بررسی مباحثات واقفیه با امامیه در روایات؛ مطالعه موردی عبدالکریم بن‌عمرو خثعمی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش پژوه دکتری تاریخ اهل بیت در مجتمع آموزش عالی امام خمینی ره

2 دانشیار گروه تاریخ جامعه المصطفی العالیمه

چکیده

چکیده
واقفه یکی از گرایش‌های شیعی است که محدثان شیعی به وجود آورده‌اند. تاکنون درباره واقفه بحث‌های فراوانی شده است. مباحثات گروه‌های دیگر شیعی با این گروه از محدثان که با رویکرد واقفیانه روایات را نقل می‌کردند، درخور بررسی است. از این‌رو در این تحقیق بررسی می‌کنیم که واقفه چگونه از روایات در مباحثات خود بهره می‌بردند. تعداد بسیاری از روایات واقفه در منابع شیعی نقل شده است که بخش‌هایی از آن‌ مربوط به مباحثات و منازعات این گروه از محدثان با امامیه است؛ اما به شکلی در منابع جای گرفته‌ است که بیان‌گر مفهوم واقعی خود نیست. برخی راهکارهای مناسب برای کشف مفهوم حقیقی این روایات، عبارت است از: بررسی داده‌های منابع رجالی و فهرست‌نگاری دربارة راویان، شناسایی جریان‌ها و سلسله راویان واقفی که در این مباحثات فعالیت داشته‌اند و کشف ارتباط بین گرایش‌های اعتقادی این راویان با محتوا و مضامینی که درباره امام، امامت، غیبت، قائم و... نقل کرده‌اند. از این‌رو در این تحقیق با مطالعه و بررسی اندیشه و فعالیت‌های یکی از واقفیان به نام عبدالکریم بن‌عمرو خثعمی، روایات مباحثه‌گونه واقفیه را با استفاده از روش‌های رجالی، حدیثی و تاریخی بررسی کرده‌ایم. این تحقیق بخشی از جریان‌های واقفه و گونه‌ای از روایات آن‌ها را با عنوان روایات مباحثه‌ای شناسایی و معرفی کرده است.

تازه های تحقیق

مقدمه

واقفه پس از درگذشت امام کاظم7 شکل گرفت. عد‌ه‌ای از اصحاب آن حضرت تأکید کردند که امام کاظم7 همان قائم است و او است که ظهور خواهد کرد و زمین را از ظلم و جور نجات خواهد داد (نوبختی، ۱۴۰۴: ۸۱). در مقابل این جریان اصحاب امام رضا7 قرار داشتند که امامت آن حضرت را پس از امام کاظم7 را پذیرفته بودند. انگیزه‌های مختلفی را برای اصرار واقفیان بر توقف امامت در امام کاظم7 می‌توان یافت؛ منابع تاریخی دسته‌ای از وکلای امام کاظم7 را یاد کرده‌اند که در اموالی که در اختیار داشتند و متعلق به امام بود، خیانت کردند و به این ترتیب حلقه اولیه واقفه را تشکیل دادند (طوسی، ۱۴۰۹: 460، 467-463). واقعیت این است که جز این طیفِ دل به دنیا داده اصحاب دیگری بودند که تحت تأثیر تبلیغات واقفه به آنها گرایش پیدا کردند و بر اساس روایاتی که دربارة امام کاظم7 شنیده بودند به این باور رسیدند که آن حضرت همان قائم است و امامت امام رضا7 را انکار کردند (نک.: نوبختی، ۱۴۰۴: 82). اصحاب امام رضا7 به تبلیغات واقفه واکنش نشان دادند و از همان آغاز، مباحثاتی بین واقفه و قطعیه «که به درگذشت امام کاظم7 و امامت امام رضا7 قطع داشتند» (همان: 80-79)، شکل گرفت (نک.: همان، 81). مسئله درخورتوجه این است که هرچند قطعیه با واقفیانی که انگیزه‌های مالی داشتند، مباحثاتی داشت که برخی از آنها به صراحت در منابع شیعی نقل شده است (نک.: حمیری، ۱۴۱۳: 352-348)، ارتباط قطعیه با واقفیان دیگر هرگز قطع نشد. آنها در مسائل گسترده‌ای به‌ویژه در مباحث فقهی با یکدیگر در ارتباط بودند و بسیاری از بزرگان امامیه از مشایخی روایت نقل کرده‌اند که به واقفه گرایش داشتند؛ یکی از مشایخ مهمِ بزنطی (از اصحاب خاص امام رضا7) خثعمی واقفی بود (نک.: صفار، ۱۴۰۴: ۴۵، ‌۹۳، ۱۲۴، ۳۲۲؛ کلینی، ۱۴۰۷: ۱/ ۲۶۱، ۳/ ۷، ۱۷). واقفیان نیز از میراث علمی امامیه بهره می‌بردند، مانند حمید بن‌زیاد واقفی که اکثر اصول را روایت کرده است (نک.: طوسی، ۱۴۲۰: 155). در واقع عبارت «واقفی ثقه» که در منابع رجالی و فهرست‌نگاری اولیه شیعه بسیار به چشم می‌خورد[i] (نک.: نجاشی، ۱۳۶۵: 21، 38، 40، 74 و 75)، گواه بر این است که این‌گونه محدثان در عین واقفی بودن، شخصیت‌های مورد اطمینانی بودند و اصحاب امامیه با آنها داد و ستد علمی داشتند. اصحاب بزرگ امامیه از این واقفیان روایات بسیاری نقل کرده‌اند و این نقل روایت‌ها منحصر به قبل از واقفی شدن آن مشایخ نیست؛ مانند روایت محمد بن‌همام اسکافی (امامی) از حمید بن‌زیاد (واقفی) در الغیبة (نک.: نعمانی، ۱۳۹۷: 154، 157، 174، 204 و 243). درخورتوجه است که گرایش واقفی راویان شیعی منحصر به زمان شکل‌گیری واقفه نیست، بلکه تا مدت‌ها بعد و حتی در زمان غیبت، واقفیانی بودند که مدت‌ها بعد از زمان شکل‌گیری واقفه پا به عرصه وجود نهادند و میان آنها و امامیه همواره داد و ستد علمی برقرار بود. البته جز روایات اندکی که در منابع به صورت پراکنده موجود است، گزارشی از مباحثات واقفه و امامیه در منابع شیعه یافت نمی‌شود. حال آنکه این مباحثات از زمان شکل‌گیری واقفه تا مدت‌ها پس از غیبت صغری مطرح بوده است. عنوان کتاب‌ها و نوشته‌هایی که واقفه در تأیید مذهب خود نوشته‌اند و نیز ردیه‌هایی که امامیه و دیگران بر واقفه نگاشته‌اند، از این مطلب حکایت می‌کند. برخی کتاب‌‌هایی که واقفه در زمان‌های مختلف در تأیید باورهای خود نوشته‌اند عبارت است از: کتاب عبدالله بن‌جبله بن‌حیان الکنانی (م ۲۱۹ ق.) با عنوان الصفه فی الغیبه علی مذهب الواقفه (نجاشی، ‌۱۳۶۵: ۲۱۶)، کتاب احمد بن‌حسن قزاز بصری با همین عنوان (همان: ۷۸)، کتاب‌های علی بن‌حسن طایی معروف به طاطری، از بزرگان واقفه و استاد حسن بن‌محمد بن‌سماعه (م ۲۶۳ ق.)، در موضوع امامت و غیبت (همان: ۲۵۵-۲۵۴).[ii] در مقابل، امامیه نیز کتاب‌های مختلفی در ردّ واقفه در زمان‌های مختلف نگاشته‌اند، مانند: جعفر بن‌محمد بن‌اسحاق بجلی (همان: ۱۲۱)، هارون بن‌عبدالعزیز الکاتب (همان: ۴۳۹)، حسن بن‌موسی بن‌خشاب (همان: ۴۲) که طوسی وی را از کسانی دانسته است که از امامان روایتی نقل نکرده‌اند (طوسی، ۱۳۷۳: ۴۲۰)، اسماعیل بن‌علی بن‌اسحاق نوبختی (نجاشی، ۱۳۶۵: ۳۲ـ ۳۱)،‌ حسن بن‌موسی نوبختی (م بعد از ۳۰۰ ق.) (همان: ۶۳)، حسین بن‌علی بزوفری (همان: ۶۸) که طوسی او را نیز از کسانی دانسته است که از امامان روایتی نقل نکرده‌اند (طوسی، ۱۳۷۳: ۴۲۳) و محمد بن‌احمد بن‌عبدالله که نجاشی با یک واسطه کتاب‌های او را دریافت کرده است (نجاشی، ۱۳۶۵: ۳۹۳). همه اینها کتابی با عنوان الردّ علی الواقفه داشته‌اند. فارس بن‌حاتم قزوینی که از غالیان عصر امام هادی7 است نیز کتابی با عنوان الردّ علی الواقفه داشته است (همان: ۳۱۰). عناوین این نوشته‌ها در مجموع به وجود نزاع‌هایی بین واقفه و امامیه و دیگر گروه‌های شیعه دلالت دارد. این نزاع‌ها گاهی شدت بیشتری می‌یافت؛ شهادت امام عسکری7 و آغاز دوران غیبت امام دوازدهم7 یکی از این نقاط اوج بود. در زمان غیبت امام دوازدهم7 این مباحثات به قدری گسترده شد و استمرار یافت که شیخ طوسی (م 460 ق.) را متقاعد ساخت بخش چشم‌گیری (حدود ۲۰ صفحه) از کتاب الغیبة خود را به مرور بر یکی از کتاب‌های واقفه با عنوان فی نصرة الواقفه اختصاص داده، به آن پاسخ دهد؛ این کتاب تألیف ابومحمد علی بن‌احمد العلوی از واقفیان معاصر با حسن بن‌محمد بن‌سماعه (م ۲۶۳ ق.) است که اوایل غیبت صغری را نیز درک کرده است[iii] (طوسی، ۱۴۱۱: 62-43). چنان‌که پیش‌تر، گرایش اکثر سادات موسوی به واقفه و طعن آنها به شریف رضی (م ۴۰۶ ق.)، وی را بر آن داشت تا ضمن نگارش کتاب خصائص الائمه، مذهب امامی خود را اعلام کند و به معاندان خویش پاسخ دهد (نک.: شریف رضی، ۱۴۰۶: ۳۸-۳۷).

در این تحقیق سعی شده است برای آغاز پی‌گیری مباحثات واقفی-امامی گامی برداشته شود، چراکه می‌توان زوایای دقیق‌تر و بیشتری را از این مباحثات یافت؛ مباحثاتی که به گونه‌ای پنهان در منابع جای گرفته‌ است و در نگاه اول بیانگر مفهوم واقعی خود نیست. ناگفته نماند مراد از روایات مباحثه‌ای، روایات هر دو طرف مباحثه نیست بلکه در این پژوهش فقط روایاتی که واقفه در مباحثه با گروه‌های مخالف خود به کار می‌بردند، شناسایی و بررسی شده است. در این تحقیق این نوع روایات را روایات مباحثه‌گونه نامیده‌ایم.

 بررسی راویان، قبل از مطالعه روایات اهمیت دارد. با بررسی راویان و گرایش‌های آنها و سلسله‌ نقل روایاتشان، می‌توان به جریان‌هایی دست یافت که در مباحثات پیش‌گفته نهفته بوده‌ است؛ روایات آنها حامل مفاهیم خاصی است که در نگاه ابتدایی پنهان می‌ماند. در این تحقیق یکی از واقفیان در دوران شکل‌گیری واقفه به نام عبدالکریم بن‌عمرو خثعمی و نقش او در مباحثات بین واقفه و امامیه بررسی شده است. همچنین به این سؤال‌ها پاسخ داده شده است که در زمان‌های بعد کدام‌یک از روایات او در مباحثات واقفی-امامی استفاده می‌شد و کدام‌یک از جریان‌های واقفی در مباحثات خود از روایات خثعمی بهره می‌بردند.

معرفی خثعمی

عبدالکریم بن‌عمرو بن‌صالح خثعمی کسی است که روایات بسیاری از امام صادق7 و امام کاظم7 نقل کرده است (نجاشی، ۱۳۶۵: 245). او ساکن کوفه بود (ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 114؛ طوسی، ۱۳۷۳: 239، 339) و از مشایخ متعددی روایت شنید؛ چنان‌که راویان متعددی نیز از او روایت شنیده‌اند (نک.: خویی، ۱۴۱۳: 1/ 68 و 69). او به واقفیان پیوست و در امامت امام کاظم7 توقف کرد و امامت امام رضا7 را نپذیرفت (نک.: نجاشی، ۱۳۶۵: 245؛ طوسی، ۱۳۷۳: 339). با وجود این، امامیه او را طرد نکردند و راویان مهم و مطرحی چون احمد بن‌محمد بن‌ابی‌نصر بزنطی، از اصحاب نزدیک امام رضا7 که گفته شده جزء طبقه سوم اصحاب اجماع است (طوسی، ۱۴۰۹: 556)،[iv] روایات بسیاری از وی نقل کرده است (نک.: صفار، ۱۴۰۴: 1/ 45، 93، 124، 322، 508). نجاشی (م 450 ق.) (نجاشی، ۱۳۶۵: 245) و ابن‌غضایری (م 450 ق.) (ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 114) او را از هم‌پیمانان (موالی) قبیله خثعم می‌دانند، اما برقی (م 274 ق.) (برقی، ۱۳۴۲: 48)، طوسی (م 460 ق.) (طوسی، ۱۴۲۰: 314) و دیگران وی را از افراد این قبیله ذکر کرده‌اند. دربارة او و زندگی‌اش اطلاع دیگری در منابع نیامده است. گفتنی است قبیله خثعم که تیره‌ای از قبیله أنمار است، قبل از اسلام از نواحی مرتفع و کوهستانی جنوب غربی جزیرة‌العرب رانده شده، در جا‌های مختلف پراکنده شدند و زمانی که اسلام ظهور کرد به یمن رفتند (بکری، ۱۴۰۳: 1/ 41، 58، 63) و با ساخته شدن کوفه در سال 17 ق. عده‌ای از افراد این قبیله در این شهر ساکن شدند (طبری، ۱۳۸۷: 4/ 48).[v]

لقب عبدالکریم، کرّام بود (طوسی، ۱۴۰۹: 555؛ ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 114؛ طوسی، ۱۴۲۰: 314). شاید همین لقب و گزارش ابن‌غضایری (م 450 ق.) مبنی بر اینکه غلات از او روایات بسیاری نقل کرده‌اند (ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 114)، سبب شد تا رجالیِ شیعیِ قرن یازده، شیخ عبدالنبی الجزایری (م 1021 ق.)، عبدالکریم را همان کسی بداند که فرقه غالی «کرامیه»[vi] به او منتسب است (الجزائری، ۱۴۱۸: 3/ 221-220). در منابع موجود خثعمی روایاتی را از ابوحمزه ثمالی (م 150 ق.) نیز نقل کرده است (نک.: کلینی، ۱۴۰۷: 2/ 298). پس او دوران امامت امام رضا7 (202-183 ق.) را هم درک کرده است و بنابراین دوران فعالیت وی در عرصه نقل روایت بیش از 35 سال بوده است.

جایگاه علمی خثعمی

خثعمی کتابی داشته است که نجاشی (نجاشی، ۱۳۶۵: 245) و طوسی (طوسی، ۱۴۲۰: 314) به آن اشاره کرده‌ اما از عنوان آن خبر نداده‌اند. البته طوسی گفته که خثعمی این کتاب را از امام صادق7 روایت کرده است (همان). در طریق نجاشی (نجاشی، ۱۳۶۵: 245)، عبیس بن‌هشام و در طریق طوسی، بزنطی راوی کتاب خثعمی هستند (طوسی، ۱۴۲۰: 314). در منابع موجود، روایات متعددی از این دو راوی خثعمی نقل شده است. در روایات عبیس از خثعمی که با واسطه (برقی، ۱۳۷۱: 1/ 168، 2/ 523؛ صفار، ۱۴۰۴: 1/ 87؛ کلینی، ۱۴۰۷: 2/ 146؛ 5/ 135و...) یا بی‌واسطه (صدوق، ۱۳۹۸: 172؛ همو، ۱۴۰۳: 17) از امام صادق7 نقل شده است، گونه‌های مختلف کلامی (نک.: برقی، ۱۳۷۱: 1/ 168؛ صفار، ۱۴۰۴: 1/ 87 و...)، فقهی، (نک.: کلینی، ۱۴۰۷: 5/ 135 و...) اخلاقی (برقی، ۱۳۷۱: 2/ 523؛ کلینی، ۱۴۰۷: 2/ 146) و... یافت می‌شود. می‌توان گفت روایات اعتقادی سهم بیشتری را به خود اختصاص داده است. در این روایات با مضامینی مواجه هستیم از جمله: معرفت شرط قبولی عبادات است (برقی، ۱۳۷۱: 1/ 168)، امامان، شیعیان و محبان خود را می‌شناسند و گاه مدعیان دروغینِ محبت خود را تکذیب می‌کنند (صفار، ۱۴۰۴: 1/ 88-87). همچنین روایتی دربارة کیفیت دمیده شدن روح در آدم (صدوق، ۱۳۹۸: 172) و اینکه پیامبر9 کل علم خود را به امام علی7 آموخت (صفار، ۱۴۰۴: 1/ 290)، وجود دارد. اما بزنطی از خثعمی بیشتر روایات فقهی (نک.: کلینی، ۱۴۰۷: 3/ 7، 17، 27، 4/ 299، 303، 310، 507، 509 و...) و سپس اعتقادی (نک.: صفار، ۱۴۰۴: 1/ 45، 93، 124، 323-322، 508 و ..) نقل کرده است. گفتنی است که بنابر گزارش نجاشی، این کتاب خثعمی را عده‌ای از اصحاب امامیه روایت ‌کرده‌اند (نجاشی، ۱۳۶۵: 245).

خثعمی از مشایخ متعدد و با گرایش‌های فکری متنوعی روایت شنیده است. اما بیشترین مصاحبت را با یحیی ابوبصیر (م ۱۵۰ ق.)، از اصحاب امام باقر7، امام صادق7 و امام کاظم7، (همان: ۴۴۱) داشته است. بر اساس مطالعه کتب اربعه حدیثی شیعه، وی با احتساب موارد تکراری، 48 روایت از ابوبصیر دریافت کرده است[vii] که بیشتر آن در مسائل فقهی است (نک.: اشعری، ۱۴۰۸: 122، 128، 137؛ کلینی، ۱۴۰۷: 3/ 7، 4/ 232 و ..). بعد از ابوبصیر، خثعمی بیشترین روایت را از امام صادق7 دریافت و نقل کرده است.[viii] باید توجه داشت تعداد روایاتی که خثعمی گاه با یک واسطه (نک.: اشعری، ۱۴۰۸: 122؛ برقی، ۱۳۷۱: 1/ 262، 2/ 336، 523 و...) و گاهی نیز با دو واسطه (نک.: کلینی، ۱۴۰۷: 4/ 194) از امام صادق7 نقل کرده، بسیار چشم­گیر است. گفتنی است برخی مشایخ خثعمی گرایش‌های غیرامامی داشته‌اند؛ وی از راوی‌ای به نام یزید بن‌خلیفه الحارثی الحلوانی که واقفی بوده (طوسی، ۱۳۷۳: 346)، روایت نقل کرده است (طوسی، ۱۴۰۷: 5/ 357؛ همو، ۱۳۹۰: 2/ 204)؛ چنان‌که از سماعه بن‌مهران واقفی نیز (طوسی، ۱۳۷۳: 337) 23 روایت، با احتساب موارد تکراری، در کتب اربعه حدیثی شیعه ثبت شده است.[ix] گفتنی است جماعة بن‌سعد الصائغ نیز از مشایخ غیرثقه و خطابیِ[x] خثعمی (ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 46)  بوده است (نک.: کلینی، ۱۴۰۷: 1/ 261).

در بین راویانی که از خثعمی روایت نقل کرده‌اند نیز شخصیت‌های مهم و مطرحی از قطعیه و واقفه به چشم می‌خورند؛ مهم‌ترین شخصیتی که بیشترین روایت را از خثعمی نقل کرده و در کتب اربعه حدیثی شیعه ثبت شده است، بزنطی است. وی یکی از اصحاب نزدیک‌ امام رضا7 بوده است. با احتساب موارد تکراری تعداد 135 روایت از خثعمی در کتب اربعه موجود است که بزنطی آنها را از وی نقل کرده است.[xi] بعد از وی، در رتبه‌های بعدی حسن بن‌علی الوشاء، جعفر بن‌محمد بن‌سماعه[xii] (م 263 ق.) (نک.: نجاشی، ۱۳۶۵: 41-40)، محمد بن‌سنان الزاهری، محمد بن‌ابی‌عمیر، عبدالله بن‌عبدالرحمن الاصم (غالی)، حسن بن‌ایوب بن‌ابی‌عقیله و... قرار دارند (نک.: همان، 217).

بررسی گرایش واقفی خثعمی

دربارة واقفی بودن خثعمی دیدگاه‌های متعارضی وجود دارد. برقی (م 274 ق.) صاحب قدیمی‌ترین منبع رجالی موجود، دربارة واقفی بودن خثعمی سخنی به میان نمی‌آورد (نک.: برقی، ۱۳۴۲: 24 و 48)؛ اما منابع دیگر عبارات صریحی دارند. دیدگاه‌های مؤلفان شیعه دربارة واقفی بودن خثعمی به چند دسته تقسیم می‌شود؛ گروهی نه تنها به واقفی بودن خثعمی توجه دارند بلکه اساسا وی را فردی خبیث یا دست‌کم فاقد اعتبار در حدیث قلمداد کرده‌اند. در رأس این گروه طوسی قرار دارد. وی در رجال (طوسی، ۱۳۷۳: 339)، خثعمی را واقفی خبیثی توصیف کرده است و در الغیبة (طوسی، ۱۴۱۱: 64- 63) تصریح می‌کند که سران دنیاطلب واقفه مانند علی بن‌ابی‌حمزه بطائنی و زیاد بن‌مروان قندی، از اموالی که در آن خیانت کرده بودند، به خثعمی بخشیده، او را به خود جلب کردند و به خدمت خود گرفتند. ابن‌داود حلی (زنده در 707 ق.) (حلی، ۱۳۴۲: 475) و علامه حلی (م 726 ق.) (حلی، ۱۴۱۱: 243) نیز خثعمی را جزء گروه دوم محدثان، یعنی جزء مجروحان و مذمومان دانسته‌اند. حتی علامه حلی در فقه، از عمل به روایات او پرهیز کرده (همان) و در رجال نیز خاطرنشان کرده که در روایات فقهی خثعمی توقف کرده است (حلی، ۱۴۱۳: 2/ 379، 7/ 470). سید علی بروجردی (م 1313 ق.) نیز در طرائف المقال می‌گوید: «از آنجا که خثعمی واقفی بود، توقف و تدبر در روایات او لازم است» (بروجردی، ۱۴۱۰: 1/ 249).

در مقابل این دیدگاه می‌توان از مؤلفانی نام برد که خثعمی را در عین واقفی بودن، ثقه می‌دانند. در رأس این طیف نجاشی قرار دارد. وی توقف خثعمی بر امام کاظم7 را گزارش کرده است، اما با عبارت «ثقة ثقة عین» او را توثیق می‌کند (نجاشی، ۱۳۶۵: 245). این دیدگاه نجاشی در میان مؤلفان بعدی و متأخر شیعه طرفدارانی یافته است. افرادی نیز وثاقت خثعمی را با توجه به واقفی بودن وی پذیرفته‌اند؛ از آن جمله محمد بن‌حسن بن‌شهید ثانی (م 1030 ق.) در شرح استبصار است (‌شهید ثانی، ۱۴۱۹: 3/ 237، 6/ 41). مازندرانی (م 1216 ق.) در منتهی المقال (مازندرانی، ۱۴۱۶: 4/ 145) و نراقی (م 1325 ق.) در شعب المقال (نراقی، ۱۴۲۲: 194) نیز این نظر را می‌پذیرند. از معاصران نیز می‌توان مرحوم خویی (م 1413 ق.) را نام برد؛ وی در مقام جمع بین دیدگاه‌ها دربارة خثعمی بر این باور است که ظاهراً حتی قول طوسی دربارة خثعمی و مراد از اینکه او را خبیث خوانده، خبیث‌العقیده بودن وی است، زیرا او واقفی بود؛ از این­رو طوسی قصد نداشته است در احادیث وی طعن وارد کند. بنابراین این قول با نظر نجاشی که خثعمی را ثقة ثقة خوانده است، منافاتی ندارد (غروی، ۱۴۲۶: 15/ 508). در پاسخ به خویی می‌توان گفت که طوسی در الغیبه منظور خود را از خبیث خواندن خثعمی روشن ساخته است و او را در زمره کسانی می‌داند که با دریافت اموالی از سران واقفه، در خدمت آنها درآمد (طوسی، ۱۴۱۱: 64-63).

دیدگاه دیگر دربارة خثعمی متعلق به ابن‌غضایری است که در این دیدگاه منحصر به فرد است. وی دربارة خثعمی می‌گوید واقفه ادعا می‌کردند او از ایشان است و غلات نیز از او روایات بسیاری نقل کرده‌اند (ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 114). این نظر ابن‌غضایری می‌تواند دلالت بر مطالب مهمی داشته باشد که در ادامه بررسی می‌شود.

افزون بر اینها، دیدگاه دیگری دربارة خثعمی مطرح است که اساسا با آنچه تاکنون ذکر شد، متفاوت است. گروهی معتقدند که خثعمی هرچند واقفی بود اما بعد از مدتی از وقف دست کشید و به امامت امامان دوازده‌گانه معتقد شد. در میان این گروه از مؤلفان شیعه می‌توان محمدباقر وحید بهبهانی (م 1205 ق.) را نام برد. وی با ذکر روایاتی، نتیجه می‌گیرد که خثعمی به امامت امامان دوازده‌گانه معتقد شده است (وحید بهبهانی، بی‌تا: 286). مرحوم خویی نیز این روایات را ذکر کرده است، اما به دلیل مجهول و ضعیف بودن راویان، موثق نمی‌داند و دلالت برخی از این روایات را بر مطلب مورد نظر نمی‌پذیرد (نک.: خویی، ۱۴۱۳: ۱۰/ ۶۸ـ ۶۷).

مازندرانی در منتهی المقال، این رأی بهبهانی را برگزیده است (مازندرانی، ۱۴۱۶: 5/ 252). چنان‌که نمازی شاهرودی نیز (م 1405 ق.) در مستدرکات علم رجال این قول را می‌پذیرد که خثعمی پس از مدتی واقفی بودن، به امامت امامان دوازده‌گانه معتقد شده است (نمازی شاهرودی، ۱۴۱۲: 4/ 458).

گفتنی است که در منابع، جز تنها روایتی که از حسن بن‌علی بن‌ابی‌حمزه از خثعمی یافت شده (نعمانی، ۱۳۹۷: 37)، هیچ ارتباطی بین سران دنیاطلب واقفه و خثعمی پیدا نشده است.

دیدگاه رجالیان متقدم دربارة خثعمی

با مردود دانستن دوازده‌امامی بودن خثعمی می‌توان گفت دربارة وی با سه دیدگاه‌ روبه‌رو هستیم. حقیقت این است که در بین روایات خثعمی، روایاتی هست که بدون تردید برای دفاع از واقفه، در زمان‌های مختلف استفاده ‌شده است. یکی از این روایات را طوسی در الغیبه از کتاب فی نصرة الواقفه نقل می‌کند (طوسی، ۱۴۱۱: 54). اگر توثیق محکم و استوار نجاشی دربارة خثعمی در دست نبود، دیدگاه طوسی مبنا قرار می‌گرفت؛ اما به نظر می‌رسد اصرار نجاشی بر ثقه بودن خثعمی با عبارت «ثقة ثقة عین» (نک.: نجاشی، ۱۳۶۵: 245) ابهام‌برانگیز است و احتمالاً ناظر به اختلاف دیدگاه‌ دربارة خثعمی است و نجاشی نخواسته است آنها را بیان کند. عبارت ابن‌غضایری دربارة خثعمی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. به نظر می‌رسد وی با عبارت «الواقفه تدعیه» (ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 114)، به این مسئله اشاره می‌کند که ‌اعتقاد واقفه دربارة خثعمی، دیدگاه حقیقی خثعمی را نشان نمی‌دهد. بررسی روایات خثعمی می‌تواند زوایای بیشتری از مسئله را روشن سازد. با بررسی روایاتی از خثعمی که حاوی مطالبی دربارة امامت، مهدویت، قائم، غیبت و... بود، نتایج درخورتوجهی به دست آمد؛ برخی روایات خثعمی به‌گونه‌ای در منابع جای گرفته‌اند که در نگاه اول و بدون در نظر گرفتن گرایش خثعمی و راویان دیگر آن، به نظر نمی‌رسد مربوط به دیدگاه واقفه باشد؛ اما توجه به گرایش‌های راویان، مفهوم دیگری را به دست می‌دهد و این روایات را در زمره منازعات واقفیه علیه امامیه قرار می‌دهد. مسئله درخورتوجه این است که سلسله اسناد بعضی از این روایات به خثعمی ختم می‌شود، یعنی شخصی که در نهایت روایت را به‌طور مستقیم از امام نقل می‌کند، خثعمی است (نک.: عیاشی، ۱۳۸۰: 2/ 19-18، نعمانی، ۱۳۹۷: 37؛ حلی، ۱۴۲۱: 115). با توجه به این روایات خثعمی را می‌توان نظریه‌پرداز واقفه دانست. در برخی روایات دیگر، خثعمی تنها یکی از راویان میانه سلسله سند است و روایت را افراد دیگری به‌طور مستقیم از امام نقل می‌کنند (نک.: نعمانی، ۱۳۹۷: 172، 173 و...). این‌گونه روایات را اغلب افراد و طیف‌های خاصی نقل کرده‌اند.

در چند سلسله سند که روایاتی در دفاع از واقفه دارند، خثعمی نیز قرار دارد؛ این جریان‌ها اغلب راویانی دارند که به واقفی بودن معروف و مشهور هستند اما یکی از آنها نه تنها به واقفی بودن معروف نیست و تنها راوی واقفی شناخته‌شده در آن خثعمی است، بلکه از طریق آن، روایاتی متعارض و متناقض نقل شده است؛ یعنی چند روایت دربارة اعتقاد خثعمی به امامان دوازده‌گانه از این طریق نقل شده است؛ هرچند روایاتی نیز از آنها به دست آمده که به اعتقادات واقفه بسیار شبیه است.

به هر حال خط‌ها و جریان‌های مختلفی در مباحثات و منازعات واقفی- امامی فعالیت داشته‌اند و فعالیتشان تا غیبت صغری استمرار داشته است. همچنین خدشه در اسناد برخی روایات و متناقض بودن محتوای برخی‌شان، نشان می‌دهد که تمام آن روایات از هویت واقعی برخوردار نیستند و احتمالاً ساخته و پرداخته منازعه‌کنندگان واقفی بوده‌اند.

 بررسی روایات واقفیانه

منظور از روایات واقفیانه روایاتی است که گرایش واقفی داشتن راوی در آن روایت آشکار می‌شود. در دو روایت از خثعمی می‌توان به وضوح گرایش وی را به واقفه دید که البته کمتر مورد توجه قرار گرفته است. یکی از این روایات را عیاشی (م 320 ق.) از کرّام خثعمی نقل کرده است. وی در این روایت از امام صادق7 نقل می‌کند که در روز قیامت هفت قبه از نور یاقوت سبز و سفید برپا خواهد شد و در هر قبه امام هر عصری با اهل زمان خود خواهد ایستاد و امام، دوستان و دشمنان خود را از هم جدا کرده، آنها را به بهشت یا جهنم می‌فرستد (عیاشی، ۱۳۸۰: 2/ 19-18). تصریح این روایت به بر پا شدن هفت قبه برای امامان هر عصر، احتمالاً به اعتقاد به توقف بر امام هفتم (امام کاظم7) اشاره دارد و از روایات واقفه است. اما عیاشی سند روایت را ذکر نکرده و تنها به نام کرّام (خثعمی) که روایت را از امام صادق7 نقل می‌کند، بسنده کرده است.

روایت دیگری که به صراحت به اعتقاد واقفه اشاره می‌کند، روایتی است که طوسی در کتاب الغیبه از کتاب فی نصرة الواقفه نقل می‌کند که درصدد اثبات اعتقاد به توقف بر امام کاظم7 است. این روایت را خثعمی از ابوبصیر نقل می‌کند که امام صادق7 فرمود: «فرزندم اباالحسن (امام کاظم7) که مدتی را در بند و حبس بنی فلان خواهد بود، از دست آنها رهایی یافته، دست یکی از فرزندان خود را گرفته، به کوه رضوی خواهد رفت». طوسی در پاسخ به این روایت می‌گوید که اگر معنای ظاهری این روایت مدنظر باشد، این روایت کذب است؛ زیرا امام کاظم7 پس از اولین باری که از حبس خارج شد چنان نکرد و بار دوم که به حبس رفت از آن خارج نشد. همچنین در این روایت هیچ‌گاه گفته نشده است کسی که دست فرزند خود را می‌گیرد و به کوه رضوی می‌رود، همان قائم خواهد بود (طوسی، ۱۴۱۱: 54). واقفه از این روایت در تأیید گرایش خود استفاده کرده است. این روایت را ابومحمد الصیرفی نیز از خثعمی شنیده و نقل کرده است (همان). مقصود از ابومحمد صیرفی در این روایت ظاهرا حسن بن‌علی الوشاء است که البته طبق گزارش نجاشی از اصحاب امام رضا7 و از بزرگان امامیه است (نجاشی، ۱۳۶۵: 39). اما طوسی گوید وی از جمله کسانی بود که مدتی واقفی بود و سپس به امامت امام رضا7 معتقد شد (طوسی، ۱۴۱۱: 71). به هر حال طبق نقل‌های طوسی از کتاب فی نصرة الواقفه، چند روایت دیگر نیز از ابومحمد صیرفی در تأیید واقفه در این کتاب یافت می‌شود (همان: 46 و 47). نکته درخورتوجه این است که به جز این روایات واقفیانه، روایت دیگری که حسن الوشاء در طریق آن باشد و با عبارت ابو‌محمد الصیرفی از او یاد شده باشد، در منابع یافته نشده است.

تک‌روایاتی نیز از خثعمی وجود دارد که به سبب گرایش اعتقادی راویان آن، حائز اهمیت است. یکی از آنها روایت حسن بن‌علی بن‌ابی‌حمزه بطائنی از خثعمی است که مانند پدرش از سران واقفه شناخته می‌شود (نجاشی، ۱۳۶۵: 37-36). این روایت در منابع به گونه‌ای جای گرفته است که گویای گرایش واقفیانه نیست. حسن بن‌علی بن‌ابی‌حمزه از خثعمی و وی از امام صادق7 نقل کرده است که اگر شما بر زبان خود مسلط بودید و در بین شما تقیه رعایت می‌شد ]و می‌توانستید حفظ سرّ کنید[، هرآینه من سخن می‌گفتم (نعمانی، ۱۳۹۷: 37). این سخن حاکی است از تأکید واقفه بر اینکه شیعیان با حفظ نکردن اسرار، باعث شدند قائم بودن امام کاظم 7(طبق عقیده واقفه) به صورت همگانی و با صراحت بیان نشود.

یکی دیگر از این تک‌روایت‌ها، روایتی است که واقفیان آن را نقل کرده‌اند. نعمانی از روایتی یاد می‌کند که آن را محمد بن‌همام از حمید بن‌زیاد کوفی از حسن بن‌محمد بن‌سماعه از احمد بن‌حسن میثمی از زائده بن‌قدامه از عبدالکریم خثعمی نقل کرده است. در این روایت آمده است که نزد امام صادق7 از قائم یاد شد و آن حضرت فرمود: «چگونه چنین است در حالی که هنوز فلک نگردیده تا گفته شود [قائم] درگذشته یا هلاک شده است...». از آن حضرت سؤال شد مراد از گردیدن فلک (استدارة الفلک) چیست؟ فرمود: «اختلاف بین شیعه» (نک.: همان: 157). با توجه به سلسله سندی که ذکر شد، می‌توان گفت که این روایت از دستاویزهای واقفه بوده است. مطلب نخست دربارة این سلسله سند این است که غیر از ابن‌همام و زائده بن‌قدامه همه راویان واقفی هستند. حمید بن‌زیاد کوفی واقفی ثقه دانسته شده است (نجاشی، ۱۳۶۵: 132). هرچند که دربارة حسن بن‌محمد بن‌سماعه ابومحمد الکندی الصیرفی (م 263 ق.) گفته شده فقیه ثقه‌ای است اما از بزرگان و شیوخ واقفه بوده و در وقف عناد داشته است (نک.: همان: 41-40). احمد بن‌حسن میثمی نیز از واقفه است (نک.: همان: 74؛ طوسی، ۱۳۷۳: 332) و در زمره افرادی است که کتاب ابن‌ابی‌حمزه بطائنی را نقل کرده‌اند (نک.: نجاشی، ۱۳۶۵: 250).

با این وصف می‌توان گفت واقفه که درگذشت امام کاظم7 را انکار می‌کردند، با نقل چنین روایاتی انکار زنده بودن امام کاظم7 و اختلافی را که بین شیعه در این مسئله پیش آمده بود، از نشانه‌های نزدیک بودن قیام قائم جلوه می‌دادند. درخورتوجه است که زائدة بن‌قدامه از اصحاب امام باقر7 است (نک.: طوسی، ۱۳۷۳: 136) که از امام سجاد7 نیز روایت نقل کرده است (نک.: ابن‌قولویه، ۱۳۵۶: 260؛ خویی، ۱۴۱۳: 7/ 215-214)، اما او را جزء اصحاب امام صادق7 ذکر نکرده‌اند. در این صورت او چگونه می‌تواند از طبقه بعد از خود یعنی خثعمی، روایتی را که از امام صادق7 نقل می‌کند شنیده و برای طبقه پایین‌تر از او یعنی میثمی نقل کرده باشد؟

گذشته از این تک‌روایت‌ها، می‌توان خط‌ها و جریان‌هایی را یافت که روایات آنها مفهوم ویژه‌ای به خود می‌گیرد. یکی از اینها روایت موسی بن‌سعدان از عبدالله بن‌قاسم حضرمی از خثعمی است. نجاشی می‌گوید عبدالله بن‌قاسم حضرمی به کذاب غالی معروف بود (نجاشی، ۱۳۶۵: 226). طوسی نیز بر واقفی بودن او تأکید می‌کند (طوسی، ۱۳۷۳: 341). ابن‌غضایری هم وی را غالی متهافت توصیف می‌کند (ابن‌غضایری، ۱۳۶۴: 78). ابن‌غضایری دربارة موسی بن‌سعدان نیز می‌گوید در مذهب وی غلو بوده است (همان: 90). چنان‌که نجاشی وی را ضعیف در حدیث توصیف کرده است (نجاشی، ۱۳۶۵: 404). روایات این دو نفر از خثعمی به صورت محدود در منابع نقل شده است، به طوری که ظاهراً سه روایت ولی در واقع دو روایت یافته شده است. این روایات می‌تواند زوایایی از بحث را روشن سازد. در یکی از این روایات، از امام صادق7 نقل شده است که: «قائم هفت سال حکومت خواهد کرد که برابر با 70 سال شما خواهد بود» (طوسی، ۱۴۱۱: 274). اکنون این روایت مد نظر نیست اما حرّ عاملی (م 1104 ق.) در الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة روایتی در باب رجعت ذکر کرده است که از طریق پیش‌گفته نقل شده است. در آن روایت آمده است: «هیچ امامی نیست مگر اینکه با اهل زمان خویش [خوب و بد آنها] باز خواهد گشت تا اینکه مؤمن و کافر را جدا سازد» (حر عاملی، ۱۳۶۲: 361).

این روایت در واقع بخشی از روایتی است که در منابع قدیم تنها در کتاب مختصر البصائر حسن بن‌سلیمان حلی (قرن هشتم) یافت شد. در آن روایت مفصل، خثعمی از امام صادق7 نقل می‌کند: «ابلیس تا یوم الوقت المعلوم مهلت داده شده است [که این روز غیر از قیامت و مربوط به همین دنیا است] و در این روز ابلیس با همه سپاهیان خود از زمان خلقت آدم ظهور خواهد کرد». در بخشی از این روایت آمده است: «این آخرین بازگشت امیرالمؤمنین خواهد بود»؛ در این هنگام است که برای راوی (خثعمی) سؤال پیش می‌آید که آیا این بازگشت‌ها چندین بار خواهد بود؟ که پاسخ می‌شنود: «آری اینها چندین بازگشت است و هیچ امامی نیست مگر اینکه با او خوب و بد مردمان زمان خویش باز خواهند گشت تا اینکه خداوند مؤمن را بر کافر پیروزی و نصرت بخشد» (حلی، ۱۴۲۱: 117-115). با توجه به خطی که این روایت را نقل کرده، این احتمال قوی مطرح است که این روایت، واقفیانه بوده و مورد استناد آنها قرار می‌گرفته است و احتمالاً می‌خواستند از بحث رجعت در اثبات بازگشت امام کاظم7 (حتی اگر درگذشته باشد) استفاده کنند، همان‌گونه که بر اساس این روایت امامان درگذشتة دیگر نیز نه یک بار بلکه چندین بار بازخواهند گشت، پس امام کاظم7 هم هرچند درگذشته باشد، باز خواهد گشت.

این جریان، روایات دیگری نیز در تأیید واقفه دارند که شایسته توجه است. در این خصوص می‌توان از روایتی یاد کرد که از همین جریان اما از شخصی غیر از خثعمی صادر شده است؛ موسی بن‌سعدان از عبدالله بن‌قاسم حضرمی و وی از شخصی به نام ابوسعید خراسانی نقل کرده‌ است:

به امام صادق7 عرض کردم مهدی و قائم یکی هستند؟ فرمود: آری. پرسیدم: از چه رو مهدی نامیده شده؟ فرمود: به این دلیل که هدایت می‌کند به هر امر خفی و پنهان، و قائم نامیده شده زیرا او قیام می‌کند بعد از اینکه می‌میرد (بعد ما یموت)؛ او به امر عظیمی قیام می‌کند (طوسی، ۱۴۱۱: 471).

این نکته مهم است که این‌گونه روایات به نحوی در منابع موجود جای گرفته است که هیچ مفهومی از دیدگاه واقفیان از آن به دست نمی‌آید.

روایت دیگری که سلسله راویانش اهمیت دارد، احمد بن‌علی الحمیری از حسن بن‌ایوب از خثعمی نقل کرده است. طوسی احمد حمیری را جزء کسانی ذکر کرده است که از امامان روایتی نقل نکرده‌اند (طوسی، ۱۳۷۳: 408) و حمید بن‌زیاد (واقفی ثقه) که پیش‌تر درباره‌اش ذکری به میان آمد، از وی روایت نقل کرده است (همان). طوسی حسن بن‌ایوب را نیز از اصحاب امام کاظم7 ذکر کرده است (همان: 335)؛ وی صاحب کتابی به نام نوادر بود که طوسی از طریق حمید (احتمالاً حمید بن‌زیاد) از احمد بن‌علی الحمیری از حسن بن‌ایوب به آن دست یافته است (طوسی، ۱۴۲۰: 129).

چنان‌که ملاحظه شد هیچ‌کدام از این دو (احمد حمیری و حسن بن‌ایوب) جزء واقفه دانسته نشده‌اند. با این وصف می‌توان گفت روایات این سلسله رویه ثابتی ندارند. در دسته‌ای از روایات این سلسله از خثعمی گفته شده است که امامان دوازده تن خواهند بود. از طرف دیگر دسته‌ای از روایات وجود دارد که اگر از منظر واقفیان به آن نگریسته شود، می‌توان جنبه‌های واقفیانه‌ای در آن یافت. در ادامه روایات این خط را بررسی می‌کنیم.

در روایتی از خثعمی از مفضل بن‌عمر از امام صادق7 نقل شده است که خداوند سال را 12 ماه آفرید و شب و روز هر کدام 12 ساعت هستند و ما 12 محدَّث[xiii] خواهیم بود (نعمانی، ۱۳۹۷: 84). این مضمون که امامان 12 محدَّث خواهند بود، در روایت دیگری از این خط نیز نقل شده است (همان). ذکر این روایت در منبعی چون الغیبة نعمانی، در حالی که منابع قبلی یادی از آن نکرده‌اند و واقفی بودن خثعمی نیز مسئله‌ مسلمی است، قدری تأمل‌برانگیز است؛ خصوصاً با توجه به اینکه از این خط روایات دیگری نیز آمده است که مجموعاً مفهومی متفاوت دارند. در یکی از آن روایات چنین آمده است که امام صادق7 فرمود: «کسی که ادعای مقام ما یعنی امامت را داشته باشد، کافر است (یا مشرک، بنا بر تردید راوی)» (همان: 115ـ 114). در روایت دیگری آمده است:

اگر کسی حق را در اهل بیت7 بداند و به حلال و حرامی که از طریق آنها تبیین شده است، پایبند باشد و در عین حال که امامت را خارج از اهل بیت7 نمی‌داند اما به سبب اختلافی که بین شیعه به وجود آمده است، قادر به تشخیص امام نباشد و به هر کسی که سران شیعه بر او اجتماع کنند و امام بدانند، معتقد شود؛ چنین شخصی اگر از دنیا برود در جاهلیت مرده است (همان: 134-133).

در روایت دیگری که استثنائاً احمد حمیری در سلسله راویان آن قرار ندارد، نقل شده است که امام صادق7 از دو چیز نهی فرمود: از ریاست و از اینکه کسی را بدون داشتن حجتی نصب کنی و هرچه او بگوید تصدیق کنی (صدوق، ۱۴۰۳: 169). این روایت می‌تواند یادآور این مسئله باشد که واقفه در آغاز امامت امام رضا7 قطعیه را متهم می‌کردند به اینکه بدون داشتن حجت، از امامت امام رضا7 طرفداری می‌کردند (طوسی، ۱۴۱۱: 62). از روایات دیگر به ویژگی‌های دیگری در این سلسله می‌توان پی برد. صفار در بصائر الدرجات (صفار، ۱۴۰۴: 1/ 124) و کلینی در الکافی (کلینی، ۱۴۰۷: 1/ 261) روایتی را از طریق بزنطی از خثعمی و او از راوی‌ای به نام جماعة بن‌سعد نقل کرده است که «خداوند کریم‌تر از آن است که اطاعت از بنده‌ای [یعنی امام] را بر بندگان خود واجب کند و اخبار زمین و آسمان را از او در هر شب و روز پنهان بدارد». این دو منبع، روایت را در همین نقطه به پایان می‌رسانند؛ اما طبق گزارش نعمانی که از طریق مذکور (یعنی احمد حمیری از حسن بن‌ایوب از خثعمی) نقل کرده است، این روایت ادامه‌ای هم دارد. در ادامه آمده است: «سپس اباالحسن موسی [امام کاظم7] آشکار شد و امام صادق7 فرمود: این صاحب کتاب علی7 است؛ کتاب مکنون که خدا می‌فرماید: «لایمسه إلا المطهرون»» (نعمانی، ۱۳۹۷: 327-326). درست است که در این روایت به امامت امام کاظم7 تصریح شده است، اما آنچه تأمل‌برانگیز است این است که همین سلسله نقل کرده‌ است: «امام صادق7 ما را بر حذر می‌داشت از اینکه نام قائم را بر زبان آوریم و باعث آشکار شدن او شویم» (همان: 152-151). جای سؤال است که چرا امام صادق7، واقفی‌ای را که در عرصه منازعات واقفی-امامی فعالیت دارد، از ذکر نام قائم در آن زمان نهی می‌کند و این نهی چه مفهومی دارد. در ادامه همین روایت آمده است: «قائم غیبتی خواهد داشت که در آن گفته می‌شود او مرده است و در آن زمان 12 علم برافراشته خواهد شد، به‌طوری که حق از باطل شناخته نخواهد شد؛ این در حالی است که امر ما از خورشید تابان نورانی‌تر است» (همان).

به هر حال آگاهی از سابقه واقفی‌ بودن خثعمی و فعالیت طیف‌های مختلف واقفی برای انتشار عقائد خود، باعث می‌شود نتوان بدون تردید به این روایات نگریست. از همین رو به نظر می‌رسد باید در روایات دیگر این سلسله نیز تردید کرد. در روایتی از این سلسله از امام صادق7 نقل شده است: «هرگاه قائم قیام کند مردم خواهند گفت این چگونه ممکن است در حالی که چند سال است استخوان‌های او هم پوسیده شده است» (همان: 155). حال آنکه در روایت مهم دیگری نقل کرده‌اند: «صاحب این امر دو غیبت خواهد داشت که در دومی ظهور خواهد کرد، پس اگر کسی نزد تو آمد و گفت که دستش را از خاک قبر او تکانده است [یعنی خودش در تدفین وی شرکت داشته است]، باور مکن!» (همان: 172).

آخرین روایتی که می‌توان از این سلسله نقل کرد این است که خثعمی نذر خویش را برای امام صادق7 بازگو می‌کند، مبنی بر اینکه تا قیام قائم روزه بگیرد؛ امام7 در پاسخ مشخص می‌کند که روزهایی که در سفر است و دو عید قربان و فطر و... را نباید روزه بگیرد (کلینی، ۱۴۰۷: 4/ 141). سؤال این است که آیا واقفی‌ای که در منازعات واقفیانه فعالیت دارد، نمی‌تواند از این روایت برای دفاع از توقف بر امامت و قائم بودن امام کاظم7 بهره­برداری کند؟ آیا جز این است که او با این روایت می‌توانست چنین جلوه دهد که قیام قائم، نزدیک به آن زمان خواهد بود؟

نتیجه

از آنچه گذشت می‌توان نتیجه گرفت که منازعات درون مذهبی شیعه بیشتر بر پایه نقل روایات بوده است. طرفداران گرایش‌های مختلف، گرایش‌ اعتقادی خود را به روایاتی منتسب می‌دانستند و در دفاع از اعتقادات خویش به آن استناد می‌کردند. در منابع موجود به این مسئله توجه نشده است که ناقلان این‌گونه روایات، با توجه به منازعات واقفه و امامیه، چه انگیزه‌ای از نقل آن داشته‌اند؛ البته این بی‌توجهی دلایل خود را داشته است که این تحقیق درصدد بررسی آن نبود. با بهره‌گیری از اطلاعات منابع رجالی و فهرست‌نگاری شیعه دربارة افراد و راویان احادیث، می‌توان گونه‌ای از روایات را با عنوان روایات منازعه‌ای شناسایی کرد. شناسایی این‌گونه از روایات در شناخت بهتر سلسله راویان و فهم دقیق‌تر آموزه‌های امامان شیعه، بسیار مؤثر خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها



[i]. در جاهای مختلفی از رجال نجاشی به این افراد اشاره شده است؛ در صفحه 21 ابراهیم بن‌ابی‌بکر و برادرش اسماعیل، 38 حسین بن‌ابی‌سعید المکاری، 40 حسن بن‌محمد بن‌سماعه، 74 احمد بن‌حسن میثمی و 75 احمد بن‌ابی‌بشر السراج (نک.: نجاشی، ۱۳۶۵: 21، 38، 40، 74 و 75).

[ii]. حسن بن‌محمد بن‌سماعه واقفی نیز کتابی با عنوان الغیبه داشته است (نجاشی، 1365: ۴۲-۴۰).

[iii]. دربارة عصر زندگانی راوی نک.: انصاری، 1395: http://tusi.kateban.com/post/2297.

[iv]. اصحاب اجماع اصطلاحی در علم رجال امامیه که به گروهی از راویان در سده‌های ۲ و ۳ ق. گفته می‌شود. ویژگی این گروه آن است که در نگاه عالمان رجال هر روایتی از آنان به طریق صحیح نقل شده و راویان از اول سند تا یکی از اصحاب اجماع مورد اعتماد باشند آن روایت صحیح است و عمل به آن لازم خواهد بود و ملاحظه احوال آنان و یا راویان ما بین آن‌ها و امام لازم نیست. برای مطالعه درباره اصحاب اجماع نک.: انصاری، 1379: 9/ 105 – 104. 

[v]. برای مطالعه دربارة قبیله خثعم نک.: ناجی، ۱۳۹۰: ۱۵/ ۲۰۱-۱۹۹.

[vi]. «کرامّیه» از فرق سنت و جماعت بودند و از ابوعبداللّه محمد بن‌کرام بن‌عرّاف بن‌خزامة بن‌براء (م 255 ق.) پیروی می‌کردند. برای مطالعه در این باره نک.: مشکور، 1372: ۳۶۳.

[vii]. نک.: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، نرم افزار درایه النور، نسخه 2/1 قسمت «اسناد».

[viii]. نک.: همان.

[ix]. نک.: همان.

[x]. یعنی از پیروان ابوالخطاب غالی.

[xi]. نک.: مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، نرم افزار درایه النور، نسخه 2/1 قسمت «اسناد».

[xii]. واقفی معاند در وقف.

[xiii]. منظور از محدث آن است که امامان7 با فرشتگان رابطه دارند، سخن آنان را می‌شنوند و از آنها حقایقی دریافت می‌کنند.

 

منابع

ابن‌غضایری، احمد بن‌حسین (1364). رجال، تحقیق: محمد رضا حسینی، قم: دار الحدیث، اول.

ابن‌قولویه، جعفر بن‌محمد (۱۳۵۶). کامل الزیارات، تحقیق: عبد الحسین امینی، نجف: دار المرتضویه، اول.

اشعری، احمد بن‌محمد بن‌عیسی (۱۴۰۸). النوادر، تحقیق: مدرسه امام مهدی7، قم: مدرسه امام مهدی7، اول.

انصاری، حسن (۱۳۷۹). «اصحاب اجماع»، در: دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران: انتشارات دفتر دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۹، ص ۱۰۵-۱۰۴.

انصاری، حسن (1395). حلقه کاتبان، بزرگداشت شیخ طوسی، http://tusi.kateban.com/post/2297 .

برقی، احمد بن‌محمد بن‌خالد (۱۳۴۲). الطبقات (رجال برقی)، تحقیق: حسن مصطفوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، اول.

برقی، احمد بن‌محمد بن‌خالد (1371). المحاسن، تحقیق: محدث جلال الدین، قم: دار الکتب الاسلامیة، دوم.

بروجردی، سید علی (۱۴۱۰). طرائف المقال، تحقیق: سید مهدی رجایی، قم: کتابخانه آیت ا... مرعشی نجفی، اول.

بکری، عبدالله بن‌عبدالعزیز (۱۴۰۳). معجم ما استعجم من الاسماء البلاد و المواضع، تحقیق: مصطفی سقا، بیروت: عالم الکتب، سوم.

الجزائری، شیخ عبدالنبی (1418). حاوی الاقوال فی معرفة الرجال، تحقیق: موسسه الهدایة لاحیاء التراث، قم، ناشر: ریاض الناصری، اول.

حر عاملی، محمد بن‌حسن (۱۳۶۲). الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: نوید، اول.

حلی، ابن‌داود (حسن بن‌علی بن‌داود) (۱۳۴۲). رجال، تهران: دانشگاه تهران، اول.

حلی، حسن بن‌سلیمان (1421). مختصر البصائر، تحقیق: مشتاق مظفر، قم: موسسة النشر الاسلامی، اول.

حلی، حسن بن‌یوسف (1411). خلاصة الاقوال (رجال)، تحقیق: محمد صادق بحر العلوم، نجف: دار الذخائر.

 

حلی، حسن بن‌یوسف (۱۴۱۳). مختلف الشیعه، تحقیق: موسسه نشر اسلامی، قم: موسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه، دوم.

حمیری، عبدالله بن‌جعفر (۱۴۱۳). قرب الاسناد، تحقیق: موسسه آل البیت، قم: موسسه آل البیت، اول.

خویی، سید ابوالقاسم (1413). معجم رجال الحدیث، مرکز نشر الثقافة الاسلامیة، پنجم.

شریف رضی، محمد بن‌حسین (۱۴۰۶). خصائص الائمه علیهم السلام، تحقیق: محمدهادی امینی، مشهد: آستان قدس رضوی، اول.

شهید ثانی، محمد بن‌حسن (۱۴۱۹). استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار، تحقیق: موسسه آل البیت7، قم: موسسه آل البیت7، اول.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه (1398). التوحید، تحقیق:هاشم حسینی، قم: جامعه مدرسین، اول.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه، (1403). معانی الاخبار، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اول.

صفار، محمد بن‌حسن (1404). بصائر الدرجات، تحقیق: محمد کوچه باغی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، دوم.

طبری، محمد بن‌جریر (1387). تاریخ الامم والملوک (معروف به تاریخ طبری)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار التراث، دوم.

طوسی، محمد بن‌حسن (1373). رجال، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه.

طوسی، محمد بن‌حسن (۱۳۹۰). الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، تحقیق: حسن موسوی خرسان، تهران: دار الکتب الاسلامیه، اول.

طوسی، محمد بن‌حسن (۱۴۰۷). تهذیب الاحکام، تحقیق: حسن موسوی خرسان، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم.

طوسی، محمد بن‌حسن (1409). اختیار معرفة الرجال، تحقیق: حسن مصطفوی، مشهد: موسسه نشر دانشگاه مشهد.

طوسی، محمد بن‌حسن (1411). کتاب الغیبة، قم: دار المعارف الاسلامیة، اول.

طوسی، محمد بن‌حسن (1420). فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، تحقیق: سید عبد العزیز طباطبایی، قم: مکتبة المحقق الطباطبایی، اول.

عیاشی، محمد بن‌مسعود (۱۳۸۰). تفسیر العیاشی، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: مطبعه علمیه، اول.

غروی (۱۴۲۶). شرح عروه الوثقی، الصلاه (تقریر بحث سید خویی) قم: موسسه احیاء آثار امام خویی، دوم.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (1407). الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیة.

مازندرانی، محمد بن‌اسماعیل (۱۴۱۶). منتهی المقال فی احوال الرجال، تحقیق: موسسه آل البیت7، قم: موسسه آل البیت7، اول.

مشکور، محمدجواد (۱۳۷۲). فرهنگ فرق اسلامی، مشهد: آستان قدس رضوی7، دوم.

ناجی، محمدرضا (۱۳۹۰). «خثعم»، در: دانشنامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دائره المعارف اسلامی، ج ۱۵ ص ۲۰۱-۱۹۹.

نجاشی، احمد بن‌علی (1365). رجال النجاشی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه.

نراقی، میرزا ابوالقاسم (۱۴۲۲). شعب المقال فی درجات الرجال، تحقیق: محسن احمدی، بی‌جا، کنگره بزرگداشت نراقی، دوم.

نرم افزار درایه النور، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، نسخه 2/1.

نعمانی، ابن‌ابی‌زینب (1397). الغیبة، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران: نشر صدوق.

نمازی، شاهرودی علی (۱۴۱۲). مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران: پسر مؤلف، اول.

نوبختی، حسن بن‌موسی (1404). فرق الشیعه، بیروت: دار الاضواء، دوم.

وحید بهبهانی، محمدباقر (بی‌تا). تعلیقه علی منهج المقال، بی‌جا، بی‌نا.

 

 

 

 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Study on Waqifite Debates with Imamiyya as Reflected in Traditions, a Case Study of Abdul Karim Ibn Amr Khath`ami

نویسندگان [English]

  • muhammad taqi zakeri 1
  • Nematollah Safari Forooshani 2
1 Ph.D. Studentof History of Ah-Albeyt, Al mostafa al-Alamiyah university
2 Associate professor of Jamiat al-Mustafa al-Alamiyah.nsafari8@gmail.com
چکیده [English]

Waqifite Shia is one of the branches of Shia formed by Shia scholars. Thus far many debates have been made over it. It is worthy to survey the debates made by other Shiite groups and scholars who quoted narratives with Waqifite approach. So this research deals with the manner in which Waqifite Shia benefits from narratives in their discussions. Many of the Waqifite narratives has been quoted in Shia sources which some parts of them are related to debates and conflicts of scholars about Imamiyya ,but they are presented in a way that do not reflect their real fact. Some of the proper solution to discover the real fact of these narratives are: studying data of human sources and listing about narrators , identifying processes and dynasty of Waqifite narrators that have been active during these debates and discovering relationship between the beliefs of these narrators and the content and senses quoted by them regarding Imam, Imamate, Absence, Qa’im and ,etc. hence through studying thoughts and activities of the Waqifite Abdul Karim Ibn Amr Khathami in this research,  we have surveyed the discussion-like narratives of Waqifite by using human, anecdotal and historical methods. The research has identified some part of Waqifite Shia processes and introduced a kind of their narratives as discussion-like narratives.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Waqifite Shia
  • Imamiyya
  • Abdul Karim Ibn Amr Khathami
  • Sub-Shiite Discussions
  • Narratives

عنوان مقاله [العربیة]

بحث فی مناقشات الواقفیة و الإمامیة فی الروایات؛ عبد الکریم بن عمرو الخثعمی أنموذجاً

چکیده [العربیة]

آنّ الواقفیة فرقة شیعیة استحدثها المحدثون الشیعة. وقد أجریت حتى الآن مناقشات کثیرة فی شأنهم. فلا بد من النظر فی مناقشات الفرق الشیعیة الاخرى من المحدثین ممن یتناقلون الروایات على اساس الوقوف مع هذه الفرقة و لذلک سوف ندرس فی هذا البحث، کیفیة استخدام الواقفیة للروایات فی مناقشاتهم. کثیرا ما نرى العدید من روایات الواقفیة فی المصادر الشیعیة، وبعضها یتعلق بمناقشاتهم و مشاجراتهم مع الإمامیة؛ لکنه قد لا تعبّر مواضع تلک الروایات عن معناها الحقیقی . ومن أفضل السُبل لاکتشاف المعنى الحقیقی لهذه الروایات هی: مراجعة بیانات المصادر الرجالیة و فهرسة الرواة، تحدید التیارات و سلسلة الرواة الواقفیة ممن شارک فی هذه المناقشات، واکتشاف العلاقة بین معتقدات هؤلاء الرواة بما نقلوه من محتوى و مضامین حول الإمام، الإمامة، الغیبة، القائم و .... و من هذا المنظار حاولنا فی هذه الدراسة التدقیق فی ما نقله الواقفیة فی مباحثاتهم من خلال دراسة أفکار وأنشطة أحد أبرز الشخصیات الواقفیة و هو عبد الکریم بن عمرو الخثعمی فی إطار المناهج الرجالیة و الحدیثیة و التأریخیة. هذا البحث یحدد ویعرّف قِسماً من تیارات الواقفیة و بعض روایاتهم تحت عنوان روایات المناقشات.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الکلمات المفتاحیة: الواقفیة
  • الإمامیة
  • عبدالکریم بن عمرو الخثعمی
  • مباحثات داخلیة شیعیة
  • روایات

منابع

ابن‌غضایری، احمد بن‌حسین (1364). رجال، تحقیق: محمد رضا حسینی، قم: دار الحدیث، اول.

ابن‌قولویه، جعفر بن‌محمد (۱۳۵۶). کامل الزیارات، تحقیق: عبد الحسین امینی، نجف: دار المرتضویه، اول.

اشعری، احمد بن‌محمد بن‌عیسی (۱۴۰۸). النوادر، تحقیق: مدرسه امام مهدی7، قم: مدرسه امام مهدی7، اول.

انصاری، حسن (۱۳۷۹). «اصحاب اجماع»، در: دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران: انتشارات دفتر دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۹، ص ۱۰۵-۱۰۴.

انصاری، حسن (1395). حلقه کاتبان، بزرگداشت شیخ طوسی، http://tusi.kateban.com/post/2297 .

برقی، احمد بن‌محمد بن‌خالد (۱۳۴۲). الطبقات (رجال برقی)، تحقیق: حسن مصطفوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، اول.

برقی، احمد بن‌محمد بن‌خالد (1371). المحاسن، تحقیق: محدث جلال الدین، قم: دار الکتب الاسلامیة، دوم.

بروجردی، سید علی (۱۴۱۰). طرائف المقال، تحقیق: سید مهدی رجایی، قم: کتابخانه آیت ا... مرعشی نجفی، اول.

بکری، عبدالله بن‌عبدالعزیز (۱۴۰۳). معجم ما استعجم من الاسماء البلاد و المواضع، تحقیق: مصطفی سقا، بیروت: عالم الکتب، سوم.

الجزائری، شیخ عبدالنبی (1418). حاوی الاقوال فی معرفة الرجال، تحقیق: موسسه الهدایة لاحیاء التراث، قم، ناشر: ریاض الناصری، اول.

حر عاملی، محمد بن‌حسن (۱۳۶۲). الایقاظ من الهجعه بالبرهان علی الرجعه، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: نوید، اول.

حلی، ابن‌داود (حسن بن‌علی بن‌داود) (۱۳۴۲). رجال، تهران: دانشگاه تهران، اول.

حلی، حسن بن‌سلیمان (1421). مختصر البصائر، تحقیق: مشتاق مظفر، قم: موسسة النشر الاسلامی، اول.

حلی، حسن بن‌یوسف (1411). خلاصة الاقوال (رجال)، تحقیق: محمد صادق بحر العلوم، نجف: دار الذخائر.

 

حلی، حسن بن‌یوسف (۱۴۱۳). مختلف الشیعه، تحقیق: موسسه نشر اسلامی، قم: موسسه نشر اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه، دوم.

حمیری، عبدالله بن‌جعفر (۱۴۱۳). قرب الاسناد، تحقیق: موسسه آل البیت، قم: موسسه آل البیت، اول.

خویی، سید ابوالقاسم (1413). معجم رجال الحدیث، مرکز نشر الثقافة الاسلامیة، پنجم.

شریف رضی، محمد بن‌حسین (۱۴۰۶). خصائص الائمه علیهم السلام، تحقیق: محمدهادی امینی، مشهد: آستان قدس رضوی، اول.

شهید ثانی، محمد بن‌حسن (۱۴۱۹). استقصاء الاعتبار فی شرح الاستبصار، تحقیق: موسسه آل البیت7، قم: موسسه آل البیت7، اول.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه (1398). التوحید، تحقیق:هاشم حسینی، قم: جامعه مدرسین، اول.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه، (1403). معانی الاخبار، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اول.

صفار، محمد بن‌حسن (1404). بصائر الدرجات، تحقیق: محمد کوچه باغی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، دوم.

طبری، محمد بن‌جریر (1387). تاریخ الامم والملوک (معروف به تاریخ طبری)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: دار التراث، دوم.

طوسی، محمد بن‌حسن (1373). رجال، تحقیق: جواد قیومی اصفهانی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه.

طوسی، محمد بن‌حسن (۱۳۹۰). الاستبصار فیما اختلف من الاخبار، تحقیق: حسن موسوی خرسان، تهران: دار الکتب الاسلامیه، اول.

طوسی، محمد بن‌حسن (۱۴۰۷). تهذیب الاحکام، تحقیق: حسن موسوی خرسان، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چهارم.

طوسی، محمد بن‌حسن (1409). اختیار معرفة الرجال، تحقیق: حسن مصطفوی، مشهد: موسسه نشر دانشگاه مشهد.

طوسی، محمد بن‌حسن (1411). کتاب الغیبة، قم: دار المعارف الاسلامیة، اول.

طوسی، محمد بن‌حسن (1420). فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، تحقیق: سید عبد العزیز طباطبایی، قم: مکتبة المحقق الطباطبایی، اول.

عیاشی، محمد بن‌مسعود (۱۳۸۰). تفسیر العیاشی، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: مطبعه علمیه، اول.

غروی (۱۴۲۶). شرح عروه الوثقی، الصلاه (تقریر بحث سید خویی) قم: موسسه احیاء آثار امام خویی، دوم.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (1407). الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیة.

مازندرانی، محمد بن‌اسماعیل (۱۴۱۶). منتهی المقال فی احوال الرجال، تحقیق: موسسه آل البیت7، قم: موسسه آل البیت7، اول.

مشکور، محمدجواد (۱۳۷۲). فرهنگ فرق اسلامی، مشهد: آستان قدس رضوی7، دوم.

ناجی، محمدرضا (۱۳۹۰). «خثعم»، در: دانشنامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دائره المعارف اسلامی، ج ۱۵ ص ۲۰۱-۱۹۹.

نجاشی، احمد بن‌علی (1365). رجال النجاشی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین بقم المشرفه.

نراقی، میرزا ابوالقاسم (۱۴۲۲). شعب المقال فی درجات الرجال، تحقیق: محسن احمدی، بی‌جا، کنگره بزرگداشت نراقی، دوم.

نرم افزار درایه النور، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، نسخه 2/1.

نعمانی، ابن‌ابی‌زینب (1397). الغیبة، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران: نشر صدوق.

نمازی، شاهرودی علی (۱۴۱۲). مستدرکات علم رجال الحدیث، تهران: پسر مؤلف، اول.

نوبختی، حسن بن‌موسی (1404). فرق الشیعه، بیروت: دار الاضواء، دوم.

وحید بهبهانی، محمدباقر (بی‌تا). تعلیقه علی منهج المقال، بی‌جا، بی‌نا.