسانند، مجبور به بازگشت شدند (ابن‌جوزی، 1412: 14/363ـ368). در سال 385ق نُه‌هزار درهم برای اصیفر امیر عرب فرستاده شد تا دیگر از حجاج چیزی نگیرد و این به صورت رسم و مقرری باقی ماند. برخی از فرمانروایان، علاوه بر پولی که خلافت بغداد می‌پرداخت، از خود اموالی را برای تأمین راه حجاج می‌پرداختند. بدر بن‌حسنویه در 385، 386 و 395ق مبالغی را برای اصیفر فرستاد تا او چیزی از حجاج نگیرد؛ به نقل از ابن‌جوزی، این رسم تا سال 403ق برقرار بود (ابن‌جوزی، 1412: 14/374، 384؛ 15/46؛ متز، 1364: 2/357). موضوع امنیت حجاج در قرن پنجم در سفرنامه ناصر خسرو نیز بیان شده است. وی در بازگشت از چهارمین سفر مکه از راه صحرای عربستان می‌نویسد که هر قوم از اعراب صحراگرد چراگاه مشخصی دارند و هر فرد بیگانه اگر از آن حدود گذر کند او را غارت می‌کنند. ناصر خسرو تنها راه چاره را اجیر کردن فردی از همان قبیله به نام خفیر بدرقه می‌داند که بدون او عبور از بیابان غیر ممکن است (قبادیانی، 1370: 101).

 در اوضاع بد اقتصادی و اجتماعی، تأمین امنیت راه‌ها و کاروان‌های تجاری و زیارتی بسیار سخت بود و حکومت آل‌بویه توان کنترل نابسامانی‌ها را نداشت. بنابراین ایجاد حکومت یا امارتی در بین‌النهرین لازم بود تا بتواند مانع غارتگری‌های قبایلی چون بنی‌خفاجه، شاخه‌ای از بنی‌عقیل، شود. این قبیله غارتگر راه کاروان‌های حجاج را می‌بست و آنها را غارت می‌کرد (ابن‌جبیر، بی‌تا: 168؛ القلقشندی، 1991: 124؛ ابن‌فضل، 1423: 4/377). بنی‌خفاجه از قبایل حاجی‌آزار عرب در قرن چهارم بودند که عده‌ای از حجاج را اسیر کرده و به شبانی واداشته بودند. پس از دو سال که مأموران حکومت بر بنی‌خفاجه غلبه کردند، حاجیان آزاد شدند و به وطن خود بازگشتند؛ اما دیدند که زنانشان ازدواج کرده‌اند و اموالشان بین وارثان تقسیم شده است. آنان فکر می‌کردند بنی‌خفاجه این حاجیان را کشته‌اند (ابن‌جوزی، 1412: 15/85؛ ابن‌مسکویه، 1379: 7/515؛ متز، 1364: 2/356).

قبیله بنی‌خفاجه در ناامن کردن راه‌ها و غارت حجاج نقش پررنگی داشتند. ابن‌مسکویه اشاره می‌کند که در سال 392ق حجاج خراسان که برای ادای مناسک حج وارد بغداد شده بودند، بعد از عبور از بغداد دیدند که به دلیل غارت‌های خفاجه عبور از بیابان میسر نیست؛ بنابراین به خراسان برگشتند و نتوانستند مراسم حج را به جا آورند (ابن‌مسکویه، 1379: 7/515). در سال 403ق قبیله خفاجه متعرض حاجیان شد و با مسموم کردن آب‌ها بسیاری از حجاج را کشت. فخرالملک، حاکم آل‌بویه در بغداد، به علی بن‌مزید فرمان داد تا با خفاجه بجنگد. ابن‌مزید خفاجه را شکست داد و اسیران و اموالی که از حاجیان گرفته بود را نزد فخرالملک فرستاد. او نیز بر او خلعت پوشاند. او اولین فرد قبیله بود که خلعت پوشید و نشان داد که قدرت بنی‌مزید در میان قبایل عرب افزایش یافته است. در حوادث سال 404ق رئیس خفاجه از فخرالملک تقاضای صلح کرد و از علی بن‌مزید خواست که واسطه این کار شود. فخرالملک تقاضای خفاجه را پذیرفت؛ ولی خفاجه بار دیگر پیمان شکستند و در حومه کوفه دست به حمله و غارت زدند. مردم به وحشت افتادند و در مکاتبه با فخرالملک خواستار تعقیب و سرکوب خفاجه شدند. علی بن‌مزید بار دیگر به سوی آنان رفت، آنان را شکست داد و رئیسشان را به اسارت گرفت (ناجی، 1390: 167).

مهم‌ترین دستاورد آشفتگی اوضاع حکومت مرکزی به دلیل جنگ جلال‌الدوله با ابوکالیجار، برای دبیس این بود که توانست قلمرو خود را ضد قبایل مجاور و حتی حکومت گسترش دهد و نفوذ سیاسی خود را تقویت کند. دبیس علاوه بر مناطق نیل، توانست جامعین، سورا، رودخانه‌های صله و فضل را نیز از سوی ملک رحیم تیول بگیرد. قدرت دبیس به‌اندازه‌ای شد که در سال 421ق قراوش عقیلی برای بیرون راندن غزها از موصل، از جلال‌الدوله و دبیس کمک خواست. دبیس به قراوش کمک کرد و غزها را شکست دادند. در سال 431ق که جلال‌الدوله با شورش سربازان ترک خود روبه‌رو شد نیز از نورالدوله دبیس کمک خواست (ناجی، 1390: 77ـ79).

بنابراین حکومت آل‌بویه سرکوب قبایل غارتگر و تأمین امنیت کاروان‌های حجاج را به امارت بنی‌مزید واگذار کرد؛ چراکه منطقه عشایری بنی‌مزید میان قادسیه تا شقوق در طول و عرض از نزدیک سماوه تا نزدیک بصره بود، شهر قادسیه بر راه حجاج و کنار بیابان قرار داشت (اصطخری، 1373: 26؛ حدود العالم من المشرق الی المغرب، 1362: 154؛ مقدسی، 1361: 1/161) و شاخه‌های مختلفی از بنی‌اسد بین بغداد و مکه ساکن بودند (ادریسی، 1422: 1/380). در سال 404ق خفاجه دست به تاراج سرزمین کوفه زد و نماینده بنی‌مزید، یعنی ابوالحسن بن‌مزید، با آنان جنگید. در سال 450ق خلیفه به دبیس بن‌مزید فرمان داد که به سرعت خود را به بغداد برساند. او نیز با صد سوار خود را به آنجا رساند. بنابراین وظیفه اصلی علی بن‌مزید در درجه نخست نظامی بود. جنگ او با بنی‌خفاجه دلالت دارد که این جنگ از وظایف مقرر وی بوده است (ناجی، 1390: 173). در حوادث سال 446ق بنی‌خفاجه اقدام به آشوب و غارت نواحی غربی فرات و جامعین[iv] کردند که نورالدوله دبیس که در آن زمان در قسمت شرقی فرات بود، از فرات عبور کرد و با کمک گرفتن از بساسیری، که شخصاً وارد نبرد شد، شکست سختی بر بنی‌خفاجه وارد کرد. او امرای خفاجه را به بغداد برد و همه را بر دار کرد (ابن‌خلدون، 1408: 4/359ـ360). بعدها شهر حله در مسیر راه حجاج ایجاد شد. بنابراین موضوع سرکوب قبایل غارتگری چون بنی‌خفاجه و تأمین امنیت کاروان‌های حجاج و کاروان‌های تجاری یکی از دلایل مهم تفویض امارت به بنی‌مزید بود.

نکته‌ مهم اینکه حکومت آل‌بویه نمی‌توانست به طور مستقیم با قبایل غارتگر درگیر شود؛ زیرا شیوه‌های جنگی این قبایل بر اساس چپاول و غارت سریع بود و هرگاه احساس خطر می‌کردند، در بیابان‌های بی آب و علف پراکنده می‌شدند. بنابراین سرکوب کامل آنان با سپاهیان مجهز امکان‌پذیر نبود و در برابر شیوه جنگی این قبایل، قبایلی با شیوه مبارزه مشابه لازم بود. در دوره آل‌بویه این وظیفه به بنی‌مزید واگذار شد؛ چراکه بیشتر قبیله بنی‌مزید به صورت بدوی و صحراگردی زندگی می‌کردند، ضمن اینکه قبیله بنی‌خفاجه را به چشم رقیب می‌دیدند.

5. روش‌های آل‌بویه برای مهار قدرت بنی‌مزید

رابطه امارت بنی‌مزید با آل‌بویه پیچیدگی‌های خاصی دارد؛ چراکه امرای بنی‌مزید فرمان امارت را باید از امیر بویهی می‌گرفتند، اما گاهی این روابط شکل‌های دیگری به خود می‌گرفت. امرای بنی‌مزید با دستخط سلطان می‌توانستند به امارت برسند؛ چنانکه حق انجام هیچ کاری را بر ضد مصالح سلطان نداشتند. در سال 403ق علی بن‌مزید، پسرش دبیس را به نیابت از خود فرستاد تا از سلطان بویهی بخواهد که تعیین ولیعهد و واگذاری کارهایش را بر عهده وی بگذارد؛ سلطان بویهی نیز منشور امارت را به نام وی نوشت. در سال 409ق که قبیله بنی‌مزید درباره تعیین امیر اختلاف پیدا کردند، مقلد، برادر دبیس بن‌علی، به بغداد رفت و اموالی را میان ترکان توزیع کرد. هدف وی از این کار گرفتن تأیید شرعی امارت خود از پایتخت و امیر بود (ابن‌اثیر، بی‌تا: 22/25). امرای آل‌بویه سعی می‌کردند که قدرت بنی‌مزید افزایش پیدا نکند و از کنترل آنها خارج نشود. بنابراین نقش فعالی در ایجاد اختلاف بین شاخه‌های بنی‌مزید و بنی‌دبیس داشتند. در سال 405ق بین علی بن‌مزید و مضر بن‌دبیس کار به جنگ کشید. علی بن‌مزید بنی‌دبیس را تا حویزه تعقیب کرد و تعدادی از آنان را به قتل رساند. طبق گزارش ابن‌اثیر، از جمله چیز‌هایی که نزد آنها یافت مکاتبه‌های فخرالملک با بنی‌دبیس بود که آنان را به جنگ با علی بن‌مزید تشویق کرده بود. پس از آن روابط طرفین رو به تیرگی نهاد (ابن‌اثیر، بی‌تا: 21/354).

شاید عامل خونخواهی و رسوم صحرانشینی در اقدام بنی‌مزید نقش داشت؛ اما علت اصلی گسترش اختلاف آنان عمیدالجیوش، حاکم بویهی، بود که با بنی‌دبیس به طور پنهانی مکاتبه و آنان را به جنگ با ابن‌مزید تشویق می‌کرد. علت مداخله آل‌بویه این بود که علی بن‌مزید نفوذی گسترده یافته بود. محدود ساختن قدرت مزیدی‌ها با برانگیختن شاخه دیگر بنی‌اسد بهترین گزینه بود؛ چراکه در صورت پیروزی بر علی بن‌مزید قلمروش به تصرف درمی‌آمد و در صورت شکست بنی‌دبیس، نیروی مزیدیان کاسته می‌شد (ناجی، 1390: 70ـ71). گزارش‌های دیگری نیز از اختلاف‌افکنی‌های آل‌بویه در منابع وجود دارد. با قدرت یافتن دبیس به جای پدرش علی بن‌مزید، که به صورت رسمی بود، برادرش مقلد بارها با کمک گرفتن از ترکان، آل‌بویه و بنی‌خفاجه، دبیس را از قلمروش بیرون کرد. در نزاع نورالدوله دبیس با برادرش مقلد، او به بنی‌عقیل پیوست. بعدها مقلد نزد منیع بن‌حسان، امیر خفاجه، رفت و هر دو برای جنگ با دبیس متحد شدند و به نام جلال‌الدوله خطبه خواندند. چون کار نورالدوله دبیس مشکل شد، به نام ابوکالیجار خطبه خواند و به او پیام داد و او را برای تسخیر آن سرزمین تحریک کرد؛ ابوکالیجار به واسط رفت. این موضوع باعث جنگ بین ابوکالیجار و جلال‌الدوله شد (ابن‌خلدون، 1408 :4/358)؛ اما به دلیل همراهی نکردن قبیله، بار دیگر نورالدوله دبیس به قدرت بازگشت و در سال 425ق موفق به شکست برادرش شد. رقابت‌های شدید بین امرای بویهی باعث ایجاد جنگ‌ها و جدال‌هایی در عراق شد که معمولاً عقیلی‌ها، بنی‌مزید و خفاجه جبهه‌بندی‌های مختلفی را علیه یا متحد با یکدیگر داشتند (ناجی، 1390: 74). در این میان، نورالدوله دبیس تلاش می‌کرد از اختلافات مدعیان قدرت در آل‌بویه برای توسعه قلمرو و نفوذ خود در عراق استفاده کند.

 یافته‌های پژوهش

امارت بنی‌مزید به عنوان امارتی شیعه مذهب در اواخر قرن چهارم در مناطقی از عراق و فرات مرکزی شکل گرفت. این امارت با استفاده از فضای سیاسی اواخر قرن چهارم که ناشی از ضعف جانشینان عضدالدوله در کنترل قلمرو چند تکه آل‌بویه بود، موفق به تشکیل امارت شد. خلفای عباسی در این دوران به دنبال تجدید قدرت خود بودند ــ که در زمان نخستین امرای آل‌بویه کم شده بود ــ اما نتوانستند اقدامی برای تضعیف قدرت بنی‌مزید حله انجام دهند. از سوی دیگر، آل‌بویه از تشکیل امارت شیعه مذهب حله استقبال می‌کرد، به‌خصوص که این امارت می‌توانست نقش متحد پر نفوذی را برای آل‌بویه در عراق عرب و در میان قبایل عرب منطقه ایفا کند.

باید به نقش مذهبی امارت بنی‌مزید نیز توجه کرد. نزاع‌های طولانی شیعیان و اهل سنت در عراق عرب، به‌خصوص در شهر بغداد، مشکلاتی را برای آل‌بویه ایجاد می‌کرد؛ چراکه شیعیان از آل‌بویه انتظار حمایت در برابر اهل سنت و همچنین خلیفه را داشتند. در این نزاع‌ها خلفای عباسی از اهل سنت حمایت می‌کردند. بر این اساس آل‌بویه می‌توانستند وظیفه حمایت از شیعیان را به بنی‌مزید واگذارند. این موضوع در حوادث این دوران بازتاب داشته است.

از دیگر فواید این مزیدیان برای آل‌بویه نقش اجتماعی این امارت بوده است. بنی‌مزید بر منطقه‌ای تسلط داشت که راه‌های کاروانی حجاج از آن عبور می‌کرد و امارت بنی‌مزید می‌توانست امنیت کاروان‌های حجاج را در مقابل غارت‌های قبایلی چون بنی‌خفاجه حفظ کند.

امارت بنی‌مزید در دوره آل‌بویه برای حفظ و توسعه قدرت خود در منطقه عراق با چالش‌ها و موانعی روبه‌رو بود. از یک سو قبایل و حکومت‌های محلی، مانند بنی‌خفاجه و بنی‌عقیل، رقبای این امارت بودند و از سوی دیگر، امرای آل‌بویه سعی داشتند قدرت این امارت را محدود کنند و تحت کنترل داشته باشند. با این حال امارت بنی‌مزید موفق شد روند روبه‌رشدی را تا پایان حکومت آل‌بویه در منطقه عراق داشته باشد، این روند حتی در زمان حاکمیت ترکان سلجوقی بر منطقه عراق ادامه داشت.



[i]. کانال نیل، که از فرات انشعاب پیدا کرده، در نزدیکی سواد کوفه و نزدیک شهر حله بنی‌مزید قرار دارد. این نهر را یکی از اجداد ابن‌العلقمی، وزیر خلیفه عباسی، ساخت (یاقوت الحموی، 1957: 5/334).

[ii]. تفاوت میان تیول و ضمانت و حمایت این است که تیول وراثتی بود، به فرزندان تیول‌دار می‌رسید و هیچ مبلغ سالانه‌ای که دولت میزانش را تعیین کند، با آنان شرط نمی‌شده است؛ اما ضمانت و حمایت در قبال مالی مقرری بود که سالانه پرداخت می‌شد و در آنها عامل رقابت در دستیابی به مناطق دیگران نقش داشت (ناجی، 1390: 169).

[iii]. منصبی که در آن دوران معادل داروغه و گزمه بوده است.

[iv]. جامعین مکانی بود که بعدها شهر حله در آنجا ساخته و تبدیل به مرکز امارت حله شد.

 

 

 

 

منابع

ابن‌اثیر، عزالدین ابی‌الحسن علی بن‌الکرم (بی‌تا)، تاریخ بزرگ اسلام و ایران، جلد 15 و 16 ترجمه علی هاشمی حائری و جلدهای 17، 18، 19و 20 ترجمه ابوالقاسم حالت، بی‌جا: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران.

ابن‌جبیر، ابوالحسن محمد بن‌احمد (بی‌تا)، رحله ابن‌جبیر، بیروت: ناشر دار و مکتبه الهلال.

ابن‌جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن‌علی بن‌محمد (1992م/1412ق)، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفی عبدالقادر عطاء، بیروت: دارالکتب العلمیه.

سبط ابن‌جوزی (1434ق/2013م)، مرآة الزمان فی تواریخ الاعیان، دمشق: دارالرساله العالمیه.

ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن‌محمد (1408ق/ 1988م)، دیوان المبتداء و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم، تحقیق خلیل شحاده، بیروت: دارلفکر، طبعه الثانیه.

ابن‌فضل، شهاب‌الدین احمد بن‌یحیی بن‌فضل‌الله (1423ق)، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، ابوظبی: ناشر المجمع الثقافی، طبعه الاول.

ابن‌کثیر، ابی‌الفداء حافظ ( 1986م)، البدایه و النهایه فی التاریخ، دقق اصوله و حققه علی نجیب عطوی، بیروت: دارلکتب العلمیه،

ابن‌عماد، ابی‌الفلاح عبدالحی الحنبلی (بی‌تا)، شذرات الذهب فی اخبار من الذهب، بیروت: احیاء التراث العربی، طبعه جدیده.

اصطخری، ابواسحق ابراهیم (1373ش)، ممالک و مسالک، ترجمه محمد بن‌اسعد بن‌عبدالله تستری، به کوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار یزدی.

القلقشندی، ابی‌العباس احمد بن‌علی (1991م)، نهایه الارب فی معرفه الانساب العرب، تحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتب البنانی، الطبعه الثالثه.

ادریسی، محمد بن‌محمد بن‌عبدالله بن‌ادریس الحمودی الحسینی الشریف الإدریسی (1422ق/2002م)، نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق، الناشر: مکتبة الثقافة الدینیة، التحمیل المباشر.

باسورث، ‌کلیفورد ادموند (1381)، سلسله‌های اسلامی جدید (راهنمای گاه‌شماری و تبارشناسی)، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران: انتشارات مرکز بازشناسی اسلام و ایران، چاپ اول.

ترکمنی‌آذر، پروین (1385)، «آل‌بویه، عباسیان و تشیع»، مجله تاریخ اسلام، دانشگاه باقرالعلوم، شماره 25، بهار.

حدود العالم من المشرق الی المغرب (1362)، به کوشش دکتر منوچهر ستوده، تهران: ناشر کتابخانه طهوری.

حموی، یاقوت بن‌عبدالله (1957م)، معجم البلدان، بیروت: دارصادر لطباعه و النشر.

خضری، سید احمدرضا (1392)، «مزیدیان و نقش آنان در گسترش تمدن اسلامی»، مجله مطالعات تاریخ اسلام، شماره 16، بهار.

خواندمیر، غیاث‌الدین بن‌همام‌الدین الحسینی (1353)، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: انتشارات کتابفروشی خیام.

طهماسبی، ساسان (1382)، «کرخ در دوره آل‌بویه»، فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام، شماره 13.

ابن‌مسکویه رازی، ابوعلی (1379ش)، تجارب الامم، جلد 7، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، طبعه الثانیه.

ابن‌مسکویه رازی، ابوعلی (1376)، تجارب الامم، جلد 6، ترجمه علینقی منزوی، تهران: انتشارات توس، چاپ اول.

زرین‌کوب، عبدالحسین (1373)، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ هفتم.

شوشتری، قاضی نورالله (1376ق)، مجالس المؤمنین، جلد دوم، تهران: انتشارات کتابفروشی اسلامیه.

فرای، ریچارد ن. (1380)، تاریخ ایران کمبریج، جلد 4، ترجمه حسن انوشه، تهران: ‌انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم.

قبادیانی، ناصر خسرو (1370)، سفرنامه ناصر خسرو، به کوشش نادر وزین‌پور، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ هشتم.

کحاله، عمررضا (1994م)، معجم القبایل العرب، مؤسسه الرساله.

کرمر، جوئل ل. (1375)، احیای فرهنگی در عهد آل‌بویه، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول.

گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن‌ضحاک بن‌محمود (1384)، زین الاخبار، به اهتمام دکتر رحیم رضازاده ملک، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

لین پل، استانلی و دیگران (1363)، تاریخ دولت‌های اسلامی و خاندان‌های حکومت‌گر، جلد اول، ترجمه صادق سجادی، تهران: نشر تاریخ ایران، چاپ اول.

متحده، روی پرویز (1388)، اوضاع اجتماعی در دوره آل‌بویه، ترجمه محمدرضا مصباحی و علی یحیایی، مشهد: انتشارات خانه آبی، چاپ اول.

متز، آدام (1364)، تمدن اسلامی در قرن چهارم، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر.

مستوفی قزوینی، حمدالله بن‌ابی‌بکر بن‌احمد بن‌نصر (1394)، تاریخ گزیده، با اهتمام عبدالحسین نوائی، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر.

مقدسی، ابوعبدالله محمد بن‌احمد (1361)، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

موسوی، سید حسن (1381)، زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد، قم: انتشارات بوستان کتاب قم.

مهدوی عباس‌آباد، محمدرضا (1380)، «نگاهی گذرا به تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سلسله شیعی مذهب مزیدیان (403ـ545ق)»،مجله فلسفه و کلام علامه، دوره اول، شماره2، زمستان.

ناجی الیاسری، عبدالجبار (1390)، مزیدیان (پژوهشی درباره اوضاع سیاسی و فرهنگی امیرنشین مزیدی اسدی در حله)، ترجمه عبدالحسین بینش، قم: انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

ناجی الیاسری، عبدالجبار (2008م/ 1429ق)، «الاماراه المزیدیه فی الحله و علاقتها بالفاطمیین»، الموسم، السنه 20، العددان 69-70.

 

منابع

ابن‌اثیر، عزالدین ابی‌الحسن علی بن‌الکرم (بی‌تا)، تاریخ بزرگ اسلام و ایران، جلد 15 و 16 ترجمه علی هاشمی حائری و جلدهای 17، 18، 19و 20 ترجمه ابوالقاسم حالت، بی‌جا: شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران.

ابن‌جبیر، ابوالحسن محمد بن‌احمد (بی‌تا)، رحله ابن‌جبیر، بیروت: ناشر دار و مکتبه الهلال.

ابن‌جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن‌علی بن‌محمد (1992م/1412ق)، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء و مصطفی عبدالقادر عطاء، بیروت: دارالکتب العلمیه.

سبط ابن‌جوزی (1434ق/2013م)، مرآة الزمان فی تواریخ الاعیان، دمشق: دارالرساله العالمیه.

ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن‌محمد (1408ق/ 1988م)، دیوان المبتداء و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم، تحقیق خلیل شحاده، بیروت: دارلفکر، طبعه الثانیه.

ابن‌فضل، شهاب‌الدین احمد بن‌یحیی بن‌فضل‌الله (1423ق)، مسالک الابصار فی ممالک الامصار، ابوظبی: ناشر المجمع الثقافی، طبعه الاول.

ابن‌کثیر، ابی‌الفداء حافظ ( 1986م)، البدایه و النهایه فی التاریخ، دقق اصوله و حققه علی نجیب عطوی، بیروت: دارلکتب العلمیه،

ابن‌عماد، ابی‌الفلاح عبدالحی الحنبلی (بی‌تا)، شذرات الذهب فی اخبار من الذهب، بیروت: احیاء التراث العربی، طبعه جدیده.

اصطخری، ابواسحق ابراهیم (1373ش)، ممالک و مسالک، ترجمه محمد بن‌اسعد بن‌عبدالله تستری، به کوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار یزدی.

القلقشندی، ابی‌العباس احمد بن‌علی (1991م)، نهایه الارب فی معرفه الانساب العرب، تحقیق ابراهیم الابیاری، بیروت: دارالکتب البنانی، الطبعه الثالثه.

ادریسی، محمد بن‌محمد بن‌عبدالله بن‌ادریس الحمودی الحسینی الشریف الإدریسی (1422ق/2002م)، نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق، الناشر: مکتبة الثقافة الدینیة، التحمیل المباشر.

باسورث، ‌کلیفورد ادموند (1381)، سلسله‌های اسلامی جدید (راهنمای گاه‌شماری و تبارشناسی)، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران: انتشارات مرکز بازشناسی اسلام و ایران، چاپ اول.

ترکمنی‌آذر، پروین (1385)، «آل‌بویه، عباسیان و تشیع»، مجله تاریخ اسلام، دانشگاه باقرالعلوم، شماره 25، بهار.

حدود العالم من المشرق الی المغرب (1362)، به کوشش دکتر منوچهر ستوده، تهران: ناشر کتابخانه طهوری.

حموی، یاقوت بن‌عبدالله (1957م)، معجم البلدان، بیروت: دارصادر لطباعه و النشر.

خضری، سید احمدرضا (1392)، «مزیدیان و نقش آنان در گسترش تمدن اسلامی»، مجله مطالعات تاریخ اسلام، شماره 16، بهار.

خواندمیر، غیاث‌الدین بن‌همام‌الدین الحسینی (1353)، تاریخ حبیب السیر فی اخبار افراد البشر، تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: انتشارات کتابفروشی خیام.

طهماسبی، ساسان (1382)، «کرخ در دوره آل‌بویه»، فصلنامه تخصصی تاریخ اسلام، شماره 13.

ابن‌مسکویه رازی، ابوعلی (1379ش)، تجارب الامم، جلد 7، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران، سروش، طبعه الثانیه.

ابن‌مسکویه رازی، ابوعلی (1376)، تجارب الامم، جلد 6، ترجمه علینقی منزوی، تهران: انتشارات توس، چاپ اول.

زرین‌کوب، عبدالحسین (1373)، تاریخ ایران بعد از اسلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ هفتم.

شوشتری، قاضی نورالله (1376ق)، مجالس المؤمنین، جلد دوم، تهران: انتشارات کتابفروشی اسلامیه.

فرای، ریچارد ن. (1380)، تاریخ ایران کمبریج، جلد 4، ترجمه حسن انوشه، تهران: ‌انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم.

قبادیانی، ناصر خسرو (1370)، سفرنامه ناصر خسرو، به کوشش نادر وزین‌پور، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، چاپ هشتم.

کحاله، عمررضا (1994م)، معجم القبایل العرب، مؤسسه الرساله.

کرمر، جوئل ل. (1375)، احیای فرهنگی در عهد آل‌بویه، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول.

گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن‌ضحاک بن‌محمود (1384)، زین الاخبار، به اهتمام دکتر رحیم رضازاده ملک، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

لین پل، استانلی و دیگران (1363)، تاریخ دولت‌های اسلامی و خاندان‌های حکومت‌گر، جلد اول، ترجمه صادق سجادی، تهران: نشر تاریخ ایران، چاپ اول.

متحده، روی پرویز (1388)، اوضاع اجتماعی در دوره آل‌بویه، ترجمه محمدرضا مصباحی و علی یحیایی، مشهد: انتشارات خانه آبی، چاپ اول.

متز، آدام (1364)، تمدن اسلامی در قرن چهارم، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر.

مستوفی قزوینی، حمدالله بن‌ابی‌بکر بن‌احمد بن‌نصر (1394)، تاریخ گزیده، با اهتمام عبدالحسین نوائی، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر.

مقدسی، ابوعبدالله محمد بن‌احمد (1361)، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه علینقی منزوی، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

موسوی، سید حسن (1381)، زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد، قم: انتشارات بوستان کتاب قم.

مهدوی عباس‌آباد، محمدرضا (1380)، «نگاهی گذرا به تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سلسله شیعی مذهب مزیدیان (403ـ545ق)»،مجله فلسفه و کلام علامه، دوره اول، شماره2، زمستان.

ناجی الیاسری، عبدالجبار (1390)، مزیدیان (پژوهشی درباره اوضاع سیاسی و فرهنگی امیرنشین مزیدی اسدی در حله)، ترجمه عبدالحسین بینش، قم: انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

ناجی الیاسری، عبدالجبار (2008م/ 1429ق)، «الاماراه المزیدیه فی الحله و علاقتها بالفاطمیین»، الموسم، السنه 20، العددان 69-70.