موضع امامیه در برابر دیدگاه کیسانیه، غلات، زیدیه و اسماعیلیه درباره آموزه بداء

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

گروه مدرسی معارف اسلامی دانشکده الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی

چکیده

چکیده
اهل سنت و امامیه در نادرستی انتساب معنای لغوی بداء به خداوند اتفاق نظر دارند؛ هرچند اهل سنت بر این پندارند، که امامیه معنای لغوی بداء را به خداوند نسبت می‌دهد؛ معنایی که مستلزم انتساب لوازمی چون جهل و ندامت به آن ساحت ربوبی است. البته اخبار و احادیث امامیه که شمار آنها به حد تواتر می‌رسد، بداء را به خداوند نسبت داده‌اند و بزرگان امامیه درصدد تبیین معنای بداء در آن اخبار برآمده‌اند. فِرَق منسوب به شیعه هم در باب بداء مواضع مختلفی دارند. فرقه‌ای چون زیدیه انتساب بداء به خداوند را صریحاً نفی می‌کند و همانند اهل سنت بر امامیه به خاطر اعتقاد به بداء، اعتراض می‌کند. اسماعیلیه هم به سبب تعارض باور به بداء با امامت اسماعیل، بداء را نپذیرفته‌اند. کیسانیه بداء را همان نسخ می‌دانند. غلات هم با آنکه همواره مورد لعن و تکفیر بزرگان امامیه بوده‌اند، به بداء اعتقاد دارند. نوشتار پیش رو درصدد است مواضع بزرگان امامیه را در برابر فرقه‌های چهارگانه مزبور تقریر کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Imamiyya`s Position on Kisaniyya, Ghulat, Zaidis and Ismaili's Views on Badā’

نویسنده [English]

  • ebrahim noei
-------
چکیده [English]

The Sunnis and Shiites are unanimous in not being able to attribute the literal meaning of badā’ to the Lord. The Sunnis, however, suppose that the Imamīs attribute the lexical meaning of badā’ to the Lord; the meaning which would result in attributing ignorance and remorse to Him, the most Exalted. There are, albeit, numerous frequently narrated reports and sayings that have ascribed the concept of badā’ to the Lord and Imami scholars accordingly have always attempted to explain its correct meaning in those reports. The Shiite denominations have had distinct and varied positions in this respect. The Zaidis explicitly denies the attribution of badā’ to God, and, like Sunnis, criticize the Imāmīs for believing in badā’. The Ismailis have also refused to accept badā’ or it runs counter to the belief in Imamate of Ismail. Kisaniyya equates badā’ with abrogation. Ghulat believe in badā, although they have been cursed and excommunicated by the Shiite prominent personalities. The present paper seeks to examine the Shiite prominent figures’ stance on the views held by the above-mentioned four sects about the doctrine of badā.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords: Badā
  • Kisaniyya
  • Ghulat
  • Zaidi
  • Ismailia
  • Imamiyya

عنوان مقاله [العربیة]

موقف الإمامیة تجاه وجهة نظر الکیسانیة، والغلاة، والزیدیة، والإسماعیلیة حول معتقد البداء

چکیده [العربیة]

انّ الامامیة و اهل السنة یتفقون علی عدم صحّة نسبة المعنى اللغوی للبداء إلى الله سبحانه وتعالى؛ مع انّ أهل السنة یتوهّمون أنّ الإمامیة ینسبون المعنى اللغوی للبداء إلى الله سبحانه وتعالى. والحال، اَنّا نرى أن القول بهذه النسبة یستلزم نسبة الجهل والندامة إلى الساحة الربوبیة. وبالطبع ثمّة عدد کبیر من الأخبار والأحادیث الإمامیة المتواترة تدلّ على نسبة البداء إلى الله سبحانه وتعالى، وقام کبار علماء الإمامیة بتبیین معنى البداء فی تلک الأخبار؛ و لهذا نری أنّ هناک مواقف مختلفة للفرق المنسوبة إلى الشیعة تجاه معتقد البداء. إنّ بعض الفرق کالزیدیة ینکرون بصراحة نسبة البداء إلى الله سبحانه وتعالى، ویحتجّون کأهل السنّة على الإمامیة لاعتقادهم بالبداء ویعترضون علیهم. و رفض الإسماعیلیة معتقد البداء بسبب تعارضه مع إمامة إسماعیل؛ و یرى الکیسانیة أنّ البداء هو النسخ. والغلاة مع أنّهم کانوا دائماً فی معرض اللعن والتکفیر من قبل کبار علماء الإمامیة؛ ولکن یعتقدون بمعتقد البداء. أمّا الباحث فی المقالة التی بین یدی القارئ الکریم، فهو بصدد تقریر مواقف کبار علماء الإمامیة تجاه الفِرق الأربعة المذکورة آنفاً.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الکلمات المفتاحیة: البداء
  • الکیسانیة
  • الغلاة
  • الزیدیة
  • الإسماعیلیة
  • الإمامیة

مقدمه

ریشه کلمه «بداء» سه حرف «ب د و» است و برای آن معانی «ظهور»، (راغب اصفهانی، بی‌تا: 1/113) «اصلاح رأی» (ابن اثیر، 1367: 1/110) و «انشای رأی» (جوهری، 1404: 6/2279) را ذکر کرده‌اند. شاید بتوان دو معنای اخیر را به نوعی به «ظهور» بازگرداند؛ چراکه «اصلاح رأی» معمولاً همراه با دست کشیدن از رأی پیشین و ظهور رأی جدید است، «انشای رأی» هم مقارن با ظهور رأی است. بنابراین باید گفت بداء گاهی در معنای مطلق ظهور استعمال می‌شود و گاهی در معنای ظهوری خاص که مقارن با وقوع تغییر در رأی سابق و انشای رأی جدید است. در هر یک از این کاربردها، نسبت دادن بداء به انسان‌ها یا خداوند مستلزم جهلِ پیشینِ آنها درباره واقعه‌ای است که در آن بداء رخ داده است. حال چون در انسان‏ها، امکان چنین جهلی وجود دارد، به آسانی می‌توان پذیرفت که هیچ یک از اهل سنّت و امامیه درباره جواز انتساب بداء به انسان‌ها اختلافی نداشته باشند. درباره انتساب بداء به خداوند هم باید گفت اهل سنّت به نادرستیِ انتساب هر یک از کاربردهای بداء به خداوند تصریح کرده‌اند. همچنین برخی از آنان صریحاً گفته‌اند که امامیه از انتساب بداء به خداوند، علی‌رغم نادرستی انتساب لوازم آن به خداوند، خودداری نمی‌کنند و بداء به معنای ظهور رأیی جدید و مغایر با رأی قبلی را به حقّ تعالی نسبت می‌دهند و باکی از آن ندارند که بگویند رأی پیشین الاهی در حوادثی که در آنها بداء رخ می‌دهد، منشأ آگاهی و علم ندارد.

اما امامیه اوّلاً به نادرستی انتساب نقص‌هایی چون جهل به خداوند تصریح می‌کنند و آن را نوعی کفر می‏دانند (نک.: صدوق، 1359: 1/70؛ قمی، 1387: 27/368) و ثانیاً معتقدند می‌توان معنایی از بداء را به خداوند نسبت داد که نه تنها هرگز مستلزم انتساب نقص‌هایی چون جهل به خداوند نیست (نک.: صدوق، 1416: 335؛ همو، 1359: 1/70)، بلکه نوعی تعظیم و إجلال خداوند است (نک.: خوئی، 1417: 5/343 و 344) و حتّی مطابق برخی اخبار، اعتقاد به آن معنا از بداء، مقارن با اعتقاد به توحید است (نک.: کلینی، بی‌تا: 1/147؛ صدوق، 1416: 333)

در میان این مواجهه‌ها، کیسانیه و غلات به بداء باور داشته‌اند. زیدیه همانند اهل سنت صریحاً مخالفت خود با آموزه بداء را آشکار ساخته‌اند و هیچ وجه و تأویلی را هم برای پذیرش آموزه بداء قائل نشده‌اند. اسماعیلیه هم به مناسبت تنافی پذیرش بداء با امامت اسماعیل از پذیرش بداء سر باز زده‌اند. ما در این مجال گزارشی از دیدگاه چهار فرقه مزبور درباره بداء ارائه می‌کنیم و در ادامه می‌کوشیم موضع بزرگان امامیه در قبال آنان را روشن سازیم.

دیدگاه کیسانیه درباره بداء

بغدادی (م 429 ق.) در الفرق بین الفرق گفته است که یکی از وجوه مشترک همه فرق کیسانی، اعتقاد به بداء است (بغدادی، 1408: 27). مختاریه که پیروان مختار بن‌ابی‌عبید ثقفی (م 67 ق.) و گروهی از کیسانیه ‌هستند، معمولاً فرقه‌ای از شیعه تلقی می‌شوند. ایشان به گفته برخی از کتب ملل و نحل، به بداء قائل بودند و همواره به آن تمسک می‌کردند. محمد بن عبدالکریم شهرستانی یکی از اعتقادات مختار را جواز انتساب بداء به خداوند می‌داند و می‌گوید مختار تفاوتی بین نسخ و بداء نمی‌دانست و معتقد بود همان‌گونه که نسخ در احکام را می‌توان به خداوند نسبت داد، می‌توان نسبت دادن بداء به خداوند را جایز دانست (شهرستانی، 1415: 1/171-172).

موضع امامیه در برابر دیدگاه کیسانیه

کسانی چون شهرستانی به انگیزه تأیید اعتقادات کیسانیه اعتقادات آنها را نقل نکرده‌ و اعتقاد آنها را بر همان معنای لغوی بداء و لوازم نادرست آن حمل کرده‌اند. البته امکان وجود انگیزه‌های انحرافی برای ترویج آموزه بداء میان کیسانیه را نمی‌توان منتفی دانست؛[i] چنان‌که شهرستانی درباره انگیزه مختار در اعتقاد به بداء می‌گوید:

مختار تنها از این­رو قول به بداء را اختیار کرد که مدعی بود به حوادث آینده علم دارد. این علم هم یا از طریق وحی به وی می‌رسید یا به سبب رسالتی که از ناحیه امام به او سپرده شده بود. این چنین بود که وقتی مختار به پیروانش خبر از وقوع حادثه‌ای می‌داد، در صورتِ تحقق آن خبر، آن را مستمسکی برای صدق ادعای خود می‌شمرد و در صورتی که آن حادثه‌ روی نمی‌داد، به مردم می‌گفت: برای پروردگارتان بدائی رخ داده است (شهرستانی، 1415: 1/171-172).

ضمن اینکه مقصود کیسانیه از آموزه بداء هم روشن نیست. شهرستانی سه معنا از بداء را ذکر می‌کند اما مشخص نمی‌کند که آیا مختار به هر سه معنای مزبور یا به برخی از آنها معتقد بوده است:

الف) بداء در علم الاهی: ظهور علم جدیدی برای خداوند که مخالف علم پیشین الاهی است. شهرستانی در نقد این تحلیل از بداء نوشته است: «گمان نمی‌کنم هیچ عاقلی به چنین معنایی معتقد باشد».

ب) بداء در اراده الاهی: ظهور امری برای خداوند که مخالف با اراده و حکم قبلی اوست.

ج) بداء در اوامر و نواهی الاهی (احکام شرعی): صدور تکلیف جدیدی از سوی خداوند که مخالف با تکلیف پیشین وی است. این معنا از بداء با نسخ تناسب دارد و  کسانی که نسخ در احکام را جایز نمی‌دانند، می‌پندارند که تکالیف مختلف الاهی در اوقات مختلف، نوعی نسخ است (شهرستانی، 1415: 1/171-172).

امامیه با هیچ‌ یک از دو تفسیر نخست بداء به ویژه درباره اراده و علم ذاتی خداوند موافق نیست و به نادرستی انتساب نقص‌هایی چون جهل به خداوند تصریح می‌کند و آن را کفر می‌داند (صدوق، 1359: 1/70؛ قمی، 1387: 27/368). برخی اخبار امامیه نیز به نفی همین معانی نادرست بداء اشاره دارند. مانند این سخن امام صادق7: «إنّ اللهَ تعالی لَم یُبدَ له مِن جَهلٍ» (کلینی ، بی‌تا: 1/148) یا گفتار دیگر امام صادق7: «لا؛ مَن قال هذا فأخزاه اللهُ تعالی» در جواب پرسش مَنصور بن‌حازم: «هل یکونُ الیومَ شیءٌ لم یَکُن فی علمِ اللهِ الأمسَ؟» (همان).

البته درباره تفسیر سوم از بداء و تحویل آن به نسخ، باید توجه داشت که از سویی بزرگان امامیه قائل به جواز نسخ در احکام شرعی هستند و از سوی دیگر در میان بزرگان امامیه فراوان بوده‌اند کسانی که به نحوی حقیقت بداء را با توجه به نسبت آن با آموزه نسخ، تبیین می‌کردند؛ چنان‌که شیخ صدوق، نسخ شرایع و احکام و کتب آسمانی پیشین را هم داخل در آموزه بداء می‌دانست (صدوق، 1414: 41). شیخ مفید هم بداء را همان نسخ می‌داند و صریحاً می‌گوید اگر مخالفان بداء می‌دانستند که بداء همان نسخ است هرگز با آن مخالفتی نمی‌کردند (مفید، 1413 الف: 80). مفید اتحاد ماهیت بداء و نسخ را عقیده همه بزرگان امامیه می‌داند (همان). سید مرتضی هم معتقد است محقّقان امامیه اخبار بداء را بر نسخ شرایع حمل کرده‌اند (علم‌الهدی، 1405: 1/116). بنابراین ممکن است آنچه کیسانیه بداء می‌دانستند، همانند دیدگاه بزرگان امامیه، چیزی جز بداء
نباشد.

 دیدگاه غلات درباره بداء

برخی از کتب ملل و نحل نوشته‌اند علی‌رغم اختلافاتی که میان فرق متعدد غلات وجود داشته است، چهار ‌اندیشه «تشبیه»، «بداء»، «رجعت» و «تناسخ» میان همه آنان رواج داشته است (شهرستانی، 1415: 1/204). نوبختی در فرق الشیعه (نوبختی، 1404: 71) از گروهی از غلات به نام مبارکیه نام می‌برد و به روایتى از جعفر بن‌محمد7 تمسک می‌کنند با این مضمون که: «ما رأیتُ مثلَ بداءٍ بدا لله فى إسماعیل»؛ آنان معتقدند امامت از امام جعفر صادق7 به اسماعیل و از اسماعیل به محمد بن‌اسماعیل منتقل شده است. برخی از منابع اهل سنت هم از گروهی از غلات موسوم به بدائیه نام برده‌اند که پیروان ابومسلمیه رزّام بن‌رزم مروی بوده‌اند که وجه ممیّز آنان از سایر غلات، اعتقاد به جواز بداء برای خداوند بوده است. بداء در نگاه اینان به معنای آن است که بعد از آنکه خداوند شیئی را اراده کرد، علم جدیدی برای او حاصل می‌شود که مطابق اراده پیشین وی نیست (آمدی، 1423: 5/60).

موضع امامیه در برابر دیدگاه غلات

انحرافات غلات به حدّی بوده است که بزرگان امامیه همواره فاصله خود از آنها را صریحاً اعلام می‏کردند. بزرگانی چون صدوق از لعن و نفرین غلات خودداری نمی‌کردند و آشکارا می‌گفتند: «لعن الله الغلاة...» (صدوق، بی‌تا: 1/227؛ همو، 1389 :2/382) و حتی آنان را کافر می‌شمردند (همو، 1414: 97). بزرگان امامیه «تشبیه» و «تناسخ» را صریحاً نفی کرده‌اند و اگرچه اعتقاد به «رجعت» و «بداء» مطابق احادیث فراوان شیعی و سخنان بزرگان امامیه باشد، نمی‌توان آن را اعتقاد مشترک امامیه و غلات دانست. آنچه آمدی به عنوان تعریف بداء از دیدگاه بدائیه ذکر کرده، همان معنای لغوی بداء است که همواره بزرگان امامیه انتساب آن را به خداوند نفی کرده‌اند (نک.: صدوق، 1359 :1/70؛ قمی، 1387: 27/368). روایت وقوع بداء در امامت اسماعیل هم که گروهی از غلات به نام مبارکیه بدان تمسک می‌جویند، مناقشات سندی و دلالی بسیاری دارد. این نقدها ضمن نقد دیدگاه اسماعیلیه در باب روایت مزبور بیان خواهد شد.

دیدگاه زیدیه درباره بداء

زیدیه بر نادرستی انتساب بداء به خداوند اجماع دارند (مفید، 1413 الف: 46). شیخ صدوق در کتاب کمال الدین اعتراض زیدیه به امامیه در باب قول به وقوع بداء در امامت اسماعیل فرزند امام صادق7 را نقل می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد:

زیدیه گفته‏اند: «دلیل دروغ بودن ادعای امامیه این است که عقیده دارند جعفر بن‌محمد7 بر امامت فرزندش اسماعیل تصریح کرد و او را در زمان حیاتش به عنوان امام بعد از خود تعیین نمود و چون اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت، فرمود: «خدا در هیچ چیز اظهار بداء نکرد، چنان‌که در اسماعیل فرزندم کرد». اگر خبر تعیین دوازده امام درست بود دست‌کم جعفر بن‌محمد7 آن را می‌دانست و خواص شیعه‏اش از آن خبر داشتند و مرتکب این خطا نمی‌شدند. ما در جواب آنها گفتیم: از کجا می‌گویید که از جعفر بن‌محمد7 نصی بر امامت اسماعیل صادر شده است؟ آن نص کجاست؟ چه کسى آن را روایت کرده و چه کسى آن را پذیرفته است؟ زیدیه جوابى برای این سؤال نداشتند. این روایت را کسانى ساختند که به امامت اسماعیل اعتقاد پیدا کردند،‌ این روایت اصل و ریشه‌اى ندارد؛ زیرا روایت امامت دوازده امام را شیعه و سنى از پیامبر9 نقل کرده‌اند که ما آن را در این کتاب آورده‌ایم (صدوق، 1359: 1/69).

فرقه سلیمانیه که گاهی جریریه یا طبریه هم خوانده شده، یکی از فرق زیدیه است و سلیمان بن‌جریر طبری (م 160 ق.) آن را بنیان‌گذاری کرده است (اشعری قمی، ۱۳۶۱: ۷۸؛ نوبختی، 1404: 64). طعن وی بر امامیه و پیشوایان آن دربارة اعتقاد به بداء به‌قدری مشهور است که حتی برخی از اهل سنت مانند فخر رازی هم با تمسک به آن به سرزنش شیعه پرداخته‌اند. مفاد این شبهه آن است که رافضه قائل به بداء و تقیه‏اند و هیچ­کس را توان غلبه بر آنان به واسطه این دو امر نیست. ائمه شیعه همواره بشارت داده‏اند که قوّت و شوکت به زودی به سوی شیعیان برمی‏گردد، و چون این­چنین نمی‏شد، می‏گفتند برای خداوند در این زمینه بدائی رخ داده است (فخر رازی، 1991: 602؛ شهرستانی،1415: 1/186؛ نوبختی، 1404: 65).

موضع امامیه در برابر دیدگاه زیدیه

اگر سخنان زیدیه در نفی نسبت بداء به خداوند ناظر به معنای لغوی بداء و نادرستی انتساب لوازم چنین معنایی به خداوند باشد، مورد قبول اهل سنت و همه بزرگان امامیه هم خواهد بود. اما شبهه منسوب به سلیمان بن‌جریر هرگز از سوی بزرگان امامیه بی‌پاسخ نمانده است. نخستین و مشهورترین پاسخی که به این شبهه داده شده، پاسخ محقّق و متکلم پرآوازه امامیه خواجه نصیرالدین طوسی (597-672 ق.) است. سه پاسخ وی بدین شرح است:

اولاً: امامیه قائل به بداء نیست.

ثانیاً: بداء تنها در یک روایت نقل شده و امامیه خبر واحد را نه در اصول دین موجب علم و یقین دانسته، نه در فروع دین عمل به آن را واجب می‏داند.

ثالثاً: روایت مزبور ناظر به خلافت اسماعیل بعد از امام صادق7 است که مطابق آن جانشین خود در امامت را به امام موسی کاظم7 سپرد؛ زیرا امام رفتاری را از اسماعیل مشاهده کرد که از وی نمی‏پسندید (طوسی، 1405: 422).

البته برخی پاسخ‌های خواجه طوسی به شبهه فوق، مانند انکار بداء یا حصر احادیثِ دال بر بداء به خبر واحد، مورد پذیرش دیگر بزرگان امامیه واقع نشد (میرداماد، 1374: 8؛ صدرالدین شیرازی، 1383: 1/179؛ مجلسی، بی‏تا: 4/123). پاسخ‌های متعدد دیگری هم به شبهه مزبور داده شده است؛ چنان‌که فاضل مقداد هم در اللوامع الالهیة در پاسخ سخن سلیمان بن‌جریر طبری علیه امامیه که فخر رازی نقل کرده، گفته است:

جواب این سخن در باب بداء آن است که ما قائل به امتناع انتساب بداء به خداوند می‌شویم؛ زیرا خبر صحیحی از ائمه7 ما در باب بداء وارد نشده است و بر فرض وجود خبر صحیحی در این باب نیز می‌توانیم آن را بر نسخ حمل کنیم که همه مسلمانان به خلاف یهودیان به آن قائلند. علاوه بر اینکه خبر منقول در این باب، از سوی زید بن‌علی بن‌حسین، پیشوای زیدیه نقل شده است و از این جهت باید انتقادی را که فخر رازی از سلیمان بن‌جریر طبری نقل کرده است به خود ابن‌جریر برگرداند؛ زیرا وی به گفته نوبختی (نوبختی، 1404: 1/64) و شهرستانی (شهرستانی، 1415: 1/186) زیدی بوده است و امامیه قائل به چنین خبری نبوده‌اند (فاضل مقداد، 1380: 377).

دیدگاه اسماعیلیه درباره بداء

اساس و شالوده ادعای اسماعیلیان[ii] در باب امامتِ اسماعیل، فرزند امام صادق7، وجود نصّی از امام صادق7 بر امامت اسماعیل بعد از ایشان است. به تصریح برخی از محققان، در وجود آن خبر در منابع اسماعیلی و صحت و درستی آن نباید تردید کرد (دفتری، 1386: 112)؛ علی‌رغم این تصریح، بسیاری از منابع اسماعیلی مانند آثار قاضی نعمان (363 ق.)، کنز الفوائد حامدی (557 ق.)، تاج العقائد و معدن الفوائد علی بن‌محمد الولید (522-612 ق.) و نوشته های داعی ادریس قریشی (872 ق.) از نقل خبر مشهور منسوب به امام صادق7 درباره جانشینی اسماعیل، خودداری کرده‌اند. دیدگاه اسماعیلیه در منابع امامیه نیز نقل شده است؛ چنان‌که شیخ مفید در الفصول المختارة ادعای اسماعیلیه را این‌گونه گزارش کرده است: «اسماعیل بزرگ‌ترین فرزند امام صادق7 بود و نص دلالت دارد بر آنکه فرزند بزرگ‌ترخلیفه امام و امام بعدی خواهد بود. از امام صادق7 هم نصی بر امامت اسماعیل بعد از آن حضرت صادر شده است و تمام شیعه وجود چنین نصی را قبول دارند» (مفید، 1413ب: 308؛ آقاجمال خوانساری، 1377: 562).

اسماعیلیه در کنار ادّعای صدور چنین نصّی خود را با روایت «ما بدا لله بداءٌ  کما بدا له فی اسماعیل» (کرمانی، 1996: 97) یا «بدا فی أمر اسماعیل» (همدانی، 1338: 9) [و همچنین نصّ دیگری از امام صادق7 دالّ بر امامت حضرت موسی کاظم7]، هم مواجه می‌دیدند که می‌تواند حاکی از وقوع بداء در امامت اسماعیل باشد. آنان در مواجهه با این روایت، به ناروایی انتساب بداء به خداوند (همدانی، 1338: 9)[iii] و اقامه استدلال بر نادرستی صدور چنین خبری از امام صادق7 روی آورده‌اند؛ چنان‌که حمیدالدین کرمانی (م 411 ق.) با این پندار نادرست که امامت صرفاً میراثی است که به بزرگ­ترین پسر امام پیشین منتقل می‌شود، گفته است: «اگر امام صادق7 بعد از نصّ بر امامت اسماعیل و مرگ وی، نصّ بر دیگر فرزندان خود زده باشد، به غیر ما انزل الله حکم کرده و میراث اسماعیل را به دیگری داده است؛ چراکه اسماعیل دارای فرزند بوده است و باید امامت به فرزندان او منتقل می‌شد» (کرمانی، 1996: 97). حمیدالدین کرمانی اسماعیلی بار دیگر وقوع بداء در امامت اسماعیل را این‌گونه نفی می‌کند:

در حالی که از امام جعفر صادق7 بر امامت اسماعیل نص وارد شده است، قول به بداء در امامت اسماعیل، بعد از فوت وی و در زمان حیات پدر، مستلزم آن است که امام7 در امری دخالت کرده باشد که خداوند آن را جایز نشمرده است؛ زیرا با وجود قطعی بودن فرزند برای اسماعیل و ادامه داشتن نسل وی، اعطای میراث اسماعیل به برادرانشان در حالی که هیچ توجیهی برای اعطای آن نیست، پذیرفتنی نیست و با عصمت امام7 جمع نخواهد شد (کرمانی، 1996: 97).

موضع امامیه در برابر دیدگاه اسماعیلیه

ظاهراً دیدگاه اسماعیلیه درباره بداء، معطوف به ماجرای امامت اسماعیل فرزند امام صادق7 است و چون آن را در تنافی با عقیده خود در باب امامت اسماعیل می‌دانستند، با آن مخالفت کردند. در حالی که امامیه اصل آموزه بداء (به معنایی غیر از معنای لغوی آن) را پذیرفته‌اند و در خصوص بداء درباره امامت اسماعیل، مخالف اسماعیلیه هستند. برخی از این مخالفت‌ها عبارت است از:

1. خبرِ دالّ بر امامت اسماعیل، از اخبار موضوع است. شیخ صدوق این خبر را از جعلیات اسماعیلیه می‏داند و مخالفت خود را با مقبول افتادن این خبر نزد امامیه آشکار می‌سازد:

به چه دلیل می‌گویید جعفر بن‌محمد7 بر امامت اسماعیل، نصّی صادر کرده است؟ آن خبر کجاست؟ چه کسی آن را روایت کرده است؟ چه کسی آن را قبول کرده است...؟ این سخن را صرفاً گروهی [اسماعیلیان] که قائل به امامت اسماعیل بودند، گفته‌اند و اصل [و ریشه‌ای] ندارد (صدوق، 1359: 1/69).

شیخ مفید هم معتقد است نمی‌توان ادعا کرد که نصی از امام صادق7 دالّ بر امامت اسماعیل صادر شده باشد و اگر هم خبری در این زمینه در اختیار باشد، باید آن را کذب شمرد؛ زیرا معنای وجود چنین نصی آن است که شخصی که نص درباره او وارد شده و اکنون درگذشته است، باید خلیفه امام سابق باشد و چون چنین شخصی بعد از امام سابق در قید حیات نیست پس باید گفت اصلا برای امام سابق خلیفه‌ای نیست. بنابراین آن خبری که خلیفه امام سابق را مشخص می‌کند، کذب خواهد بود. علاوه بر اینکه دستور به اطاعت از چنین خلیفه‌ای که پیش از زمان رسیدن خلافتش می‌میرد، دستوری لغو و بی‌فایده و فاقد غرض صحیح است. شیخ مفید می‌افزاید:

ادعای این طایفه مبنی بر اینکه شیعیان وقوع نص بر اسماعیل را قبول دارند، ادعایی باطل و توهّمی فاسد است؛ زیرا هیچ‌ یک از اصحاب ما قائل نشده‌اند که ابوعبداللّه علیه السّلام بر پسرش اسماعیل نص کرده باشد و این را در طریقۀ ما کسى نه در روایات نادره و نه در روایات مشهوره نقل نکرده‌ است. به درستى که سبب توهّم ایشان آن بود که مردم در زمان حیات اسماعیل گمان داشتند که حضرت صادق علیه السّلام بر امامت او نص خواهد کرد؛ زیرا بزرگ‌ترین فرزند آن حضرت علیه السّلام بود و مى‌دیدند که آن حضرت او را تعظیم و تکریم مى‌کند. پس چون اسماعیل وفات کرد، گمان مردم برطرف شد و دانستند که امامت بعد از صادق علیه السّلام در غیر اسماعیل خواهد بود. ولیکن طایفۀ اسماعیلیه به همان گمانى که داشتند پایبند ماندند و آن را مبنای اعتقاد خویش قرار دادند و ادعا کردند که این نص واقع شده است. منشأ این ادعا نیز این گمان بود که چون اسماعیل رحمه اللّه فرزند بزرگ حضرت صادق علیه السّلام است، پس آن حضرت بر امامت او نص کرده است؛ نه آنکه در این باب خبرى یا روایتى به ایشان رسیده باشد یا از شیعه کسی از آن روایت اطلاع داشته باشد. پس تا زمانی که بناى مذهب ایشان بر ادعایی بدونِ برهان باشد، باطل و ساقط خواهد بود (آقا جمال خوانساری، 1377: 562-563).

2. امکان تصحیف یا اشتباه در نقل خبر «ما بدا لله فی شیء کما بدا له فی اسماعیل ابنی» وجود دارد. شیخ صدوق این خبر را به صورت نامأنوسی نقل کرده است که ظاهراً ارتباطی با وقوع بداء درباره اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام ندارد.

گاهی برای من این خبر از طریق ابوالحسین اسدی رضی الله عنه روایت شده و در آن چیز نامأنوسی است. او روایت کرده است که حضرت صادق علیه السلام فرمود: «ما بدا لله بداء کما بدا له فی اسماعیل أبی؛ اذ أمر أباه بذبحٍ ثمّ فداه بذبحٍ عظیمٍ» (صدوق، 1416: 336).

صدوق در ادامه نوشته است که درباره هر دو صورت منقول و منسوب به امام صادق علیه السلام مناقشه وجود دارد. او همچنین روایتی در نکوهش اسماعیل نقل کرده است که مطابق آن امام صادق علیه السلام فرمود: «اسماعیل عاصی است و نه به من شباهت دارد و نه به هیچ یک از پدران من» (همو، 1359: 1/ 70). البته برخی از بزرگان امامیه معتقدند مراد از نفی شباهت آن است که اسماعیل مانند پدرش امام صادق7 و اجدادش، از شأن امامت و حجّیت بر مردم برخوردار نیست؛ چنان‌که استبعادی ندارد مراد از عاصی بودن اسماعیل، غیرمعصوم یا غیر واجب‌العصمه بودن وی (به عنوان یکی از شرایط امام) باشد (مامقانی، 1423: 10/54).

3. ادعای صدور نص از امام صادق7 برای امامت اسماعیل و وقوع بداء درباره اسماعیل، معارض با اخباری است که در آن پیامبر9 و ائمه7، امامان بعد از خود را معرفی کرده‌اند (صدوق، 1359: 1/69). حتّی در زمان حیات اسماعیل، نصوصی از امام صادق7 دالّ بر امامت حضرت موسی کاظم7 بعد از آن حضرت صادر شده است (نک.: مامقانی، 1423: 10/48-49).

4. برخلاف پندار اسماعیلیه، بزرگ‌ترین پسر امام در صورتی امام بعدی خواهد بود که بعد از پدر در قید حیات باشد؛ این در حالی است که اسماعیل در زمان حیات پدر خود، رحلت کرده است (مفید، 1413ب: 308؛ آقاجمال خوانساری، 1377: 562).

5. عقیده شیعه آن است که به طور کلّی (فارغ از خبر بداء درباره اسماعیل) آموزه بداء در باب امامت و امور مهمّی نظیر آن جاری نمی‌شود. شیخ مفید صریحاً عقیده خود را در باب واقع نشدن بداء در امامت این‌گونه اظهار می‌کند:

به‌درستى که حق تعالى امامت را به «بداء» موصوف نکرده است و فقهاى امامیه در این مسئله اجماع کرده‌اند. ایشان روایتى نیز در این باب از ائمه علیهم السّلام نقل کرده‌اند که: «اگر براى اللّه تعالى، در چیزى بداء واقع شود، قطعا این «بداء» در نقل پیغمبرى از پیغمبر بودن و نقل امامى از امام بودن و نقل مؤمنى که اللّه تعالى از او برای مؤمن بودن تعهد گرفته است، واقع نمى‌شود و هرگاه این‌گونه که ذکر کردیم باشد، بداء باطل است مانند آنچه طایفۀ اسماعیلیه بر آن اعتماد کرده‌اند و آن را دلیلی بر نص حضرت صادق علیه السّلام بر امامت اسماعیل دانسته‌اند (آقا جمال خوانساری، 1377: 563).

اعتقاد به واقع نشدن بداء در امامت و نظایر آن، اختصاصی به شیخ مفید ندارد؛ سیدّ جلال‌الدین آشتیانی از حکیمان معاصر نیز بر این باور است و می‌گوید:

بداء در حقایق کلیه و اصول مانند اصل نبوت و ولایت و خاتمیت حضرت ختمی مرتبت، خاتمیت عیسی به خاتمیت ولایت عامه، خاتمیت حضرت خاتم الأولیا به ختمیت مطلقه و خاصه و ولایت موروث از حضرت خاتم نبوات و ولایات، مهدی موعود سلام الله علیه جاری نیست. ادعای بداء در اصل خاتمیت چه در سلسله انبیا و چه در سلاسل اولیای محمدیین ناشی از سخافت عقل و گستاخی و افتادن در جهل مطلق است. قول به آنکه حضرت صادق علیه و علی اولاده السلام معتقد به وراثت و امامت جناب اسماعیل بوده‌اند و بعد، از باب بداء و انکشاف ما هو الحق و الواقع، بر آن حضرت معلوم شد که حضرت موسی بن‌جعفر علیه السلام وارث ولایت محمدیه و امام بر حق است، از مقوله انیاب اغوال و شریک الباری و حاکی از ضلالت و وقاحت وضّاعان است. آگاهی نداشتن ارباب علوم آلیه به اصل و اساس عقاید و اخذ روایت بدون درایت، منشأ پیدایش این‌گونه اوهام است. در جایی می‌گویند حضرت ختمی‌مقام به اسم، اقطاب محمدیین علیهم السلام را مشخص فرموده است و در جای دیگر سخن از خلافت و امامت حضرت اسماعیل به میان می‌آورند! (آشتیانی، 1372: 56-57).

مرحوم آشتیانی در جای دیگری هم نوشته است:

بداء در اصول و کلّیات واقع نمی‌شود و در سلسله مراتب طولی و عرضی جا ندارد. مثلاً در اصل نبوّت و ولایت و امامت جاری نیست. اینکه گفته شده است امامت حضرت اسماعیل متعیّن شد و به واسطه حصول بداء، برادر او علیه السلام به مقام امامت تعیّن یافت، از اغلاط و اوهام است. از طریقی نقل کرده‌اند که حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه، دوازده نفر از اقطابِ کلّیه وجود را به عنوان ولایت با اسم و مشخصات تعیین فرمود؛ بنابر این اصل، ظهور بداء معنا ندارد. امامت مانند نبوّت از اصول کلیه است و امام نیز مانند نبی علیه السلام مستکفی بالذات و بی­نیاز از معلّم بشری است و منبع أخذ آنچه که از شئون امام است همان خزینه غیبی خاص نبوّت است و فرق به اصالت و تبعیّت است. این مطلب باید معلوم و مشهود باشد که نقل امامی از امام دیگر در مسائل مربوط به فروع و اصول لدی‌الاقتضا ملازم با این اشتباه عوامانه نیست و هر امامی آنچه از حقایق افاده می‌فرماید حتماً از امام قبل از خود اخذ نموده است. این نوع برداشت‌ها چیزی جز تقلید نیست و به صراحت با اصول و قواعد امامیه و محقّقان از ارباب عرفان، تفاوت دارد و نباید به این نوع افسانه‌ها وقعی گذاشت (آشتیانی، 1376: 29-30).

6. برخلاف برداشت کسانی چون حمیدالدین کرمانی اسماعیلی در خصوص خبر وقوع بداء درباره اسماعیل، خبر مزبور اساساً ناظر به امامت اسماعیل نیست؛ بلکه ناظر به قتل وی است. به گفته برخی بزرگان امامیه:

روایتى از ابوعبداللّه علیه السّلام منقول است با این مضمون که: «بداء» برای حق تعالى در چیزى واقع نشد، چنان‌که برای جلّ جلاله در شأن اسماعیل رحمه اللّه «بداء» واقع شد. پس به درستى که طایفۀ اسماعیلیه در فهمیدن این حدیث نیز خطا کرده‌اند و این بداء را در امامت اسماعیل قرار داده‌اند؛ معناى این حدیث در روایتی از ابوعبداللّه علیه السّلام نقل شده است: «به درستى که خداى عز و جلّ قتل فرزندم اسماعیل را دو مرتبه تقدیر کرد، پس سؤال کردم از خداى تعالى در شأن او. پس اللّه تعالى را در چیزى «بداء» نشد، چنان‌که «بداء» نشد او را جلّ جلاله در اسماعیل». پس مقصود حضرت صادق علیه السّلام از این حدیث معلوم شد؛ قتل براى اسماعیل مقدّر بوده است، اما حق تعالى به سبب سؤال ابوعبداللّه آن را از او صَرف گرداند (آقا جمال خوانساری، 1377: 562-563).

این برداشت برخلاف برداشت حمیدالدین کرمانی است که خبر بداء درباره اسماعیل را حمل بر بداء در امامت وی می‌کند و می‌نویسد قول به بداء در امامت اسماعیل بعد از فوت وی و در زمان حیات پدر، مستلزم آن است که امام صادق7 در امری دخالت کرده باشد، حال آنکه خداوند جایز نشمرده است؛ چراکه نسل اسماعیل باقی است و توجیهی ندارد که امامت از آن نسل، سلب شود و به عموی وی [امام کاظم7] یا دیگر عموهای او منتقل شود (کرمانی، 1996: 97). البته نباید پنهان بماند که در میان اسماعیلیه هم کسانی چون جعفر بن‌منصور الیمنی (م 380 ق.) با استناد به حدیثی منسوب به امام صادق علیه السلام با این مضمون که: «إنّ البداء و المشیة لله فی کلّ شیء الّا فی الإمامة» (یمنی، 1984: 256)، معتقدند مسئله نبوت و امامت از مسائلی نیست که درباره آن بتوان گفت برای خداوند در آن، بداء رخ می‌دهد (یمنی، 1984: 256).

نتیجه

در میان فرق منسوب به شیعه، درباره آموزه بداء وحدت عقیده وجود نداشته است. برخی چون زیدیه منکر این آموزه بوده‌اند و بر امامیه به خاطر چنین اعتقادی، اعتراض می‌کردند. بزرگان امامیه پاسخ­های متعدد و متفاوتی به این اعتراض داده‌اند. کیسانیه و مختاریه هم که چنین عقیده‌ای داشته‌اند، ظاهرا بداء را همانند بسیاری از بزرگان امامیه به نسخ ارجاع ‌داده‌اند؛ هرچند نمی‌توان امکان وجود انگیزه‌هایی انحرافی این فرقه برای ترویج آموزه بداء را منتفی دانست.

غلات هم گرچه همواره از سوی بزرگان امامیه مورد  طرد و لعن و تکفیر واقع می‌شدند، قائل به بداء بوده‌اند. آنان در این عقیده، به روایتی منسوب به امام صادق علیه السلام دالّ بر وقوع بداء در امامت اسماعیل تمسک می‌جسته‌اند که از سوی بزرگان امامیه همواره مورد مناقشه قرار گرفته است.

اسماعیلیه ادعا می‌کردند نصّی از امام صادق7 دالّ بر امامت اسماعیل بعد از آن حضرت، صادر شده است، اما با خبر دیگری از امام صادق7، مواجه شدند که بر اساس آن درباره امامت اسماعیل بداء رخ داده است. آنان با چنین بدائی مخالفت کردند؛ در حالی که امامیه آموزه بداء را فارغ از ماجرای اسماعیل پذیرفته‌اند وماجرای بداء درباره اسماعیل را ناظر به قتل او می‌دانند، نه امامتش؛ ایشان اساساً منکر جریان بداء در امور مهمّی چون امامت هستند. همچنین خبر صدور نصّ بر امامت اسماعیل و نیز خبر وقوع بداء در امامت او، در تعارض با اخباری از امامیه است که تعداد، نام و ترتیب امامان بعد از پیامبر7 را مشخص کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها



[i]. بغدادی معتقد است چون ابراهیم بن‌اشتر را خبر رسید که مختار دعوای کهانت و نزول وحی می‌کند، از یاری مختار دست برداشت. مصعب بن‌زبیر ضمن اطلاع از این موضوع، با همراهی شماری از ناراضیان کوفی و تدارک لشکری هفت هزار نفری به نبرد مختار روی آورد. مختار لشکری سه هزار نفری را به سوی آنان فرستاد و به آنان خبر پیروزی داد و پنداشت که وحی بر او نازل شده است. ولی چون لشکر مختار شکست خورد، یارانش از او پرسیدند که چرا وعده پیروزی به ما دادی، در حالی که شکست خوردیم؟ مختار در پاسخ گفت: خداوند چنین وعده‏ای به من داده بود و اینک برای او بداء حاصل شد؛ چنان‌که خود در قرآن فرموده است: «یمحو الله مَا یَشَاء وَ یثبت»(رعد: 39). همین ماجرا سبب اعتقاد کیسانیه به بداء است (بغدادی، 1408: 35-37).

[ii]. به عقیده استاد مطهری، اسماعیلیان به اصطلاح شش­امامی‌ هستند ولی به طور قطع و به اجماع و اتفاق علمای شیعه و دوازده امامی، این شش‌امامی‌ها از هر غیرشیعه‌ای از تشیع دورترند. یعنی اهل‌تسنن که هیچ‌یک از ائمه شیعه را آن‏گونه که شیعه اعتقاد دارد‏، قبول ندارند، به اهل‌تشیع نزدیک‌تر از این به اصطلاح شیعه‌های شش‌امامی هستند (مطهری، 1387: 26/38-39).

[iii]. به گفته عطا ملک جوینی:  شیعه گفتند امام معصوم جعفر است و او بر پسر خود اسماعیل نصّ کرد و بعد از آن اسماعیل شراب مسکر می‌خورد. جعفرصادق [ع] برآن فعل انکار کرد و روایت است از او که گفت: «اسماعیل فرزند من نیست، شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده است». نقلی دیگر است که فرمود: «بدا لله فی امر اسماعیل» و بر پسر دیگر موسی نصّ کرد. قوم... که از کیسانیان به روافض نقل کرده بودند خود را بر اسماعیل بستند و گفتند: اصل، نصّ اوّل است و بدا بر خدا روا نیست و هر که باطن شریعت بداند اگر به ظاهر تغافلی کند بدان معاقب نباشد و امام خود آنچه فرماید و کند حقّ باشد؛ اسماعیل را از شراب خوردن خللی و نقصانی نباشد. ایشان را اسماعیلی نام نهادند و از باقی شیعه بدان اسم مقرّر و متظاهر گشتند (جوینی، 1385: 3/717-718).

 

منابع

ابن اثیر، مبارک بن‌محمد (1367). النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق محمود محمد طناحی، قم: اسماعیلیان.

اشعری قمی، سعد بن عبدالله (1361)، المقالات و الفرق، تهران: انتشارات علمی فرهنگی. 

آشتیانی، سید جلال الدین (1376). مقدمه بر مجموعه رسائل عصّار، تهران: امیرکبیر.

آشتیانی، سید جلال الدین(؟؟؟). مقدمه بر مصباح الهدایه امام خمینی، تهران: مؤسسه نشر آثار امام خمینی (ره).

آقا جمال خوانساری، محمد بن‌حسین (1377). دفاع از تشیع (ترجمه الفصول المختارة) قم: نشر مؤمنین.

آمدی، علی بن‌محمد (1423). ابکار الافکار، قاهره: دارالکتاب.

بغدادی، عبدالقاهر بن‌طاهر (1408). الفرق بین الفرق، بیروت: دارالجیل.

جوهری، اسماعیل بن‌حماد (1404). الصحاح، بیروت: دار العلم للملائین، الطبعة الثالثة.

جوینی، عطا ملک (1385). تاریخ جهانگشای جوینی، تهران: انتشارات دستان.

خوئی، ابوالقاسم (1417). محاضرات فی اصول الفقه، قم: موسسه انصاریان.

دفتری، فرهاد (1386). تاریخ و عقاید اسماعیلیه، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.

راغب اصفهانی، حسین بن‌محمد (بی‌تا). المفردات، بیروت: دار القلم.

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (1415). الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفة.

صدرالدین شیرازی، محمد بن‌ابراهیم (1383). شرح اصول کافی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم.

صدوق، محمد بن‌علی (1359). کمال الدین و تمام النعمة، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیة.

صدوق، محمد بن‌علی (1389). عیون اخبار الرضا، قم: مسجد جمکران.

 

صدوق، محمد بن‌علی (1414). الاعتقادات، قم: المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چاپ
دوم.

صدوق، محمد بن‌علی (1416). التوحید، قم: جامعه مدرسین.

صدوق، محمد بن‌علی (بی‌تا). علل الشرائع، قم، مکتبة الداوری.

طوسی، نصیرالدین محمد بن‌محمد (1405). تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، بیروت، دارالاضواء.

علم الهدی، علی بن‌حسین (1405). رسائل الشریف المرتضی، قم: دار القرآن الکریم.

غالب، مصطفی (1965). تأریخ الدعوة الاسماعیلیة، بیروت: دار الاندلس.

فاضل مقداد، مقداد بن‌عبدالله (1380). اللوامع الالهیة، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

فخر رازی، محمد بن‌عمر (1991). المحصل، تصحیح حسین اتای، قاهره: مکتبة دار
التراث.

قمی، ابوالقاسم (1387). شرح حدیث امر ابلیس ان یسجد ...؛ در مجموعه رسائل در شرح حدیث کافی، تصحیح مهدی سلیمانی آشتیانی و محمد حسین درایتی، قم: دارالحدیث، ج27.

کرمانی، احمد بن‌عبدالله (1996). المصابیح فی إثبات الإمامة، بیروت: دارالامامة.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (بی‌تا). الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیة.

مامقانی، عبدالله (1423). تنقیح المقال فی علم الرجال، قم: موسسه آل البیت لإحیاء
التراث.

مجلسی، محمد باقر (بی‌تا). بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

مطهری، مرتضی (1387). مجموعه آثار، تهران: انتشارات صدرا، ج26.

مفید، محمد بن‌محمد (1413 الف) اوائل المقالات، قم: المؤتمر العالمی.

مفید، محمد بن‌محمد (1413 ب) الفصول المختارة، قم: کنگره شیخ مفید.

میرداماد، محمدباقر بن‌محمد (1374). نبراس الضیاء و تسواء السواء فی شرح باب البداء و اثبات جدوة الدعاء، تصحیح حامد ناجی اصفهانی، قم: هجرت.

نوبختی، حسن بن‌موسی (1404). فرق الشیعة، بیروت، دارالاضواء.

همدانی، رشیدالدین فضل‌الله (1338). جامع التواریخ، طهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

یمنی، جعفر بن‌منصور (1984). سرائر و اسرار النطقاء، بیروت: دار الاندلس.

منابع

ابن اثیر، مبارک بن‌محمد (1367). النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق محمود محمد طناحی، قم: اسماعیلیان.

اشعری قمی، سعد بن عبدالله (1361)، المقالات و الفرق، تهران: انتشارات علمی فرهنگی. 

آشتیانی، سید جلال الدین (1376). مقدمه بر مجموعه رسائل عصّار، تهران: امیرکبیر.

آشتیانی، سید جلال الدین(؟؟؟). مقدمه بر مصباح الهدایه امام خمینی، تهران: مؤسسه نشر آثار امام خمینی (ره).

آقا جمال خوانساری، محمد بن‌حسین (1377). دفاع از تشیع (ترجمه الفصول المختارة) قم: نشر مؤمنین.

آمدی، علی بن‌محمد (1423). ابکار الافکار، قاهره: دارالکتاب.

بغدادی، عبدالقاهر بن‌طاهر (1408). الفرق بین الفرق، بیروت: دارالجیل.

جوهری، اسماعیل بن‌حماد (1404). الصحاح، بیروت: دار العلم للملائین، الطبعة الثالثة.

جوینی، عطا ملک (1385). تاریخ جهانگشای جوینی، تهران: انتشارات دستان.

خوئی، ابوالقاسم (1417). محاضرات فی اصول الفقه، قم: موسسه انصاریان.

دفتری، فرهاد (1386). تاریخ و عقاید اسماعیلیه، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز.

راغب اصفهانی، حسین بن‌محمد (بی‌تا). المفردات، بیروت: دار القلم.

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم (1415). الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفة.

صدرالدین شیرازی، محمد بن‌ابراهیم (1383). شرح اصول کافی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم.

صدوق، محمد بن‌علی (1359). کمال الدین و تمام النعمة، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیة.

صدوق، محمد بن‌علی (1389). عیون اخبار الرضا، قم: مسجد جمکران.

 

صدوق، محمد بن‌علی (1414). الاعتقادات، قم: المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چاپ
دوم.

صدوق، محمد بن‌علی (1416). التوحید، قم: جامعه مدرسین.

صدوق، محمد بن‌علی (بی‌تا). علل الشرائع، قم، مکتبة الداوری.

طوسی، نصیرالدین محمد بن‌محمد (1405). تلخیص المحصل المعروف بنقد المحصل، بیروت، دارالاضواء.

علم الهدی، علی بن‌حسین (1405). رسائل الشریف المرتضی، قم: دار القرآن الکریم.

غالب، مصطفی (1965). تأریخ الدعوة الاسماعیلیة، بیروت: دار الاندلس.

فاضل مقداد، مقداد بن‌عبدالله (1380). اللوامع الالهیة، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

فخر رازی، محمد بن‌عمر (1991). المحصل، تصحیح حسین اتای، قاهره: مکتبة دار
التراث.

قمی، ابوالقاسم (1387). شرح حدیث امر ابلیس ان یسجد ...؛ در مجموعه رسائل در شرح حدیث کافی، تصحیح مهدی سلیمانی آشتیانی و محمد حسین درایتی، قم: دارالحدیث، ج27.

کرمانی، احمد بن‌عبدالله (1996). المصابیح فی إثبات الإمامة، بیروت: دارالامامة.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (بی‌تا). الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیة.

مامقانی، عبدالله (1423). تنقیح المقال فی علم الرجال، قم: موسسه آل البیت لإحیاء
التراث.

مجلسی، محمد باقر (بی‌تا). بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

مطهری، مرتضی (1387). مجموعه آثار، تهران: انتشارات صدرا، ج26.

مفید، محمد بن‌محمد (1413 الف) اوائل المقالات، قم: المؤتمر العالمی.

مفید، محمد بن‌محمد (1413 ب) الفصول المختارة، قم: کنگره شیخ مفید.

میرداماد، محمدباقر بن‌محمد (1374). نبراس الضیاء و تسواء السواء فی شرح باب البداء و اثبات جدوة الدعاء، تصحیح حامد ناجی اصفهانی، قم: هجرت.

نوبختی، حسن بن‌موسی (1404). فرق الشیعة، بیروت، دارالاضواء.

همدانی، رشیدالدین فضل‌الله (1338). جامع التواریخ، طهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

یمنی، جعفر بن‌منصور (1984). سرائر و اسرار النطقاء، بیروت: دار الاندلس.