واکاوی تفسیری آیه ولایت از منظر فریقین

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم قرآن دانشگاه اراک

2 دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه اراک

چکیده

چکیده
برای آیه ولایت تفاسیر متعددی ارائه شده است. مفسران فریقین دو دیدگاه کلی درباره تفسیر این آیه بیان کرده‌اند؛ مفسران شیعه آیه را دالّ بر ولایت و امامت امام علی7 می‌دانند، ولی بیشتر اهل سنت، ولایت در این آیه را مطلق دانسته، آن را به تمام مؤمنان نسبت می‌دهند. از آنجا که آیه ولایت، مصادیق ولایت مثبت را معرفی می‌کند و مسئله ولایت از اساسی‌ترین مباحث معرفتی- اعتقادی است، ضروری است که بیشتر درباره این آیه شریفه کنکاش شود و تفسیر صحیحی از آن بازگو شود. پژوهش فرارو ضمن تحلیل آرای مفسران فریقین، درصدد معناشناسی قرآنی واژه «ولیّ» و پی‌جویی روایی مصداق «الذین امنوا» است. نتیجه این پژوهش، بازنمایی صحت دیدگاه شیعه است که بر اساس آن، «ولیّ» به معنای ولایت و سرپرستی و مصداق «الذین آمنوا» امام علی7 است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Exegetic Analysis of the Verse of Wilayat as Viewed by Fariqain Commentators

نویسندگان [English]

  • ebrahim ebrahimi 1
  • mohammad teymoori 2
  • asghar tahmasebi boldachi 2
1 Associate Professor
2 student ، arak univercity
چکیده [English]

Different exegeses have been proposed for the verse of the velayat. Fariqain commentators have proposed two general views on the exegesis of the verse and Shiite commentators consider the verse as referring to Imam Ali`s (a) wilayat and Imamate. Most Sunnis, however, have considered the wilayat carrying by this verse to be absolute and attributed it to all believers. Since the verse introduces positive cases of wilayat, and the topic is one of the fundamental knowledgeable and religious beliefs, it seems necessary for the verse to be more analyzed to attain a correct comment in the field. The study, analyzing Fariqain commentators` opinions of the verse, seeks to find Quranic meaning of wali and validity of its true case. Finally, Shiite view has been approved; the view upon which wali means guardianship and the true case of those who believe has been known to be Imam Ali (a).
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • The Holy Quran
  • Comparative Exegesis
  • Fariqain
  • the Verse of Wilayat
  • Imam Ali`s Wilayat

عنوان مقاله [العربیة]

السبر التفسیری لآیة «الولایه» لدی الفریقین

چکیده [العربیة]

قدّمت لآیه «ولایه» تفاسیر عدیده صرّح مُفسروا الفریقین اتّجاهین اُساسیِیَن فی تفسیر هذه الآیه. مفسّروا الامامیه یعتقدون بدلاله هذه الآیه علی ولایه الامام علی7 و امامته و فی حین؛ تعتقدُ مُعظم علماءُ اهل السّنه مفهوم الولایه فی هذه الآیة عاما بالاطلاق و ینسبونها الی کافة المومنین. و لانّ آیة الولایة تقدِم مصادیق الولایة الصّادقة و من جانب آخر تعتبر قضیه الولایه من اهمّ القضایا الدینیّه- الاعتقادیه؛ یتطلّب الاهتمام جدّاً حول هذه الآیه الشریفه و البیان البالغ فی التفسیر الصائب لها. ان التحقیق هذا یحاول مناقشه المفهوم المصطلح «الولی» و استبانه الجانب الروائی للعبارة القرآنیة«الذین امنوا» من خلال تحلیل و جهات نظر مفسری الفریقین. و نتیجة هذا البحث، استعادة صحة المنهج الشیعی الذی ینصُّ علی ان الولیّ الذی یرادف الولایة من مصادیق ولایه الامام علی7.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الکلمات المفتاحیة: القرآن الکریم
  • التفسیر المقارن
  • الفریقین
  • آیه الولایه
  • ولایه الامام علی7

مقدمه

از سؤالات مهم درباره جانشینی پیامبر اکرم9 این است که آیا در قرآن کریم به مسئله جانشینی پیامبر اکرم9 اشاره شده است؟ و اگر اشاره شده چرا به صراحت نام جانشینان ایشان ذکر نشده است؟ سابقه این پرسش به همان قرون اولیه بازمی‌گردد (نک: کلینی، 1407: 1/286). با تبیین صحیح پاسخ این سؤالات، اختلافات بسیاری درباره این مسئله برطرف می‌شود. قرآن کریم به عنوان کتابی جامع و جاودان، تمام مسائلی را که انسان‌ها برای رسیدن به سعادت و کمال به آن نیاز دارند، بیان فرموده است: «وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‌ء» (نحل: 89) و تبیین آن مسائل نیز به عهده پیامبراکرم9 بوده است «وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُون» (نحل: 44). جانشینی پیامبر اکرم9 از اصول مهمی است که قرآن به آن اشاره کرده و پیامبر اکرم9 به‌طور جامع آن را تبیین کرده است. آیات قرآن و روایات پیامبر اکرم9 ناظر بر این موضوع مهم است. با در نظر گرفتن اصل کلی‌گوئی قرآن کریم، استنباط می‌شود که قرآن به صراحت به مسئله جانشینی اشاره کرده و تبیین کامل آن را به عهده پیامبر اکرم9 نهاده است. شاهد این مدعا احکام و معارف بسیاری است که به طور کلی بیان شده اما جزئیات و حتی ضامن اجرایی آن در قرآن کریم بیان نشده است؛ نماز، روزه، زکات و حج ارکان مهم‌ دین است که جزئیات تفصیلی آن در قرآن کریم نیامده است و تبیین جزئیات به عهده پیامبر اکرم9 بوده است. این قضیه درباره جانشینی پیامبر اکرم9 نیز صدق می‌کند و آیات و روایات متعددی این مطلب را تأبید می‌کند. فارغ از اینکه پیامبر اکرم9 مسئله ولایت و جانشینی را به طور کامل تبیین کرده‌اند، آیات متعددی نیز در این باره نازل شده است و منابع معتبر فریقین، شأن نزول این آیات را درباره ولایت امام علی7 دانسته‌ است. علاوه بر این، پیامبر اکرم9 در مواضع گوناگون در بین عام و خاص، امام علی7 و ائمه7 را به عنوان جانشینان خود به امر خداوند، معرفی می‌کند تا حجت بر بندگان تمام شود. مقاله حاضر با روش توصیفی - تحلیلی از نوع کتابخانه‌ای، آیه ولایت (مائده: 55) را با تأکید بر منابع مهم فریقین مورد بررسی تفسیری و روایی قرار می‌دهد.

پیشینه پژوهش

مفسران فریقین از قرون نخستین تلاش کرده‌اند تا تفسیر صحیحی از آیه ولایت ارائه کنند. در این میان عده‌ای با رویکرد روایی، برخی با روش قرآنی و عده‌ای دیگر با ترکیبی از این دو به تحلیل و تفسیر این آیه پرداخته‌اند. علاوه بر کتب تفسیری، در کتب کلامی به ویژه در کلام شیعه نیز درباره آیه مزبور بحث شده است[i]؛ چرا که شیعه آیه ولایت را یکی از مستندات نصّی بر امامت امام علی7 می‌داند. علاوه بر اینها، تک‌نگاری‌هایی نیز درباره آن با رویکرد تفسیری یا تطبیقی نگارش یافته است. کتاب بررسی تطبیقی آیات ولایت در دیدگاه فریقین اثر آقای نجارزادگان از جملة این پژوهش‌ها است که با رویکرد تطبیقی نگاشته شده است؛ مؤلف سعی کرده است تفاسیر فریقین را به همراه نقاط اشتراک و افتراق آنها ذکر کند و در نهایت به مناقشات اهل سنت پاسخ دهد. پژوهش حاضر ورای پژوهش‌های سابق، با نگاهی متفاوت به بررسی آیه ولایت که مهم‌ترین آیه درباره جانشینی پیامبر اکرم9 است، می‌پردازد. تمایز این پژوهش با تألیفات پیشین عبارت است از: 1. به دیدگاه تفسیری اهل‌سنت پاسخ‌های متعدد و جدیدی داده شده است. 2. این پژوهش برخلاف رویکرد تألیفات پیشین، درصدد است اسباب اصلی اختلاف فریقین در تفسیر آیه را بنمایاند؛ پژوهش‌های قبلی به تفسیر آیه و بیان مناقشات فریقین در حد نکات تفسیری بسنده می‌کردند، اما پژوهش حاضر درصدد است تا منشأ اختلافات را از نگاه روش‌شناسی تفسیری بررسی کند. نتیجه بررسی این است که منشأ اصلی تفاوت دیدگاه‌ها درباره آیه، به اختلاف در دو روش تفسیر آیه برمی‌گردد: روش معنایابی واژه «ولیّ» و روش مصداق‌یابی «الذین آمنوا». 3. تبیین قرآنی واژه ولیّ نتایجی در پی دارد که در تألیفات پیشینان نیامده است. بنابراین این پژوهش با نگاهی قرآنی به واژه ولیّ و با رویکرد روایی- تطبیقی به دیدگاه فریقین، به بررسی این آیه مبارک پرداخته و نتایج جدیدی در این باره مطرح کرده است.

آیات ناظر بر ولایت امام علی7

درباره ولایت امام علی7 آیات متعددی نازل شده است؛ سوره انسان و کوثر در شأن عترت طاهره7 نازل شده است، چنان‌که آیات متعدد دیگری نیز به طور مستقیم و غیرمستقیم در شأن ولایت و مودت و محبت اهل بیت7 نازل شده است. علاوه بر این، برخی از آیات قرآن به صراحت جریان ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین7 را بیان کرده است؛ در این باره می‌توان به آیه ولایت و آیه تبلیغ اشاره کرد. برخی آیات نیز
مؤید جریان ولایت و امامت بوده و مرتبط با موضوع انتصاب امام علی7 در غدیر خم هستند؛ مانند آیه نخست سوره معارج و آیه اکمال. برخی دیگر از آیات در شأن اهل بیت7 است که از این حیث امام علی7 را نیز دربرمی‌گیرد. آیات مباهله و تطهیر نمونه‌ای از این آیات است. برخی دیگر از آیات گویای فضایل امام علی7 است که در این باره می‌توان به آیه هفتم سوره بینه اشاره کرد. بنابراین با وجود اینکه نام امام علی7 و امامان پس از ایشان در قرآن به صراحت ذکر نشده، آیات متعددی درباره ایشان نازل شده است و پیامبر اکرم9 این آیات را تفسیر و تبیین نموده‌اند. در ادامه با تکیه بر منابع معتبر فریقین، مهم‌ترین آیه، یعنی آیه ولایت را تحلیل و بررسی می‌کنیم.

معرفی آیه ولایت

مهم‌ترین آیه‌ای که دلالت تام بر ولایت امام علی7 دارد، آیه 55 سوره مائده معروف به آیه ولایت است: «إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ».

در این آیه خداوند مراتب ولایت را بیان می‌کند؛ ابتدا ولایت خداوند، سپس پیامبر اکرم9 و پس از آن ولایت کسانی که ایمان آورده و در حال رکوع زکات می‌دهند. درباره مورد اول و دوم جای هیچ شک و تردیدی نیست. مناقشه مفسران فریقین درباره عبارت «الَّذینَ آمَنُوا» و پی‌جویی مصادیق یا مصداق اصلی آن است. تعیین مصداق عبارت «الَّذینَ آمَنُوا»، ولیّ و سرپرست مسلمانان را پس از پیامبر اکرم9 مشخص می‌کند. برای تبیین و تفسیر این آیه باید شأن نزول آیه را بدانیم. مفسران شیعه به اتفاق، شأن نزول آیه را درباره امام علی7 می‌دانند و در این باره متفق‌القول هستند؛ به‌گونه‌ای که خبر نزول آیه درباره ایشان را متواتر دانسته‌اند (مفید، 1414: 1/182؛ طبری، بی‌تا: 19؛ رازی، 1408: 7/27؛ راوندی، 1405: 1/116؛ ابن شهرآشوب، 1410: 2/30؛ حلی، 1407: 172). از امام باقر7 و امام صادق7 روایت شده است: «این آیه در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب7 نازل شد آنگاه که در حال رکوع انگشتری خود را صدقه داد» (طبرسی، 1372: 3/325). ابوالعباس احمد بن‌ابراهیم از علمای زیدیه نیز می‌نویسد: «روایات متواتری که هیچ عذر و بهانه‌ای را برای کسی باقی نمی‌گذارد نشان می‌دهد که آیه درباره امام علی7 نازل شده است» (ابوالعباس، بی‌تا: 18).

مفسران اهل سنت نیز تنها مصداق اولیه آیه را، علی‌بن‌ابی‌طالب7 دانسته‌اند (طبری، 1412: 6/186؛ جصاص، 1405: 4/102؛ ابن‌کثیر، 1419: 3/126؛ سیوطی، 1404: 2/293). قریب به اتفاق اهل سنت شأن نزول این آیه را درباره جریان حاتم‌بخشی امام علی7 دانسته‌اند و این قول را شأن نزول اصلی آیه تلقّی کرده‌اند. ابن‌عطیه اندلسی در این باره می‌نویسد: «هذا قول المفسرین ولکن اتفق ان علی ‌بن‌ابی‌طالب اعطی صدقه و هو راکع» (ابن‌عطیه اندلسی، 1422: 2/209). ثعلبی نیز به عنوان یکی از مفسران معروف اهل سنت شأن نزول آیه ولایت را درباره انفاق انگشتر توسط امام علی7 در حال رکوع می‌داند (ثعلبی، 1422: 4/80؛ ثعالبی، 1418: 2/396). محدثان بزرگ اهل سنت روایات زیادی در این موضوع نقل کرده‌اند؛ از جمله این روایت که پیامبر اکرم9 فرمودند: «علی از من است و من از علی و او پس از من ولیّ هر مؤمنی است» (ترمذی، 1419: 2/297؛ هیثمی، 1408: 9/128).

نکته مهم دیگر درباره این آیه، احتجاج امیرالمؤمنین7 به آیه ولایت در مواضع گوناگون است. در منابع مهم اهل سنت این احتجاج با تفاوت مختصری در الفاظ بیان شده است:

انشدکم باللّه اتعلمون حیث نزلت انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون و ... امر اللّه عزّوجلّ نبیّه ان یعلمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة کما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم فنصبنی للناس بغدیر خم (قندوزی، 1418: 83/114)؛ شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید هنگامی که آیه «اِنَّما وَلِیُّکمُ اللّه ُ و...» و آیات دیگر نازل شد خداوند پیامبرش را مأمور کرد که متولیان امور امت را به آنان معرفی کند و ولایت را برای امت توضیح دهد همان­طور که نماز، زکات و حج ایشان را برای آنان شرح داده است؟ به دنبال این مسائل، رسول خدا9 در غدیر خم مرا به امامت مردم نصب کرد.

 این سخن امام علی7 ناظر به دو مطلب است؛ یکی کلی‌گویی قرآن کریم و ذکرنکردن نام ائمه7 در قرآن و دیگری تبیین و تفسیر پیامبر اکرم9 از این آیات و حجیت مطلق قول ایشان مانند قول خداوند متعال. در منابع دیگر اهل سنت نیز احتجاج امام علی7 به این آیه در مواضع گوناگون بیان شده است (جوینی، 1398: 1/312). در منابع شیعه نیز احتجاجات امیرالمؤمنین7 به این آیه در مواقع گوناگون از جمله زمان خلفا بیان شده است (نک: بحرانی، 1422: 2/20؛ ابن‌بابویه، 1362: 2/580).

دیدگاه مفسران فریقین درباره آیه ولایت

درباره اینکه آیا این آیه بر ولایت و امامت امام علی7 دلالت دارد یا نه، دو دیدگاه وجود دارد: 1. اثبات ولایت و امامت امام علی7 2. انکار ولایت و امامت امام علی7. در ادامه به تحلیل و بررسی این دو دیدگاه می‌پردازیم.

دیدگاه اول: اثبات ولایت و امامت امام علی7

طبق دیدگاه اول مصداق «الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ» فقط امام علی7 است و این آیه دلالت بر ولایت و امامت آن حضرت دارد. این دیدگاه برای اثبات نظریه خود به چند دلیل تمسک کرده است از جمله:

دلیل اول: واژه «انّما» بر حصر دلالت دارد، در نتیجه ولی مسلمین فقط خدا و رسول و مؤمنان نمازگزار و زکات‌دهنده در حال رکوع هستند.

دلیل دوم: ولیّ در این آیه بر اساس قرائن پیوسته و ناپیوسته به معنای «ولایت در تصرف» است.

دلیل سوم: عبارت «و هم راکعون» عمومیت جملة «الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» را تخصیص زده است.

دلیل چهارم: عبارت «و هم راکعون» به معنای هیئت خاص خم شدن در نماز و قبل از سجود است.

دلیل پنجم: برای مصداق‌یابی «و هم راکعون» راهی جز روایات نبوی9 نداریم که بر اساس این روایات، تنها مصداق «و هم راکعون» امام علی7 است در آن هنگام که انگشتر خود را به فقیری اعطا کرد.

تفصیل و توضیح این دلائل در بخش «نقد و بررسی شبهات واردشده بر دیدگاه اول» خواهد آمد.

دیدگاه دوم: انکار ولایت و امامت علی7

این دیدگاه قائل است آیه 55 سوره مائده بر ولایت و امامت علی7 دلالت ندارد، این دیدگاه برای اثبات نظریه خود چند دلیل اقامه کرده است، ازجمله:

دلیل اول: برخی از طرفداران این نظریه، سبب نزول آیه را امام علی7 نمی‌دانند.

دلیل دوم: بر اساس سیاق آیه، «ولیّ» به معنای دوستدار و یاور است.

دلیل سوم: این عبارات آیه عام است و شامل همه مؤمنان می‌شود: «الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون».

دلیل چهارم: عبارت «و هم راکعون» به معنای «و هم خاضعون و متواضعون» است. تفصیل این دیدگاه نیز در بخش «نقد و بررسی شبهات واردشده بر دیدگاه اول» خواهد آمد.

نقد و بررسی شبهات واردشده بر دیدگاه اول

از آنجا که نظر برگزیده این مقاله دیدگاه اول، مبنی بر اثبات ولایت و امامت امام علی7 است، در این بخش شبهاتی را که در این باره از سوی طرفداران نظریه دوم مطرح شده است، نقد و بررسی می‌کنیم.

1. انکار شأن نزول آیه درباره امام علی7

برخی مفسران عامه شأن نزول آیه درباره امام علی7 را انکار کرده‌اند. نخستین کسی که با صراحت شأن نزول آیه درباره ولایت امام علی7 را انکار کرد، ابن‌تیمیه (م 758 ق) بود (نجارزادگان، 1391: 36). وی می‌گوید: «اجمع أهل العلم بالنقل علی أنها لم تنزل فی علی بخصوصه و أن علیا لم یتصدق بخاتمه فی الصلاة و اجمع أهل العلم بالحدیث علی أن القصة المرویة فی ذلک من الکذب الموضوع» (ابن‌تیمیه، 1406: 7 /11).

نقد و بررسی: چنان‌که در سطور پیشین به روایات شأن نزول این آیه اشاره شد، بنا بر اجماع شیعه و بر اساس روایات کثیری از اهل سنت، این آیه درباره امام علی7 نازل شده است، به‌گونه‌ای که این روایات به حد تواتر می‌رسند. سید هاشم بحرانی در غایة المرام، 24 حدیث از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از طرق شیعه نقل می‌کند مبنی بر اینکه سبب نزول آیه مزبور، ولایت امام علی7 بوده است (بحرانی، 1422: 2/ 5-22). حاکم حسکانی (عالم اهل سنت) در کتاب شواهد التنزیل این سبب نزول را از 26 طریق روایت می‌کند (حسکانی، 1411: 1/209-239). برخی از متکلمان اهل سنت ادعای اجماع کرده‌اند بر اینکه آیه ولایت در حق امام علی7 نازل شده است؛ افرادی مانند: قوشچی حنفی در شرح تجرید، قاضی عضدالدین ایجی در شرح مواقف فی علم الکلام، میرسیدشریف جرجانی در شرح مواقف و سعدالدین تفتازانی در شرح مقاصد (رضوانی، 1386: 1/212). جصّاص در احکام القرآن روایت می‌کند: «روی عن مجاهد و السدی و أبی‌جعفر و عتبة‌ بن‌أبی‌حکیم أنها نزلت فی علی‌بن‌أبی‌طالب حین تصدق بخاتمه و هو راکع» (جصاص، 1405:  4/102). زمخشری در تفسیر کشاف این‌گونه می‌گوید: «و إنها نزلت فی علیّ کرّم اللَّه وجهه حین سأله سائل و هو راکع فی صلاته فطرح له خاتمه» (زمخشری، 1407: 1/649). فخر رازی این شأن نزول را از عبداللَّه ‌بن‌سلام این‌گونه نقل می‌کند: «قال: لما نزلت هذه الآیة قلت یا رسول اللَّه أنا رأیت علیاً تصدق بخاتمه علی محتاج و هو راکع، فنحن نتولاه» (فخرالدین رازی، 1420: 12/383). با وجود این، چگونه کسانی همچون ابن‌تیمیه چنین روایاتی را انکار کرده و آن را از موضوعات می‌دانند؟ روایات مزبور به حد تواتر رسیده و اجماع مفسران و محدثان شیعه و بیشتر اهل سنت بر این است که شأن نزول این آیه درباره صدقه دادن انگشتر امام علی7 است. علامه طباطبایی در این باره معتقد است اگر این روایات را درباره سبب نزول آیه نادیده بگیریم، دیگر نمی‌توان به هیچ‌یک از شأن نزول‌ها اعتماد و اطمینان کرد (طباطبایی، 1417: 6/8). بنابراین هیچ شکی نمی‌ماند که سبب نزول این آیه، ولایت و امامت امیرالمؤمنین7 بوده است.

2. ولیّ به معنای دوست و یاور

شبه دیگر درباره ولایت امام علی7 بر مبنای این آیه، این است که «ولیّ» در این آیه به معنای «محب و ناصر» است. فخر رازی در تفسیر خود این شبهه را این‌گونه تقریر می‌کند:

ولیّ در این آیه به معنای محب و ناصر است، زیرا آیات قبل و بعد، بیانگر این معنا است؛ خداوند متعال در آیه 51 سوره مائده می‌فرماید: «یأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْیهَودَ وَ النَّصَارَی أَوْلِیاءَ: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصاری را دوستانِ [خود] برنگزینید». همچنین در آیه 57 می‌فرماید: «یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتخَّذُواْ دِینکمْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکتَابَ مِن قَبْلِکمُ وَ الْکفَّارَ أَوْلِیاء: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! کسانی که دین شما را به ریشخند و بازی گرفته‌اند، [چه] کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [چه] کافران را به عنوان دوست [خود] برنگزینید». مراد از «اولیاء» در این دو آیه «محب و ناصر» است، بنابراین در آیه ولایت نیز «ولیّ» به معنای «محب و ناصر» است (فخرالدین رازی، 1420: 12/384).

نقد و بررسی: لفظ «ولیّ» به چند دلیل به معنای «ولایت در تصرف» است، نه به معنای محب و ناصر؛ از جمله:

1. «ولیّ» به طور قطع به معنای «ناصر» نیست، زیرا در آیات زیادی صفت «ولیّ» درباره خداوند همراه با صفت «نصیر» آمده است، آیاتی مانند: «ما لَکمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیّ وَ لا نَصیرٍ» (بقره: 107)، «وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیّ وَ لا نَصیر» (توبه: 74)، «ما لَهُمْ مِنْ وَلِیّ وَ لا نَصیر» (شوری: 8). اینکه در این آیات و آیات دیگر، صفت ولیّ به همراه نصیر آمده است، بیانگر این است که این دو صفت الاهی به یک معنا نیستند (جعفری و حائری،1390: 1/ 53).

2. لازمه اینکه ولیّ به معنای محب و ناصر باشد این است که در تمام آیاتی که الفاظ «محب و ناصر» آمده است، بتوان لفظ «ولیّ» را به جای آن دو به کار برد، زیرا هم‌معنایی ولیّ با محب و ناصر به معنای مترادف بودن با این دو است؛ حال آنکه در آیاتی که مشتقات محب و ناصر آمده است، نمی‌توان به جای آن دو، ولیّ را به کار برد؛ مثلاً در آیات: «قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ» (آل‌عمران: 31)، «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَه» (مائده: 54)، «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَکم» (محمد: 7)، «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کونُوا أَنْصارَ اللَّه» (صف: 14)(جعفری و حائری، 1390: 1/ 42-46).

  1. 3.  «ولیّ» در این آیه به معنای اولی در تصرف است که با معنای امام و خلیفه مترادف است و به معنای نصرت و محبت نیست؛ زیرا همه مؤمنان بر یکدیگر ولایت در محبت و نصرت دارند، در حالی که بر اساس تحلیل درون‌متنی آیه و روایات شأن نزول آن، ولایت در این آیه به خدا و رسول9 و امام علی7 اختصاص داده شده است. پس ناگزیر مراد از این ولایت برای امیرالمؤمنین7 همان ولایتی است که در انحصار خدا و رسول9 است که عبارت است از اولی در تصرف بودن (نک: طوسی، بی‌تا: 3/559-564؛ طباطبایی، 1417: 6/5-15؛ مکارم شیرازی، 1374: 4/423-432؛ نجارزادگان، 1391: 26-30).

4. روایات شأن نزول آیه نیز بیانگر این است که ولیّ در این آیه به معنای ولایت در تصرف است نه به معنای محب و ناصر (نک: مفید، 1414: 1/182؛ طبری، بی‌تا: 19؛ رازی، 1408: 7/27؛ راوندی، 1405: 1/116؛ ابن شهرآشوب، 1410: 2/30؛ حلی، 1407: 172؛ طبری، 1412: 6/186؛ جصاص، 1405: 4/102؛ ابن‌کثیر، 1419: 3/126؛ سیوطی، 1404: 2/293).

3. عام بودن دلالت آیه

فخر رازی می‌گوید:

الفاظ این آیه جمع آمده است و اگر الفاظ جمع بر یک نفر اطلاق شود، مَجاز خواهد بود و این‌گونه مجاز بودن صحیح نیست؛ زیرا اصل، حمل کلام بر حقیقت است نه مجاز: «أنه تعالی ذکر المؤمنین الموصوفین فی هذه الآیة بصیغة الجمع فی سبعة مواضع و هی قوله وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ و حمل ألفاظ الجمع و إن جاز علی الواحد علی سبیل التعظیم لکنه مجاز لا حقیقة، و الأصل حمل الکلام علی الحقیقة» (فخرالدین رازی، 1420: 12/384-385).

نقد و بررسی: عام بودن «الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» به چند دلیل مخالف با این نیست که امام علی7 تنها مصداق این عبارت باشد زیرا: اولاً: عبارت «و هم راکعون» عمومیتِ «و الذین آمنوا...» را تخصیص زده است، بدین معنا که همه مؤمنان نمازگزار و زکات‌دهنده ولیّ نیستند بلکه «مؤمنان نمازگزار و زکات‌دهندة در حال رکوع» ولیّ می‌باشند. ثانیاً: درست است که عبارت «و هم راکعون» نیز جمع و عام است و ممکن است خیلی از مؤمنان نمازگزار، در حال رکوع زکات بدهند ولی در اینجا برای مصداق‌یابی «و هم راکعون» باید به روایات نبوی9 رجوع کنیم، زیرا به هر حال عبارت «و هم راکعون» عام است و ممکن است در طول قرن‌ها نتوان مؤمنی یافت که در حال رکوع، زکات بدهد و در نتیجه مسلمانان بعد از پیامبر9 متولیّ امور و امام نداشته باشند. بنابراین در این آیه باید به روایات نبوی رجوع کرد تا شاید مصداق «و هم راکعون» را معین کرده باشد. روایات نبوی که متواتر هم هست، بیانگر این است که تنها مصداق «و هم راکعون» امام علی7 است نه فرد دیگری. ثالثاً: ادعا این نیست که الفاظ آیه عام است و بر مفهوم خاص دلالت دارد، بلکه ادعا این است که الفاظ آیه عام است، لیکن بر یک مصداق دلالت می‌کند. فرق است بین اینکه لفظ جمع را اطلاق کرده، واحد را اراده کنند و اینکه قانونی کلی و عمومی بگذارند درحالی که مشمول آن قانون فقط یک نفر باشد و جز او بر کس دیگری منطبق نشود. شیوه اطلاق اول در عرف سابقه ندارد اما استعمال شیوه دوم در عرف عرب و قرآن بسیار است، مانند این آیات: «یقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (منافقون: ‌8)؛ بر اساس روایات صحیح، مراد از «یقولون»، عبداللَّه بن‌ابی‌سلول رئیس منافقان است. نیز آیة «الَّذِینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیةً» (بقره: 274) که درباره امام علی7 نازل شده است (طباطبایی، 1417: 6/9). رابعاً: اگر بر فرض پذیرفته شود که اراده مصداق خاص از لفظ عام، مَجاز است و نیاز به دلیل دارد (آن‌گونه که فخر رازی شبهه کرده بود) باز هم ایراد فخر رازی وارد نیست، زیرا روایات سبب نزول آیه که خود فخر رازی هم آن را روایت کرده و رد نکرده است، قرینه و دلیلی است بر اینکه عبارت عام «و هم راکعون» بر مصداق خاصی، یعنی امام علی7 دلالت دارد. بنابراین عام بودن الفاظ آیه، خاص بودن مصداق آیه را رد نمی‌کند.

4. «و هم راکعون» به معنای «و هم خاضعون»

برخی از مفسران اهل سنت مانند زمخشری (زمخشری، 1407: 1/649) و قاسمی (قاسمی، 1418: 4/174) عبارت «و هم راکعون» را به «و هم خاضعون» معنا کرده‌اند. آلوسی می‌نویسد: «وَ هُمْ راکعُونَ حال من فاعل الفعلین أی یعملون ما ذکر من إقامة الصلاة و إیتاء الزکاة و هم خاشعون و متواضعون للّه تعالی» (آلوسی، 1415: 3/334) برخی از طرفداران نظریه دوم، دلیل چنین معنایی را جایز نبودن اعطای زکات در نماز و در رکوع می‌دانند (شوکانی، 1414: 2/60).

نقد و بررسی: این شبهه نیز بنا بر چند دلیل نااستوار است: اولاً: رکوع در اصل به معنای انحنا و خمیده شدن انسان و غیره است (ابن‌فارس، 1404: 2/434) و در اصطلاح، به حالت خم شدن در نماز اطلاق می‌شود (راغب اصفهانی، 1412: 364). ولی اینکه گفته شود «راکعون» در این آیه به معنای تواضع و خضوع است نیاز به دلیل و قرینه دارد. اینکه برخی از طرفداران نظریه دوم، دلیل چنین معنایی را جایز نبودن اعطای زکات در نماز و در رکوع می‌دانند، صحیح نیست، زیرا شارع مقدس (خداوند و پیامبر9) اعطای زکات در نماز را سبب بطلان نماز ذکر نکرده است (نجارزادگان، 1391: 56-57). ثانیاً: اگر مراد از «راکعون»، خضوع و تواضع بود، باید می‌فرمود: «و هم خاضعون»، زیرا اسم فاعل ماده «خضع» در قرآن استعمال شده است، آنجا که می‌فرماید: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعین؛ اگر بخواهیم، معجزه‌ای از آسمان بر آنان فرود می‌آوریم، تا در برابر آن، گردن‌هایشان خاضع گردد» (شعراء: 4). ثالثاً: روایات سبب نزول آیه نیز مؤید این است که «راکعون» به همان معنای حقیقی، یعنی «حالت خم شدن در نماز» است نه چیز دیگر. بنابراین هیچ دلیل معتبری نمی‌توان یافت که «راکعون» به معنای «خاضعون» باشد، بلکه برخلاف دلایل سه‌گانه مذکور، به طور قطع «راکعون» به همان معنای «حالت خم شدن در نماز» است.

دیدگاه برگزیده

دیدگاه برگزیده این نوشتار همان دیدگاه اول یعنی اثبات ولایت و امامت امام علی7 است. نویسندگان این نوشتار بر پایه دو روش مهم تفسیری چنین دیدگاهی را قطعی می‌دانند؛ چراکه منشأ و ریشه تفاسیر مختلف و متعارض از این آیه به اختلاف در دو روش اصلی تفسیر آیه برمی‌گردد، به‌گونه‌ای که اگر این‌دو به درستی تبیین شوند، همه اختلافات درباره آیه برطرف خواهد شد. این دو روش عبارت‌اند از: 1. روش معنایابی واژه «ولیّ» با مراجعه به قرآن که به طور قطع اولین و متقن‌ترین منبع است.2. روش مصداق‌یابی «الذین آمنوا...» با مراجعه به روایات.

معنایابی واژه «ولیّ» بر اساس آیات قرآن

از آنجا که تفسیر صحیح آیه در پرتو معنایابی صحیح واژگان آن است، شناخت معانی واژگان اهمیت بسزایی دارد. به طور قطع، اولین و مهم‌ترین منبع معنایابی واژگان قرآن، خود قرآن است. بر اساس این مبنا، برآنیم که «ولیّ» را بر اساس خود آیات قرآن معنا کنیم. به طور کلی، در قرآن دو گونه ولایت مطرح شده است: 1. ولایت در مسائل فقهی، مانند آیه: «و مَن قُتلَ مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً» (اسراء: 33). 2. ولایت در مسائل اعتقادی- اخلاقی؛ این نوع ولایت، خود به دو نوع ولایت مثبت و ولایت منفی تقسیم می‌شود. منظور از ولایت مثبت، ولایتی است که خداوند متعال در قرآن کریم مؤمنان را به برگزیدن آن امر کرده است، مانند: ولایت خدا، رسول9 و ولایت مؤمنان خاص در آیه ولایت. مراد از ولایت منفی، ولایتی است که خداوند مؤمنان را از آن نهی کرده است، مانند: ولایت شیطان، کفار، مشرکین، منافقین و یهود و نصاری. از آنجا که ولایت مورد بحث در این مقاله، ولایت در مسائل اعتقادی است، به ولایت در مسائل فقهی نمی‌پردازیم. با توجه به این مقدمه، در ادامه به معنایابی واژه «ولیّ» بر اساس آیات قرآن خواهیم پرداخت.

برای معنایابی ولیّ در آیه ولایت باید به این نکته توجه داشت که آیات 51-56 سوره مائده دارای سیاق واحداند و در پی اثبات و نفی دو مصداق از مصادیق آیه ولایت هستند؛ یعنی اثبات ولایت خدا و رسول9 و مؤمنین خاص (ولایت مثبت) و نفی ولایت یهود و نصاری (ولایت منفی). بر این اساس، ولایت در این آیات به یک معنا است، لیکن از جهت مصداق تفاوت دارند؛ همانند آیه 257 سوره بقره که دو مصداق از مصادیق ولایت را مطرح می‌کند: «اللَّهُ وَلی الَّذِینَ ءَامَنُواْ یخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلی النُّورِ وَ الَّذِینَ کفَرُواْ أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّغُوتُ یخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلی الظُّلُمَاتِ» (بقره: 257).

بنابراین ولایت در آیات 51-56 سوره مائده به یک معناست. بر اساس این مبنا، روش این مقاله برای معنایابی ولیّ، بررسی چگونگی و نوع ارتباط با یهود و نصاری است که نوع ارتباط با خدا و رسول9 را مشخص خواهد کرد و از آن میان، معنا و چیستی ولایت مشخص خواهد شد. دلیل بر صحت چنین روشی- همان‌طور که در سطور پیشین گفته شد-  این است که ولایت در این آیات به یک معنا است و هر معنایی که ولایت منفی داشته باشد، همان معنا برای ولایت مثبت، صادق است. آیات قرآن بیانگر این است که متعلقات ارتباط با یهود و نصاری و پذیرش ولایت آنان عبارت است از: مودّت، تبعیّت و اطاعت. توضیح هرکدام در ادامه می‌آید:

مودّت: بر اساس آیه اول سوره ممتحنه، یکی از متعلقات ارتباط با یهود و نصاری مودّت است: «یأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّی وَ عَدُوَّکمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهْم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کفَرُواْ بِمَا جَاءَکم مِّنَ الْحَق (ممتحنه: 1)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی برنگیرید [به طوری] که با آنها اظهار دوستی کنید، درحالی‌که قطعاً به آن حقیقتی که نزد شما آمده است، کافرند». در ادامه آیه می‌فرماید: «تُسِرُّونَ إِلَیهْم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْ وَ مَن یفْعَلْهُ مِنکمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیل»؛ براساس عموم آیه، حرمت مودّت با دشمنان خدا و مسلمانان، شامل یهود و نصاری هم می‌شود، زیرا آنان نیز دشمن خدا و مسلمین هستند و به دین اسلام کافرند: «وَ قَدْ کفَرُواْ بِمَا جَاءَکم مِّنَ الْحَق» (ممتحنه: 1) و اگر به مسلمانان دست یابند با دست و زبانشان از هیچ بدی در حق آنان دریغ نمی‌کنند و دوست دارند آنها نیز کافر شوند: «إِن یثْقَفُوکمْ یکونُواْ لَکمْ أَعْدَاءً وَ یبْسُطُواْ إِلَیکمْ أَیدِیهَمْ وَ أَلْسِنَتهَم بِالسُّوءِ وَ وَدُّواْ لَوْ تَکفُرُون» (ممتحنه: 2). بدین ترتیب حرمت مودت با دشمن خدا و رسول9 به مشرکان اختصاص ندارد، بلکه مودت با یهود و نصاری نیز حرام است (جوادی آملی، 1390: 23/ 37). بنابراین یکی از متعلقات ارتباط با یهود و نصاری، مودت آنان است که آیه فوق از ولایت و در نتیجه از مودت با ایشان نهی می‌کند.

تبعیّت: در چند آیه یکی از حالات ارتباط با یهود و نصاری، «تبعیّت» از آنان ذکر شده است. در آیه 3 سوره اعراف می‌فرماید: «اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَیکم مِّن رَّبِّکمْ وَ لَاتَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلِیلًا مَّا تَذَکرُون» (اعراف: 3). فقره «وَ لَاتَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِیاءَ» دالّ بر این است که تبعیت، یکی از متعلقات پذیرش ولایت است. در آیه‌ای دیگر، درباره ممنوعیت پیروی از یهود و نصاری آمده است: «وَ لَئنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِی جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ مَا لَک مِنَ اللَّهِ مِن وَلی وَ لَا نَصِیر» (بقره: 120)؛ مفهوم آیه این است که تبعیت از هوی و هوس‌های یهود و نصاری به منزله پذیرش ولایت ایشان است، زیرا تبعیت از ایشان، سبب خروج از ولایت الاهی می‌شود و هر که از ولایت خدا بیرون بیاید، لاجرم تحت ولایت طاغوت که یهود و نصاری از مصادیق آنها هستند، در می‌آید. یکی از آیاتی که مؤید این نوع رابطه با ولایت است، عبارت است از: «یأَایهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یرْتَدَّ مِنکمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُبهُّمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلی الْکافِرِین» (مائده: 54). این آیه با آیات پیشین متصل است: «یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْیهُودَ وَ النَّصَارَی أَوْلِیاء» (مائده: 51). مضمون کلی آیه این است که اگر گروهی از مسلمانان با پذیرش ولایت یهود و نصاری از دین الاهی برگردند، خداوند قومی را خواهد آورد که ولایت یهود و نصاری را نمی‌پذیرند و خداوند آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، ایشان در برابر مؤمنان فروتن و در مقابل کفار، سرسخت و نفوذناپذیراند. خداوند زمانی کسی را دوست خواهد داشت که او از پیامبر9 تبعیت کند: «قُلْ إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ» (آل‌عمران: 31). بنابراین آیات فوق بیانگر این است که تبعیِت یکی از لوازم ارتباط با مولی و ولایت است.

اطاعت: یکی دیگر از متعلقات پذیرش ولایت یهود و نصاری، «اطاعت» از آنان است. خداوند متعال می‌فرماید: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تُطِیعُواْ الَّذِینَ کفَرُواْ یرُدُّوکمْ عَلی أَعْقَبِکمْ فَتَنقَلِبُواْ خَاسرِینَ بَلِ اللَّهُ مَوْلَئکمْ وَ هُوَ خَیرُ النَّاصرِین» (آل‌عمران: 149-150). مراد از کفار در این آیه، علاوه بر مشرکان، یهود و نصاری نیز هست (فخرالدین رازی، 1420: 9/383؛ آلوسی، 1415: 2/300؛ جوادی آملی، 1387: 15/715)؛ زیرا ایشان نیز به آنچه به پیامبر9 نازل شده کافرند. آیه 109 سوره بقره مؤید همین نکته است: «وَدَّ کثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْکتَابِ لَوْ یرُدُّونَکم مِّن بَعْدِ إِیمَانِکمْ کفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَینَ‌َ لَهُمُ الْحَق» (بقره: 109). در آیات سوره آل‌عمران، پس از نهی مؤمنان از اطاعت کفار، با کلمه «بل» اضرابیه آنان را به پذیرش ولایت الله دعوت می‌کند که به معنای اعراض از ولایت شرک و کفر است. بنابراین معنای کلی آیه این است که: «و لاتتخذوا الذین کفروا أولیاء بل اللهُ مولیکم و هو خیر الناصرین» (جوادی آملی، 1387: 15/721-722). بر این اساس، اطاعت یکی دیگر از متعلقات پذیرش ولایت است.

تعریف برگزیده از ولایت و ولیّ

بنابر آنچه گفته شد، متعلقات پذیرش ولایت یهود و نصاری عبارت است از: مودّت، تبعیّت و اطاعت. بر این اساس که ولایت یهود و نصاری در سیاق ولایت خدا و رسول9 و مؤمنان خاص آمده است، در ولایت خدا و رسول9 و مؤمنان خاص نیز مناسبات سه‌گانة مودّت، تبعیّت و اطاعت باید برقرار شود.[ii] با توجه به این مناسبات، می‌توان ولایت را این‌گونه معنا کرد: «ولایت یعنی به هم‌پیوستگی و هم‌جبهگی و اتّصال شدید افرادی که دارای فکر واحد و جویای هدف واحداند، در مسیری مشترک قدم برمی‌دارند، برای مقصود واحدی تلاش و حرکت می‌کنند و فکر و عقیده واحدی را پذیرفته‌اند. افراد این جبهه باید به همدیگر متصل باشند و از جبهه‌ها، قطب‌ها و قسمت‌های دیگر فاصله بگیرند» (خامنه‌ای، 1394: 522). ولایت به این معنا دارای سه بعد و جلوه است: 1. انسجام و ارتباط و اتصال شدید داخلی میان عناصر مسلمان. 2. هم‌جبهه و پیوسته نبودن ملت مسلمان با دنیای غیرمسلمان.[iii] 3. ارتباط مستحکم و نیرومند فکری و عملی همه افراد امت اسلام با ولیّ (همان، 1394: 545-547). اگر جامعه اسلامی بخواهد آن دو بعد نخست ولایت را در خود تأمین کند، یعنی بخواهد تمام نیروهای داخلی‌اش به سوی هدفی مشترک به راه بیفتد و بخواهد تمام نیروهای داخلی‌اش علیه قدرت‌های ضد اسلامی در خارج بسیج شود، احتیاج دارد به نقطه قدرتی متمرکز شود و تمام نیروهای داخلی به مرکز فرماندهی مقتدری بپیوندد و همه از قلبی واحد الهام بگیرند و از او حرف بشنوند و حرف گوش کنند. نیز همه عناصر فعال و با نشاط جامعه اسلامی، نشاط فکری و عملی خود برای فعالیت‌های زندگی و دشمن‌ستیزی‌ها و دوست‌نوازی‌های خود را از آن مرکز الهام بگیرند؛ اسم چنین مرکز فرماندهی و قدرت متمرکزی «ولیّ» است که مصداق این ولیّ بر اساس آیه ولایت، خدا است و مظهر آن، رسول خدا9 و امیرالمؤمنین7 است (همان، 1394: 543، 544، 550، 561).

علاوه بر دلایل پیشین که بیانگر نوع ارتباط با ولایت بود (مودّت، تبعیت و اطاعت)، در خود آیات 51-56 سوره مائده قرائنی وجود دارد که مؤیّد این تعریف است:

قرینه اول: در آیه 51 سوره مائده می‌فرماید: «وَ مَن یتَوَلهَّم مِّنکمْ فَإِنَّهُ مِنهُم: هر کس از شما ولایت آنان [یهود و نصاری] را بپذیرد، از آنان خواهد بود». این بخش از آیه، بیانگر این است که در ولایت، ارتباط وثیق و به‌هم‌پیوستگی و هم‌جبهه‌گی وجود دارد، به طوری که اگر کسی ولایت یهود و نصاری را پذیرفت، در واقع از آنان می‌شود و دیگر از گروه مسلمانان به شمار نمی‌آید.

قرینه دوم: در پایان می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین» (مائده: 51). این بخش از آیه، بیان‌کننده این است که پذیرش ولایت یهود و نصاری، یکی از مصادیق ظلم است و ظلم بودن چنین کاری، نشان از عمق ارتباط و اتصال دارد.

قرینه سوم: آیه 53 سوره مائده، یکی از نتایج پذیرش ولایت یهود و نصاری را حبط اعمال بیان می‌کند: «حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ». در بیشتر آیات قرآن، حبط عمل در صورتی رخ می‌دهد که شخص از ایمان به کفر و شرک درآمده باشد (بقره: 217؛ آل‌عمران: 22؛ مائده: 5؛ انعام: 88؛ اعراف: 147؛ توبه: 17). آیه بعدی مؤید این است که حبط عمل چنین کسانی مانند حبط عمل کسانی است که از ایمان به کفر درآمده‌اند، آنجا که می‌فرماید: «یأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یرْتَدَّ مِنکمْ عَن دِینِهِ» (مائده: 54). بنابراین پذیرش ولایت یهود و نصاری، باعث حبط عمل مسلمان می‌شود و این حبط عمل به سبب پذیرش چنین ولایتی، بیانگر این است که ولایت، دوستی و محبتی ساده نیست بلکه در ولایت ارتباط و اتصال شدید وجود دارد.

قرینه چهارم: در پایان آیه 53 سوره مائده، پذیرندگان ولایت یهود و نصاری را جزء «خاسرین» به شمار آورده است: «فَأَصْبَحُواْ خَاسرِین». بر اساس آیات قرآن، کسانی که بر آنان مهر «خاسرین» زده شود، عاقبت آنان جهنّم خواهد بود: «إِنَّ الْانسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبر» (عصر: 2-3).

قرینه پنجم: در آیه 54 سوره مائده می‌فرماید: «یأَیهَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یرْتَدَّ مِنکمْ عَن دِینِهِ»؛ این آیه با آیات پیشین متصل است، و معنای آیه این است که هر یک از شما که ولایت یهود و نصاری را بپذیرد و تحت ولایت ایشان درآید، از دین خود مرتد شده است. این آیه به وضوح بیانگر این است که پذیرش ولایت یهود و نصاری موجب ارتداد از دین می‌شود (فخرالدین رازی، 1420: 12/378؛ طباطبایی، 1417: 5/380)، همان‌گونه که در آیه 51 سوره مائده فرمود: «وَ مَن یتَوَلهَّم مِّنکمْ فَإِنَّهُ مِنهْم». اینکه نتیجه پذیرش ولایت یهود و نصاری، ارتداد از دین با‌شد، حاکی از این است که در ولایت، اتصال و ارتباط شدید و هم‌جبهگی و به‌هم‌پیوستگی وجود دارد و ولایت، صِرف دوستی و محبتی ساده نیست.

قرینه ششم: در ادامه آیه 54 سوره مائده می‌فرماید: «فَسَوْفَ یأْتی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُبهُّمْ وَ یحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّة عَلی الْکافِرِین»؛ این بخش از آیه کسانی را توصیف می‌کند که ولایت یهود و نصاری را نپذیرفته و تحت ولایت خداوند درآمده‌اند و یکی از صفات آنان این است که در برابر مؤمنان، فروتن و در مقابل کفار، سرسخت و نفوذناپذیراند. «أَذِلَّةٍ عَلی الْمُؤْمِنِینَ» مؤیِّد بُعد اول ولایت است؛ چنان‌که گفته شد یک بُعد ولایت، ارتباط و اتصال شدید داخلی میان عناصر مسلمان با یکدیگر است و عبارت «أَعِزَّة عَلی الْکافِرِین» نیز تأییدکننده بعد دوم ولایت است که آن نداشتن هم‌جبهگی و پیوستگی ملت مسلمان با دنیای غیرمسلمان است.

مصداق‌یابی «الذین آمنوا» بر اساس روایات فریقین

بنا بر چند اصل، برای مصداق‌یابی «وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ رَاکعُون» باید به روایات رجوع کرد: 1. این بخش از آیه ولایت، شامل همه مؤمنان نمی‌شود، زیرا همواره مؤمنانی در حال فقر بوده و توان پرداخت زکات نداشته‌اند. 2. همان‌طور که در بخش پاسخ به شبهات گذشت، فقره «و هم راکعون»، کلیّت «الذین آمنوا...» را تخصیص زده و ولایت را شامل مؤمنانی دانسته است که نماز را برپامی‌کنند و در حال رکوع زکات می‌دهند. 3. از طرفی، واژه «راکعون» به همان معنای اصطلاحی حالت خم شدن در نماز است نه به معنای «خاضعون». زیرا اگر گفته شود راکعون به معنای خضوع است، همه کسانی که در حال خضوع زکات می‌دهند مصداق ولیّ در این آیه می‌شدند، لیکن بنابر دلایلی که در بخش پیشین ذکر شد[iv]، راکعون به همان معنای حالت خم شدن در نماز است. بنابراین باید در پی این باشیم تا مصداق کسانی که در حال رکوع زکات داده‌اند، را بیابیم. 4. در آیات دیگر مصداقی برای «و هم راکعون» ذکر نشده است.

بنابر این 4 اصل، برای مصداق‌یابی «الذین آمنوا...» راهی جز رجوع به روایات وجود ندارد. روایات بیانگر این است که تنها مصداق «الذین آمنوا... و هم راکعون» امام علی7 است.[v] این روایات به صورت متواتر از منابع فریقین نقل شده‌اند و پیامبر9 در مواقع متعدد ولایت امام علی7 را تصریح کردند، چنان‌که در غدیر خم فرمودند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». مراجعه به روایات برای مصداق‌یابی «و هم راکعون» همانند رجوع به روایات و سنت برای شناخت کمیّت و کیفیّت نماز، روزه، زکات و حج است، زیرا در آیات زیادی امر به نماز شده است: «وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ» (البقره: 43)، اما کمیت و کیفیت آن در قرآن مشخص نشده است.

نتیجه

یافته‌های مقاله را می‌توان در مطالب زیر فهرست کرد:

1. مطالعه آرا و نظرات مفسران فریقین درباره تفسیر آیه ولایت، نشان‌دهنده این است که آنان بر اساس آیه 55 سوره مائده درباره ولایت و امامت امام علی7، دو دیدگاه کلی دارند: 1. بیشتر مفسران اهل سنت واژه ولیّ در آیه را به معنای دوست و یاور می‌دانند و بر همین اساس ولایت در آیه را مطلق و آن را شامل تمام مؤمنان به شمار آورده‌اند. 2. شیعه لفظ ولیّ را صرفاً به معنای محبت و نصرت نمی‌داند و چنین معنایی را در تعارض با آیات دیگر دانسته، معتقد است لفظ ولیّ علاوه بر محبت، متضمّن حاکمیت اجتماعی و سیاسی است و نصرت از نتایج آن است. مفسران شیعه، بر اساس معنای ولیّ در آیه و نیز بر مبنای روایات متواتری که سبب نزول آیه را ولایت امام علی7 نقل کرده ‌است، آیه شریفه را دلیل قرآنی ولایت و امامت امام علی7 بیان می‌کنند.

2. تفسیر صحیح آیه ولایت در گرو به­کارگیری دو روش تفسیری است:

الف. معنایابی لفظ «ولیّ» بر اساس آیات قرآن: آیه ولایت در سیاق نفی ولایت یهود و نصاری است (آیات 51-56 مائده)؛ این سیاق، مبیّن هم‌معنایی ولایت یهود و نصاری با ولایت در آیه 55 سوره مائده است. بر این اساس، یکی از طرقی که می‌توان با آن به معنای ولیّ و ولایت دست یافت، واکاوی چگونگی ارتباط با یهود و نصاری است که در آیات قرآن به سه نوع ارتباط اشاره شده است: مودت، تبعیت و اطاعت. بر اساس این سه نوع ارتباط، ولایت به معنای «اتصال و ارتباط شدید، هم‌جبهگی و به‌هم‌پیوستگی است که سه بُعد دارد: 1. اتصال و ارتباط مسلمانان با یکدیگر. 2. پیوستگی نداشتن با غیرمسلمانان. 3. ارتباط و اتصال شدید با قدرت و فرماندهی متمرکز که آیه ولایت از آن به عنوان ولیّ یاد کرده است. آیات 51-56 سوره مائده قرینه و مؤیدی بر صحت این تعریف است.

ب. مصداق‌یابی «الذین آمنوا...» بر اساس روایات: قرائن درونی آیه ولایت بیانگر این نکته است که «الذین آمنوا...» شامل همه مؤمنان نمی‌شود، یکی از قرائن این است که «راکعون» به معنای حالت خم شدن در نماز است. بنابراین برای تعیین مصداق مؤمنان در این آیه، باید به روایات رجوع کنیم. روایات متواتر از منابع فریقین دلالت دارند بر اینکه تنها مصداق «الذین آمنوا...» امام علی7 است. بنابراین تفسیر شیعه از آیه ولایت مبنی بر جانشینی و امامت امیرالمؤمنین7 صحیح است.

پی‌نوشت‌ها



[i]. کتبی همچون الطرائف سید ابن طاووس، امام‌شناسی علامه تهرانی جلد 5  آیات ولایت در قرآن از مکارم شیرازی.

[ii]. برخی آیات ناظر بر ولایت مؤمنان بر یکدیگر هستند، مانند آیه: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنکر» (توبه:71). اگر گفته شود این آیه بر ولایت همه مؤمنان به هم دلالت دارد، چنین ولایتی نمی‌تواند متضمن تمامی این سه نوع رابطه «مودت، تبعیت و اطاعت» باشد، چنان‌که این سه نوع رابطه برای ولایت در آیه 55 سوره مائده و ولایت یهود و نصاری اثبات شد. زیرا در عالم واقع نمی‌توان با همه مؤمنان این سه نوع رابطه را داشت، چرا که اطاعت به صورت مطلق، فقط در برابر کسی جایز و لازم است که معصوم باشد. همین نکته دلیلی است بر اینکه ولایت مورد بحث در آیه ولایت، ولایتی ویژه است که همه مؤمنان را شامل نمی‌شود بلکه مختص مؤمنان خاصی است که یکی از ویژگی‌های آنان، عصمت است. این نوع ولایت با ولایت مؤمنان به یکدیگر که آیه 71 سوره توبه متضمن آن بود، تفاوت دارد.

[iii]. نداشتن هم‌جبهگی و پیوستگی ملت مسلمان با دنیای غیرمسلمان، به معنای قطع رابطه با ملل غیرمسلمان و قطع رابطه سیاسی و بازرگانی و دیپلماسی و داشتن روابط معمولی با آنان نیست، بلکه بدین معنا است که امت اسلام باید سعی کند ذره‌ای تحت فرمان و تأثیر آنان قرار نگیرد و تحت تأثیر سیاست‌های آنان، از استقلال نیفتد. اگر هم‌جبهگی و پیوستگی ملت مسلمان با آنها موجب تحت تأثیر قرار گرفتن امت مسلمان بشود، به کلی ممنوع است. (خامنه‌ای، 1394: 541-543)

[iv]. نک: همین نوشتار، بخش نقد و بررسی شبهات بر دیدگاه اول، پاسخ به شبهه 4.

[v]. برای آگاهی از تعدای از روایات و منابع فریقین در این باره، نک: همین نوشتار، بخش «آیه ولایت» و بخش نقد و بررسی شبهات بر دیدگاه اول، پاسخ به شبهه 1.

 

 

منابع

قرآن کریم.

ابن شهرآشوب، محمدبن‌علی (1410). متشابه القرآن و مختلفه، قم: بیدار.

ابن‌بابویه، محمدبن‌علی (1362). الخصال، قم: جامعه مدرسین، چاپ: اول.

ابن‌تیمیه، أحمد بن عبدالحلیم (1406). منهاج السنة النبویة، تحقیق: محمد رشاد سالم، مؤسسة قرطبة، الطبعة الأولی.

ابن‌عطیه اندلسی، عبدالحق (1422). المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت: دار الکتب العلمیه.

ابن‌فارس، احمدبن‌فارس (1404). معجم مقاییس اللغه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ: اول.

ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل  بن‌عمرو (1419). تفسیر القرآن العظیم (ابن‌کثیر)، بیروت: دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، چاپ اول.

ابوالعباس، احمدبن‌ابراهیم (بی‌تا). المصابیح، بی‌جا: مؤسسة الامام زید بن‌علی.

آلوسی، سید محمود (1415). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول.

بحرانی، سید هاشم (1422). غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص و العام، بیروت: مؤسسة التأریخ العربی، چاپ: اول.

ترمذى، محمد بن عیسى (1419).  سنن الترمذی، تحقیق و شرح: شاکر، احمد محمد، قاهره: دارالحدیث، چاپ اول.

ثعالبی، عبدالرحمن‌بن‌محمد (1418). جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چاپ اول.

 

ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد  بن‌ابراهیم (1422). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول.

جصاص، احمدبن‌علی (1405). احکام القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

جعفری، محمدرضا؛ حائری، سیدحسین (1390). «جستاری در معنای واژه ولیّ»، فصلنامه امامت پژوهی، شماره اول.

جوادی آملی، عبدالله (1387). تفسیر تسنیم، جلد 15، قم: اسراء.

جوادی آملی، عبدالله (1390). تفسیر تسنیم، جلد 23، قم: اسراء.

جوینی، ابراهیم‌بن‌محمد (1398). فرائد السمطین، بیروت: موسسه المحمودی.

حسکانی عبیدالله  بن‌احمد (1411). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول.

حلی، حسن‌بن‌یوسف (1407). نهج الحق وکشف الصدق، قم: مؤسسة دار الهجرة.

خامنه‌ای، سیدعلی (1394). طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، تهران: موسسه فرهنگی ایمان جهادی، ، چاپ ششم.

رازی، ابوالفتوح (1408). تفسیر روح الجنان، قم: انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی (ره).

راغب اصفهانی، حسین (1412). مفردات ألفاظ القرآن، بیروت: دار القلم، چاپ اول.

راوندی، قطب‌الدین (1405). فقه القرآن فی شرح آیات الأحکام، قم: کتابخانة آیت الله مرعشی نجفی.

رضوانی، علی اصغر (1386). امام شناسی و پاسخ به شبهات (امامت در آیات)، ج 1، مسجد مقدس جمکران، قم.

زمخشری، محمود (1407). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ سوم.

سیوطی، جلال الدین (1404). الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی.

شوکانی، محمد (1414). فتح القدیر، دمشق: دار ابن‌کثیر، دار الکلم الطیب- ، بیروت، چاپ اول.

طباطبایی، سید محمدحسین (1417). المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم- قم، چاپ پنجم.

طبرسی، ابوعلی فضل  بن‌حسن (1372). مجمع البیان فی علوم القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

طبری، ابن‌جریر رستم (بی‌تا). دلائل الامامة، قم: بعثت.

طبری، ابو جعفر محمد  بن‌جریر (1412). جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار المعرفه، چاپ اول.

طوسی، محمد  بن‌حسن (بی‌تا). التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد  بن‌عمر (1420). مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم.

قاسمی، محمد جمال الدین (1418). محاسن التاویل، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول،

قندوزی حنفی، شیخ سلیمان (1418). ینابیع الموده، بیروت: موسسه الاعلمی،

کلینی، محمد  بن‌یعقوب (1407). الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم.

مفید، محمد بن‌محمد (1414). تفسیر القرآن المجید، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

مکارم شیرازی، ناصر، (1374). تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول.

نجارزادگان، فتح الله (1391). بررسی تطبیقی آیات ولایت در دیدگاه فریقین، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران: انتشارات سمت.

هیثمی، ابن‌حجر (1417). الصواعق المحرقه، بیروت: موسسه الرساله.

منابع

قرآن کریم.

ابن شهرآشوب، محمدبن‌علی (1410). متشابه القرآن و مختلفه، قم: بیدار.

ابن‌بابویه، محمدبن‌علی (1362). الخصال، قم: جامعه مدرسین، چاپ: اول.

ابن‌تیمیه، أحمد بن عبدالحلیم (1406). منهاج السنة النبویة، تحقیق: محمد رشاد سالم، مؤسسة قرطبة، الطبعة الأولی.

ابن‌عطیه اندلسی، عبدالحق (1422). المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت: دار الکتب العلمیه.

ابن‌فارس، احمدبن‌فارس (1404). معجم مقاییس اللغه، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ: اول.

ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل  بن‌عمرو (1419). تفسیر القرآن العظیم (ابن‌کثیر)، بیروت: دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، چاپ اول.

ابوالعباس، احمدبن‌ابراهیم (بی‌تا). المصابیح، بی‌جا: مؤسسة الامام زید بن‌علی.

آلوسی، سید محمود (1415). روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول.

بحرانی، سید هاشم (1422). غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص و العام، بیروت: مؤسسة التأریخ العربی، چاپ: اول.

ترمذى، محمد بن عیسى (1419).  سنن الترمذی، تحقیق و شرح: شاکر، احمد محمد، قاهره: دارالحدیث، چاپ اول.

ثعالبی، عبدالرحمن‌بن‌محمد (1418). جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چاپ اول.

 

ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد  بن‌ابراهیم (1422). الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول.

جصاص، احمدبن‌علی (1405). احکام القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

جعفری، محمدرضا؛ حائری، سیدحسین (1390). «جستاری در معنای واژه ولیّ»، فصلنامه امامت پژوهی، شماره اول.

جوادی آملی، عبدالله (1387). تفسیر تسنیم، جلد 15، قم: اسراء.

جوادی آملی، عبدالله (1390). تفسیر تسنیم، جلد 23، قم: اسراء.

جوینی، ابراهیم‌بن‌محمد (1398). فرائد السمطین، بیروت: موسسه المحمودی.

حسکانی عبیدالله  بن‌احمد (1411). شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول.

حلی، حسن‌بن‌یوسف (1407). نهج الحق وکشف الصدق، قم: مؤسسة دار الهجرة.

خامنه‌ای، سیدعلی (1394). طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، تهران: موسسه فرهنگی ایمان جهادی، ، چاپ ششم.

رازی، ابوالفتوح (1408). تفسیر روح الجنان، قم: انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی (ره).

راغب اصفهانی، حسین (1412). مفردات ألفاظ القرآن، بیروت: دار القلم، چاپ اول.

راوندی، قطب‌الدین (1405). فقه القرآن فی شرح آیات الأحکام، قم: کتابخانة آیت الله مرعشی نجفی.

رضوانی، علی اصغر (1386). امام شناسی و پاسخ به شبهات (امامت در آیات)، ج 1، مسجد مقدس جمکران، قم.

زمخشری، محمود (1407). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دار الکتاب العربی، چاپ سوم.

سیوطی، جلال الدین (1404). الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی.

شوکانی، محمد (1414). فتح القدیر، دمشق: دار ابن‌کثیر، دار الکلم الطیب- ، بیروت، چاپ اول.

طباطبایی، سید محمدحسین (1417). المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم- قم، چاپ پنجم.

طبرسی، ابوعلی فضل  بن‌حسن (1372). مجمع البیان فی علوم القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

طبری، ابن‌جریر رستم (بی‌تا). دلائل الامامة، قم: بعثت.

طبری، ابو جعفر محمد  بن‌جریر (1412). جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار المعرفه، چاپ اول.

طوسی، محمد  بن‌حسن (بی‌تا). التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد  بن‌عمر (1420). مفاتیح الغیب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم.

قاسمی، محمد جمال الدین (1418). محاسن التاویل، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول،

قندوزی حنفی، شیخ سلیمان (1418). ینابیع الموده، بیروت: موسسه الاعلمی،

کلینی، محمد  بن‌یعقوب (1407). الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم.

مفید، محمد بن‌محمد (1414). تفسیر القرآن المجید، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

مکارم شیرازی، ناصر، (1374). تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول.

نجارزادگان، فتح الله (1391). بررسی تطبیقی آیات ولایت در دیدگاه فریقین، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران: انتشارات سمت.

هیثمی، ابن‌حجر (1417). الصواعق المحرقه، بیروت: موسسه الرساله.