ارزیابی بی‌اعتباری اشعثیات

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشگاه حضرت معصومه سلام الله علیها

چکیده

چکیده
از دیرباز یکی از قرائن اعتبار روایات، وجود روایت در منابع معتبر بوده است. لذا محدثان همواره می‌کوشیدند روایات را از منابع موثق، استخراج و نقل کنند. اشعثیات یا جعفریات، کتابی روایی‌فقهی است و اکثر قریب به اتفاق روایات آن با واسطه اسماعیل بن موسی7 از امام کاظم7 و از اجداد گرامی‌شان نقل شده‌ است. گروهی معتقدند انتساب کتاب حاضر به اسماعیل قابل دفاع نیست و نباید در استنباط‌های شرعی استفاده شود. این مقاله ادله آنان را داوری می‌کند و نشان خواهد داد که علاوه بر آنکه اشعثیات سند معتبر دارد و در طول قرون متمادی محدثان بزرگ شیعی آن را نقل و از آن استفاده کرده‌اند، اشکالاتی مانند جدیدبودن خط کتاب و نقل آن به دست راویان عامی‌مذهب، موجب بی‌اعتباری کتاب نخواهد شد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Assessing of Unreasonability of Ash'athiat

نویسنده [English]

  • fatemeh zhian
assistant professor at Hazrat Masouma university
چکیده [English]

One proof of the authenticity of narrations lies in their being narrated in valid sources. Therefore, the narrators always tried to extract narrations from reliable sources. The book of Ash’athiat or Ja'fariyat is a fiqhi narrative book based, and almost majority of the narrations contained in it are narrated from Imam Kazim (A), with the help of Ishmael ibn Musa, who have narrated them from their ancestors. Some believe that ascribing the book to Ismail ibn Musa (A) can not be defended and, therefore, it may not be taken as a credible religious source. This study examines the arguments in the field; as explained in the paper, the arguments fail to prove Ash'asiat as not being valid.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords: Ash'athiat
  • Ja'fariyat
  • Validity of Narrative Books

عنوان مقاله [العربیة]

تقییم عدم وثاقة الاشعثیات

چکیده [العربیة]

منذ فترة طویلة، من وثاقة الروایات کانت وجودها فی مصادر صالحة. فلذلک، حاول المحدثون دائمًا استخراج الروایات من مصادر موثوقة. کان الاشعثیات او الجعفریات اسم لکتاب روائی، روی معظم روایاته عن إسماعیل بن موسى7 والإمام الکاظم7 و أسلافه الکرام. و لکن قال بعض، انّ هذا الکتاب الی اسماعیل بن موسی بن جعفر7 لایمکن الدفاع عنه و لا یجوز استخدامه فی الاستدلالات والاستنباطات الدینیه.
ستحکم هذه المقالة على حججهم و ستظهر أنه بالإضافة إلى کونها موثقة بوثائق الوثیقة، و مضافاً الی انّ محدثی الشیعه العظماء استخدمها خلال القرون الکثیرة، فإن بعض البوائق، مثل حداثة سطر الکتاب و نقله بأیدی الرواة العامّة، لن تفقد الکتاب وثاقتها.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الکلمات المفتاحیة: الاشعثیات
  • الجعفریات
  • وثاقة الکتب الروائیة

مقدمه

کتاب اشعثیات به نام‌های جعفریات،[i] کتاب النوادر، روایة الابناء عن الآباء (تهرانی، 1403: 11/158)، علویات (امین، بی‌تا: 12/436) و موسویات شناخته می‌شود. این کتاب را از آن جهت که راوی‌اش محمد بن ‌محمد بن‌ اشعث است اشعثیات می‌نامند و چون اکثر روایات آن را امام کاظم7 از امام صادق7 و ایشان از اجدادشان تا حضرت علی7 روایت می‌کنند، به جعفریات، موسویات و علویات معروف شده و از همین جهت، گاه به آن روایة الابناء عن الآباء[ii] نیز گفته می‌شود (تهرانی، 1403: 11/158).

بخش اصلی اشعثیات[iii] را فضل‌الله راوندی، از علمای قرن ششم، در کتاب النوادر گردآوری کرده ‌است. وی این کتاب را از ابوالمحاسن رویانی و او با سند خود از ابن‌اشعث روایت کرده ‌است. لذا گاه اشعثیات را همان کتاب النوادر می‌دانند.[iv]

کتاب‌های دیگری نیز گزیده‌ای از روایات اشعثیات را بیان کرده‌‌اند. آقابزرگ تهرانی از کتابی تحت عنوان مجموعه شهید یا اختصار الجعفریات یاد می‌کند که به خط شمس‌الدین ‌جبعی است و از خط شهید اول نسخه‌برداری شده و حدود یک‌سوم روایات اشعثیات در آن جا گرفته ‌است (همان).

کتابِ اشعثیات حاضر مشتمل بر فصول متعددی است که اغلب فقهی است و به‌ترتیب شامل کتاب الطهارة، الصلاة، الزکاة، الصیام، مناسک الحج، الجهاد، النکاح، نفقات، الحدود، السیر والآداب، التفسیر، الجنائز، الدعاء، الطب والمأکول والرؤیا است. این کتاب، نخستین بار به سفارش سید حسین بروجردی در قم منتشر شد و سپس انتشارات مکتبة نینوی الحدیثة در تهران، آن را به همراه کتاب قرب الاسنادِ حمیری منتشر کرد.

دربارهٔ اعتبار اشعثیات، در میان صاحب‌نظران اختلاف‌نظر وجود دارد. دیدگاه‌های گوناگون در این باره را می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد. گروهی معتقدند این کتاب معتبر است. لذا روایات آن را نقل، و از آن استفاده کرده‌اند. شهید اول،[v] سید بن‌ طاووس،[vi] محدث نوری،[vii] سید حسین بروجردی،[viii] محمدحسین طباطبایی،[ix] آقابزرگ تهرانی،[x] و موسوی خمینی[xi] در زمره مدافعان این دیدگاه هستند. گروهی دیگر اشعثیات را نامعتبر دانسته، روایات آن را قابل استفاده نمی‌دانند؛ فقهایی مانند خویی و محمدحسن نجفی (صاحب جواهر الکلام) در زمره آنان هستند. بعضی دیگر گرچه سند اشعثیات را ضعیف می‌دانند اما معتقدند روایات آن یکسره مردود نیست و می‌تواند به عنوان مؤید استفاده شود. ‌مکارم شیرازی دربارهٔ این کتاب می‌نویسد: «سند جعفریات ضعیف است، اما به عنوان مؤید خوب است» (مکارم شیرازی، 1424: 6/68). دیدگاه دیگر فقط به روایاتی از این کتاب اعتماد می‌کند که در نوادر یا سایر کتب قدما نقل شده است (داوری، 1429: 2/24).

بررسی دلایل نامعتبربودن اشعثیات

از آنجا که برخی از علما و رجالیان متأخر (همانند خویی و محمدحسن نجفی) که تأثیرگذاری دیدگاه‌های حدیثی‌فقهی‌شان را بر آرای علمای معاصر نمی‌توان نادیده انگاشت، از نامعتبربودن اشعثیات دفاع کرده‌اند، در این مقاله، ادلهٔ مطرح‌شده در اثبات بی‌اعتباری اشعثیات را بررسی و ارزیابی کرده‌‌ایم تا در سایه این واکاوی میزان اعتبار کتاب نیز مشخص شود.

1. ضعف سند اشعثیات

مجهول‌بودن راوی[xii] این کتاب (همدانی، بی‌تا: 3/84) و درنتیجه مجهول و ضعیف‌بودن طریق آن در زمره ادلهٔ بی‌اعتباری کتاب اشعثیات است. مکارم شیرازی معتقد است سند جعفریات ضعیف است (مکارم شیرازی، 1424: 4/167). زیرا سند این کتاب به اسماعیل ‌بن ‌موسی ‌بن ‌جعفر می‌رسد که پسرش موسی نیز از او نقل کرده و دربارهٔ اسماعیل و موسی و راوی از وی (ابن‌اشعث) توثیقی به ما نرسیده ‌است (همان: 1/25).

خویی نیز معتقد است برخی راویان کتاب اشعثیات مجهول‌اند (خویی، 1413 الف: 171؛ همو، بی‌تا ب: 1/410). وی در این باره می‌نویسد: «ما در گذشته به این کتاب اعتماد می‌کردیم اما اخیراً از نظر خود برگشتیم؛ چراکه در سند این کتاب شخصی به نام موسی‌ بن‌ اسماعیل وجود دارد که در کتب رجالی وثاقت او بیان نشده و لذا نمی‌توان به وی اعتماد کرد» (خویی، بی‌تا ب: 1/182؛ همو، بی‌تا ج: 1/118، پاورقی). خویی در کتاب ‌النکاح تصریح کرده که علی‌رغم اصرار محدث نوری بر اعتبار این کتاب، سند این کتاب ناموثق است (همو، بی‌تا الف: 2/58).

بنابراین، سه راوی از راویان این کتاب، به عنوان روات مجهول معرفی شده‌اند: اسماعیل ‌بن ‌موسی که در واقع صاحب کتاب است؛ موسی ‌بن ‌اسماعیل، ابن‌اشعث. برای روشن‌شدن صحت این ادعا، شرح حال آنان را بیان می‌کنیم.

شرح حال اسماعیل ‌بن ‌موسی

نجاشی دربارهٔ اسماعیل‌ بن ‌موسی می‌نویسد:

وی ساکن مصر بود. در آنجا پسرانی داشت و کتبی دارد که از پدرش، از اجدادش نقل می‌کند، از جملهٔ این کتب: کتاب الطهارة ... این کتاب را حسین ‌بن ‌عبیدالله از أبومحمد سهل‌ بن‌ أحمد بن ‌سهل به طریق قرائت از أبوعلی، محمد بن ‌محمد بن ‌الأشعث‌ بن‌ محمد الکوفی در مصر، از موسی ‌بن ‌إسماعیل ‌بن ‌موسی ‌بن ‌جعفر و او از پدرش برای ما نقل کرده ‌است (نجاشی، 1407: 26).

شیخ طوسی در شرح حال اسماعیل عباراتی مشابه نجاشی آورده[xiii] و وی را صاحب کتاب مبوبی می‌داند. طریق شیخ طوسی نیز به کتاب اسماعیل، همانند طریق نجاشی است (طوسی، بی‌تا: 26).

در رجال کشی روایتی در شرح حال صفوان‌ بن ‌یحیی نقل شده که امام جواد7 به اسماعیل دستور دادند در سال 210، بر جنازهٔ صفوان نماز گزارد (کشی، 1348: 502). البته برخی همچون خویی به این روایت، به دلیل وجود جعفر بن‌ محمد بن ‌اسماعیل[xiv] در سلسه اسناد آن اعتماد نکرده‌اند (خویی، 1413 ج: 3/189).

در روایت دیگری در کافی آمده ‌است که امام کاظم7، اسماعیل را متولی وقف و اموال و بردگان و کودکان خویش کردند (کلینی، 1363: 1/316). برخی مانند خویی به روایت کافی نیز از جهت دلالت‌نداشتن بر توثیق و حسن راوی اشکال کرده‌اند و طریق روایت را صحیح نمی‌دانند (خویی، 1413 ج: 3/189).[xv] در بررسی دلالت این روایت باید بر این نکته تأکید کنیم که گرچه وکیل‌بودن از سوی امام، آن هم وکالت خاص در اموال و سرپرستی خانواده، موجب حکم به وثاقت فرد نمی‌شود[xvi] اما باید توجه کرد که انتخاب فرد از سوی امام، برای ولایت در امور مالی و فرزندان ایشان، آن هم با وجود فرزندان بزرگ‌تر، نشانهٔ امانتداری[xvii] و در معرض توجه بودن او است و نوعی مدح به شمار می‌رود.

شیخ مفید معتقد است تمامی فرزندان امام کاظم7 فضل و منقبتی مشهور دارند (مفید، 1414: 303)، اما چون برخی از فرزندان امام کاظم7 فتنه‌هایی را برپا کردند، می‌توان گفت سخن شیخ مفید در صورت نداشتن معارض، موجب توثیق یا حداقل مدح عام برای فرزندان امام است.

بنا بر آنچه گذشت، می‌توان گفت دو روایت در مدح اسماعیل وجود دارد. گرچه این دو روایت خالی از خدشه نیست اما قرائن دیگر آنها را تأیید می‌کند؛ قرائنی همچون این نکته که اسماعیل نزد شیخ طوسی و نجاشی شناخته‌شده ‌است و با وجود اینکه این دو تن به توثیق او، در کتب رجالیشان، تصریح نکرده‌اند اما طعن و ذمی نیز درباره وی، نه در این کتب و نه در هیچ یک از کتب رجالی یافت نمی‌شود. ضمن آنکه، شیخ مفید تمامی فرزندان امام کاظم7 را مدحی کلی[xviii] کرده و به همین دلیل است که برخی از رجالیان متأخر اسماعیل را از اجلای علما و راویان دانسته‌اند (امین، بی‌تا: 12/439؛ قهپایی، 1387: 1/224). سید بحرالعلوم نیز پس از بیان شرح حال اسماعیل می‌نویسد: «آنچه در شرح حال اسماعیل ‌بن ‌موسی7 ذکر شد بر علم، فضل و فقه ایشان شهادت می‌دهد» (بحرالعلوم، 1363: 2/120).

بنابراین، باید بگوییم اسماعیل مدایح متعددی دارد که هر یک دیگری را تأیید می‌کند و حتی اگر با مستشکلان به مدایح وی نیز موافق باشیم و مدایح او را خدشه‌دار و ناپذیرفتنی بدانیم، باز چاره‌ای نیست جز آنکه بگوییم وی قطعاً در زمرهٔ راویان مجهول و ناشناخته به شمار نمی‌رود.

شرح حال موسی ‌بن ‌اسماعیل ‌بن ‌موسی ‌بن ‌جعفر

نجاشی در شرح حال موسی ‌بن ‌إسماعیل می‌نویسد: «او دارای کتاب جوامع التفسیر و کتاب الوضوء است که کتاب اخیر را از محمد بن‌ اشعث نقل می‌کند» (نجاشی، 1407: 410). شیخ طوسی نیز می‌گوید: «او دارای کتاب الصلاة و کتاب الوضوء است که آن را از محمد بن ‌اشعث نقل می‌کند و همچنین دارای کتاب جوامع التفسیر است» (طوسی، بی‌تا: 455).

 

ابوعلی حائری پس از بیان شرح حال موسی‌ بن‌ اسماعیل از کتاب شیخ طوسی و نجاشی می‌افزاید: «آنچه شیخ طوسی و نجاشی نقل می‌کنند، ظهور در این دارد که او از علمای امامیه است» (حائری، بی‌تا: 6/341).

بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که گرچه موسی ‌بن ‌اسماعیل در کتب رجالی متقدم توثیق نشده اما برخی متأخران از عبارات شیخ طوسی و نجاشی، یعنی اینکه او دارای کتبی در فقه و تفسیر بوده، نتیجه گرفته‌اند که موسی ‌بن ‌اسماعیل از علمای امامی‌مذهب بوده ‌است. در خور توجه است که بدانیم راوی مذکور در زمره مشایخِ ابن‌قولویه در کتاب کامل الزیارات است[xix] و عده‌ای از فقها مانند خویی به توثیق کلی راویان احادیث این کتاب معتقدند (خویی، 1413 ج: 1/50).

خویی که در کتاب الطهارة، موسی ‌بن ‌اسماعیل را مجهول خوانده ‌است، در کتاب ‌الصلاة تصریح می‌کند که موسی ‌بن ‌اسماعیل به دلیل وقوع در اسانید کامل‌ الزیارات موثق است، اما طریق راوندی را به این شخص، غیرمعلوم و سند کتاب را مرسل می‌خواند (خویی، 1410: 5/361).

بنابراین، راوی مذکور گرچه توثیق خاص ندارد اما بنا بر نظر برخی از رجالیان دارای توثیق عام است. ضمن آنکه به نظر می‌رسد موسی ‌بن ‌اسماعیل نزد محدثان شیعی، فرد موجهی بوده که بسیاری از آنان نقل وی را از کتاب پدر پذیرفته‌اند و آن را نقل کرده و اجازهٔ نقل آن را به دیگران داده‌اند. به هر تقدیر، این راوی نیز هرگز در شمار مجهولان در نخواهد آمد.

شرح حال محمد بن‌ محمد بن‌ اشعث

نجاشی دربارهٔ محمد بن ‌محمد بن‌ الأشعث (أبوعلی ‌الکوفی) می‌گوید: «او از اصحاب ثقهٔ ما و ساکن مصر بود و دارای کتابی در حج است که در آن روایات اهل سنت از امام صادق7 را نقل می‌کند. این کتاب را سهل‌ بن‌ احمد برای ما نقل کرده ‌است» (نجاشی، 1407: 379). شیخ طوسی درباره وی می‌گوید: «او کوفی و کنیه‌اش ابوعلی است. ساکن مصر بود و نسخه‌ای از موسی ‌بن ‌اسماعیل از اسماعیل ‌بن ‌موسی از پدرش، امام کاظم7 نقل می‌کند. تلعکبری می‌گوید در سال 313، از او برای من اجازه گرفته شد» (طوسی، 1381: 442).

حلی و مجلسی نیز به پیروی از نجاشی او را توثیق کرده‌اند (حلی، 1417: 266؛ مجلسی، بی‌تا: 1/170). ضمن آنکه این راوی نیز در زمره مشایخ کتاب کامل الزیارات است (ابن‌قولویه، 1356: 14)‌. بنابراین، راوی مذکور علاوه بر توثیق خاص، توثیق کلی نیز دارد.

بنا بر آنچه گذشت، می‌توان گفت از میان رواتی که حکم به مجهول‌بودن آنان داده شده محمد بن‌ محمد بن‌ اشعث دارای توثیق خاص و عام، اسماعیل ‌بن ‌موسی7 دارای مدح خاص و عام، و موسی ‌بن ‌اسماعیل دارای توثیق عام است. بنابراین، هیچ یک از این راویان مجهول نیستند، بلکه حکم به مهمل‌بودن و مسکوت‌بودن آنان نیز دشوار است، چه برسد به مجهول‌بودنشان.[xx]

جالب توجه ‌است که بدانیم خویی که سندِ اشعثیات را به دلیل وجود موسی ‌بن ‌اسماعیل مجهول و ضعیف می‌داند، در کتاب رجالی خویش می‌نویسد:

کتابی که نجاشی و شیخ در شرح حال موسی ‌بن ‌اسماعیل ‌بن ‌موسی7 از آن یاد می‌کنند که او از آبای خود این کتاب را نقل کرده و شامل کتاب الصلاة و غیره می‌شود، معتبر است، اما با آنچه در دست ما است تطابق ندارد (خویی، بی‌تا د: 1/226-227).

از آنجا که وثاقت راویان کتاب، فرع بر معتبربودن کتاب است، از این سخن چنین استنباط می‌شود که موسی ‌بن ‌اسماعیل و اسماعیل ‌بن ‌موسی هر دو موثق‌اند و گویا اشکال در مابقی سلسله سند کتاب یا نسخه‌های آن است.

از جهت دیگر، بررسی‌ها نشان می‌دهد که سند این روایت پس از ابن‌اشعث به شهرت[xxi] رسیده‌ است. اسناد موجود از این کتاب عبارت‌اند از:

1. شیخ طوسی، نجاشی و ابن‌بابویه قمی[xxii] از طریق سهل از ابن‌اشعث از موسی ‌بن ‌اسماعیل از اسماعیل ‌بن ‌موسی از امام کاظم7 ... (انتقال‌دهنده این کتاب از مصر به بغداد، سهل است).

2. تعلکبری از ابن‌اشعث (از طریق اجازه) از موسی ‌بن ‌اسماعیل از اسماعیل ‌بن ‌موسی از امام کاظم7 ...

 

3. تلعکبری از محمد بن‌ سلیمان (از طریق سماع) از ابن‌اشعث از موسی ‌بن ‌اسماعیل از اسماعیل ‌بن ‌موسی از امام کاظم7 ...

4 و 5. در سند نسخهٔ در دسترس ما که در واقع دو سند مجزا است:

- علی ‌بن ‌محمد بن‌ محمد از عطار از ابن‌سقا از ابن‌اشعث از موسی‌ بن‌ اسماعیل از اسماعیل ‌بن ‌موسی از امام کاظم7 ...

- ابونعیم از عطار از ابن‌سقا از ابن‌اشعث از موسی ‌بن ‌اسماعیل از اسماعیل ‌بن ‌موسی از امام کاظم7 ...

6. سند اجازه حلی به‌ بنی‌زهره: عبدالرحیم از ابوشجاع از علی ‌بن ‌جعفر بن‌ حماد از محمد بن ‌محمد بن‌ اشعث ...

محدث نوری از افراد دیگری همچون شیبانی، علی ‌بن ‌جعفر بن‌ حماد، عبدالله ‌بن ‌مفضل، و ابراهیم ‌بن ‌محمد نیز به عنوان راویان اشعثیات از ابن‌اشعث یاد می‌کند (نوری، 1415: 1/20). طرق دیگری نیز برای برخی روایات کتاب وجود دارد (داوری، 1429:
2/19).

بنابراین، اولاً راویان اشعثیات مجهول‌الحال یا محکوم به ضعف نیستند. ثانیاً سند این کتاب از ابن‌اشعث مشهور شده است و چون شهرت و کثرت اجازهٔ کتاب، موجب افزون‌شدن طرق و اسناد کتاب شده است، اطمینان به آن نیز افزون می‌شود. این نکته در کنار سایر قرائن می‌تواند قرینه‌ای بر اعتبار کتاب باشد.[xxiii]

2. تردید در نقل اشعثیات از موسی ‌بن ‌اسماعیل

ابن‌عدی یکی از علمای اهل تسنن می‌گوید من در مصر روایاتی از محمد بن‌ محمد بن‌ اشعث نوشتم که او این روایات را به علت شدت تمایلش به تشیع برای ما قرائت می‌کرد. این کتاب هزار حدیث داشت و سند همه آنها به علی7 و سپس پیامبر9 می‌رسید. این کتاب خطش جدید و تمامی روایات آن منکر[xxiv] بود. اما یکی از شیوخ مصر می‌گفت موسی ‌بن ‌اسماعیل چهل سال در مدینه همسایه ما بود و ما نشنیدیم که وی از پدرش یا دیگران حتی روایتی نقل کرده باشد (ابن‌عدی، 1409: 7/565).

 

مستند تردید ابن‌عدی در صحت انتساب اشعثیات به موسی ‌بن ‌اسماعیل در فقرات زیر خلاصه می‌شود:

1. جدیدبودن خط کتاب

2. منکربودن محتوای روایات

3. ادعای استماع‌نشدن روایت از موسی ‌بن ‌اسماعیل

جدیدبودن خط کتاب در اثبات منتسب‌نبودن کتاب به موسی ‌بن ‌اسماعیل استوار نیست؛ چراکه چه‌بسا نسخه‌ای جدید از نسخهٔ قدیمی کتاب نوشته شده باشد و لذا جدیدبودن خط آن، به‌تنهایی دلیل قاطعی بر ساختگی‌بودن این کتاب نیست و حتی تردید رواداشتن در صحت انتساب کتاب به مؤلف نیز با واسطهٔ چنین دلیلی درست نمی‌نماید.

منکرخواندن روایات کتاب نیز مدرکی بر ساختگی‌بودن یا نامعتبربودن اشعثیات به شمار نمی‌رود؛ چراکه همان‌گونه که می‌دانیم ابن‌عدی در زمره علمای اهل تسنن است و از صدر کلام وی می‌توان دلیل منکرخواندن روایات این کتاب را تشخیص داد. ابن‌عدی می‌گوید: «محمد بن‌ محمد بن ‌اشعث به دلیل شدت تمایلش به تشیع روایاتی را برای ما قرائت می‌کرد» (ابن‌عدی، 1409: 7/565). طبیعی است که روایاتی در این کتاب وجود داشته باشد که با اعتقادات ابن‌عدی و اهل تسنن سازگار نباشد و آنها را منکر بخوانند.

اما سخن شیخ مصری درباره استماع‌نشدن روایت از موسی ‌بن ‌اسماعیل می‌تواند به دلیل وجود فضای خفقان و مناسب‌نبودن اوضاع و احوال برای نقل روایت در مدینه باشد؛ چراکه در نیمه دوم قرن سوم هجری که سال‌های حیات موسی ‌بن ‌اسماعیل است، مدینه آماج درگیری‌ها، قیام‌ها و آشوب‌ها است (ابن‌خلدون، بی‌تا: 3/139) و چه‌بسا تقیه یا هر نکته دیگری موجب خودداری موسی ‌بن ‌اسماعیل از نقل روایات در آن زمان شده باشد.

توجه به این نکته نیز خالی از لطف نیست که همان‌گونه که در شرح حال اسماعیل ‌بن ‌موسی ذکر شد، او و فرزندانش در مصر زندگی می‌کردند و اگرچه غیرمعقول نیست که پسر وی، موسی ‌بن ‌اسماعیل، چهل سال در مدینه زندگی کرده باشد، اما دور از انتظار است. با وجود این، قطعاً مدتی از اقامت موسی در مدینه در دوران طفولیت بوده ‌است.

ضمن آنکه ابن‌اشعث تنها فردی نیست که از موسی ‌بن ‌اسماعیل نقل روایت می‌کند. افراد دیگری همچون ابوالجریش، احمد بن ‌عیسی الکلابی (صدوق، بی‌تا الف: 28؛ همو، 1417: 327؛ همو، 1410: 325)، احمد بن ‌سعید کوفی (همان: 389)، عبدالله ‌بن ‌حمید (حر عاملی، 1380: 587) نیز از او نقل روایت کرده‌اند و تمامی روایات منقول از ابوالجریش از موسی، در اشعثیات موجود است. پس استشهاد به سخن شیخ مصری که موسی بن اسماعیل روایتی را نقل نکرده است، استوار نیست.

بنابراین، هیچ یک از دلایل ابن‌عدی در اثبات منتسب‌نبودن کتاب به مؤلف از اتقان کافی برخوردار نیست.

 3. نقل اشعثیات به دست عامی‌مذهبان

ممکن است گفته شود که راویان اشعثیات تا ابن‌اشعث عامی‌مذهب هستند و لذا این کتاب نمی‌تواند مبنای حکم به وجوب یا حرمت در فتاوا باشد. از راویان سنی‌مذهب این کتاب می‌توان از عبدالله ‌بن ‌محمد، معروف به ابن‌سقا، نام برد که ذهبی به نقل از کتاب تاریخ الواسط او را در زمره حفاظ و متقنان در حدیث می‌داند (ذهبی، 1413: 16/352). همچنین، ابن‌جوزی وی را با عبارت «کان فهماً حافظاً» توصیف کرده ‌است (نقوی، 1405: 4/154). در خور توجه ‌است که بدانیم ابن‌سقا از کسانی است که حدیث طیر[xxv] را برای مردم واسط نقل کرده ‌است (قمی، بی‌تا: 1/311). به همین دلیل، مردم واسط او را طرد کردند (تهرانی، 1403: 11/258).

ابوالحسن ذهبی، احمد بن‌ المظفر العطار، یکی دیگر از روات عامی‌مذهب این کتاب را، از قول عبدالغافر فارسی، متقی و شخص باورعی دانسته (ذهبی، 1407: 32/212) و ابن‌حجر نیز محمد بن‌ ابراهیم ‌بن ‌محمد الجمازی، راوی دیگر این کتاب را توثیق کرده ‌است (ابن‌حجر عسقلانی، بی‌تا: 1/165). بنابراین، باید بگوییم که راویان عامی‌مذهب جعفریات، نزد علمای اهل تسنن در زمره ثقات به شمار می‌روند. اما باید در اینجا دو مسئله بررسی شود؛ نخست آنکه، آیا اقوال رجالیان اهل تسنن در نزد شیعیان پذیرفته می‌شود یا خیر؟ دوم اینکه، به فرض پذیرش اقوال اهل تسنن، آیا منقولات ثقات غیرامامی، نزد علمای شیعی‌مذهب موثق و پذیرفتنی است یا خیر؟

در حجیت اقوال غیرامامیان در توثیق و تضعیف راویان اختلاف‌نظر وجود دارد؛ مامقانی درباره حجیت قول رجالیان غیرامامی معتقد است اگر ملاک حجیت اقوال رجالیان از باب شهادت باشد، توثیقات اهل تسنن حجت نیست، اما اگر از باب وثوق و ظنی باشد که حجیت آن در رجال ثابت شده باشد، حجت است (مامقانی، 1411: 364-365). وحید بهبهانی نیز اظهارات اهل تسنن را از باب مرجحات قبول روایت و اثباتِ قوتِ سند، خالی از اشکال دانسته اما این‌گونه اظهارنظرها را موجب اثبات عدالت راوی نمی‌داند (بهبهانی، بی‌تا: 21؛ همان: 10).

درباره پذیرش روایات ثقات از غیرامامیه دیدگاه‌های گوناگونی مطرح شده‌ است. برخی فقها همچون خویی (خویی، 1413 ج: 3/107) عمل به روایات ثقه غیرامامی را جایز می‌دانند و این قول را به شیخ طوسی[xxvi] نیز نسبت می‌دهند.[xxvii] اما فاضل مقداد و فخرالدین حلی اعتبار روایات ثقات غیرامامی را نپذیرفته‌اند (باقری و رحمان ستایش، 1390: 192). برخی نیز ملاکات دیگری را، غیر از حال راوی، همچون شهرت برای پذیرش روایات در نظر گرفته‌اند و لذا اگر روایتی مشهور باشد، آن را می‌پذیرند و الّا نخواهند پذیرفت (عاملی جبعی، 1408: 91)؛ چه راوی آن امامی باشد و چه نباشد.

با توجه به آنچه گذشت، می‌توان گفت توثیقات رجالیان اهل تسنن، گرچه در اثبات عدالت راویان کفایت نمی‌کند اما فقهای شیعی دیدگاه‌های آنان را یکسر مردود نمی‌دانند. حداقل می‌توان ادعا کرد تا معارضی وجود نداشته باشد در خور اعتنا است. علاوه بر اینکه عده‌ای از علمای حدیث، روایات ثقات از غیرامامی را در خور اعتماد دانسته‌اند. در نتیجه نمی‌توان غیرامامی‌بودن برخی راویان اشعثیات را از موجبات قطعی سقوط کتاب اشعثیات از درجه اعتبار به شمار آورد.

4. افزوده‌شدن روایات به اشعثیات

یکی از دلایل بی‌اعتباری کتاب اشعثیات، افزوده‌شدن به روایات کتاب در طول زمان است. گفته شده ‌است علامه حلی و آقابزرگ روایات این کتاب را هزار عدد و با سند یکسان دانسته‌اند، اما کتاب حاضر 1651 حدیث دارد که روایاتی از طرق دیگر شیعه و اهل سنت را شامل می‌شود (ضمیری، 1382: 364).

برای ارزیابی این دلیل توجه به این نکته لازم است که ابن‌طاووس در کتاب اقبال می‌نویسد: «این کتاب شامل هزار روایت با طریق یکسان است» (سید بن ‌طاووس، 1414: 1/28-29). آقابزرگ تهرانی نیز در کتاب الذریعة می‌گوید: «این کتاب دارای هزار حدیث با سند واحد و عظیم‌الشأن است و علامه حلی نیز در اجازه ‌بنی‌زهره این کتاب را این‌گونه توصیف کرده است» (تهرانی، 1403: 2/109-111). آقابزرگ در جای دیگری از کتاب الذریعة می‌نویسد: «ظاهراً این کتاب شامل 1500 و اندی روایت، و تماماً با سند واحد است که ابن‌اشعث از موسی ‌بن ‌اسماعیل از امام کاظم7 نقل می‌کند» (همان: 11/258).

بنابراین، می‌توان گفت عدد هزار روایت که در برخی گزارش‌ها از اشعثیات مطرح شده، عددی تقریبی است و مراد از سند واحد نیز اسناد اکثر روایات موجود در این کتاب بوده ‌است، نه تمامی روایات کتاب. بنابراین، اثبات ادعای افزوده‌شدن به روایات کتاب نیاز به قرائن و شواهد محکم‌تری دارد.

5. انطباق‌نداشتن منقولات رجالیان با اشعثیات موجود

خویی پس از بیان اینکه نجاشی، ابن‌اشعث را توثیق کرده و گفته که او دارای کتاب حج است که در آن روایات اهل تسنن را گرد آورده، می‌افزاید: «گرچه این کتاب معتبر است اما به دست ما نرسیده؛ چراکه کتاب اشعثیات موجود، دارای ابواب مختلف فقهی و غیرفقهی است و نمی‌تواند همان کتاب حج بوده باشد» (خویی، بی‌تا د: 1/226). نجاشی و شیخ طوسی در ترجمهٔ موسی ‌بن ‌اسماعیل از کتابی نام می‌برند که آن کتاب نیز به دست ما نرسیده است؛ چراکه کتاب اشعثیاتِ موجود مشتمل بر کتاب الجهاد، التفسیر، النفقات و الطب والمأکول است که این فصول در گزارش شیخ طوسی و نجاشی وجود ندارد و کتاب الطلاق را آنان ذکر کرده‌اند اما در کتاب موجود خبری از آن نیست. بنابراین، قطعاً این کتاب همانی نیست که نجاشی و شیخ طوسی بیان کرده‌اند یا حداقل اتحاد آن دو ثابت نیست و به همین دلیل، صاحب وسائل و بحار الانوار از این کتاب نقل روایت نکرده‌اند. ضمن آنکه این کتاب به شیخ طوسی نیز نرسیده و او در دو کتابش از آن چیزی نقل نکرده ‌است. پس بر کتاب موجود اعتمادی نیست (همان: 1/227).

در بررسی اشکال مطرح‌شده چند نکته در خور توجه است:

1. ظاهر کلام نجاشی که می‌نویسد: «أخبرنا الحسین‌ بن‌ عبید الله قال: حدثنا سهل ‌بن ‌أحمد عنه بالکتاب» (نجاشی، 1407: 379)، نشان می‌دهد که کتاب حج، کتابی غیر از اشعثیات است و ظاهراً مؤلف این کتاب خود ابن‌اشعث است و لذا سندش به ابن‌اشعث منتهی می‌شود نه به اسماعیل، و در نتیجه مغایرت آن با اشعثیات منطقی است.

2. بنا بر نقل نجاشی، بخش‌هایی از کتاب اسماعیل ‌بن ‌موسی عبارت است از: الطهارة، الصلاة، الزکاة، الصوم، الحج، الجنائز، الطلاق، النکاح، الحدود، الدعاء، السنن والآداب، الرؤیا (همان: 26)؛ و بخش‌هایی از این کتاب در فهرست شیخ طوسی نیز عبارت است از: الطهارة، الصلاة، الزکاة، الصوم، الحج، الجنائز، الطلاق، النکاح، الحدود، الدیات، الدعاء، السنن والآداب، الرؤیا (طوسی، بی‌تا: 26).

همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، در فهرست شیخ طوسی، بخشی به نام الدیات موجود است که افزون بر بخش‌هایی است که نجاشی معرفی کرده‌ است و چون طریق هر دو به کتاب یکی است و در واقع کتاب واحد با سند واحد در نزد آن دو بوده است، می‌توان گفت گویا شیخ طوسی و نجاشی در صدد بیان بخش‌های مهم فصول اشعثیات هستند، نه تمامی بخش‌های آن. ضمن آنکه شیخ طوسی و نجاشی در هنگام معرفی کتاب اسماعیل تعبیر «منها» را به کار برده‌اند که با توجه به آنچه آمد، ظهور در معرفی پاره‌ای از بخش‌های کتاب دارد.

3. بخش چشمگیری از فصول کتاب حاضر، با آنچه شیخ طوسی و نجاشی نقل کرده‌اند مطابقت دارد و خود همین نکته موجب اعتماد به کتاب می‌شود.

4. این احتمال هست که برخی بخش‌ها در نسخ قدیمی در یکدیگر ادغام شده باشند؛ چنانچه بعید نیست که روایات کتاب نفقات در ضمن کتاب نکاح نقل شده باشد.

5. پاره‌ای از روایات سه فصلِ جهاد، نفقات و تفسیر که در گزارش شیخ طوسی و نجاشی دیده نمی‌شوند و در نسخهٔ موجود از اشعثیات وجود دارند، در کتاب نوادر قطب‌الدین راوندی نقل شده‌اند. این نکته نشان می‌دهد که این فصول در نسخه‌ای که راوندی (در قرن 6 هجری) استفاده کرده نیز وجود داشته‌ است؛ راوندی در نوادر بخشی را به نام «الجهاد والقتال» گشوده و بسیاری از روایات کتاب الجهاد اشعثیات را در این بخش نقل کرده ‌است؛ همانند روایتِ «کلُّ نَعِیمٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ» (راوندی، 1377: 20). همچنین، روایاتی از کتاب نفقات همچون روایتِ «إِنْ أَسَأْتُ غَفَرَتْ» (ابن‌اشعث، بی‌تا: 109؛ راوندی، 1377: 48) و نیز روایاتی از کتاب تفسیر همچون روایتِ «فَإِیاکمْ وَ دَعْوَةَ الْوَالِدِ» (ابن‌اشعث، بی‌تا: 186؛ راوندی، 1377: 5) را در نوادر خود نقل کرده‌ است.

حتی روایاتی در این ابواب وجود دارد که در کتب معتبر روایی دیگر نیز دیده می‌شود[xxviii] و فقط روایات بخش الطب والمأکول در کتاب نوادر دیده نمی‌شود؛ ظاهراً دلیل آن اهتمام‌نداشتن مؤلف به آوردن روایات در این موضوع خاص بوده ‌است، که روایاتی از این بخش اشعثیات نیز در کتب معتبری همچون کافی و من لایحضره الفقیه نقل شده ‌است؛ همانند روایتِ «فَأَی الْمَالِ بَعْدَ النَّخْلِ» (ابن‌اشعث، بی‌تا: 246؛ کلینی، 1363: 5/261؛ صدوق، 1417: 431؛ همو، 1403: 246؛ همو، 1410: 197؛ همو، بی‌تا ب: 2/291).

نتیجه اینکه، اولاً روایات فصولی که در گزارش‌های نجاشی و شیخ طوسی دیده نمی‌شود، در سایر کتب روایی، از جمله کتب اربعه، نیز نقل شده است که تاریخ نگارش آنها بعضاً به سال‌های قبل از نگارش رجال نجاشی و شیخ طوسی باز می‌گردد. بنابراین، روایات این فصول خالی از اعتبار و ساخته و پرداختهٔ جاعلان حدیث در دوران‌های بعدی نیست. ثانیاً، روایاتی از بخش‌های مذکور در کتاب نوادر که در قرن 6 هجری به نگارش درآمده و در واقع مختصر کتاب اشعثیات است، وجود دارد و این نکته نشانگر وجود این فصول در نسخهٔ موجود در قرن 6 هجری است.

گرچه تعداد بسیار اندکی از روایات وجود دارد که در کتب قدما از ابن‌اشعث از موسی ‌بن ‌اسماعیل از پدرش نقل شده ‌است که در اشعثیات دیده نمی‌شود، فقط به دو نمونه از این روایات دست یافتیم: «أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَیتُ عَلَی بَابِهَا مَکتُوباً بِالذَّهَبِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ حَبِیبُ اللَّهِ عَلِی وَلِی اللَّهِ- فَاطِمَةُ أَمَةُ اللَّهِ الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ صَفْوَةُ اللَّهِ عَلَی مُبْغِضِیهِمْ لَعْنَةُ اللَّه» در کتاب خصال صدوق (صدوق، 1403: 1/324؛ کراجی، 1410: 1/149) و کنز الفوائد (همان: 1/324) و روایت «کانَ لِلْحَسَن ِ‌بن ‌عَلِی7 صَدِیقٌ وَ کانَ مَاجِناً فَتَبَاطَأَ عَلَیهِ أَیاما» در کتاب معانی الاخبار (صدوق، 1410: 389) نقل شده ‌است اما در اشعثیات وجود ندارد. احتمالاً ابن‌اشعث علاوه بر نقل اشعثیات از موسی، منقولاتی را نیز شفاهاً از وی نقل کرده ‌است، گرچه احتمال کاسته‌شدن از کتاب به طور کامل منتفی نیست اما بحث ما بر سر اعتبار روایات موجود در این کتاب است.

6. فقدان اشعثیات در قرن‌های متمادی

گفته شده که بر اساس سخن محدث نوری، کتاب اشعثیات را یکی از سادات اهل علم برای ایشان از هند آورده (نوری، 1415: 1/32) و نسخه‌های دیگری از این کتاب در دست دیگران نبوده ‌است.‌ بنابراین، اشعثیات نسخ متعدد نداشته و در مقطع زمانی طولانی در دسترس علما قرار نگرفته ‌است.[xxix]

در پاسخ به این اشکال باید توجه کرد که اشعثیات قبل از محدث نوری و حتی قبل از حلی کتاب معروف و مشهوری در میان امامیه بوده ‌است؛ چراکه اولاً حلی طریق خود را به این کتاب ذکر کرده ‌است (مجلسی، 1403: 104/132). پس این‌گونه نبوده که از کتاب تا زمان محدث نوری اثری نبوده باشد و علما در طی سالیان دراز اجازه نقل و روایت‌کردن از این کتاب را می‌دادند و بنا بر نظر برخی، تعدادی از علما تا قبل از حلّی از این کتاب آگاه بودند (مادلونگ، 1375: 259). ثانیاً، محدث نوری از این کتاب با تعبیر «الکتب القدیمیة المعروفة المعول علیها لاسماعیل ‌بن ‌موسی ‌بن ‌جعفر علیهما السلام» (نوری، 1415: 1/15) یاد کرده و این توصیف نشانگر اعتماد علما در طی قرون متمادی به این کتاب است تا جایی که حتی برخی معتقدان به بی‌اعتباری اشعثیات به وجود این کتاب از قدیم‌الایام تاکنون، در نزد علما اقرار کرده‌اند (بهبودی، 1362: 227).

بررسی‌ها نشان می‌دهد که علما در طول تاریخ از اشعثیات استفاده کرده‌اند و فقط در دوران‌های کوتاهی این کتاب در دسترس محدثان مشهور قرار نگرفته، و بهتر است بگوییم گزارشی از استفاده از این کتاب به دست نگارنده نرسیده ‌است. ابن‌اشعث به عنوان راوی این کتاب، مطابق با آنچه تلعکبری از دریافت اجازه از او نقل می‌کند، تا سال 313 ه.ق. زنده ‌است. در قرن چهارم هجری ابن‌قولویه (متوفای 329 ه.ق.) در کتاب کامل الزیارات (ابن‌قولویه، 1356: 14) و پس از او تلعکبری (متوفای 385 ه.ق.) (حلی، 1417: 180) این کتاب را به واسطه اجازه از ابن‌اشعث و سماع بعض کتاب از محمد بن‌ سلیمان نقل کرده‌اند (طوسی، 1381: 1/444). در قرن پنجم هجری، ابوالفتح کراجکی در کنز الفوائد (کراجکی، 1410: 1/149 و ...)، شیخ طوسی (متوفای 460 ه.ق.) (طوسی، 1364: 6/266؛ همو، 1390: 3/25)، ابن‌مغازلی (متوفای 483 ه.ق.) (ابن‌مغازلی، بی‌تا: 90؛ همان: 250؛ همان: 16 و ...) و در قرن ششم، راوندی (متوفای 571 ه.ق.) در نوادر[xxx] از آن نقل کرده و در قرن هفتم، سید بن ‌طاووس (متوفای 644 ه.ق.) این کتاب را توصیف، و بارها (تهرانی، 1403: 11/258) از جمله در فلاح السائل از این کتاب نقل کرده ‌است (سید بن ‌طاووس، 1414: 1/28-29). شهید اول در کتاب الذکری از اشعثیات نقل روایت کرده (عاملی، بی‌تا: 130، 84، 185 و ...) و در قرن هشتم و نهم، حلّی (648-716 ه.ق.) در اجازه به بنی‌زهره، محمد بن ‌محمد جزری (751-833 ه.ق.) (امین، بی‌تا: 3/436) و محمد بن ‌علی ‌جباعی در سال 872، نسخهٔ خلاصه‌شده‌ای از این کتاب را به خط شهید اول (متوفای 687 ه.ق.) دیده است (تهرانی، 1403: 20/113).

از توصیفاتی که محمدحسن نجفی[xxxi] (متوفای 1266 ه.ق.) دربارهٔ این کتاب و خصوصاً محتویات آن بیان می‌کند، می‌توان نتیجه گرفت که این کتاب در قرن 13 نیز در دسترس علما بوده‌ است، تا آنجا که در قرن چهاردهم هجری نیز محدث نوری از این کتاب به‌وفور نقل کرده و موجب احیا و انتشار این کتاب در عصر حاضر شده است. فقط در قرن‌های 10 تا 12 گزارشی از نقل از این کتاب یافت نشده ‌است. گرچه تأثیر و نقش رویکرد حوزه‌های علمیه در طی این دو قرن به سمت اصول‌گرایی و فاصله‌گرفتن از نقل روایات، در استفاده‌نکردن از این کتاب را نمی‌توان نادیده انگاشت.

7. بی‌اعتباری اشعثیات نزد فقها

محمدحسن نجفی در بیان علت بی‌اعتباری جعفریات می‌گوید: «این کتاب از اصول معروفه و مشهوره نبوده و احدی از امامیه به صحت این کتاب حکم نکرده ‌است» (نجفی، 1365: 21/398)؛ و نیز صاحب مصباح ‌الفقیه می‌نویسد: «امامیه از این کتاب اعراض، و عمل به آن را ترک کرده‌اند» (همدانی، بی‌تا: 3/84).

 

در پاسخ به این اشکال به چند نکته باید توجه کرد:

الف. گروه چشمگیری از علما به این کتاب اعتماد کرده و از آن روایت نقل کرده‌اند، که تعدادی از آن را در پاسخ به دلیل پیشین، در بیان وجود این کتاب در طول قرون متمادی و در بخش مقدمه ذکر کردیم.

ب. در کلام برخی از علما تصریحاتی بر اعتبار اشعثیات وجود دارد؛ سید بن ‌طاووس می‌گوید: «کتاب جعفریات دارای هزار روایت با سند یکسان عظیم‌الشأن است» (سید بن ‌طاووس، 1414: 1/28-29). حلّی نیز در اجازه‌اش به ‌بنی‌زهره می‌نویسد: «و هی الف حدیث باسناد واحد عظیم الشأن» (تهرانی، 1403: 2/109). محدث نوری در خاتمه مستدرک ضمن بیان اعتبار این کتاب، به‌تفصیل ادله‌اش را بیان کرده است (نوری، 1415: 1/15-38). آقابزرگ تهرانی در الذریعة می‌نویسد: «این کتاب از کتب قدیمی است که محل اعتماد و رجوع امامیه بوده ‌است» (تهرانی، 1403: 2/109). وی معتقد است بهره‌بردن صاحب مستدرک الوسائل از اشعثیات، موجب اعتبار و اهمیت و کثرت مراجعه مجتهدان به کتاب مستدرک الوسائل شده ‌است (همان: 2/110).

سید احمد خوانساری پس از نقل سخن مخالفان اعتبار اشعثیات می‌نویسد: «انطباق‌نداشتن با آنچه شیخ طوسی و نجاشی نقل کرده‌اند، موجب بی‌اعتباری آنچه از این کتاب در دست ما است، نمی‌شود؛ چراکه این کتاب، ‌بنا بر مشهور، به افرادی منسوب است که شیخ طوسی و نجاشی توثیق کرده‌اند و الا موجب بازشدن باب خدشه به کتب اعلام می‌شود» (خوانساری، 1355: 7/60). مرتضی حائری می‌نویسد: «جعفریات معتبر و مستند است» (حائری، بی‌تا: 880). موسوی خمینی پس از نقل روایتی از جعفریات می‌نویسد: «بنا بر اعتبار جعفریات، این روایت موجب وثوق می‌شود» (خمینی، بی‌تا: 1/294-295).

ج. در پاسخ به این پرسش که آیا این کتاب از اصول اربعمأه شیعه به شمار رفته ‌است یا خیر، باید بگوییم که همان‌گونه که آقابزرگ تهرانی می‌گوید: «به‌کاربردن اصطلاح اصل را در خصوص این کتاب، نزد قدما نمی‌بینیم و گویا نخستین فردی که این اصطلاح را درباره این کتاب به کار برده ‌است، سید بن ‌طاووس است» (همان: 11/258). اگر بپذیریم که اصل مجموعه‌های نوشتاری غیرمبوب باشد (تستری، 1419: 1/64)، طبیعی است که به‌کاربردن این اصطلاح درباره این کتاب صحیح نبوده مگر آنکه اصل را به معنای لغوی‌اش حمل کنیم، همان‌طور که گاه به کتب اربعه، اصول اربعه نیز اطلاق می‌شود.

8. استفاده‌نکردن مجلسی و حر عاملی از اشعثیات

یکی دیگر از ادلهٔ محمدحسن نجفی در بی‌اعتباری اشعثیات این است که انتساب این کتاب به مؤلف آن، نه از طریق متواتر علم‌آور ثابت می‌شود و نه حتی از طریقی اطمینان‌آور. به این جهت است که مجلسی و حر عاملی، علی‌رغم تلاش و اهتمامشان برای به‌کارگیری کتب معتبر، از این کتاب استفاده نکرده‌اند (نجفی، 1365: 21/398).

بهره‌نگرفتن افرادی همچون مجلسی و حر عاملی از کتاب اشعثیات می‌تواند جهات دیگری به جز بی‌اعتباری کتاب داشته باشد، همچون دسترسی‌نداشتن آنان به این کتاب. اگر گفته شود که چگونه ممکن است کتابی به دست محدث نوری برسد اما به دست حر عاملی و مجلسی نرسیده باشد، می‌گوییم دسترسی متأخران به کتبی که در دسترس پیشینیان نبوده، نکته بعیدی نیست، همان‌طور که برخی کتب روایی دیگر نیز در دسترس متأخران قرار گرفته که متقدمان به آن دسترسی نداشته‌اند (ایروانی، 1416: 118). بنابراین، ترجیح احتمال بی‌اعتباری کتاب نزد مجلسی و حر عاملی ترجیح بلامرجح است.

قابل توجه آنکه حر عاملی در مواضع متعدد، روایتی را با واسطهٔ سید بن ‌طاووس از جعفریات نقل کرده ‌است (حر عاملی، 1403: 7/232؛ همان: 10/320)، حال چگونه ممکن است به منقولات کتابی با واسطه اعتماد کرد اما بدون واسطه آن را نامعتبر دانست؟ محدث نوری نیز نقل‌نکردن حر عاملی از این کتاب را به دلیل دسترسی‌نداشتن به آن می‌داند و می‌نویسد: «شیخ حر از کتبی که ضعیف‌تر از این کتاب هستند، بهره برده و اگر اشعثیات در دسترس او قرار می‌گرفت قطعاً از آن نقل روایت می‌کرد» (نوری، 1315: 1/30-31).

مجلسی نیز در ضمن معرفی منابع خود در گردآوری بحار الانوار، از کتاب نوادر یاد می‌کند و می‌نویسد اکثر روایات این کتاب از اشعثیات نقل شده ‌است. وی پس از ذکر توثیق برخی از راویان این کتاب تصریح می‌کند که با وجود این قرائن، عمل به احادیث کتاب مذکور تقویت می‌شود (مجلسی، 1403: 1/36). همچنین می‌نویسد: «اخبار اشعثیات میان عامه و خاصه مشهور است» (همان: 102/72).

درباره متواترنبودن کتاب نیز باید بگوییم که بسیاری از روایات و کتب حدیثی وضعیت مشابهی دارند و طریق آنها به حد تواتر نمی‌رسد و اساساً اکتفا به روایات متواتر و انتظار سند متواتر از روایات و کتب موجب خارج‌شدن بسیاری از روایات و کتب روایی از چرخهٔ منابع روایی معتبر می‌شود. گرچه طریق اشعثیات مانند اخبار آحاد به شمار می‌رود اما با توجه به آنچه گذشت، می‌توان گفت سند کتاب در برخی طبقات به حد استفاضه رسیده است و می‌توان از جهت اعتبار آن را «حسن» نامید. بنابراین، نمی‌توان با قطع و یقین ادعا کرد که علت نقل‌نکردن حر عاملی و مجلسی از این کتاب، اعتمادنداشتن آن دو به این کتاب بوده ‌است.

9. تطابق روایات اشعثیات با روایات اهل سنت و تطابق‌نداشتن با منقولات شیعه

در بیان بی‌اعتباری این کتاب گفته شده ‌است که مقایسه روایات این کتاب و اصول حدیثی شیعه روشن می‌کند که روایات این کتاب با روایات آنها مغایرت دارد، بلکه اکثر روایات آن مخالف با روایات موجود در اصول و مطابق با روایات اهل تسنن است (نجفی، 1365: 21/398).

این در حالی است که محتوای مقدار در خور توجهی از روایات این کتاب از طریق نوفلی از سکونی از امام صادق7 نقل شده، به گونه‌ای که در نظر برخی جعفریات، همان کتاب سکونی است و شاید بتوان گفت سکونی در مجلسی که امام صادق7 روایات را برای امام کاظم7 روایت می‌کردند حضور داشته‌ است (نوری، 1415: 1/37؛ کلباسی، 1419: 2/46).

در بررسی 50 روایت نخست این کتاب، فقط 6 روایت،[xxxii] عین یا مشابه آن، در کتب روایی اهل تسنن دیده شده که حتی برخی از این روایات[xxxiii] در کتبی همچون کتاب کافی (کلینی، 1363: 3/17)، خصال شیخ صدوق (صدوق، 1403: 54) یا تهذیب الاحکام (طوسی، 1364: 1/28) نیز نقل شده و نقل روایات مشترک میان امامیه و غیرامامیه طبیعی است.

در بررسی تصادفی 50 روایت این کتاب، نتیجهٔ مشابهی به دست آمد و از این روایات فقط 7 روایت، خود آن یا مشابهش، در روایات اهل تسنن یافت شد[xxxiv] که گاه این روایات در منابع شیعی همچون کافی (کلینی، 1363: 6/512) نیز نقل شده است.

نتیجه

اشعثیات کتابی روایی‌فقهی است که گرچه سند این کتاب را در اصطلاح متأخران نمی‌توان صحیح‌السند خواند، اما سندی قابل اعتنا و اعتماد است و می‌توان آن را حسن‌السند نامید. برخی روات آن از اجلا و محدثان برجسته شیعه و اهل تسنن به شمار می‌آیند. جدیدبودن خط اشعثیات دلیلی قاطع در اثبات منتسب‌نبودن آن به موسی ‌بن ‌اسماعیل نیست. از آنجا که راویان عامی‌مذهبی که اشعثیات را روایت کرده‌اند ثقه و قابل اعتمادند، نقل آن به دست روات عامی‌مذهب، موجب سلب اطمینان به کتاب نخواهد شد. شواهد قاطعی بر افزدوه‌شدن روایات یا باب‌هایی به کتاب حاضر در دوران‌های متأخر وجود ندارد، گرچه انکارشدنی نیست که کتاب حاضر تماماً روایات امام کاظم7 از اجدادشان از پیامبر9 نیست؛ چراکه برخی از این روایات منقول از حضرت علی7، مقداری منقول از صادقین7، و مقدار ناچیزی نیز از دیگران نقل شده‌ است. اشعثیات در طول قرون متمادی همواره محل توجه و استفادهٔ علمای شیعی‌مذهب بوده، گرچه در دسترس برخی از محدثان بزرگ همچون مجلسی و حر عاملی قرار نگرفته‌ است. بسیاری از روایات منقول در این کتاب با سایر احادیث شیعه در کتب معتبر هماهنگ است و تشابه ‌اندکی میان روایات آن و منقولات اهل تسنن وجود دارد.

پی‌نوشت‌ها



[i]. گویا نخستین بار این نام را سید بن‌ طاووس در کتاب اقبال بر این کتاب اطلاق کرده ‌است (تهرانی، 1403: 5/122).

[ii]. سید بن‌ طاووس این کتاب را در فلاح السائل، روایة الابناء عن الآباء نامیده ‌است (سید بن ‌طاووس، بی‌تا: 214).

[iii]. جز بخش کوچکی از آن (بنا بر نظر مجلسی).

[iv]. ابن‌شهرآشوب جعفریات را از تصانیف رویانی دانسته ‌است (ابن‌شهرآشوب، بی‌تا: 175).

[v]. در اختصار الجعفریات (تهرانی، 1403: 11/158) این کتاب را مختصر کرده و در الذکری از روایات آن بهره برده ‌است (عاملی، بی‌تا: 130، 84، 185 و ...).

[vi]. در فلاح السائل از روایات آن استفاده کرده‌ است (سید بن‌ طاووس، بی‌تا: 287 و ...).

[vii]. در خاتمه مستدرک از اعتبار کتاب دفاع کرده ‌است (نوری، 1415: 1/15-38).

[viii]. در جامع احادیث الشیعة (بروجردی، 1399: 1/219 و 339 و ...).

[ix]. در سنن النبی بارها از این کتاب استفاده کرده ‌است (طباطبایی، 1419: 135، 136 و ...).

[x]. در الذریعة این کتاب را ستوده ‌است (تهرانی، 1403: 2/109).

[xi]. در کتب مختلف فقهی از جمله کتاب الطهارة از این کتاب بهره برده ‌است (خمینی، بی‌تا: 1/294-295).

[xii]. و هو ما لم یعنون فی کتب الرجال، او عنون و لکن لم یعرف ذاته و حکم علیه بالجهالة (سبحانی، بی‌تا: 119).

[xiii]. در نسخه در دست ما از فهرست شیخ طوسی آمده ‌است که «مولد» او در مصر بود که گویا تصحیف شده «ولده» است کما آنکه صاحب اعیان الشیعة هم از شیخ طوسی چنین نقل می‌کند (امین، بی‌تا: 12/436).

[xiv]. که مهمل است و توثیق نشده است (خویی، 1413 ج: 3/132؛ همان: 3/189).

[xv]. در برخی نسخ آمده ‌است که سند این روایت نیست اما صحیح آن است که سند این روایت به دلیل وجود محمد بن ‌علی ضعیف است.

[xvi]. گرچه عده‌ای همچون شیخ بهایی (صدر، بی‌تا: 416)، میرزای قمی (قمی، بی‌تا: 2/536) و اعرجی (اعرجی کاظمی، 1415: 1/134) وکیل‌بودن از جانب امام را از امارات وثاقت راوی شمرده‌اند.

[xvii]. خویی به این نکته در مقدمه کتاب رجالی خود تصریح کرده است (خویی، 1413 ج: 1/88).

[xviii]. اگر نگوییم توثیقی کلی کرده ‌است.

[xix]. نمونه‌ای از روایات این فرد را در کامل الزیارات می‌بینید (ابن‌قولویه، 1356: 14).

[xx]. در تعریف مهمل چنین آمده ‌است: «معنون فی کتب الرجال و لکن لم یحکم علیه بشیء من المدح والذم» (سبحانی، بی‌تا: 118).

[xxi]. اگر نگوییم به استفاضه رسیده ‌است.

[xxii]. علی ‌بن ‌بابویه، مستقیم (نوری، 1415: 1/18-19) و شیخ طوسی و نجاشی با واسطه حسین ‌بن ‌عبدالله (نجاشی، 1407: 26؛ طوسی، بی‌تا: 26).

[xxiii]. برخی معتقدند بسیاری از اسنادهای شیخ صدوق و شیخ طوسی و امثال آنان به کتب برای خارج‌شدن روایات از حالت ارسال است و الا بسیاری از کتب معروف و مشهورند و نیاز به ذکر سند ندارند (سبحانی، 1414: 342-345).

[xxiv]. و هو ما رواه غیر الثقة مخالفا لما رواه جماعة و لم یکن له الاّ اسناد واحد (مامقانی، 1411: 1/257).

[xxv]. مضمون این حدیث این است که پیامبر9 می‌خواستند پرندهٔ بریان را میل کنند. از خداوند می‌خواهند با بهترین خلق هم‌غذا شوند، که حضرت علی7 با پیامبر9 هم‌غذا می‌شوند (طبرانی، 1405: 7/82).

[xxvi]. مشروط به آنکه انکار نشده باشد و مخالف آن از سوی امامیان نقل نشده باشد (طوسی، 1417: 1/149-150).

[xxvii]. شیخ طوسی در اثبات این مطلب به روایتی از امام صادق7 استناد می‌کند که ایشان فرمودند: «هنگامی که حادثه‌ای برای شما رخ داد و چارهٔ آن را در روایات ما نیافتید، بنگرید در آنچه [غیرامامیه] از علی7 نقل می‌کنند» (همان: 1/149).

[xxviii]. برای نمونه روایتِ «لَا تَتَزَوَّجُ امْرَأَتُهُ حَتَّی یبْلُغَهَا» که در بخش نفقات اشعثیات موجود است (ابن‌اشعث، بی‌تا: 109) در کتاب تهذیب (طوسی، 1364: 7/478) و وسائل الشیعة به نقل از سکونی وجود دارد (عاملی، 1404: 22/157).

[xxix]. برگرفته از: امیر غنوی، تقریرات درس خارج فقه، جلسه چهاردهم.

[xxx]. نوادر گزیده‌ای از اشعثیات است.

[xxxi]. همین مقاله، ذیل تطابق روایات اشعثیات با روایات اهل سنت.

[xxxii]. این روایات عبارت‌اند از: «کان اذا بال نتر» (ابن‌اشعث، بی‌تا: 12)؛ «لایستنجی بالماء» (همان: 14)؛ «السواک مطهرة للفم» (همان: 15)؛ «الغسل بصاع» (همان: 1)؛ «الاستنجاء بالیمین» (همان: 17)؛ «صلوات بالوضوء الواحد» (همان: 17).

[xxxiii]. همچون «الْبَوْلُ فِی الْمَاءِ الْقَائِمِ مِنَ الْجَفَاءِ وَالِاسْتِنْجَاءُ بِالْیمِینِ مِنَ الْجَفَاءِ» (ابن‌اشعث، بی‌تا: 17).

[xxxiv]. این روایات عبارت‌اند از: «سَبِّحُوا اللَّهَ ثَلَاثَ تَسْبِیحَاتٍ رُکوعاً» (ابن‌اشعث، بی‌تا: 50)؛ «الْحَسَنُ وَالْحُسَینُ یصَلِّیانِ» (همان: 52)؛ «طِیبُ النِّسَاءِ مَا ظَهَرَ لَوْنُهُ» (همان: 71)؛ «أَمَرَ مُنَادِیهُ فَنَادَی مَنْ ضَیقَ» (همان: 80)؛ «إِنَّمَا النِّسَاءُ لَحْمٌ عَلَی» (همان: 95)؛ «فِی وَلِیینِ إِذَا نَکحَ وَلِیانِ فَالنِّکاحُ» (همان: 100).

 

منابع

ابن ‌اشعث، محمد بن‌ محمد (بی‌تا). الجعفریات (الاشعثیات)، تهران: انتشارات النینوی الحدیثة، الطبعة الاولی.

ابن ‌حجر عسقلانی، احمد ابن علی (بی‌تا). تبصیر المنتبه بتحریر المشتبه، بیروت: مکتبة العلمیة.

ابن‌ خلدون، عبدالرحمن ابن محمد (بی‌تا). تاریخ ابن ‌خلدون، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعة الرابعة، ج3.

ابن‌ شهرآشوب، محمد (بی‌تا). معالم العلماء، قم: بی‌نا.

ابن‌ عدی، عبدالله (1409). الکامل فی الضعفاء الرجال، محقق: یحیی مختار غزاوی، بیروت: دار الفکر، ج7.

ابن ‌قولویه، جعفر بن ‌محمد (1356). کامل الزیارات، نجف: مرتضوی.

ابن ‌مغازلی، علی ‌بن ‌محمد (بی‌تا). مناقب الامام علی علیه السلام، بیروت: دار الاضواء.

اعرجی کاظمی، سید محسن ‌بن ‌حسن (1415). عدة الرجال، قم: مؤسسة الهدایة لاحیاء التراث، الطبعة الاولی.

امین، سید محسن (بی‌تا). اعیان الشیعة، محقق: حسن امین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ج12.

ایروانی، محمدباقر (1416). دروس تمهیدیة فی القواعد الرجالیة، قم: قلم، الطبعة الثانیة.

باقری، حمید؛ رحمان ستایش، محمدکاظم (1390). «حدیث موثق و اعتبار آن نزد دانشمندان امامی»، در: حدیث‌پژوهی، ش6، ص185-220.

بحرالعلوم، سید محمدمهدی (1363). فوائد الرجالیة، محقق: محمد صادق بحرالعلوم، تهران: مکتبة الصادق، الطبعة الاولی، ج2.

بروجردی، حسین (1399). جامع احادیث الشیعة، قم: المطبعة العلمیة، ج1.

بهبودی، محمدباقر (1362). معرفة‌ الحدیث و تاریخ نشره و ثقافته عند الشیعة الامامیة، تهران: مرکز انتشارات علمی ‌و فرهنگی.

بهبهانی، وحید (بی‌تا). الفوائد الرجالیة، بی‌جا: بی‌نا.

تستری، محمدتقی (1419). قاموس الرجال، بی‌جا: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول، ج1.

تهرانی، آقابزرگ (1403). الذریعة، بیروت: دار الاضواء، ج5، 11، 2، 20.

حائری، محمد بن ‌اسماعیل (بی‌تا). منتهی المقال، قم: مؤسسه آل البیت، ج6.

حائری، مرتضی (بی‌تا). کتاب الخمس، قم: مؤسسه نشر اسلامی.

 

حر عاملی، محمد بن ‌الحسن (1380). الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیة، تهران: انتشارات دهقان، چاپ سوم.

حر عاملی، محمد بن حسن (1403). تحصیل وسائل الشیعة، محقق: عبد الرحیم ربانی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج7، 10، 22.

حلی، حسن ‌بن ‌یوسف (1417). خلاصة الاقوال، محقق: جواد قیومی، قم: مؤسسهٔ نشر اسلامی، چاپ اول.

خمینی، روح‌الله (بی‌تا). کتاب الطهارة، بی‌جا: بی‌نا.

خوانساری، سید احمد (1355). جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، تهران: مکتبة الصدوق، ج7.

خویی، ابوالقاسم (1410). کتاب الصلاة، قم: دار الهادی للمطبوعات، الطبعة الثالثة، ج5.

خویی، ابوالقاسم (1413 الف). کتاب الزکاة، قم: العلمیة، چاپ اول.

خویی، ابوالقاسم (1413 ب). کتاب الزکاة، قم: مدرسه دار العلم، چاپ اول، ج1.

خویی، ابوالقاسم (1413 ج). معجم ‌رجال ‌الحدیث، بی‌جا: بی‌نا، چاپ پنجم، ج1، 3.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا الف). کتاب النکاح، قم: مؤسسه دار العلم، ج2.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا ب). مصباح الفقاهة، قم: مکتبة الداوری، چاپ اول، ج1.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا ج). کتاب الطهارة، قم: مؤسسه آل البیت، چاپ سوم، ج1.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا د). مبانی تکلمة المنهاج، نجف: مطبعة الآداب، ج1.

داوری، مسلم (1429). اصول علم الرجال بین النظریة والتطبیق، مصحح: شیخ حسن عبودی، قم: کوثر، ج2.

ذهبی، محمد بن ‌احمد (1407). تاریخ اسلام، محقق: عمر عبد السلام تدمیری، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الاولی، ج32.

ذهبی، محمد بن ‌احمد (1413). سیر اعلام النبلاء، محقق: شعیب الارنؤوط، حسین الاسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة التاسعة، ج16.

راوندی، فضل‌الله (1377). النوادر، محقق: سید رضا علی عسکری، قم: دار الحدیث.

سبحانی، جعفر (1414). کلیات فی علم الرجال، قم: انتشارات اسلامی، چاپ اول.

سبحانی، جعفر (بی‌تا). اصول الحدیث و احکامه، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

سید بن‌ طاووس، علی ‌بن ‌موسی (1414). اقبال ‌الاعمال، محقق: جواد فیومی، بی‌جا: مکتب الاعلام الاسلامی، ج1.

سید بن ‌طاووس، علی‌ بن‌ موسی (بی‌تا). فلاح السائل و نجاح المسائل، قم: بوستان کتاب.

صدر، سید حسن (بی‌تا). نهایة الدرایة، محقق: ماجد غرباوی، قم: نشر مشعر.

صدوق، محمد بن ‌علی (1403). الخصال، محقق: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، ج1.

صدوق، محمد بن ‌علی (1410). معانی الاخبار، بیروت: مؤسسة النعمان.

صدوق، محمد بن ‌علی (1417). الامالی، قم: مؤسسة البعثة.

صدوق، محمد بن ‌علی (بی‌تا الف). التوحید، محقق: سید هاشم حسینی، قم: جامعه مدرسین.

صدوق، محمد بن‌ علی (بی‌تا ب). من لایحضره الفقیه، محقق: علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، ج2.

ضمیری، محمدرضا (1382). کتاب‌شناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، قم: مؤسسه آموزشی‌پژوهشی مذاهب اسلامی.

طباطبایی، محمدحسین (1419). سنن ‌النبی، محقق: محمدهادی فقیهی، قم: مؤسسه نشر اسلامی.

طبرانی، سلیمان ‌بن ‌احمد (1405). المعجم الکبیر، محقق: عبد المجید سلفی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج7.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1364). تهذیب الاحکام، محقق: شیخ محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ج1، 6، 7.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1381). الرجال، نجف: انتشارات حیدریه، ج1.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1390). الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ج3.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1417). عدة الاصول، محقق: محمدرضا انصاری، قم: ستاره، چاپ اول، ج1.

طوسی، محمد بن ‌حسن (بی‌تا). الفهرست، نجف: المکتبة المرتضویة.

عاملی (شهید اول)، محمد بن‌ مکی (بی‌تا). الذکری الشیعة فی احکام الشریعة، بی‌جا: بی‌نا.

عاملی جبعی (شهید ثانی)، زین الدین ‌بن ‌علی (1408). الرعایة، محقق: محمد علی بقال، قم: بهمن، چاپ دوم.

قمی، ابوالقاسم ‌بن ‌محمد حسن (بی‌تا). القوانین المحکمة فی الاصول، محقق: رضا حسین صبح، قم: دار احیاء الکتب الاسلامیة.

قمی، عباس (بی‌تا). الکنی والالقاب، تهران: مکتبة الصدر.

قهپایی، عنایت‌الله (1387). مجمع الرجال، اصفهان: کتاب‌فروشی ثقفی، ج1.

کراجکی، ابوالفتح (1410). کنز الفوائد، قم: دار الذخائر، الطبعة الاولی، ج1.

کشی، محمد بن‌ عمر (1348). اختیار معرفة الرجال (الرجال)، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.

 

کلباسی، ابوالهدی (1419). سماء المقال فی علم الرجال، محقق: سید محمد حسینی قزوینی، قم: مؤسسه ولی عصر، چاپ اول، ج2.

کلینی، محمد بن ‌یعقوب (1363). الکافی، محقق: علی‌اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، ج5.

مادلونگ، ویلفرد (1375). مکتب‌ها و فرقه‌های اسلامی، ترجمه: جواد قاسمی، مشهد: آستان ­قدس رضوی.

مامقانی، عبدالله (1411). مقباس الهدایة، محقق: محمدرضا مامقانی، قم: مؤسسه آل البیت، ج1.

مجلسی، محمدباقر (1403). بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار، بیروت: مؤسسة دار الوفاء، الطبعة الثالثة، ج1.

مجلسی، محمدباقر (بی‌تا). الوجیزة فی علم الرجال، محقق: محمدکاظم رحمان ستایش، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ج1.

ابن ‌اشعث، محمد بن‌ محمد (بی‌تا). الجعفریات (الاشعثیات)، تهران: انتشارات النینوی الحدیثة، الطبعة الاولی.

مفید، محمد بن‌ نعمان (1414). الارشاد، قم: مؤسسة آل البیت، الطبعة الثانیة.

مکارم شیرازی، ناصر (1424). کتاب النکاح، قم: مدرسة الامام علی7، الطبعة الاولی، ج6، 4.

نجاشی، احمد بن ‌علی (1407). فهرس اسماء المصنفین (الرجال)، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

نجفی، محمدحسن (1365). جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، محقق: عباس قوچانی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ج21.

نقوی، سید حامد (1405). خلاصة العبقات الانوار، تهران: مؤسسة البعثة، ج4.

نوری، میرزا حسین (1415). خاتمه مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ج1.

همدانی، آقارضا (بی‌تا). مصباح الفقیه، قم: مؤسسة الجعفریة.

منابع

ابن ‌اشعث، محمد بن‌ محمد (بی‌تا). الجعفریات (الاشعثیات)، تهران: انتشارات النینوی الحدیثة، الطبعة الاولی.

ابن ‌حجر عسقلانی، احمد ابن علی (بی‌تا). تبصیر المنتبه بتحریر المشتبه، بیروت: مکتبة العلمیة.

ابن‌ خلدون، عبدالرحمن ابن محمد (بی‌تا). تاریخ ابن ‌خلدون، بیروت: دار احیاء التراث العربی، الطبعة الرابعة، ج3.

ابن‌ شهرآشوب، محمد (بی‌تا). معالم العلماء، قم: بی‌نا.

ابن‌ عدی، عبدالله (1409). الکامل فی الضعفاء الرجال، محقق: یحیی مختار غزاوی، بیروت: دار الفکر، ج7.

ابن ‌قولویه، جعفر بن ‌محمد (1356). کامل الزیارات، نجف: مرتضوی.

ابن ‌مغازلی، علی ‌بن ‌محمد (بی‌تا). مناقب الامام علی علیه السلام، بیروت: دار الاضواء.

اعرجی کاظمی، سید محسن ‌بن ‌حسن (1415). عدة الرجال، قم: مؤسسة الهدایة لاحیاء التراث، الطبعة الاولی.

امین، سید محسن (بی‌تا). اعیان الشیعة، محقق: حسن امین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ج12.

ایروانی، محمدباقر (1416). دروس تمهیدیة فی القواعد الرجالیة، قم: قلم، الطبعة الثانیة.

باقری، حمید؛ رحمان ستایش، محمدکاظم (1390). «حدیث موثق و اعتبار آن نزد دانشمندان امامی»، در: حدیث‌پژوهی، ش6، ص185-220.

بحرالعلوم، سید محمدمهدی (1363). فوائد الرجالیة، محقق: محمد صادق بحرالعلوم، تهران: مکتبة الصادق، الطبعة الاولی، ج2.

بروجردی، حسین (1399). جامع احادیث الشیعة، قم: المطبعة العلمیة، ج1.

بهبودی، محمدباقر (1362). معرفة‌ الحدیث و تاریخ نشره و ثقافته عند الشیعة الامامیة، تهران: مرکز انتشارات علمی ‌و فرهنگی.

بهبهانی، وحید (بی‌تا). الفوائد الرجالیة، بی‌جا: بی‌نا.

تستری، محمدتقی (1419). قاموس الرجال، بی‌جا: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول، ج1.

تهرانی، آقابزرگ (1403). الذریعة، بیروت: دار الاضواء، ج5، 11، 2، 20.

حائری، محمد بن ‌اسماعیل (بی‌تا). منتهی المقال، قم: مؤسسه آل البیت، ج6.

حائری، مرتضی (بی‌تا). کتاب الخمس، قم: مؤسسه نشر اسلامی.

 

حر عاملی، محمد بن ‌الحسن (1380). الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیة، تهران: انتشارات دهقان، چاپ سوم.

حر عاملی، محمد بن حسن (1403). تحصیل وسائل الشیعة، محقق: عبد الرحیم ربانی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج7، 10، 22.

حلی، حسن ‌بن ‌یوسف (1417). خلاصة الاقوال، محقق: جواد قیومی، قم: مؤسسهٔ نشر اسلامی، چاپ اول.

خمینی، روح‌الله (بی‌تا). کتاب الطهارة، بی‌جا: بی‌نا.

خوانساری، سید احمد (1355). جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، تهران: مکتبة الصدوق، ج7.

خویی، ابوالقاسم (1410). کتاب الصلاة، قم: دار الهادی للمطبوعات، الطبعة الثالثة، ج5.

خویی، ابوالقاسم (1413 الف). کتاب الزکاة، قم: العلمیة، چاپ اول.

خویی، ابوالقاسم (1413 ب). کتاب الزکاة، قم: مدرسه دار العلم، چاپ اول، ج1.

خویی، ابوالقاسم (1413 ج). معجم ‌رجال ‌الحدیث، بی‌جا: بی‌نا، چاپ پنجم، ج1، 3.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا الف). کتاب النکاح، قم: مؤسسه دار العلم، ج2.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا ب). مصباح الفقاهة، قم: مکتبة الداوری، چاپ اول، ج1.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا ج). کتاب الطهارة، قم: مؤسسه آل البیت، چاپ سوم، ج1.

خویی، ابوالقاسم (بی‌تا د). مبانی تکلمة المنهاج، نجف: مطبعة الآداب، ج1.

داوری، مسلم (1429). اصول علم الرجال بین النظریة والتطبیق، مصحح: شیخ حسن عبودی، قم: کوثر، ج2.

ذهبی، محمد بن ‌احمد (1407). تاریخ اسلام، محقق: عمر عبد السلام تدمیری، بیروت: دار الکتاب العربی، الطبعة الاولی، ج32.

ذهبی، محمد بن ‌احمد (1413). سیر اعلام النبلاء، محقق: شعیب الارنؤوط، حسین الاسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة التاسعة، ج16.

راوندی، فضل‌الله (1377). النوادر، محقق: سید رضا علی عسکری، قم: دار الحدیث.

سبحانی، جعفر (1414). کلیات فی علم الرجال، قم: انتشارات اسلامی، چاپ اول.

سبحانی، جعفر (بی‌تا). اصول الحدیث و احکامه، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

سید بن‌ طاووس، علی ‌بن ‌موسی (1414). اقبال ‌الاعمال، محقق: جواد فیومی، بی‌جا: مکتب الاعلام الاسلامی، ج1.

سید بن ‌طاووس، علی‌ بن‌ موسی (بی‌تا). فلاح السائل و نجاح المسائل، قم: بوستان کتاب.

صدر، سید حسن (بی‌تا). نهایة الدرایة، محقق: ماجد غرباوی، قم: نشر مشعر.

صدوق، محمد بن ‌علی (1403). الخصال، محقق: علی‌اکبر غفاری، قم: جامعه مدرسین، ج1.

صدوق، محمد بن ‌علی (1410). معانی الاخبار، بیروت: مؤسسة النعمان.

صدوق، محمد بن ‌علی (1417). الامالی، قم: مؤسسة البعثة.

صدوق، محمد بن ‌علی (بی‌تا الف). التوحید، محقق: سید هاشم حسینی، قم: جامعه مدرسین.

صدوق، محمد بن‌ علی (بی‌تا ب). من لایحضره الفقیه، محقق: علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، ج2.

ضمیری، محمدرضا (1382). کتاب‌شناسی تفصیلی مذاهب اسلامی، قم: مؤسسه آموزشی‌پژوهشی مذاهب اسلامی.

طباطبایی، محمدحسین (1419). سنن ‌النبی، محقق: محمدهادی فقیهی، قم: مؤسسه نشر اسلامی.

طبرانی، سلیمان ‌بن ‌احمد (1405). المعجم الکبیر، محقق: عبد المجید سلفی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ج7.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1364). تهذیب الاحکام، محقق: شیخ محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ج1، 6، 7.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1381). الرجال، نجف: انتشارات حیدریه، ج1.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1390). الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ج3.

طوسی، محمد بن ‌حسن (1417). عدة الاصول، محقق: محمدرضا انصاری، قم: ستاره، چاپ اول، ج1.

طوسی، محمد بن ‌حسن (بی‌تا). الفهرست، نجف: المکتبة المرتضویة.

عاملی (شهید اول)، محمد بن‌ مکی (بی‌تا). الذکری الشیعة فی احکام الشریعة، بی‌جا: بی‌نا.

عاملی جبعی (شهید ثانی)، زین الدین ‌بن ‌علی (1408). الرعایة، محقق: محمد علی بقال، قم: بهمن، چاپ دوم.

قمی، ابوالقاسم ‌بن ‌محمد حسن (بی‌تا). القوانین المحکمة فی الاصول، محقق: رضا حسین صبح، قم: دار احیاء الکتب الاسلامیة.

قمی، عباس (بی‌تا). الکنی والالقاب، تهران: مکتبة الصدر.

قهپایی، عنایت‌الله (1387). مجمع الرجال، اصفهان: کتاب‌فروشی ثقفی، ج1.

کراجکی، ابوالفتح (1410). کنز الفوائد، قم: دار الذخائر، الطبعة الاولی، ج1.

کشی، محمد بن‌ عمر (1348). اختیار معرفة الرجال (الرجال)، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.

 

کلباسی، ابوالهدی (1419). سماء المقال فی علم الرجال، محقق: سید محمد حسینی قزوینی، قم: مؤسسه ولی عصر، چاپ اول، ج2.

کلینی، محمد بن ‌یعقوب (1363). الکافی، محقق: علی‌اکبر غفاری، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، ج5.

مادلونگ، ویلفرد (1375). مکتب‌ها و فرقه‌های اسلامی، ترجمه: جواد قاسمی، مشهد: آستان ­قدس رضوی.

مامقانی، عبدالله (1411). مقباس الهدایة، محقق: محمدرضا مامقانی، قم: مؤسسه آل البیت، ج1.

مجلسی، محمدباقر (1403). بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار، بیروت: مؤسسة دار الوفاء، الطبعة الثالثة، ج1.

مجلسی، محمدباقر (بی‌تا). الوجیزة فی علم الرجال، محقق: محمدکاظم رحمان ستایش، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ج1.

ابن ‌اشعث، محمد بن‌ محمد (بی‌تا). الجعفریات (الاشعثیات)، تهران: انتشارات النینوی الحدیثة، الطبعة الاولی.

مفید، محمد بن‌ نعمان (1414). الارشاد، قم: مؤسسة آل البیت، الطبعة الثانیة.

مکارم شیرازی، ناصر (1424). کتاب النکاح، قم: مدرسة الامام علی7، الطبعة الاولی، ج6، 4.

نجاشی، احمد بن ‌علی (1407). فهرس اسماء المصنفین (الرجال)، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

نجفی، محمدحسن (1365). جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، محقق: عباس قوچانی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ج21.

نقوی، سید حامد (1405). خلاصة العبقات الانوار، تهران: مؤسسة البعثة، ج4.

نوری، میرزا حسین (1415). خاتمه مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ج1.

همدانی، آقارضا (بی‌تا). مصباح الفقیه، قم: مؤسسة الجعفریة.