بررسی دیدگاه نقادانه قفاری راجع به زراره با تأکید بر دیدگاه‌ خویی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 مدرسی معارف اسلامی/پیام نور/قم

2 عضو هیات علمی

3 عضو هیئت علمی

چکیده

چکیده
درباره زرارة بن اعین، از اصحاب امام باقر7 و امام صادق7 و از راویان مشهور و در خور اعتماد شیعه، روایات مدح و ذم متعددی وارد شده، اما دانشمندان امامیه با توجیه روایات ذم، از منظر تقیه یا ضعف سند یا ضعف متن، وی را توثیق کرده‌اند، بلکه در شمار برترین راویان و خواص اصحاب امامان به شمار آورده‌اند. ناصر بن عبدالله قفاری، از علمای معاصر وهابی، در کتاب اصول مذهب الشیعة، با استناد به روایات ذم و لعن، این راوی بزرگ را به‌جد نقد می‌کند و با ترسیم چهره‌ای کذاب از وی می‌کوشد بخش چشمگیری از روایات شیعه را، که از طریق زراره نقل شده است، کذب و نامعتبر جلوه دهد. این نوشتار با بررسی مستندات قفاری نشان داده است ایرادها و اشکال‌های وی وارد نیست و زراره از اتهام‌های واردشده، مانند جرح روایات، روایات لعن، ملاقات‌نکردن با امام باقر7، و سرپیچی از دستورهای امام، مبرا است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Study of Qefari`s Critical View on Zorarah with an Emphasis on Khoi`s View

نویسندگان [English]

  • hossein javadinia 1
  • mohammad taghi Rafatnejad 2
  • .. .. 3
1 Islamic education/ payame noor/ qom
2 Member of the Scientific Board
3 عضو هیئت علمی
چکیده [English]

 
Zorara bin A`yun has been known by Shiites as a well-known and confidential narrator from the companions of Imam Baqir and Imam Sadeq (A). There are numerous contradictory traditions on him; some have qualified him reproachfully and some other irreproachably. Imami scholars, however, viewing the traditions of reproach as being of taqiyah, weak document or text, have authenticated him; rather, they have regarded him to be the most superior narrators and closed companions of Imams. Naser Ibn Abdullah Qefari, a contemporary Wahhabi scholar, in his Usulu Madhhabi Shi-Shi`ah, relying on weak traditions, criticizes the great narrator extremely and, presenting a liar character of him, tries to falsify a significant portion of the Shiite narratives narrated by Zorara. This paper, by examining Qefari`s documents, has argued against him and shown considerable weakness of his words. As explained in the paper, Zorara is free from such charges as distorting narratives, narrations of curse, not meeting with Imam Baqir, and disobedience of Imam's orders.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords: Zorara bin A`yon
  • Qefari
  • Usulu Madhhabi Shi-Shi`ah
  • curse
  • Taqiyah

عنوان مقاله [العربیة]

استعراض وجهة النظر النقدیة للقفاری فی الزرارة مع الترکیز على وجهة نظر خویی

چکیده [العربیة]

وردت روایات متعددة المادحة والذامّة فی الزرارة بن اعین من اصحاب الباقر والصادق علیهما السلام و من رواة المشهورة الشیعیة و قابل للاعتماد. و لکن علماء الامامیة بالتبریر الروایات الذامّة، بانّها کانت من جهة التقیّة و ضعف السند او الدلالة، حاولوا فی توثیقه بل عدّدوه فی عداد الرواة الموثقة والخواص من اصحاب الامامین الشریفین.

ینتقد ناصر بن عبد الله القفاری، الباحث فی الوهابیة المعاصرة، هذا الراوی العظیم فی کتاب اصول مذهب الشیعه مستنداً الی روایات الذم واللعن، و عن طریق ترسیم وجهه بانه کان کذاباً، یحاول تقدیم مساهمة کبیرة من الروایات الشیعیة المنقولة عن طریقه، بانها خاطئة وغیر صالحة.

اوضحت هذه المقالة، من خلال فحص وثائق القفاری، أنه لا توجد عیوب ومشاکل معه، وأن الزرارة بریئة من التهم، مثل روایات الجرح، و روایات اللعن، و عدم اجتماعه مع الإمام باقر7، و تحدی أوامر إمام.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الکلمات المفتاحیة: زرارة بن اعین
  • القفاری
  • اصول مذهب الشیعه
  • اللعن
  • التقیة

مقدمه

درباره زرارة بن اعین، از راویان در خور اعتماد شیعه، روایات فراوانی از امامان نقل کرده است. با این حال، روایتی نیز در ذم وی وارد شده که دانشمندان شیعه توجیه کرده‌اند. قفاری[i] در کتاب اصول مذهب الشیعة، با استناد به آن روایت، وی را نقد کرده و با این ادعا که امام صادق7 در زمان خودش محترم بوده و ضرورتی برای تقیه مطرح نبوده است تا کسی به یارانش آزاری برساند، توجیه تقیه را نمی‌پذیرد، بلکه مدعی شده است زراره با امام باقر ملاقات نداشته و برده و اسیری مسیحی بوده و علاوه بر دروغ‌بستن به امام صادق7، سخنانی ناروا راجع به وی بیان می‌کرده است! چنین فردی باید طرد شود یا دست‌کم درباره‌اش توقف گردد (نک.: قفاری، 1415: 1/378-383). در ادامه، این ادعاها را به‌تفصیل، نقل و بررسی خواهیم کرد. اما در آغاز، گذری خواهیم داشت بر شناخت زراره.

زراره

زرارة بن اعیَن بن سُنسُن[ii] شیبانی؛ نامش عبد ربه است و لقبش زراره (طوسی، بی‌تا: 209، ش312؛ حلى، 1383: 156؛ ابن‌ندیم، 1381: 403). بنا به گفته نجاشی، آزادشده بنی‌شیبان بوده (نجاشی، 1407: 175، ش463)، اما به گفته شیخ طوسی و ابن‌ندیم، پدرش برده رومی ‌برای مردی از بنی‌شیبان بوده و قرآن را یاد گرفت و سپس آزاد شد (طوسی، بی‌تا: 209، ش312؛ ابن‌ندیم، 1381: 404؛ نیز نک.: برقى، 1383: 14؛ حلى، 1383: 156). کنیه‌اش، ابوالحسن (نجاشی، 1407: 175، ش463؛ طوسی، 1381: 211، ش2744) و ابوعلی (طوسی، بی‌تا: 209، ش312؛ ابن‌ندیم، 1381: 404) است. ساکن کوفه (طوسی، 1381: 211، ش2744) و استاد راویان بزرگ امامیه در زمان خودش، بلکه برتر از آنها بوده (نجاشی، 1407: 175، ش463) و ثقه است (طوسی، 1381: 337، ش5010) و از امام باقر7 و امام صادق7 روایت کرده است (همان). وی قاری، فقیه، متکلم، شاعر، و ادیب است و در روایاتش بافضیلت، متدین و راست‌گو است (نجاشی، 1407: 175، ش463)، بلکه از راست‌گوترین و برترین مردم زمان خود بوده (حلى، 1383: 156) و اوصافش روشن‌تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد (همان: 157). فرزندان زراره و برادران و برادرزادگانش نیز اهل دانش بوده‌اند و کتاب‌های متعدد و روایت‌های فراوانی از آنها نقل شده است (طوسی، بی‌تا: 209 و 210، ش312؛ نیز نک.: ابوغالب زرارى، 1411: 113 و 114؛ ابن‌ندیم، 1381: 403 و 404). وی در سال 150 ه.ق. از دنیا رفت (نجاشی، 1407: 175، ش463؛ طوسی، 1381: 211، ش2744).[iii]

بررسی ادعاهای قفاری

1. تضعیف‌های روایات

1.1. روایات لعن

قفاری می‌گوید:

ابوعبدالله[iv] گفته: هیچ‌کس در اسلام، همانند بدعت‌های زراره ایجاد نکرد! لعنت خدا بر او باد. نیز گفته: زراره از یهود و نصارا و کسانی که گفتند با خداوند شریک‌های سه‌گانه است، بدتر است. کشی نیز از اباعبدالله روایت کرده که سه بار زراره را لعنت کرد و گفت خداوند قلب زراره را دگرگون کرده است و روایات دیگری نیز در ذم وی نقل کرده است (قفاری، 1415: 1/379 و 380).

بررسی

پس از بررسی مجموعه روایات ذم زراره، که کشی در رجالش نقل کرده (نک.: کشى، 1348: 143-151 ، روشن شد زراره در چهار روایت به صورت لعن مذمت شده است (نک.: همان: 147، ح234 و 148، ح237 و 149، ح241 و ح242)؛ به این صورت که در سه روایت به‌تنهایی (نک.: همان: 147، ح234 و 149، ح241 و ح242)، و در یک روایت نیز به همراه بُرید لعن شده است (نک.: همان: 148، ح237). در آغاز، این چهار روایت را بررسی می‌کنیم و نشان خواهیم داد همه آنها ضعف سندی دارد.

1. 1. 1. «حدثنی أبو جعفر محمد بن قولویه قال حدثنی محمد بن أبی القاسم أبو عبد الله المعروف بماجیلویه عن زیاد بن أبی الحلال قال قلت لأبی عبد الله7 إن زرارة روى عنک فی الاستطاعة شیئا ... فقال لیس هکذا سألنی و لا هکذا قلت کذب علی والله کذب علی والله لعن الله زرارة لعن الله زرارة لعن الله زرارة» (همان: 147، ح234).

بررسی

این روایت به دلیل ارسال، ضعیف است. زیرا راویان واسطه، بین محمد بن أبی القاسم تا زیاد بن ابی‌الحلال، حذف شده‌اند! توضیح اینکه، محمد بن ابی القاسم چند طبقه بعد از زیاد بن ابی ‌الحلال قرار دارد. زیرا نجاشی می‌گوید: «محمد بن ابی القاسم از بزرگان قم و ثقه و داماد احمد بن ابی‌ عبدالله برقی[v] است و با دخترش ازدواج کرده است» (نجاشی، 1407: 353، ش947). احمد بن ابی عبدالله برقی نیز از اصحاب امام جواد7 (نک.: برقى، 1383: 57) و امام هادی7 (نک.: همان: 59) است. بنابراین، بین محمد بن ابی‌القاسم، که معاصر و داماد برقی است، تا زیاد بن ابی­‌الحلال، که از اصحاب امام باقر7 (نک.: طوسی، 1381: 136، ش1424) و امام صادق7 (نک.: همان: 208، ش2695) است، یک تا چند راوی فاصله است.

1. 1. 2. «حدثنی حمدویه قال حدثنی محمد بن عیسى عن یونس عن مسمع کردین أبی سیار قال سمعت أباعبدالله7 یقول لعن الله بریدا و لعن الله زرارة» (کشى، 1348: 148، ح237).

بررسی

در سند این روایت، محمد بن عیسی قرار دارد و از یونس نقل روایت کرده است، حال آنکه محمد بن حسن بن ولید،[vi] متفردات محمد بن عیسی از یونس بن عبدالرحمن را ضعیف شمرده است (نک.: نجاشی، 1407: 333، ش896).[vii]

به‌علاوه، درباره محمد بن عیسی نکته شایان توجهی وجود دارد که با توجه به جریان‌های کلامی و فقهی آن زمان، در خور تأمل است؛ توضیح اینکه، احتمال دارد روایات ناظر به جرح و ذم جابر، در تقابل جریان فکری زرارة بن اعین و هشام بن حکم ریشه داشته و برخی پیروان جریان فکری هشام، برای تضعیف زراره از این شیوه بهره برده باشند! یکی از نشانه‌های تأیید این مدعا آن است که موضوع یکی از روایاتی که در آنها زراره لعن شده استطاعت است (نک.: کشى، 1348: 147، ح234).[viii] این موضوع، یکی از عوامل مهم تمایز فکری زراره از دیگر جریان‌های فکری امامیه، از جمله حلقه فکری هشام بن حکم، است. از دیگر نشانه‌های تأیید این مدعا آن است که از حدود 30 روایت ناظر به جرح جابر، 15 روایت آن به حلقه مشترک محمد بن عیسی عبیدی می‌رسد؛ کسی که کشی وی را به جریان فکری هشام بن حکم منتسب کرده و رجالیون دیگر نیز او را تضعیف کرده‌اند (نک.: موسوی‌نیا، 1394: 130-133). شهید ثانی نیز با ضعیف‌دانستن محمد بن عیسی، قرارگرفتن وی در طریق مجموعه روایات ذم زراره را قرینه مهمی بر رویگردانی و جدایی وی از زراره دانسته است (اردبیلی، 1331: 1/325).

1. 1. 3. بهذا الاسناد[ix] عن یونس عن إبراهیم المؤمن عن عمران الزعفرانی قال سمعت أبا عبد الله7 یقول لأبی بصیر یا أبا بصیر و کنى اثنی عشر رجلا ما أحدث أحد فی الاسلام ما أحدث زرارة من البدع علیه لعنة الله هذا قول أبی عبد الله (کشى، 1348: 149، ح241).

بررسی

در سند این روایت ابراهیم المؤمن و عمران زعفرانی مجهول‌اند (نک.: موسوی خویی، 1410: 7/241، ذیل ح11) و جبریل بن احمد نیز توثیق نشده است (نک.: همان: 235، ذیل ح1 و 236، ذیل ح5).

1. 1. 4. حدثنی حمدویه بن نصیر قال حدثنی محمد بن عیسى عن عمار بن المبارک قال حدثنی الحسن بن کلیب الأسدی عن أبیه کلیب الصیداوی أنهم کانوا جلوسا و معهم عذافر الصیرفی و عدة من أصحابهم معهم أبو عبد الله7 قال فابتدأ أبو عبد الله7 من غیر ذکر لزرارة فقال لعن الله زرارة لعن الله زرارة لعن الله زرارة ثلاث مرات (کشى، 1348: 149، ح242).

بررسی

در سند این روایت، عمار بن مبارک، مهمل[x] است و حسن بن کلیب اسدی نیز مجهول[xi] است (موسوی خویی، 1410: 7/242، ذیل ح12).

نتیجه اینکه پس از بررسی روایات لعن زراره، روشن شد همگی آن روایات، از نظر سندی ضعف دارند و چون در مقام اثبات ادعا، روایت ضعیف در خور استناد نیست، این روایات نیز دست‌کم به سبب ضعف سندی، در خور استناد و اعتنا نیست! بنابراین، پاسخ این قسمت از کلام قفاری نیز روشن می‌شود که گفته است: «حتی اگر بگوییم آن مذمت‌ها از روی تقیه بوده، نباید به این حد از تکفیر و لعن برسد» (قفاری، 1415: 1/382). زیرا اساس مدعایش بر روایت‌های ضعیف چیده شده است!

1.2. روایات توهین‌آمیز

1. 2. 1. قفاری می‌گوید: «زراره همواره می‌گفت: «و اما جعفر؛ پس در قلب من نسبت به او رویگردانی است»، و زراره دلیل آن را این‌گونه گفته که «ابا‌عبدالله زشتی‌هایش را آشکار کرده است»» (همان: 1/380 و 381).

بررسی

سند این روایت چنین است: «حدثنا محمد بن مسعود قال حدثنا جبریل بن أحمد الفاریابی قال حدثنی العبیدی محمد بن عیسى عن یونس بن عبد الرحمن عن ابن مسکان قال سمعت زرارة یقول ...» (کشى، 1348: 144، ح228). در سند این روایت جبریل بن احمد فاریابی قرار دارد و چند روایت دیگر که در ذم جابر وارد شده نیز از طریق همین فرد نقل شده است. موسوی خویی همه این روایت‌ها را به دلیل ثقه‌نبودن جبریل بن احمد ضعیف دانسته است (برای نمونه، نک.: موسوی خویی، 1410: 7/235، ح1 و 236، ح5).

قفاری به پاسخ موسوی خویی ایراد گرفته است که:

تضعیف سندی مد نظر خویی وارد نیست. زیرا وی جبرائیل[xii] بن احمد را، که از راویان روایات ذم زراره است، مجهول دانسته، در حالی که وی مجهول نبوده، بلکه به گفته اردبیلی «در کش اقامت داشته و روایات بسیاری از عالمان عراق و قم و خراسان نقل کرده است» (قفاری، 1415: 1/382).

برخلاف ادعای قفاری، موسوی خویی نگفته جبرئیل بن احمد مجهول است بلکه گفته «توثیق نشده است» (موسوی خویی، 1410: 7/235، ذیل ح1 و 236، ذیل ح5 و ج14/149)[xiii] و سخن موسوی خویی درست است. زیرا تنها اطلاعی که در کتاب­های رجالی معتبر درباره وی ثبت شده، بیان شیخ طوسی است که گفته است: «جبرئیل بن احمد فاریابی، کنیه‌اش ابامحمد است و در کش اقامت داشته و از علمای عراق و قم و خراسان بسیار روایت کرده است»[xiv] (طوسی، 1381: 418، ش6042) و ظاهراً کتابی نیز داشته که کشی در چند جا از آن نقل روایت کرده است (نک.: کشى، 1348: 393، ح741 و 517، ح995 و 587، ح1099) اما این توضیح‌ها دلالتی بر توثیق وی ندارد. به‌علاوه، در کتاب کافی و دیگر کتب اربعه، روایتی از وی یافت نشد!

1. 2. 2. قفاری می‌گوید: «و جفای زراره بر اباعبدالله[xv] تا آنجا رسید که سخنان بدی درباره‌اش گفت» (قفاری، 1415: 1/380 و 381). سپس به روایتی اشاره می‌کند که محتوای زشت و اهانت‌آمیزی دارد (نک.: همان).[xvi]

بررسی

سند این روایت چنین است: «یوسف قال: حدثنی علی بن أحمد بن بقاح عن عمه عن زرارة قال ...» (کشى، 1348: 159، ح265؛ موسوی خویی، 1410: 7/238، ح7). یوسف و علی بن أحمد بن بقاح و عمویش، همگی مجهول‌اند و در کتاب‌های رجالی، اطلاعی از آنها ثبت نشده است. بنابراین، روایت از حیث سند به‌غایت ضعیف است! از نظر محتوا نیز اهانت‌آمیز است. بنابراین، ضعفش آشکار است. موسوی خویی از اینکه کشی و طوسی این روایت را نقل کرده‌اند، به‌شدت اظهار شگفتی کرده و گفته: «این روایت با مقام و جلالت زراره، هیچ تناسبی ندارد و بطلانش یقینی است و همه راویانش نیز مجهول‌اند» (همان).

1.3. دیگر روایات تضعیف

توضیح دیگر روایات مذمت جابر را با بیان اشکالی از قفاری به دیدگاه موسوی خویی در این باره ذکر می‌کنیم. قفاری به موسوی خویی ایراد گرفته است که: «وی برای رهایی از روایات ذم زراره، برخی از آنها را بر تقیه حمل کرده و برخی دیگر را از نظر سندی ضعیف دانسته است» (قفاری، 1415: 1/382).

بررسی

موسوی خویی تحلیل مفصلی از روایات ذم زراره، که کشی در رجالش نقل کرده (نک.: کشى، 1348: 143-151)، مطرح، و آنها را به سه دسته تقسیم کرده است:

الف. «روایاتی که دلالت دارند بر اینکه زراره در امامت [امام] کاظم تردید داشته است» (موسوی خویی، 1410: 7/230). وقتی امام صادق7 از دنیا رفت، زراره فرزندش عبید را به مدینه فرستاد تا از امر امامت خبر بیاورد که برای عبدالله است یا [امام] کاظم، اما پیش از بازگشت عبید، زراره از دنیا رفت (همان). موسوی خویی شش روایت ناظر به این موضوع را نقل کرده و سپس چهار روایت آن را به سبب وجود راویان مجهول،[xvii] از لحاظ سندی ضعیف توصیف کرده است (همان: 230 و 231، ح1-4). دو روایت دیگر که از نظر وی صحیح‌السندند (نک.: همان: 233، ح5 و 6)، بیانگر زمانی است که امام صادق7 از دنیا رفته، و زراره پسرش را برای تفحص و جست‌وجو از امام بعدی به مدینه فرستاده بود. اما پیش از بازگشت وی، از دنیا رفت. زراره پیش از فوتش، به ایمانش به امام واجب‌الطاعه اقرار کرد (همان: 232). موسوی خویی در ادامه می‌نویسد:

این دو روایت، بر وهن یا مذمت زراره دلالتی ندارد. زیرا مطابق برخی روایات،[xviii] بر هر مکلفی واجب است امام زمان خود را بشناسد و در صورت فوت وی، برای شناخت امام بعدی، جست‌وجو و تفحص کند و اگر مکلف در زمان جست‌وجویش برای شناخت امام از دنیا برود، معذور خواهد بود و التزامش به امام واجب‌الطاعه کافی است، هرچند فرصت نیافته که شخص وی را بشناسد؛ همان‌گونه که درباره زراره چنین شد[xix] (همان: 232 و 233).

از این‌رو، در این دو روایت صحیح‌السند نیز زراره مصداق «مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِه» (نساء: 100) معرفی شده است (همان: 233).

ب. «روایاتی که دلالت دارند بر اینکه زراره مطالبی گفته که با ایمانش منافات دارد» (موسوی خویی، 1410: 234). موسوی خویی هفت روایت را برای این دسته ذکر می‌کند (نک.: همان: 234-238، ح1-7). سپس پنج روایت را به دلیل راویانی که توثیق نشده‌اند[xx] یا ضعیف[xxi] یا مجهول[xxii] هستند، ضعیف دانسته (نک.: همان: 234-237، ح1 و 2 و 3 و 5 و 6 و 7) و یک روایت را صحیح اما فاقد محتوای واقعی برای ذم زراره قلمداد کرده است (نک.: همان: 234 و 235، ح4).

ج. «روایاتی که بر قدح زراره از سوی امام دلالت دارند» (همان: 238). موسوی خویی 23 روایت برای این دسته ذکر می‌کند (نک.: همان: 238-245). وی بسیاری از این روایات را به دلیل راویانی که توثیق نشده‌اند[xxiii] یا راویانی که ضعیف[xxiv] یا مجهول[xxv] یا مهمل[xxvi] یا مشترک بین ثقه و غیرثقه[xxvii] هستند ضعیف دانسته است (نک.: همان: 239، ح3 و 240، ح5 و ح6 و 241، ح8-12 و 243، ح16 و 244، ح19 و 20 و 22) و برخی روایات را مرسل قلمداد کرده (نک.: همان: 242، ح13-15 و 244، ح21) و برخی دیگر از روایات را از لحاظ متنی تحریف‌شده می‌داند (نک.: همان: 243 و 244، ح18). موسوی خویی در پایان می‌نویسد:

بیشتر روایات ذم، به سبب ضعف سندی‌ای که دارند، صدورشان از معصوم ثابت نیست. آنهایی هم که صدورشان ثابت شود، گریزی نیست مگر آنکه بر تقیه حمل شود. زیرا امام نه به صورت واقعی، بلکه به دلیل توجه به زراره و اهمیت‌دادن به جایگاه وی [و در امان ماندن او از خطرهای تهدیدکننده] برایش عیبی بیان می‌کرده است (نیز نک.: مامقانی، 1426: 28/127) (همان: 245).

سپس برای تأیید این نظر به روایت عبدالله بن زراره[xxviii] (نک.: کشى، 1348: 138-141، ح221) و روایت حمزة بن حمران[xxix] (نک.: همان: 146، ح233) استشهاد می‌کند (نک.: موسوی خویی، 1410: 7/245 و 246).

دقت در متن روایات عبدالله بن زراره و حمزة بن حمران گویای این مطلب است که برخی راویان، آگاهانه یا ناآگاهانه و با نقل به معنا، سخنان امام صادق7 را تحریف می‌کردند. زیرا در این روایات، امام برائت از زراره و لعن وی را انکار کرده و برائت خود را ناظر به سخنان و دیدگاه‌های نادرستی دانسته که به ایشان گزارش داده‌اند اما برخی راویان، آن نفی و برائت امام را به زراره، که به گمان آنها گوینده آن ادعاها بود، نسبت می‌دادند (نک.: موسوی‌نیا، 1394: 123).

بنابراین، ایراد دیگر قفاری که می‌گوید «شیوخ شیعه چگونه فردی با این درجه از جرح را توثیق می‌کنند، در حالی که این تکفیر و لعن‌ها از کسی که به اعتقاد آنها معصوم است صادر شده است؟» (قفاری، 1415: 1/381) وارد نیست. زیرا، همان‌گونه که گذشت، همه روایات حاوی لعن زراره، و بیشتر روایات ذم وی، ضعف سندی دارد. بنابراین، صدورش از معصوم ثابت نیست و نمی‌توان به آن اعتنا و استناد کرد، مگر اندکی از روایات که اگر صدورش ثابت شود، نیازمند توجیه است. زیرا تاب مقاومت در برابر روایات متعدد توثیق[xxx] را ندارد که از جمله آن روایت‌ها چنین است:

فضل بن عبدالملک از امام صادق7 نقل می‌کند که فرمود: «در میان زندگان و مردگان، محبوب‌ترین مردم نزد من چهار نفر هستند: برید بن معاویه عجلی و زراره و محمد بن مسلم و الاحول» (کشى، 1348: 135، ح215). در روایتی دیگر نقل شده است که امام صادق7، فیض بن مختار را برای اخذ روایت به زراره ارجاع می‌دهد (نک.: همان: ح216)؛ و در روایتی دیگر از حضرت نقل شده است که فرمود: «خداوند زرارة بن اعین را رحمت کند. اگر زراره و همانند زراره نبود، روایات پدرم از بین می‌رفت» (همان: 136، ح217). نیز در روایت دیگری فرمود: «کسی یاد ما و روایات پدرم را زنده نکرد، مگر زراره و ابوبصیر لیث مختاری و محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی. اگر آنان نبودند، کسی این [روایات و معارف] را به دست نمی‌آورد. آنان حافظان دین و امینان پدرم بر حلال و حرام خدایند و در دنیا و آخرت، به سوی ما پیشگام‌اند» (همان: 135، ح219).

2. ملاقات‌نکردن با امام باقر7

قفاری به نقل از موسوی خویی می‌گوید: «زراره از ابی‌جعفر روایت کرده و روایاتش از او به 1236 عدد می‌رسد. نیز روایاتش از ابی‌جعفر و ابی‌عبدالله با همین عنوان، به 82 روایت می‌رسد ... و روایاتش از ایشان با عنوان احدهما، به 56 تا می‌رسد» (قفاری، 1415: 1/378 و 379). آنگاه می‌افزاید: «اما سفیان ثوری گفته است زراره اباجعفر را ندیده است. نیز وقتی به سفیان بن عیینه گفته شد زرارة بن اعین از اباجعفر کتابی را روایت می‌کند، گفت وی اباجعفر را ندیده، ولی روایاتش را جست‌وجو می‌کرد» (همان: 379).

بررسی

ظاهراً این ادعا، فقط از سفیان بن عیینه نقل شده و نقل‌هایی که این مطلب را به سفیان ثوری نسبت می‌دهند اشتباه است. زیرا علی بن عبدالله بن جعفر بن مدینی، که ناقل این روایت است، می‌گوید «از سفیان شنیدم» (ابن‌أبی‌حاتم، 1271: 1/37). ابن‌مدینی از سفیان بن عیینه بدون واسطه (عجلی، 1405: 350)، و از سفیان ثوری، که همان سفیان بن سعید است (همان: 190)، با واسطه، نقل روایت می‌کند؛ پس مراد از سفیان در اینجا، که بدون واسطه از او نقل روایت شده، سفیان بن عیینه است، نه سفیان ثوری! (نک.: حسینی، 1391: ش5/41 و 42). ابن‌ابی‌حاتم رازی نیز تصریح می‌کند منظور از این سفیان، سفیان بن عیینه است (ابن‌أبی‌حاتم، 1271: 1/37).[xxxi]

اما سفیان بن عیینه نیز در ادعایش اشتباه کرده است. زیرا رجالیون و صاحب‌نظران، زراره را از اصحاب امام باقر7 و امام صادق7 برشمرده‌اند، از جمله: برقی (برقى، 1383: 47)، ابوغالب زراری (ابوغالب زرارى، 1411: 114)، شیخ طوسی (طوسی، بی‌تا: 210، ش312؛ طوسی، 1381: 136، ش1422 و 210، ش2744) و ابن‌داوود (حلى، 1383: 384). نقل سخن کشی در این مقام، ما را کفایت می‌کند. وی تحت عنوان «اسامی فقیهانی که از اصحاب أبی‌جعفر و أبی‌عبدالله بودند» (کشى، 1348: 238، ح431)، می‌گوید:

امامیه بر تصدیق آن افراد متقدم که از اصحاب أبی‌جعفر و أبی‌عبدالله بوده‌اند اتفاق نظر دارند و روایات فقهی آنان را می‌پذیرند، پس گفته‌اند: فقیه‌ترین آنان شش نفر هستند که عبارت‌اند از: زراره و معروف بن خربوذ و بُرید و ابوبصیر اسدی و فضل بن یسار و محمد بن مسلم طائفی، و گفته‌اند که زراره از همه فقیه‌تر بود و برخی به جای ابوبصیر اسدی، ابوبصیر مرادی، که همان لیث بن بختری است، را نام برده‌اند (همان).

در روایات صحیح‌السند، امام صادق7 زراره را از محبوب‌ترین اصحاب پدرش، امام باقر7 یاد کرده (کشى، 1348: 139، ح221؛ موسوی خویی، 1410: 7/245) و وی را
از حافظان دین و افراد قابل اعتماد نزد ایشان توصیف کرده است (کشى، 1348:
135، ح219).

3. برده، اسیر و مسیحی

قفاری می‌گوید: «از فهرست طوسی روشن می‌شود زراره اسیری مسیحی بوده. زیرا جدش سنسن در سرزمین روم راهب بوده و پدرش عبدی رومی ‌برای مردی از بنی‌شیبان بوده است. تأثیر زراره در مذهب شیعه، همانند تأثیر ابن‌سبأ بوده است» (قفاری، 1415: 1/379 و 380).

بررسی

نقل قفاری از فهرست طوسی اشتباه است. زیرا شیخ طوسی ادعا نکرده که خودِ زراره، اسیری مسیحی بوده است! کلام شیخ طوسی چنین است: «و اعین بن سنسن [=پدر زراره]، برده رومی ‌برای مردی از بنی‌شیبان بوده و قرآن را یاد گرفت، سپس آزاد گردید. آن مرد به اعین پیشنهاد کرد که در نسبش درآید، اما اعین نپذیرفت و گفت: بگذار به دوستی با تو باقی باشم و سنسن [= جد زراره] در روم راهب بود» (طوسی، بی‌تا: 209، ش312). بنا به گفته نجاشی، زراره آزاد‌شده بنی‌شیبان بوده (نجاشی، 1407: 175، ش463) اما به گفته شیخ طوسی و ابن‌ندیم، پدر زراره، و نه خود زراره، برده رومی و آزادشده مردی از بنی‌شیبان بوده است (طوسی، بی‌تا: 209، ش312؛ ابن‌ندیم، 1381: 404؛ نیز نک.: برقى، 1383: 14؛ حلى، 1383: 156).

با اینکه قفاری کوشیده است ادعای بردگی یا رومی‌‌بودن زراره و نیز راهب‌بودن جد وی را به عنوان طعن و عیبی برای وی برشمرد، اما مطابق آیات قرآن، نه رومی‌‌بودن و نه برده‌بودن (حجرات: 13)[xxxii] و نه حتی راهب‌بودن (آل‌عمران: 113-115)،[xxxiii] هیچ‌گونه عیب و نقصی محسوب نمی‌شود. قرآن کریم بر تمام این افکار جاهلی، خط بطلان کشیده و ملاک امتیاز و برتری انسان‌ها را تقوا معرفی کرده است (حجرات: 13). به سبب همین مضامین بلند آسمانی بود که از میان بردگان[xxxiv] یا غیراعراب[xxxv] به اسلام گرویدند و از یاران راستین و صحابه بزرگ پیامبر خدا شدند.

نیز تشبیه زراره به ابن‌سبأ، اتهامی غیرمنطقی و بدون دلیل است؛ درباره شخصیت ابن‌سبأ اختلاف شدیدی وجود دارد و برخی صاحب‌نظران وی را شخصیتی موهوم و افسانه‌ای دانسته‌اند (نک.: حسینی­قزوینی، 1434: 1/278-285) و برخی دیگر نیز او را شخصیتی حقیقی اما فاقد تأثیر مهم قلمداد کرده‌اند (نک.: همان: 289 و 290) و افکار و عقایدی که برای وی برشمرده‌اند، با آرای راویان بزرگ امامیه، از جمله زراره، تناسبی ندارد.[xxxvi]

4. نماز عصر، بعد از غروب آفتاب

قفاری با این ادعا که «زراره بر او[xxxvii] دورغ می‌بست و اصرار داشت دروغ‌هایش را به وی مستند کند» (قفاری، 1415: 1/380)، به روایتی درباره نماز عصر خواندن او بعد از غروب آفتاب و استناد آن به دستور امام، استشهاد کرده (همان: 380 و 381) و گفته: «اگر جعفر برای دفاع از زراره تقیه می‌کرده، پس چرا زراره به او دروغ می‌بسته که نماز عصر را بجا نیاورده مگر بعد از غروب آفتاب، و وی را تکذیب کرد و از این کار بدش آمد؟ کجای این تقیه است؟» (همان: 382).

بررسی

منظور قفاری روایتی است که محمد ابن‌ ابی‌عُمَیر به امام صادق7 گزارش داده که زراره نماز عصر را بعد از غروب آفتاب می‌خواند و امام به واسطه وی، زراره را از این کار نهی می‌کند اما زراره آن کار را به دستور امام نسبت داده و اظهار می‌کند از ترک‌کردن آن دستور اکراه دارد (کشى، 1348: 143، ح224). سند این روایت ضعیف است. زیرا محمد بن إبراهیم الوراق، مجهول است (طوسی، 1381: 440، ش6283) و بنان بن محمد بن عیسی نیز مهمل است (حلى، 1383: 74، ش263).

جالب اینکه این روایت با سند ضعیف از طریق محمد بن ابی‌‌عُمَیر نقل شده، در حالی که در روایت صحیح‌السند از طریق وی تا برسد به زراره، از امام باقر7 نقل شده است که: «رسول خدا نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه با هم خواند، و نماز مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه با هم خواند»[xxxviii] (طوسی، 1365: 3/18، ح66). زراره در روایت دیگری در توضیح وقت نماز ظهر و عصر، از امام باقر7 و امام صادق7 نقل می‌کند: «وقت نماز ظهر، دو قدم بعد از گذشتن آفتاب از خط نصف‌النهار است و وقت نماز عصر نیز دو قدم دیگر بعد از آن است»[xxxix] (صدوق، 1404: 1/216، ح649).

5. ضروری‌نبودن تقیه

قفاری می‌گوید: «جعفر[xl] در زمان خودش تکریم و تجلیل می‌شد، پس چگونه به دوستان و نزدیکان وی اهانت می‌کردند؟» (قفاری، 1415: 1/382).

بررسی

اهل بیت پیامبر، به سبب شرافت انتساب به رسول خدا9 و نیز فضایل والای علمی، اخلاقی، معنوی و انسانی، همواره در معرض توجه و تجلیل مردم بودند (نک. طبرى، 1383: 244؛ نباطى بیاضى، 1384: 2/181) و همین نفوذ کلام و جایگاه مردمی و توجهات عمومی موجب می‌شد دستگاه حاکم از اهل بیت حساب ببرد و همواره آنها را زیر نظر داشته باشد. از این‌رو گاه بر آنان سخت می‌گرفت (نک.: مازندرانى، 1379: 4/323؛ اربلى، 1381: 2/219) و گاه نیز به دلیل ترس از توده آنها را آزاد می‌گذاشت و گاه با تظاهر و ریاکاری، آنان را تکریم می‌کرد. نمونه روایاتی که در ادامه نقل می‌شود ترسیمی از فضای کلی حاکم بر زندگانی امام صادق7 است و نشان می‌دهد ایشان در عین آزادی‌های نسبی که در برخی دوران‌ها داشتند، همواره در معرض توجه و تهدید حاکمان ستمگر زمانه بودند و هنگامه خطر، به‌ناچار با سپر تقیه زندگی می‌کردند. نقل شده است که:

منصور[xli] چندین مرتبه تصمیم گرفت اباعبدالله[xlii] را به قتل برساند اما هر بار که او را احضار می‌کرد تا ایشان را بکشد، تا چشمش به آن جناب مى‏افتاد از هیبت و بزرگی‌اش می‌ترسید و از تصمیم خود صرف نظر می‌کرد، اما دیگر اجازه نمی‌داد کسی خدمت ایشان برسد و از اینکه امام برای رفع امور مردم در جایی بنشیند ممانعت می‌کرد و او را در محاصره سختی قرار داد، طورى که گاهى مسئله‏اى دینی، مربوط به ازدواج یا طلاق و از این قبیل، براى کسی [از شیعیان] پیش مى‏آمد و حکمش را نمی‌دانستند و نمی‌توانستند به محضر امام برسند. پس به‌ناچار [و برای احتیاط]، مرد از همسرش کناره می‌گرفت [زیرا حکم مسئله مد نظر را نمی‌دانستند]! این جریان بر شیعیان گران آمد و سخت در فشار قرار گرفتند (مازندرانى، 1379: 4/238).

پس از مدتی، منصور با دریافت یکی از یادگارهای پیامبر اکرم9 از طریق امام صادق7، اظهار شادمانی کرد و ایشان را آزاد گذاشت و موانع پیش‌گفته را رفع کرد (همان). در روایتی دیگر نقل شده است:

منصور به حسن بن زید، که از طرف او، والى مکه و مدینه بود، پیغام داد «خانه جعفر بن محمد را بسوزان». او به خانه اباعبدالله آتش افکند و آتش به درب خانه و راهرو رسید. اباعبدالله در میان آتش گام برداشته و راه می‌رفت و می‌گفت: «من فرزند اسماعیلم؛ من فرزند ابراهیم خلیل‌الله هستم»[xliii] (همان: 236).

از نمونه‌های شیعیانی که در زمان امام صادق7 به سپر تقیه مجهز نشدند و نتایج ناگوار آن را دیدند، زید بن علی[xliv] است که در باب قیام نیز با امام مشورت کرد. امام رضا7 به نقل از امام کاظم7 از امام صادق7 نقل می‌کند:

خداوند عمویم زید را رحمت کند. زیرا مردم را به رضا از آل محمد دعوت مى‏کرد و اگر پیروز مى‏شد، به آنچه مردم را بدان دعوت مى‏کرد، وفا مى‏نمود. او با من درباره قیامش مشورت کرد و من به او گفتم: «عموجان! اگر راضى هستى کشته شوى و در کناسه،[xlv] جسدت را بر دار کشند، خواست خودت است». بعد از رفتن زید، جعفر بن محمد گفت: «واى بر کسى که ندای او را بشنود و او را یارى نکند» (صدوق، 1378: ‏1/249، ‏1/250، ح4؛ همو، 1362: 392، ح3؛ طوسی، 1414: 672، ح1418-25).

پس از شهادت زید، امام صادق7 گریست و فرمود: «پاداش این مصیبت را از خدا خواهانم. او خوب عمویى بود؛ شایسته مردى بود برای دنیا و آخرت ما. به خدا قسم شهید شد، همانند شهدایی که همراه پیامبر خدا و علی و حسن و حسین بودند» (همان: 252، ح6).

آری، تقیه از دشمن، تاکتیکی برای حفظ جان و حفظ نیروهاى انسانى و هدرندادن افراد مؤمن در راه موضوعات کوچک و کم‌اهمیت و سپری برای دفع خطرها ‏(مکارم شیرازی و دیگران، 1374: ‏‏11/423-425) و در واقع، تغییر شکل مبارزه است (همان: ‏2/502 و ‏20/88-90). قرآن کریم به هنگام ضرورت، تقیه را، حتی در قالب کفرگویی، مجاز اعلام کرده است: «مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمانِ»[xlvi] (نحل: 106). امام نیز برای حفظ یارانش از خطرهایی که آنان را تهدید می‌کرد، از این شیوه بهره می‌بُرد (نک.: کشى، 1348: 138-141، ح221 و 146، ح233).

نتیجه‌

1. قفاری برای تضعیف زراره، به روایات ذم وی استناد کرده بود (قفاری، 1415: 1/379-381)، اما پس از بررسی این روایات، روشن شد همه روایات لعن زراره و بیشتر روایات ذم وی، ضعف سندی دارد و در مقام اثبات مدعا، در خور اعتنا و استناد نیست و اندک روایات باقی‌مانده، توان مقابله با روایات متعدد ناظر به توثیق وی (نک.: کشى، 1348: 135، ح215 و 219 و 136، ح217 و ...) را ندارد.

2. قفاری مدعی شد زراره با امام باقر7 ملاقات نکرده است (قفاری، 1415: 1/378 و 379)، در حالی که رجالیون و صاحب‌نظران امامیه، وی را از اصحاب امام باقر7 و امام صادق7 (نک.: طوسی، بی‌تا: 210، ش312؛ طوسی، 1381: 136، ش1422 و 210، ش2740؛ ابوغالب زرارى، 1411: 114)، بلکه از برترین آنها برشمرده‌اند (نک.: کشى، 1348: 238، ح431؛ حلى، 1383: 384) و روایات صحیح از امام صادق7 که زراره را از محبوب‌ترین اصحاب امام باقر7 و از افراد ثقه و حافظان روایات ایشان توصیف کرده (کشى، 1348: 135، ح219 و 136، ح217)، این مدعا را تأیید می‌کرد.

3. قفاری، بردگی و اسارت زراره و راهب‌بودن جد وی را به عنوان طعنی برای او برشمرده بود (قفاری، 1415: 1/379 و 380)، در حالی که به گفته شیخ طوسی و ابن‌ندیم، پدر زراره، و نه خود وی، برده رومی و آزادشده مردی از بنی‌شیبان بوده است (طوسی، بی‌تا: 209، ش312؛ ابن‌ندیم، 1381: 404؛ نیز نک.: برقى، 1383: 14؛ حلى، 1383: 156). ضمن اینکه مطابق آیات قرآن، نه رومی‌‌بودن و نه برده‌بودن (حجرات: 13) و نه حتی راهب‌بودن (آل‌عمران: 113-115)، هیچ‌گونه عیب و نقصی محسوب نمی‌شود و تنها ملاک امتیاز و برتری انسان‌ها، تقوا است (حجرات: 13).

4. قفاری مدعی شد زراره با استنادی دروغین، به دستور امام صادق7 نماز عصرش را بعد از غروب آفتاب بجا می‌آورده (قفاری، 1415: 1/380-382)، در حالی که برخی راویان روایت مد نظر (نک.: کشى، 1348: 143، ح224)، مجهول[xlvii] و مهمل[xlviii] بودند. ضمن اینکه مطابق روایت صحیح‌السند، وقت درست نماز ظهر و عصر از طریق زراره از امام باقر7 نقل شده است (نک.: طوسی، 1365: 3/18، ح66؛ صدوق، 1404: 1/216، ح649).

5. قفاری مدعی ضروری‌نبودن تقیه در زمان امام صادق7 بود (قفاری، 1415: 1/382)، در حالی که برخی گزارش‌ها، از وضعیت دشواری حکایت داشت که گاه متوجه امام و یارانش می‌شد (نک.: مازندرانى، 1379: 4/236 و 238) و در چنان وضعیتی گریزی از تقیه نبود (نک.: کشى، 1348: 138-141، ح221، 146 و 233).

پی‌نوشت‌ها



[i]. از استادان دانشگاه محمد بن سعود ریاض و نویسنده کتاب اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة: عرض و نقد (سه جلدی) که نقدی مفصل بر عقاید و آرای شیعه است. وی در مقدمه این کتاب ادعا کرده به کتاب‌های اصیل و مهم شیعه مراجعه و مطالب آنها را بررسی و نقد کرده است. این کتاب، در اصل رساله دکتری وی به راهنمایی محمد رشاد سالم، از مروجان فعال آثار و عقاید ابن‌تیمیه، بوده که در سال ۱۴۰۷ ه.ق. در دانشگاه محمد بن سعود، در بخش عقاید و مذاهب معاصر، دفاع شده و به چاپ و تبادل آن بین دانشگاه‌ها توصیه گردیده است.

[ii]. سنسن در سرزمین روم، راهب بوده است (طوسی، بی‌تا: 209، ش312 ؛ حلى، 1383: 156)؛ ابن‌ندیم نام وی را سنبس ذکر کرده و گفته: «در یکی از شهرها راهب بود» (ابن‌ندیم، 1381: 404).

[iii]. مطابق برخی روایات، زراره هنگام رحلت امام صادق7 در سال 148 ه.ق. بیمار بوده و حدود دو ماه بعد، در همان بیماری از دنیا رفته است (نک.: موسوی خویی، 1410: 7/233 و 234؛ کشى، 1348: 143، ح223).

[iv]. امام صادق7.

[v]. شیخ طوسی می‌گوید: «خود برقی ثقه است اما از راویان ضعیف، بسیار نقل کرده و به روایات مرسل نیز اعتماد کرده است» (طوسی، بی‌تا: 51، ش65). از طرفی، محمد بن ابی‌القاسم روایت‌های متعددی از برقی نقل کرده که نشان می‌دهد برقی از استادان روایت وی بوده است (نک.: حر عاملی، 1409: 2/13، ح1328 و 5/258، ح6485 و 6/189، ح7696 و ...). بنابراین، احتمال دارد ضعفی که شیخ طوسی درباره برقی نقل کرده، در محمد بن ابی‌القاسم نیز وجود داشته باشد. البته در کتاب‌های رجالی به این نکته اشاره‌ای نشده و اثباتش نیازمند دقت در مجموعه روایات نقل‌شده از محمد بن ابی‌القاسم است.

[vi]. «از دانشمندان قم، جلیل‌القدر، آشنا به راویان و ثقه» (طوسی، بی‌تا: 442، ش709).

[vii]. البته برخی نیز این نظر ابن‌ولید را نپذیرفته‌اند (نک.: نجاشی، 1407: 333، ش896).

[viii]. از جمله مصنفات زراره کتابی است با موضوع الاستطاعة والجبر (نک.: طوسی، بی‌تا: 210، ش312).

[ix]. این سند، به سند روایت 239 تعلیق شده است (نک.: کشى، 1348: 149). بنابراین، سند روایت محل بحث چنین می‌شود: محمد بن مسعود قال حدثنی جبریل بن أحمد عن العبیدی عن یونس عن إبراهیم المؤمن عن عمران الزعفرانی قال سمعت أبا عبدالله7.

[x]. راوی‌ای که نامش در کتاب‌های رجالی آمده اما مدح و ذمی درباره وی بیان نشده است (سبحانی، 1424: 118).

[xi]. راوی‌ای که نامش در کتاب‌های رجالی ذکر نشده، یا اگر ذکر شده شناخته نشده و به مجهول‌بودنش حکم شده است (سبحانی، 1424: 119).

[xii]. در کتاب‌های رجالی، نام این راوی به سه شکل ثبت شده است: جبریل (نک.: کشى، 1348: 4، ش7 و 103، ش163؛ طوسی، 1381: 418، ش6042)، و جبرئیل (نک.: موسوی خویی، 1410: 4/33، ش2046)، و جبرائیل (نک.: همان: 14/148 و 149).

[xiii]. «هذه الروایة ضعیفة بجبرئیل بن أحمد فإنه لم یوثق»؛ البته خویی در یک جا در بررسی سند، نام جبریل را به همراه دو راوی دیگر، ذکر کرده و برای مجموع سه نفر، واژه «مجاهیل» را به کار برده و گفته «الروایة ضعیفة بجبرئیل بن أحمد و إبراهیم و عمران فإنهم کلهم مجاهیل» (موسوی خویی، 1410: 7/241، ذیل ح11)، اما با توجه به توضیحی که در چند جای دیگر درباره جبریل بن احمد آورده، منظور همان جهل به وثاقت او است.

[xiv]. ابن‌داوود نیز همین سخن شیخ طوسی را نقل کرده است (نک.: حلى، 1383: 80، ش289).

[xv]. امام صادق7.

[xvi]. متن روایت چنین است: «عن زرارة قال سألت أبا عبد الله7 عن التشهد؟ فقال أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له و أشهد أن محمدا عبده و رسوله قلت التحیات الصلوات؟ قال التحیات والصلوات فلما خرجت قلت إن لقیته لأسألنه غدا فسألته من الغد عن التشهد؟ فقال کمثل ذلک قلت التحیات والصلوات؟ قال التحیات والصلوات قلت ألقاه بعد یوم لأسألنه غدا فسألته عن التشهد؟ فقال کمثله قلت التحیات والصلوات؟ قال التحیات والصلوات فلما خرجت ضرطت فی لحیته و قلت لا یفلح أبدا» (کشى، 1348: 159، ح265)؛ «ضرط: الضُّراط: صوت الفَیْخِ معروف» (ابن‌منظور، بی‌تا: ‏7/341، ماده ضرط).

[xvii]. مانند: محمد بن عثمان بن رشید و أبی یحیى الضریر و إبراهیم المؤمن.

[xviii]. نک.: کلینی، 1365: 1/378، ح1.

[xix]. مامقانی می‌گوید: «بنا به دلیل عقلی و نقلی، تکلیفی بر بنده نیست مگر پس از بیان، و خداوند هیچ‌کس را مکلف نمی‌کند مگر به آنچه به او رسیده باشد. زراره نیز بدون شناخت به امام زمانش از دنیا نرفت، بلکه به آنچه قرآن کریم به امامت آنها دلالت دارد، ایمان آورده و این ایمانِ اجمالی برای کسی که بیش از آن برایش امکان ندارد کافی است و زراره هرگز کوتاهی نکرد» (مامقانی، 1426: 28/120).

[xx]. مانند جبرئیل بن احمد و خلف بن حماد و عیسى بن منصور.

[xxi]. مانند سهل بن زیاد.

[xxii]. مانند یوسف و علی بن أحمد بن بقاح و عمویش.

[xxiii]. مانند جبرئیل بن احمد و علی بن (محمد) الحسین بن قتیبه.

[xxiv]. مانند یوسف بن السخت و محمد بن جمهور.

[xxv]. مانند حفص المؤذن و أبا العباس و ابن أبان و إبراهیم المؤمن و ...

[xxvi]. مانند عبدالرحیم و عمار بن المبارک.

[xxvii]. مانند محمد بن حمران.

[xxviii]. در این روایت، امام علت عیب‌گذاری برای زراره را دفاع از او و ایمنی در برابر آزار دشمنان بیان کرده و فرموده: «زراره محبوب‌ترین مردم و محبوب‌ترین اصحاب پدرم، در نزد من است».

[xxix]. مطابق این روایت، حمزة بن حمران به امام صادق7 عرض کرد: «به من خبر رسیده شما عمویم زراره را لعنت کرده‌اید! امام فرمود: نه، به خدا قسم چنان نگفته‌ام، اما افرادی نزد من می‌آیند و مطالبی از او نقل می‌کنند و من می‌گویم هر کس چنین بگوید، من از او بری هستم» (نک.: کشى، 1348: 146، ح233). سپس حمزه نظر زراره را برای امام نقل می‌کند و امام نیز آن را تأیید می‌کند (همان)؛ در روایتی دیگر حمزة بن حمران به امام صادق7 عرض کرد: «به من خبر رسیده شما از عمویم زراره برائت جسته‌اید! امام فرمود: من از زراره برائت نجسته‌ام اما افرادی نزد من می‌آیند و مطالبی از او نقل و روایت می‌کنند. اگر ساکت باشم مرا با آن قول همراه می‌کنند [یعنی سکوت مرا به معنای تأیید آن قول تلقی می‌کنند]، پس می‌گویم من از این قول برائت می‌جویم [یعنی امام از خود زراره برائت نجسته اما برای اینکه نظر نادرستی را به ایشان نسبت ندهند، نظرات نادرست را نفی و از خود دور اعلام می‌کرده است]» (کشى، 1348: 146، ح232).

[xxx]. موسوی خویی درباره مجموعه روایات توثیق و مدحی که کشی درباره زراره نقل کرده، می‌گوید: «این روایات مستفیض‌ است و برخی از آنها صحیح‌السند است» (موسوی خویی، 1410: 7/230).

[xxxi]. «علی - یعنی ابن المدینی- قال سمعت سفیان - یعنی ابن عیینه-».

[xxxii]. اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامى‏ترین شما نزد خداوند باتقواترین شما است. خداوند دانا و آگاه است!

[xxxiii]. آنها همه یکسان نیستند از اهل کتاب، جمعیّتى هستند که (به‌ حق و ایمان) قیام مى‏کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را مى‏خوانند در حالى که سجده مى‏نمایند * به خدا و روز دیگر ایمان مى‏آورند امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و در انجام کارهاى نیک، پیشى مى‏گیرند و آنها از صالحان‌اند * و آنچه از اعمال نیک انجام دهند، هرگز کفران نخواهد شد و خدا از پرهیزکاران، آگاه است.

[xxxiv]. مانند بلال بن رباح (نک.: طوسی، 1381: 27، ش80؛ حلى، 1383: 73، ش262).

[xxxv]. مانند سلمان فارسی (نک.: مفید، 1413 الف: 341).

[xxxvi]. مثلاً گفته شده: «عبدالله بن سبأ معتقد بوده امام علی نمرده بلکه زنده است و برمی‌گردد و در ابر است و رعد صدای او و برق لبخند او است» (نک.: حسینی قزوینی، 1434: 1/276)، در حالی که چنین اعتقادی در هیچ‌یک از روایات معدود زراره درباره رجعت وجود ندارد (نک.: مجلسی، 1404: 53/65، ح58).

[xxxvii]. امام صادق7.

[xxxviii]. کلینی نیز این روایت را با طریقی دیگر و سند موثق از زراره از امام صادق7 نقل کرده است (کلینی، 1365: 3/286، ح1).

[xxxix]. «منظور این است که پس از زوال آفتاب از خط نصف‌النهار تا دو قدم، وقت انجام نافله ظهر است و مراد از قدم، سبع شاخص است. بنابراین، سایه زیادى که پس از زوال خورشید پدید مى‏آید، مادام که دو سبع شاخص از آن نگذشته، می‌توان نافله را پیش از فریضه ظهر به جاى آورد و پس از آنکه دو سبع گذشت، باید به ادای فریضه قیام نمود. البته یک قدم و نیم، و یک قدم نیز وارد شده که آن را بر حسب اختلاف اشخاص از نظر طول‌دادن نافله حمل کرده‏اند» (نک.: صدوق، 1367: ‏1/323).

[xl]. امام صادق7.

[xli]. ابوجعفر عبدالله منصور مشهور به منصور دوانیقی، دومین خلیفه عباسی (حکومت: ۱۳۶-158 ه.ق.).

[xlii]. امام صادق7.

[xliii]. اشاره به آیه: «قُلْنا یا نارُ کُونی‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهیم؛ گفتیم: اى آتش، بر ابراهیم سرد و سالم باش» (انبیاء: 69).

[xliv]. فرزند امام سجاد7 و عموی امام صادق7 (شهادت: 121 ه.ق.) (نک.: طوسی، 1381: 206، ش2565)؛ شیخ مفید می‌گوید: «زید بن على، بزرگوارترین و برترین برادران امام باقر بود و مردى عابد و پارسا و فقیه و بخشنده و دلیر بود و برای امر به معروف و نهى از منکر و خون‌خواهى حسین، با شمشیر خروج کرد» (مفید، 1413 ب: 2/171)؛ شیخ صدوق نیز با بیان اینکه «برای زید بن علی، فضایل بسیار است»، تعدادی از آن روایات را نقل می‌کند (نک.: صدوق، 1378: ‏1/249-253).

[xlv]. مکانی در کوفه.

[xlvi]. کسانى که بعد از ایمان کافر شوند، به جز آنها که تحت فشار واقع شده‏اند در حالى که قلبشان آرام و باایمان است.

[xlvii]. محمد بن إبراهیم الوراق (نک.: طوسی، 1381: 440، ش6283).

[xlviii]. بنان بن محمد بن عیسی (نک.: حلى، 1383: 74، ش263).

 

منابع

قرآن کریم (1389). ترجمه: ناصر مکارم شیرازی، قم: تابان، چاپ اول.

ابن أبی ‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد (1271). الجرح والتعدیل، هند: مجلس دائرة المعارف العثمانیة؛ بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، ج1.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1362). الأمالی‏ للصدوق، تهران: انتشارات کتاب‌خانه اسلامیه‏، چاپ چهارم.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1367). من لا یحضره الفقیه، ترجمه: على‌اکبر غفاری، تهران: صدوق‏، چاپ اول، ج1.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1378). عیون أخبار الرضا7، قم: انتشارات جهان، ج1.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1404). من لا یحضره الفقیه، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، قم: انتشارات مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، ج1.

ابن منظور، محمد بن مکرم (بی‌تا). لسان العرب، بیروت: دار صادر، ج7.

ابن ندیم، محمد بن اسحاق (1381). الفهرست، ترجمه: محمدرضا تجدد، تهران: اساطیر، چاپ اول.

ابوغالب زرارى، احمد بن محمد (1411). رسالة أبی‌ غالب الزراری‏، قم: مرکز البحوث والتحقیقات الاسلامیة، الطبعة الاولی.

اربلى، على بن عیسى (1381). کشف الغمة، تبریز: مکتبة بنى هاشمى، ج2.

اردبیلی غروی حائری، محمدعلی (1331). جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، بی‌جا: بی‌نا، ج1.

برقى، احمد بن محمد (1383).‏‏ رجال البرقی‏، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

حر عاملی، محمد بن حسن (1409). وسائل ‏الشیعة، قم: انتشارات مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ج27.

حسینی قزوینی، سید محمد (1434). نقد کتاب اصول مذهب الشیعة، قم: انتشارات مؤسسه ولی عصر، چاپ اول، ج1.

 

حسینی، سید علیرضا (1391). «زرارة ابن اعین الشیبانی: شبهات و ردود»، در: کتاب شیعه، ش5، ص41-58.

حلى، ابن داود (‏1383). رجال ‏ابن‏ داود، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

سبحانی، جعفر (1424). اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایة، قم: مؤسسه امام صادق، چاپ
سوم.

طبرى، محمد بن ابى القاسم (1383). بشارة المصطفى،‏ نجف: انتشارات کتاب‌خانه حیدریه، الطبعة الثانیة.

طوسی، محمد بن حسن (1365). تهذیب ‏الأحکام، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ج3 و 6.

طوسی، محمد بن حسن (1381). رجال ‏الطوسی، نجف‏: انتشارات حیدریه.

طوسی، محمد بن حسن (1414). الأمالی ‏للطوسی، قم: دار الثقافة، الطبعة الاولی.

طوسی، محمد بن حسن (بی‌تا). فهرست ‏الطوسی، نجف: المکتب المرتضویة.

عجلی، احمد بن عبدالله (1405). تاریخ الثقات، بی‌جا: دار الباز، الطبعة الاولی.

قفاری، ناصر بن عبدالله (1415). اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة عرض و نقد، قاهره: دار الحرمین، الطبعة الثانیة، ج1.

کلینی، محمد بن یعقوب (1365). الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ج1 و 3.

کشى، محمد بن عمر (1348). ‏رجال ‏الکشی، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.

مازندرانى، محمد بن شهر آشوب (1379). المناقب‏، قم: مؤسسه انتشارات علامه، ج4.

مامقانی، عبدالله (1426). تنقیح المقال فی علم الرجال، قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، ج28.

مجلسی، محمد باقر (1404). بحار الأنوار، بیروت‏: مؤسسة الوفاء، ج53.

‏مفید، محمد بن محمد (1413 الف). الاختصاص (ج12 از مجموعه مصنفات شیخ مفید)، قم‏: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، چاپ اول.

مفید، محمد بن محمد (1413 ب). الارشاد (ج11 از مجموعه مصنفات شیخ مفید)، قم‏: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، چاپ اول، ج2.

مکارم شیرازی، ناصر (1374). تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، ج2 و 11 و
20.

موسوی خویی، سید ابوالقاسم (1410). معجم رجال الحدیث، قم‏: مرکز نشر آثار شیعه، ج4 و 7 و
14.

موسوی‌نیا، سعیده سادات (1394). «بررسی روایات لعن زرارة بن اعین با توجه به جریان‌های کلامی امامیه»، در: علوم قرآن و حدیث، ش75، ص116-134.

نباطى بیاضى، على بن یونس (1384). الصراط المستقیم، نجف: انتشارات کتاب‌خانه حیدریه، چاپ اول، ج2.

نجاشی، أحمد بن علی (1407). رجال النجاشی، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

منابع

قرآن کریم (1389). ترجمه: ناصر مکارم شیرازی، قم: تابان، چاپ اول.

ابن أبی ‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد (1271). الجرح والتعدیل، هند: مجلس دائرة المعارف العثمانیة؛ بیروت: دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، ج1.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1362). الأمالی‏ للصدوق، تهران: انتشارات کتاب‌خانه اسلامیه‏، چاپ چهارم.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1367). من لا یحضره الفقیه، ترجمه: على‌اکبر غفاری، تهران: صدوق‏، چاپ اول، ج1.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1378). عیون أخبار الرضا7، قم: انتشارات جهان، ج1.

ابن بابویه قمی (صدوق)، محمد بن علی (1404). من لا یحضره الفقیه، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، قم: انتشارات مؤسسه نشر اسلامی، چاپ دوم، ج1.

ابن منظور، محمد بن مکرم (بی‌تا). لسان العرب، بیروت: دار صادر، ج7.

ابن ندیم، محمد بن اسحاق (1381). الفهرست، ترجمه: محمدرضا تجدد، تهران: اساطیر، چاپ اول.

ابوغالب زرارى، احمد بن محمد (1411). رسالة أبی‌ غالب الزراری‏، قم: مرکز البحوث والتحقیقات الاسلامیة، الطبعة الاولی.

اربلى، على بن عیسى (1381). کشف الغمة، تبریز: مکتبة بنى هاشمى، ج2.

اردبیلی غروی حائری، محمدعلی (1331). جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، بی‌جا: بی‌نا، ج1.

برقى، احمد بن محمد (1383).‏‏ رجال البرقی‏، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

حر عاملی، محمد بن حسن (1409). وسائل ‏الشیعة، قم: انتشارات مؤسسه آل البیت، چاپ اول، ج27.

حسینی قزوینی، سید محمد (1434). نقد کتاب اصول مذهب الشیعة، قم: انتشارات مؤسسه ولی عصر، چاپ اول، ج1.

 

حسینی، سید علیرضا (1391). «زرارة ابن اعین الشیبانی: شبهات و ردود»، در: کتاب شیعه، ش5، ص41-58.

حلى، ابن داود (‏1383). رجال ‏ابن‏ داود، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

سبحانی، جعفر (1424). اصول الحدیث و احکامه فی علم الدرایة، قم: مؤسسه امام صادق، چاپ
سوم.

طبرى، محمد بن ابى القاسم (1383). بشارة المصطفى،‏ نجف: انتشارات کتاب‌خانه حیدریه، الطبعة الثانیة.

طوسی، محمد بن حسن (1365). تهذیب ‏الأحکام، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ج3 و 6.

طوسی، محمد بن حسن (1381). رجال ‏الطوسی، نجف‏: انتشارات حیدریه.

طوسی، محمد بن حسن (1414). الأمالی ‏للطوسی، قم: دار الثقافة، الطبعة الاولی.

طوسی، محمد بن حسن (بی‌تا). فهرست ‏الطوسی، نجف: المکتب المرتضویة.

عجلی، احمد بن عبدالله (1405). تاریخ الثقات، بی‌جا: دار الباز، الطبعة الاولی.

قفاری، ناصر بن عبدالله (1415). اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة عرض و نقد، قاهره: دار الحرمین، الطبعة الثانیة، ج1.

کلینی، محمد بن یعقوب (1365). الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ج1 و 3.

کشى، محمد بن عمر (1348). ‏رجال ‏الکشی، مشهد: انتشارات دانشگاه مشهد.

مازندرانى، محمد بن شهر آشوب (1379). المناقب‏، قم: مؤسسه انتشارات علامه، ج4.

مامقانی، عبدالله (1426). تنقیح المقال فی علم الرجال، قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، ج28.

مجلسی، محمد باقر (1404). بحار الأنوار، بیروت‏: مؤسسة الوفاء، ج53.

‏مفید، محمد بن محمد (1413 الف). الاختصاص (ج12 از مجموعه مصنفات شیخ مفید)، قم‏: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، چاپ اول.

مفید، محمد بن محمد (1413 ب). الارشاد (ج11 از مجموعه مصنفات شیخ مفید)، قم‏: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، چاپ اول، ج2.

مکارم شیرازی، ناصر (1374). تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، ج2 و 11 و
20.

موسوی خویی، سید ابوالقاسم (1410). معجم رجال الحدیث، قم‏: مرکز نشر آثار شیعه، ج4 و 7 و
14.

موسوی‌نیا، سعیده سادات (1394). «بررسی روایات لعن زرارة بن اعین با توجه به جریان‌های کلامی امامیه»، در: علوم قرآن و حدیث، ش75، ص116-134.

نباطى بیاضى، على بن یونس (1384). الصراط المستقیم، نجف: انتشارات کتاب‌خانه حیدریه، چاپ اول، ج2.

نجاشی، أحمد بن علی (1407). رجال النجاشی، قم: انتشارات جامعه مدرسین.